قاتلی که التماس میکرد، اعدامش کنند
ساعت24-در بعدازظهر یکی از روزهای سال ۱۹۸9 وستی آلندود وارد دستشویی یک سالن سینما در کاماس، واشنگتن شد. در آنجا او یک پسربچه ۵ ساله را دیده و چند لحظه بعد او را بغل کرده و به سمت در خروجی رفت. در حالی که مرد جوان به سمت در میرفت، پسربچه بینوا شروع به گریه کردن کرد.
وقتی که پسرک با گریه سعی داشت خود را از دست مرد بیرحم نجات دهد، کارکنان سالن سینما به این قضیه مشکوک شدند. وقتی که پسربچه برای نجات یافتن شروع به جیغ زدن کرد، همه فهمیدند که شاهد یک آدمربایی بوده و به سمت رباینده دویدند. دود که میدانست نمیتواند با پسربچه فرار کند، در بیرون از سالن او را رها کرده و به سرعت به سمت ماشینش رفت. پس از این ماجرا، کارکنان سالن به مادر پسربچه و شوهر او اطلاع دادند که پسرشان را از دست یک آدمربا نجات دادهاند. ناپدری این پسربچه به سرعت مشخصات خودروی رباینده را جویا شد و به دنبال او رفت. در کمال ناباوری او خودروی مذکور را چند خیابان پایینتر در حالی که خراب شده بود پیدا کرد. او با تظاهر به تلاش برای کمک به آدمربا نزدیک شده و سپس دستهای او را پشت سرش قفل کرده و او را نقش زمین کرد. این ناپدری شجاع که ویلیام گریوز نام داشت، آدمربا را کشانکشان به سالن سینما برده و سپس دستهای او را با کمربند بسته و سپس پلیس را در جریان ماجرا قرار داد. وقتی که دود به پاسگاه پلیس منتقل شد به سرعت اعترافات هولناک خود را شروع کرد. اتفاقی که در سالن سینما رخ داد اولین حادثه آدمربایی نبود که این مرد شیطان صفت انجام داده بود. قربانیان دیگری نیز وجود داشتند که هیچکدام به اندازه پسربچه درون سینما خوش شانس نبودند. بعد از ۳ روز بازجویی، دود به قتل ۳ کودک اعتراف کرد. ماموران پلیس به تفتیش خانه دود در شهر ونکوور، واشنگتن پرداخته و در آن تصویر یکی از قربانیان به نام لی ایزلی و لباس زیر او را پیدا کردند. در همان حوالی یک میز شکنجه و نوشتههایی حاوی جزییات دقیق قتل او پیدا شد. با توجه به در اختیار داشتن این مدارک، کارآگاهان میتوانستند دستکم پرونده ۳ قتل را ببندند، اما سوال اصلی همچنان باقی بود: وستلی آلن دود که بود؟
وستلی آلن دود در واشنگتن و در خانهای بحران زده بزرگ شد. او پسربچهای خجالتی بود اما از همان نوجوانی و در سن ۱۳سالگی تفکرات جنسی منحرف خود را آشکار کرد و پسربچههای دیگر را به شیوههای مختلف مورد اذیت و آزار جنسی قرار میداد. در سن ۱۵سالگی دود به خاطر یکی از این موارد اذیت و آزار جنسی دستگیر شد اما به دلیل سن کم، پلیس از ادامه ماجرا و پروندهسازی برای او منصرف شده و او را به نزد مشاور روانی فرستاد. اما دود در سالهای آینده همچنان به اذیت و آزار جنسی کودکان ادامه داد.
در سال ۱۹۸۱، دود به نیروی دریایی ایالات متحده پیوست و وقتی که رفتارهای مشابهی از او در پایگاه دریایی دیده شد، فرماندهان واحد تصمیم به اخراج او گرفتند. اینبار او تنها ۱۹ روز به زندان رفته و بار دیگر مشاوره روانی برای او تجویز شد، اما این همه مشاوره هیچ تاثیری بر روی هوسرانیهای دود و علاقه او به اذیت و آزار جنسی کودکان نداشت. بدینترتیب او به این عمل اعتیاد پیدا کرده و بهطور مرتب به این عمل هولناک دست میزد و بارها دستگیر شده و بعد از مدتی دوباره آزاد میشد. در طی این سالها هوس جنسی منحرف او بدتر و تاریکتر میشد. او در دفترچه خاطرات خود نوشته بود که نه تنها از اذیت و آزار جنسی کودکان لذت میبرد بلکه علاقه فراوانی نیز به قتل و شکنجه آنان دارد.
حتی او در یادداشتهای خود نوشته بود که میخواهد روی قربانیان خود آزمایشهایی انجام دهد که آنها را به زامبی تبدیل کرده و سپس آنها را در شکل زامبی نیز مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار دهد. در سپتامبر ۱۹۸۹، دود با ترفندی توانست دو پسربچه ۱۱ و ۱۰ ساله به نامهای کول و ویلیام را نیز به یک منطقه جنگلی بکشاند. سپس آنها را وادار کرد که لباسهای خود را درآورده و آنها را به درختی بست. در ادامه او شروع به اذیت و آزار آنها کرده و سپس با چاقو ضرباتی به بدن آنها وارد کرده و از محل گریخت. دو کودک بیگناه خیلی زود در اثر جراحات وارده و خونریزی جان خود را از دست دادند. یک ماه بعد، دود پسربچه ۴سالهای به نام لی ایزلی را به آپارتمانش کشاند. آن شب او پسربچه بیگناه را نزد خود نگه داشته و پس از آزار و اذیت او به عکاسی پرداخت. او میخواست طوری ایزلی را بکشد که بدن او برای انجام آزمایشات مخوفش تازه بماند. صبح روز بعد او قربانی خود را خفه کرده و قبل از رفتن به سر کار، جنازه او را در کمد خود آویزان کرد. وقتی که دود به خانه بازگشت، جنازه را پایین آورد و آن را در چند پلاستیک زباله انداخت اما لباسهای زیر او را نگه داشت. جنازه کودک بینوا خیلی زود پیدا و جستوجوها برای پیدا کردن قاتل آغاز شد. در تمام این مدت دود در آپارتمان خود ماند و برای قتلهای آینده و ساخت یک میز شکنجه برای قربانیان آتی خود نقشه میکشید. پسربچهای که ۲ هفته بعد در سالن سینما دزدیده شد قرار بود روی همین میز شکنجه مورد اذیت و آزار جنسی قرار گیرد. خوشبختانه قبل از اینکه او بتواند نقشه هولناک خود را اجرا کند توسط پلیس و ناپدری بچه مذکور دستگیر شد. در دادگاه، وستلی آلندود از دفاع کردن از خود امتناع ورزید زیرا این کار را بسیار بیهوده و بینتیجه میدانست. به جای آن او درخواست کرد که با بهدار آویخته شدن به زندگی او پایان داده شود، به همان شیوهای که آخرین قربانی خود را به قتل رسانده بود. او گفت که امیدوار است مرگی اینچنینی باعث آرامش خانواده این پسربچه شود. دود فهمیده بود که سیستم قضایی بارها در بازداشتن او از انجام اعمال کثیفش شکست خورده است. او مطمئن بود که اگر باز هم آزاد شود بار دیگر به اذیت و آزار جنسی کودکان و کشتن آنها روی خواهد آورد. سخت است که در مورد واقعی بودن یا نبودن اظهار پشیمانی دود قضاوت کرد اما او آشکارا اعلام کرد که میخواهد اعدام شود و با هر تلاشی برای نجات خود از اعدام مخالفت میکرد. او در این باره چنین گفت: «من باید اعدام شوم قبل از اینکه فرصتی برای فرار یا کشتن شخص دیگری داشته باشم. اگر فرار کنم به شما قول میدهم بار دیگر مرتکب قتل و تجاوز خواهم شد و از هر لحظه آن لذت خواهم برد.» در نهایت او به خواسته خود رسید و در سال ۱۹۹۳ بهدار آویخته شد که اولین اعدام به شیوهدار زدن در ایالات متحده پس از سال ۱۹۶۵ بود. این روش اعدام دیگر چنان قدیمی و نامانوس شده بود که گروه اعدام مجبور شدند برای بهدار آویختن او از یک دستنامه نظامی مربوط به اعدام بادار زدن نوشته سال ۱۸۸۰ کمک بگیرند. دود در صحبتهای پیش از مرگ خود اعلام کرد که خدا را یافته است و افراد دیگری که به اذیت و آزار جنسی کودکان پرداختهاند میتوانند راه او را برای بخشش و رسیدن به خدا دنبال کنند. وستلی آلن دود از میل خود برای کمک به متوقف کردن آزاردهندگان جنسی کودکان سخن گفت و شاید این کار را هم به روش خود انجام داد. مدت کوتاهی پس از دستگیری دود و جنجالی شدن جنایات هولناک او در واشنگتن قوانینی بسیار سرسختانه به تصویب رسید که سختترین مجازاتها را برای کسانی که دیگران را مورد اذیت و آزار جنسی قرار میدهند تضمین میکرد.
شاید سرنوشت دردناک قربانیان دود به نجات زندگی کودکان بسیار دیگری کمک کرد. به امید روزی که شاهد چنین اتفاقات هولناکی در خلوت نیز نباشیم، نه اینکه قربانیان از ترس آبروی خود چنین ظلم و شکنجه هولناکی را مسکوت گذاشته و تاثیر مخرب آن را برای سالهای باقی عمر خود به همراه داشته باشند.
وستلی آلن دود در واشنگتن و در خانهای بحران زده بزرگ شد. او پسربچهای خجالتی بود اما از همان نوجوانی و در سن ۱۳سالگی تفکرات جنسی منحرف خود را آشکار کرد و پسربچههای دیگر را به شیوههای مختلف مورد اذیت و آزار جنسی قرار میداد. در سن ۱۵سالگی دود به خاطر یکی از این موارد اذیت و آزار جنسی دستگیر شد اما به دلیل سن کم، پلیس از ادامه ماجرا و پروندهسازی برای او منصرف شده و او را به نزد مشاور روانی فرستاد. اما دود در سالهای آینده همچنان به اذیت و آزار جنسی کودکان ادامه داد.
در سال ۱۹۸۱، دود به نیروی دریایی ایالات متحده پیوست و وقتی که رفتارهای مشابهی از او در پایگاه دریایی دیده شد، فرماندهان واحد تصمیم به اخراج او گرفتند. اینبار او تنها ۱۹ روز به زندان رفته و بار دیگر مشاوره روانی برای او تجویز شد، اما این همه مشاوره هیچ تاثیری بر روی هوسرانیهای دود و علاقه او به اذیت و آزار جنسی کودکان نداشت. بدینترتیب او به این عمل اعتیاد پیدا کرده و بهطور مرتب به این عمل هولناک دست میزد و بارها دستگیر شده و بعد از مدتی دوباره آزاد میشد. در طی این سالها هوس جنسی منحرف او بدتر و تاریکتر میشد. او در دفترچه خاطرات خود نوشته بود که نه تنها از اذیت و آزار جنسی کودکان لذت میبرد بلکه علاقه فراوانی نیز به قتل و شکنجه آنان دارد.
حتی او در یادداشتهای خود نوشته بود که میخواهد روی قربانیان خود آزمایشهایی انجام دهد که آنها را به زامبی تبدیل کرده و سپس آنها را در شکل زامبی نیز مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار دهد. در سپتامبر ۱۹۸۹، دود با ترفندی توانست دو پسربچه ۱۱ و ۱۰ ساله به نامهای کول و ویلیام را نیز به یک منطقه جنگلی بکشاند. سپس آنها را وادار کرد که لباسهای خود را درآورده و آنها را به درختی بست. در ادامه او شروع به اذیت و آزار آنها کرده و سپس با چاقو ضرباتی به بدن آنها وارد کرده و از محل گریخت. دو کودک بیگناه خیلی زود در اثر جراحات وارده و خونریزی جان خود را از دست دادند. یک ماه بعد، دود پسربچه ۴سالهای به نام لی ایزلی را به آپارتمانش کشاند. آن شب او پسربچه بیگناه را نزد خود نگه داشته و پس از آزار و اذیت او به عکاسی پرداخت. او میخواست طوری ایزلی را بکشد که بدن او برای انجام آزمایشات مخوفش تازه بماند. صبح روز بعد او قربانی خود را خفه کرده و قبل از رفتن به سر کار، جنازه او را در کمد خود آویزان کرد. وقتی که دود به خانه بازگشت، جنازه را پایین آورد و آن را در چند پلاستیک زباله انداخت اما لباسهای زیر او را نگه داشت. جنازه کودک بینوا خیلی زود پیدا و جستوجوها برای پیدا کردن قاتل آغاز شد. در تمام این مدت دود در آپارتمان خود ماند و برای قتلهای آینده و ساخت یک میز شکنجه برای قربانیان آتی خود نقشه میکشید. پسربچهای که ۲ هفته بعد در سالن سینما دزدیده شد قرار بود روی همین میز شکنجه مورد اذیت و آزار جنسی قرار گیرد. خوشبختانه قبل از اینکه او بتواند نقشه هولناک خود را اجرا کند توسط پلیس و ناپدری بچه مذکور دستگیر شد. در دادگاه، وستلی آلندود از دفاع کردن از خود امتناع ورزید زیرا این کار را بسیار بیهوده و بینتیجه میدانست. به جای آن او درخواست کرد که با بهدار آویخته شدن به زندگی او پایان داده شود، به همان شیوهای که آخرین قربانی خود را به قتل رسانده بود. او گفت که امیدوار است مرگی اینچنینی باعث آرامش خانواده این پسربچه شود. دود فهمیده بود که سیستم قضایی بارها در بازداشتن او از انجام اعمال کثیفش شکست خورده است. او مطمئن بود که اگر باز هم آزاد شود بار دیگر به اذیت و آزار جنسی کودکان و کشتن آنها روی خواهد آورد. سخت است که در مورد واقعی بودن یا نبودن اظهار پشیمانی دود قضاوت کرد اما او آشکارا اعلام کرد که میخواهد اعدام شود و با هر تلاشی برای نجات خود از اعدام مخالفت میکرد. او در این باره چنین گفت: «من باید اعدام شوم قبل از اینکه فرصتی برای فرار یا کشتن شخص دیگری داشته باشم. اگر فرار کنم به شما قول میدهم بار دیگر مرتکب قتل و تجاوز خواهم شد و از هر لحظه آن لذت خواهم برد.» در نهایت او به خواسته خود رسید و در سال ۱۹۹۳ بهدار آویخته شد که اولین اعدام به شیوهدار زدن در ایالات متحده پس از سال ۱۹۶۵ بود. این روش اعدام دیگر چنان قدیمی و نامانوس شده بود که گروه اعدام مجبور شدند برای بهدار آویختن او از یک دستنامه نظامی مربوط به اعدام بادار زدن نوشته سال ۱۸۸۰ کمک بگیرند. دود در صحبتهای پیش از مرگ خود اعلام کرد که خدا را یافته است و افراد دیگری که به اذیت و آزار جنسی کودکان پرداختهاند میتوانند راه او را برای بخشش و رسیدن به خدا دنبال کنند. وستلی آلن دود از میل خود برای کمک به متوقف کردن آزاردهندگان جنسی کودکان سخن گفت و شاید این کار را هم به روش خود انجام داد. مدت کوتاهی پس از دستگیری دود و جنجالی شدن جنایات هولناک او در واشنگتن قوانینی بسیار سرسختانه به تصویب رسید که سختترین مجازاتها را برای کسانی که دیگران را مورد اذیت و آزار جنسی قرار میدهند تضمین میکرد.
شاید سرنوشت دردناک قربانیان دود به نجات زندگی کودکان بسیار دیگری کمک کرد. به امید روزی که شاهد چنین اتفاقات هولناکی در خلوت نیز نباشیم، نه اینکه قربانیان از ترس آبروی خود چنین ظلم و شکنجه هولناکی را مسکوت گذاشته و تاثیر مخرب آن را برای سالهای باقی عمر خود به همراه داشته باشند.
اعتماد