دام خرس سیبری برای توافق هستهای
محمد فاضلی
لغو محدودیت تحویل موشکهای اس-۳۰۰ به ایران، بازتابهای گوناگونی داشته و از سوی برخی به عنوان نشانهای از تغییر سیاست روسیه نسبت به غرب و ایران تعبیر شده است. علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی این اقدام روسیه را نتیجه سیاستهای تقویتکننده ثبات ایران در دو سال اخیر دانسته است. اینگونه اظهارنظرهای مثبت از سوی برخی دیگر نیز بیان شده است. اما تصور میکنم باید به این تصمیم ولادیمیر پوتین بسیار بدبینانه نگاه کرد.
هنوز تحریمهای سازمان ملل متحد لغو نشدهاند و بنابراین ملاحظات حقوقی روسها برای تحویل سامانههای اس-۳۰۰ تغییری نکرده است. این اقدام را به سختی میتوان ذیل ادعای ولادیمیر پوتین که گفته «این تصمیم که امروز گرفته شد، دارای پیامی مشخص درخصوص ضرورت پایبندی همه کشورها به تعهداتشان است» قرار داد. روسها نشان دادهاند تعهدات حقوقی در مقابل ایران برایشان ارزش خاصی ندارد. روسها محدودیت تحویل اس-۳۰۰ به ایران را داوطلبانه خوانده بودند و اکنون دلیلی برای صرفنظر کردن از محدودیتی داوطلبانه به دلیل تعهدات وجود ندارد.
روسها علیرغم نقش مثبتی که در مذاکرات هستهای بازی میکنند، تمایلی ندارند که در باشگاه کشورهای تحت تحریم، حضوری انفرادی داشته باشند. خروج ایران از تحریم نفع مشخصی برای آنها ندارد و حرکت به سوی عادی شدن روابط ایران و غرب با منافع راهبردی روسیه سازگار نیست. این اقدام را همچنین نمیشود به تفاوتهای ناشی از حضور پوتین در رأس قدرت نسبت داد. قدرت مدودف در سال ۲۰۱۰ نیز زیر سایه پوتین بود.
اگر وصف فوق درخصوص موضع روسها و توافق هستهای مقبول باشد، میتوان اقدام روسیه درخصوص لغو تحویل موشکهای اس-۳۰۰ به ایران را اقدامی برای اخلال در فرایند توافق تلقی کرد. روزنامه جروزالمپست به این تصمیم واکنش نشان میدهد و مینویسد «در حالی که آمریکا به دنبال کاهش حضور خود در بیثباتی و هرجومرج خاورمیانه است، روسیه به دنبال پر کردن این خلا است.» و بنیامین نتانیاهو در تماس تلفنی با پوتین میگوید «فروش این سلاح پیشرفته به ایران نتیجه مستقیم توافق خطرناکی است که هم اکنون بر روی میز میان ایران و ۱+۵ است.»
دستور پوتین، به تندروهای آمریکایی و لابی اسرائیلی نشان میدهد که تضعیف رژیم تحریمها تا چه اندازه میتواند بر تغییر محاسبات کشورها درخصوص ایرانی تأثیرگذار باشد. پوتین این تأثیرگذاری را از تغییرات احتمالی در رفتار روسیه آغاز کرده است. به علاوه، صدور این دستور درست در شرایطی که میانهروهای ایرانی و آمریکایی برای به سرانجام رساندن توافق از ایجاد هر تنشی گریزان هستند، دمیدن در آتش اختلافات و موضوع مهم دیگری برای مخالفت با توافق احتمالی ایران و غرب است.
واکنش ماری هارف به دستور پوتین، و مقایسه آن با رفتار گذشته آمریکاییها درخصوص فروش تسلیحات به ایران، رویکرد تیم کاخ سفید و نگاه آنها به دستور پوتین را آشکار میسازد: «انتقال سامانه موشکی اس ۳۰۰ به ایران، تحریمهای کنونی شورای امنیت ملی سازمان ملل را نقض نمیکند ولی هماکنون زمان فروش این سامانهها نبوده است.» رویکردی که آمریکا در زمان تصویب قطعنامههای متوالی شورای امنیت علیه ایران در پیش گرفته بود، متضمن مخالفت با تحویل سامانههایی پستتر از اس-۳۰۰ به ایران نیز بود، اما اکنون ماری هارف فقط از نامناسب بودن زمان فروش این موشکها به ایران سخن میگوید. میشود سخن وی را اینگونه نیز قرائت کرد: اکنون که باید برای رسیدن به توافق از تنشزایی خودداری کرد، تصمیم پوتین اقدام مناسبی نبوده است. هارف و بقیه همکاران باراک اوباما میتوانند توأمان نگران فروش تسلیحات به ایران، و همچنین بلند شدن صدای مخالفان توافقی باشند که میتواند بزرگترین دستآورد سیاست خارجی باراک اوباما تلقی شود. تصمیم پوتین دست وزیر اطلاعات اسرائیل برای بیان عبارات مخالف توافق را باز میکند: «در حالی که ایران پاراگراف به پاراگراف توافق هستهای را انکار میکند جامعه بینالمللی کاهش فشارها بر ایران را آغاز کرده است. این نتیجه مستقیم مشروعیتی است که ایران دریافت کرده و ثابت میکند که رشد اقتصادی ایران به توسعه تسلیحات و نه رفاه منجر خواهد شد.» اکنون تندروهای کنگره و سنا دلایل بیشتری برای تحت فشار قرار دادن باراک اوباما دارند.
تصمیم پوتین بهانه دیگری را نیز در کف تندروها قرار میدهد. اگرچه باور ندارم که آمریکا خاورمیانه را ترک خواهد کرد یا از میزان تمرکز توان راهبردی خود در این منطقه به طرز معناداری خواهد کاست، اما متمرکز شدن روی شرق آسیا این تصور را دامن زده است که آمریکا قصد دارد راهبردهای خود در منطقه را از طریق کشورهای دیگر و خالی کردن برخی عرصهها دنبال کند. تصمیم پوتین این ایده را دامن میزند که هر گونه تغییر در جایگاه بینالمللی ایران، به روسیه امکان میدهد تا حضوری نیابتی در خاورمیانه را با کمک ایرانی قدرتمندتر دنبال کرده و آمریکا را در منطقه تحت فشار قرار دهد و این سؤال پیش میآید که چرا باید به ایران اجازه داد تا چنین نقشی را ایفا کند.
روسها به گمان من درباره عمق اختلافات میان ایران و غرب آگاهی کافی دارند و ابداً تصور نمیکنند با امضای توافقنامه و شروع عادی شدن مسیر روابط ایران و غرب، ایران به خریدار سلاحهای غربی بدل خواهد شد و از این طریق جایگاه سلاحهای روسی در نیروهای نظامی ایران تضعیف میشود. بنابراین دلیلی برای عجله جهت حضور در بازار تسلیحاتی ایران وجود ندارد. همچنین روسها از پیچیدگیها و زمانبر بودن فرایند عادی شدن روابط تجاری ایران و جهان آگاهند و درباره عقب ماندن از رقبای غربی جهت حضور در بازار ایران نیز توهّم ندارند.
اندیشکده CSIS در سال ۲۰۰۹ درخصوص اثر موشکهای اس-۳۰۰ بر محاسبات حمله به تأسیسات اتمی ایران نوشته بود «اگر اسرائیل بخواهد به ایران حمله کند، نیاز به دستکم هشتاد جنگنده مافوق صوت مجهز به موشکهای «اریحا۳» با گنجایش ۷۵۰ کیلو مواد منفجره دارد؛ علاوه بر آن، هزاران بمب هدایت شونده لیزری آمریکا، GBU-۲۷،GBU-۲۸ و GBU-۱۰ دارد که هماکنون امکان دسترسی به آن برای تلآویو نیست و اگر ایران واقعاً به سیستمهای S۳۰۰ روسی دست پیدا کند، همه این محاسبات برهم خواهد خورد.»[۱] روسیه درست در روزهایی که سایه جنگ و حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به تأسیسات اتمی ایران پررنگتر از امروز بود، و تحویل سامانه اس-۳۰۰ میتوانست حداقل اسرائیل را در محاسباتش برای حمله محافظهکارتر کند، از تحویل این موشکها خودداری کرد و اکنون که سایه جنگ کمرنگتر و توافق در دسترس تلقی میشود به ناگهان از لغو محدودیت حمل موشکها سخن میگوید. این اقدام شاید یکی از کارتهای پوتین برای ابتر کردن دستآوردهای میانهروهای ایرانی – آمریکایی در پرونده هستهای است.
دلایل قابل اعتنایی وجود دارد که تصور کنیم اقدام به ظاهر مثبت ولادیمیر پوتین، بخشی از بازی تکراری روسها با برگ ایران در مقابل غرب است. روسیه با این اقدام بخت رسیدن به توافق را کاهش میدهد و همزمان به نوعی از باراک اوباما و سیاستهایش در قبال مسئله اوکراین و الحاق کریمه به روسیه انتقام میگیرد.
بر اساس تحلیل فوق، روسها کماکان از تحویل سامانه اس-۳۰۰ خودداری خواهند کرد اما میکوشند تا این موضوع را به متغیر پیچیدهکننده مذاکرات هستهای بدل سازند. ضمن آنکه تهدید به تحویل این سامانه را به عنوان امتیازی در مقابل غرب حفظ خواهند کرد.
هنوز تحریمهای سازمان ملل متحد لغو نشدهاند و بنابراین ملاحظات حقوقی روسها برای تحویل سامانههای اس-۳۰۰ تغییری نکرده است. این اقدام را به سختی میتوان ذیل ادعای ولادیمیر پوتین که گفته «این تصمیم که امروز گرفته شد، دارای پیامی مشخص درخصوص ضرورت پایبندی همه کشورها به تعهداتشان است» قرار داد. روسها نشان دادهاند تعهدات حقوقی در مقابل ایران برایشان ارزش خاصی ندارد. روسها محدودیت تحویل اس-۳۰۰ به ایران را داوطلبانه خوانده بودند و اکنون دلیلی برای صرفنظر کردن از محدودیتی داوطلبانه به دلیل تعهدات وجود ندارد.
روسها علیرغم نقش مثبتی که در مذاکرات هستهای بازی میکنند، تمایلی ندارند که در باشگاه کشورهای تحت تحریم، حضوری انفرادی داشته باشند. خروج ایران از تحریم نفع مشخصی برای آنها ندارد و حرکت به سوی عادی شدن روابط ایران و غرب با منافع راهبردی روسیه سازگار نیست. این اقدام را همچنین نمیشود به تفاوتهای ناشی از حضور پوتین در رأس قدرت نسبت داد. قدرت مدودف در سال ۲۰۱۰ نیز زیر سایه پوتین بود.
اگر وصف فوق درخصوص موضع روسها و توافق هستهای مقبول باشد، میتوان اقدام روسیه درخصوص لغو تحویل موشکهای اس-۳۰۰ به ایران را اقدامی برای اخلال در فرایند توافق تلقی کرد. روزنامه جروزالمپست به این تصمیم واکنش نشان میدهد و مینویسد «در حالی که آمریکا به دنبال کاهش حضور خود در بیثباتی و هرجومرج خاورمیانه است، روسیه به دنبال پر کردن این خلا است.» و بنیامین نتانیاهو در تماس تلفنی با پوتین میگوید «فروش این سلاح پیشرفته به ایران نتیجه مستقیم توافق خطرناکی است که هم اکنون بر روی میز میان ایران و ۱+۵ است.»
دستور پوتین، به تندروهای آمریکایی و لابی اسرائیلی نشان میدهد که تضعیف رژیم تحریمها تا چه اندازه میتواند بر تغییر محاسبات کشورها درخصوص ایرانی تأثیرگذار باشد. پوتین این تأثیرگذاری را از تغییرات احتمالی در رفتار روسیه آغاز کرده است. به علاوه، صدور این دستور درست در شرایطی که میانهروهای ایرانی و آمریکایی برای به سرانجام رساندن توافق از ایجاد هر تنشی گریزان هستند، دمیدن در آتش اختلافات و موضوع مهم دیگری برای مخالفت با توافق احتمالی ایران و غرب است.
واکنش ماری هارف به دستور پوتین، و مقایسه آن با رفتار گذشته آمریکاییها درخصوص فروش تسلیحات به ایران، رویکرد تیم کاخ سفید و نگاه آنها به دستور پوتین را آشکار میسازد: «انتقال سامانه موشکی اس ۳۰۰ به ایران، تحریمهای کنونی شورای امنیت ملی سازمان ملل را نقض نمیکند ولی هماکنون زمان فروش این سامانهها نبوده است.» رویکردی که آمریکا در زمان تصویب قطعنامههای متوالی شورای امنیت علیه ایران در پیش گرفته بود، متضمن مخالفت با تحویل سامانههایی پستتر از اس-۳۰۰ به ایران نیز بود، اما اکنون ماری هارف فقط از نامناسب بودن زمان فروش این موشکها به ایران سخن میگوید. میشود سخن وی را اینگونه نیز قرائت کرد: اکنون که باید برای رسیدن به توافق از تنشزایی خودداری کرد، تصمیم پوتین اقدام مناسبی نبوده است. هارف و بقیه همکاران باراک اوباما میتوانند توأمان نگران فروش تسلیحات به ایران، و همچنین بلند شدن صدای مخالفان توافقی باشند که میتواند بزرگترین دستآورد سیاست خارجی باراک اوباما تلقی شود. تصمیم پوتین دست وزیر اطلاعات اسرائیل برای بیان عبارات مخالف توافق را باز میکند: «در حالی که ایران پاراگراف به پاراگراف توافق هستهای را انکار میکند جامعه بینالمللی کاهش فشارها بر ایران را آغاز کرده است. این نتیجه مستقیم مشروعیتی است که ایران دریافت کرده و ثابت میکند که رشد اقتصادی ایران به توسعه تسلیحات و نه رفاه منجر خواهد شد.» اکنون تندروهای کنگره و سنا دلایل بیشتری برای تحت فشار قرار دادن باراک اوباما دارند.
تصمیم پوتین بهانه دیگری را نیز در کف تندروها قرار میدهد. اگرچه باور ندارم که آمریکا خاورمیانه را ترک خواهد کرد یا از میزان تمرکز توان راهبردی خود در این منطقه به طرز معناداری خواهد کاست، اما متمرکز شدن روی شرق آسیا این تصور را دامن زده است که آمریکا قصد دارد راهبردهای خود در منطقه را از طریق کشورهای دیگر و خالی کردن برخی عرصهها دنبال کند. تصمیم پوتین این ایده را دامن میزند که هر گونه تغییر در جایگاه بینالمللی ایران، به روسیه امکان میدهد تا حضوری نیابتی در خاورمیانه را با کمک ایرانی قدرتمندتر دنبال کرده و آمریکا را در منطقه تحت فشار قرار دهد و این سؤال پیش میآید که چرا باید به ایران اجازه داد تا چنین نقشی را ایفا کند.
روسها به گمان من درباره عمق اختلافات میان ایران و غرب آگاهی کافی دارند و ابداً تصور نمیکنند با امضای توافقنامه و شروع عادی شدن مسیر روابط ایران و غرب، ایران به خریدار سلاحهای غربی بدل خواهد شد و از این طریق جایگاه سلاحهای روسی در نیروهای نظامی ایران تضعیف میشود. بنابراین دلیلی برای عجله جهت حضور در بازار تسلیحاتی ایران وجود ندارد. همچنین روسها از پیچیدگیها و زمانبر بودن فرایند عادی شدن روابط تجاری ایران و جهان آگاهند و درباره عقب ماندن از رقبای غربی جهت حضور در بازار ایران نیز توهّم ندارند.
اندیشکده CSIS در سال ۲۰۰۹ درخصوص اثر موشکهای اس-۳۰۰ بر محاسبات حمله به تأسیسات اتمی ایران نوشته بود «اگر اسرائیل بخواهد به ایران حمله کند، نیاز به دستکم هشتاد جنگنده مافوق صوت مجهز به موشکهای «اریحا۳» با گنجایش ۷۵۰ کیلو مواد منفجره دارد؛ علاوه بر آن، هزاران بمب هدایت شونده لیزری آمریکا، GBU-۲۷،GBU-۲۸ و GBU-۱۰ دارد که هماکنون امکان دسترسی به آن برای تلآویو نیست و اگر ایران واقعاً به سیستمهای S۳۰۰ روسی دست پیدا کند، همه این محاسبات برهم خواهد خورد.»[۱] روسیه درست در روزهایی که سایه جنگ و حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به تأسیسات اتمی ایران پررنگتر از امروز بود، و تحویل سامانه اس-۳۰۰ میتوانست حداقل اسرائیل را در محاسباتش برای حمله محافظهکارتر کند، از تحویل این موشکها خودداری کرد و اکنون که سایه جنگ کمرنگتر و توافق در دسترس تلقی میشود به ناگهان از لغو محدودیت حمل موشکها سخن میگوید. این اقدام شاید یکی از کارتهای پوتین برای ابتر کردن دستآوردهای میانهروهای ایرانی – آمریکایی در پرونده هستهای است.
دلایل قابل اعتنایی وجود دارد که تصور کنیم اقدام به ظاهر مثبت ولادیمیر پوتین، بخشی از بازی تکراری روسها با برگ ایران در مقابل غرب است. روسیه با این اقدام بخت رسیدن به توافق را کاهش میدهد و همزمان به نوعی از باراک اوباما و سیاستهایش در قبال مسئله اوکراین و الحاق کریمه به روسیه انتقام میگیرد.
بر اساس تحلیل فوق، روسها کماکان از تحویل سامانه اس-۳۰۰ خودداری خواهند کرد اما میکوشند تا این موضوع را به متغیر پیچیدهکننده مذاکرات هستهای بدل سازند. ضمن آنکه تهدید به تحویل این سامانه را به عنوان امتیازی در مقابل غرب حفظ خواهند کرد.