نهال نفيسي مردمشناس در كافه علم اصفهان توضيح داد
علم ارزش نیست، روش است
ساعت 24- نفیسه حاجاتی گزارش خواندنی از سخنرانی «نهال نفیسی» فارغالتحصیل مردمشناسی علم از دانشگاه رایس امریکا تهیه کرده است که در یک جمع ۳۰ نفره در اصفهان در نهادی به نام «کافه علم» جمع شده بودند. این گزارشگر مینویسد که گردهمایی کافه علم از این نوع در خاورمیانه، نخستینبار است که انجام میشود و نهال نفیسی درباره مسائل امروز «انسانشناسی علم» در ان صحبت میکند.
گزارش حاضر خلاصه شده گزارشي است كه در سايت انسانشناسي و فرهنگ درج شده و نكات جذابي توسط درس خوانده مردمشناسي علم در آن آمده است:
به هر طرف كه نگاه ميكني فريادهاي جامعه دانشگاهي را ميشنوي كه ميگويند: دانشگاههاي ما توليد علم نميكنند. كشور ما از نظر توليد علم ضعيف است. سلطهگري دولتي روي نهادهاي توليد علم باعث ميشود كه خلاقيتشان محدود شود، بودجه كافي براي تحقيقات وجود ندارد. آيا ما بايد به علم و حكمت اسلامي بيشتر بپردازيم؟ در عرصههاي جهاني ما تا چه اندازه شركت داريم؟ چرا در كنفرانسهاي بينالمللي شركت نميكنيم؟ در ژورنالهاي بينالمللي پارسال ۴ مقاله داشتيم و امسال ۵/۵ مقاله داريم و اميدواريم طي سي سال آينده وارد جمع كشورهاي بيشترين توليدكنندههاي علم شويم. اينها مثالهايي است كه من از آدمهاي مختلف، تلويزيون، راديو، وبلاگها و... شنيدهام. اما مساله اين است كه نگاه انتقادي نداريم و به جاي خلاقيت نگاه فرمپرستي و بوروكراسي داريم. اينكه دانشجوهاي ما انگيزه و امنيت براي كاركردن احساس نميكنند، اينكه استادان ترجيح ميدهند از فلان كارخانه عظيم پروژه مشاورهاي بگيرند و پول زيادي در بياوردند تا اينكه تدريس كنند و... اينها مشكلات جامعه دانشگاهي است. به جامعه بيرون هم كه نگاه كنيم ميبينيم كه جالبترين و خلاقانهترين كارها از ميان جامعه دانشگاهي توليد نميشود. مثلاً جالبترين كتابها را انتشارات دانشگاهي منتشر نميكنند. معتبرترين انتشاراتيها غيردانشگاهي هستند. كتابهاي دانشگاهي خشكترين كتابهايي هستند كه در ايران منتشر ميشوند. دانشگاهيها در ميان روشنفكران جايگاه و اعتباري كه در شانشان است، ندارند و...
مسالهاي كه در ايران خيلي رايج است اين است كه ما هميشه يا خودمان را با گذشتهمان يا با ديگران مقايسه ميكنيم. اما با وجود اين درگيري با مساله علم به عنوان شاخص توسعهيافتگي يا مدرنيته در ايران، هر نوع تحقيقي كه در اين باره انجام شده در پاسخ به اين سوال بوده است كه ما چرا عقب ماندهايم و چه كارهايي بايد انجام دهيم تا از اين وضعيت نجات پيدا كنيم و ايران بتواند به يك كشور توسعهيافته تبديل شود.
در جواب به اين سوال كه انسانشناسي علم براي ما و براي علم چه كاري ميتواند نجام دهد، بايد بگويم انسانشناسي علم براي گشودن گره اسرارآميز توسعه علمي ايران كار خاصي نميتواند انجام دهد يعني من ادعا نميكنم كه با جعبه ابزار جديدي به ايران آمدهام و ميخواهم آن كاري كه جامعهشناسان، فلسفهدانها، فيزيكدانان و... نتوانستند انجام دهند من با انسانشناسي علم انجام خواهم داد، نه! من نيامدهام كه به سوال ما چرا از دنيا عقب ماندهايم و چه بايد بكنيم پاسخ دهم. انسانشناسي علم چنين ادعا و هدفي ندارد ولي ممكن است عدهاي بتوانند از مطالعاتي كه در اين زمينه انجام ميشود، راهكارهايي استخراج كنند». «من وقتي امريكا بودم و در زمينه انسانشناسي علم كار ميكرديم، معني علم خيلي واضح بود. علم يعني علوم پايه و زيستي. وقتي شما در زمينه انسانشناسي علم كار ميكنيد يعني به زندگي، جهانبيني و نحوه كار فيزيكدانان، شيميدانان، زيستشناسان و... علاقهمنديد و ميخواهيد در اين زمينه تحقيق كنيد. اما وقتي به ايران آمدم، متوجه شدم كه اين مجادلاتي كه راجع به مساله علم در ايران وجود دارد باعث شده كه علم معناهاي مختلفي پيدا كند! مثلاً ميگويند بايد با مسائل برخورد علمي داشته باشيم. مملكت بايد به طريقه علمي اداره شود و... منظورشان از برخورد علمي هم اين است كه ما بيطرف باشيم و بتوانيم بيطرفانه موضوعات را تبيين كنيم. يا منظورشان از علم اين است كه چند مقاله در مجلات علمي پژوهشي چاپ كردهايم. در حالي كه مساله اين است كه الان در ايران چند نفر مجلات علمي- پژوهشي را ميخوانند؟ به نظر من مجلات علمي-پژوهشياش دهانسوزي نيستند. اينگونه مجلات براي امثال من به عنوان يك انسانشناس علم، اصلاً جذاب نيستند. در عوض ما مجلاتي داريم كه تحت عنوان مجلات فرهنگي منتشر ميشوند ولي در آنها بعضي از جالبترين برخوردها را با علم ميتوانيم پيدا كنيم. ما بايد اول روشن كنيم كه منظورمان از علم چيست! من وقتي به ايران آمدم، متوجه شدم كه وقتي ميگوييم علم، منظورمان رياضي و فيزيك و شيمي نيست. چيزي كه براي من خيلي عجيب بود اين است كه در ايران علم به عنوان يك «ارزش» شناخته ميشود نه يك «روش»! در حالي كه در امريكا و خيلي از كشورهاي ديگر روش علمي صرفاً يك روش است اما روشهاي ديگري هم براي دانستن و شناختن وجود دارد.
من هميشه اكراه دارم كه بگويم بطور كلي انسانشناسي علم چيست و چه فرقي با جامعهشناسي علم دارد. چون جواب اين سوال به اين بستگي دارد كه كدام جامعهشناسي و كدام انسانشناسي علم و در كجا مد نظر است؟ خيلي از كارهاي انسانشناسي علم در دنيا، از نظر روش و موضوع به جامعهشناسي علم شباهت دارند و بالعكس. زماني بود كه انسانشناسي علم راجع به جوامع عقبافتاده و قبايل بود و جامعهشناسي درباره جوامع مدرن و شهري. و ما اينگونه اين دو مقوله را از هم متمايز ميكرديم ولي در حال حاضر اين تعاريف با تغييرات اساسي مواجه شدهاند. چيزي كه ميتوانم به شما بگويم اين است كه كارهايي كه در ايران در زمينه جامعهشناسي علم انجام شده، كمبودهايي دارد كه با انسانشناسي علم ميتوان اين كمبودها را جبران كرد. مهمترين نكته كه در اين زمينه به عنوان يك كمبود مطرح است، عدم وجود مشاهده طولانيمدت، درگير و دقيق يك عده خاص است. مطالب و تحقيقات زيادي انجام شده به اين صورت كه ميگويند بين صد نفر از اعضاي هيات علمي دانشگاهها پرسشنامه پخش كردهايم و همه اين افراد در اين نظرسنجي گفتهاند كه اوضاع پژوهش در ايران بسيار بد است و ما بودجه نداريم و... در حالي كه كسي نميپرسد اين افراد از كدام دانشگاهها، در كدام شهرها، به چه نسبت جنسيتي، به چه نسبت سني، از كدام نسلها بودهاند و آيا تحصيلاتشان را در ايران انجام دادهاند يا خارج از كشور؟ جاي خيلي از معيارها در تحقيقاتمان كم است و جاي تعجب بسيار دارد كه اينقدر كلي صحبت ميكنيم! در بيشتر تحقيقاتي كه انجام شده از روش پرسشنامه و مصاحبه با تعداد محدود اعضاي نمونه استفاده شده و متاسفانه مشاهدهاي انجام نشده است. من تا حالا هيچ كتاب يا مقالهاي پيدا نكردم كه نويسنده، گزارش مشاهداتش را ذكر كرده باشد. به عنوان يك مثال بايد بگويم گزارشي كه من درباره كافه علم نوشتم هم يك نمونه كوچك از انسانشناسي علم بود. مساله بعدي اين است كه ما در ايران روايت و داستان در زمينه علم نداريم. هر چه داريم پرسش و پاسخ و راهكارهايي در جهت اينكه چرا عقب ماندهايم و چه كار بايد بكنيم، است. اما توصيف نداريم. وقتي ميگويم بايد توصيف كنيم، مشاهده كنيم و... شايد خيليها فكر كنند كه جاي تحليل خالي است و من فقط بايد توصيف كنم. در حالي كه اينطور نيست. ما به يك جمع ۵-۴ يا ده نفره علاقهمنديم و ميخواهيم درباره آنها تحقيق كنيم. مهم است چه كساني هستند، در كجا هستند. چند سالهاند. چه عقايدي دارند، چه تيپي هستند و... انسانشناس علم بايد وقت بگذارد و مشاهدات دقيقش را انجام دهد. انسانشناس علم استخدام يك سازمان دولتي نيست. از يك نهاد، موسسه يا دانشگاه پروژه مشاورهاي نگرفته است. انسانشناس علم آدم كنجكاوي است كه ميخواهد انسان را بشناسد ولي نه انسان بطور مجرد! ميخواهد انسان را در جلوههاي مختلفش بشناسد، درك كند. ميخواهد موقعيتهاي گوناگون انسانها، شرايطي كه با آن مواجه ميشوند، نوع انتخابهايشان و... را بشناسد».
درباره فرار مغزها زياد صحبت ميشود در حالي كه اين فقط مغز نيست كه ميرود! يك انسان است كه مسائل زيادي دارد. جنس، سن، عقايد مذهبي، ارتباطات اجتماعي، مسائل خانوادگي و خيلي موارد ديگر در اين تصميم نقش دارند كه همه اين موارد بايد بررسي شوند. انسانشناس علم به همه اينها علاقهمند است و روشهاي طولاني مدتي نيز براي پي بردن به اين مسائل دارد.
من ميخواهم بگويم مراقب باشيم در چرخه مقايسه خود با ديگران يا گذشته خودمان، نيفتيم. من ميگويم علم تعاريف مختلفي دارد. علم در جايي مثل امريكا يا اروپا يك معني خاص دارد و در ايران يا عربستان يا كشورهاي ديگر هم معناي ديگري دارد و نه تنها در فرهنگهاي مختلف معاني مختلفي نيز براي علم متصورند بلكه احساسهاي مختلفي نسبت به اين واژه وجود دارد. وقتي از علم در ايران صحبت ميكنيم، به جاي اينكه مدام بگوييم آنها آنجا هستند و ما هنوز اينجاييم و بايد به آنها برسيم، بايد بگوييم آنها، آن برداشت را از علم دارند و ما اين برداشت را از علم داريم و سپس هر دو تفسير را بررسي كنيم و با آنها وارد گفتوگو شويم. نبايد شيفته تعريف آنها از علم شويم و تمام هدفمان رسيدن به تعريف آنها از علم باشد! ببينيد! مثلاً در آلمان هيتلري هم علم خيلي پيشرفته بود و خيلي از علم استفاده ميشد ولي در عين حال خوب هم نبود و بهشدت نژادپرستانه بود. نكته اينجاست كه روشنفكران كشورهاي امريكايي يا اروپايي هم نگاههاي نسبت به علم را مدام نقد ميكنند ولي ما در ايران هميشه به ديده ارزش به علم نگاه ميكنيم. ما بايد بگوييم آقايان جمعيت انسانشناسان علم امريكا! چرا تا به حال نميدانستيد كه به علم جور ديگري هم ميتوان نگاه كرد؟! در جوامع ديگر نگاههاي ديگري نسبت به علم هست. شما كه درباره علم ژنتيك در كشورهاي مختلف مطلب نوشتهايد چرا مثلاً راجع به اينكه دانشجويان پزشكي دانشگاه اصفهان منظورشان از علم چيست، كافه علم دارند و مجله علمي منتشر ميكنند، تا به حال چيزي ننوشتهايد؟! البته دليل اينكه چيزي نوشته نشده هم اين است كه ما چيزي ننوشتهايم! چون اين خود ما هستيم كه بايد وارد چرخه نقد شويم و سعي كنيم به آنها هم چيزي اضافه كنيم.
به هر طرف كه نگاه ميكني فريادهاي جامعه دانشگاهي را ميشنوي كه ميگويند: دانشگاههاي ما توليد علم نميكنند. كشور ما از نظر توليد علم ضعيف است. سلطهگري دولتي روي نهادهاي توليد علم باعث ميشود كه خلاقيتشان محدود شود، بودجه كافي براي تحقيقات وجود ندارد. آيا ما بايد به علم و حكمت اسلامي بيشتر بپردازيم؟ در عرصههاي جهاني ما تا چه اندازه شركت داريم؟ چرا در كنفرانسهاي بينالمللي شركت نميكنيم؟ در ژورنالهاي بينالمللي پارسال ۴ مقاله داشتيم و امسال ۵/۵ مقاله داريم و اميدواريم طي سي سال آينده وارد جمع كشورهاي بيشترين توليدكنندههاي علم شويم. اينها مثالهايي است كه من از آدمهاي مختلف، تلويزيون، راديو، وبلاگها و... شنيدهام. اما مساله اين است كه نگاه انتقادي نداريم و به جاي خلاقيت نگاه فرمپرستي و بوروكراسي داريم. اينكه دانشجوهاي ما انگيزه و امنيت براي كاركردن احساس نميكنند، اينكه استادان ترجيح ميدهند از فلان كارخانه عظيم پروژه مشاورهاي بگيرند و پول زيادي در بياوردند تا اينكه تدريس كنند و... اينها مشكلات جامعه دانشگاهي است. به جامعه بيرون هم كه نگاه كنيم ميبينيم كه جالبترين و خلاقانهترين كارها از ميان جامعه دانشگاهي توليد نميشود. مثلاً جالبترين كتابها را انتشارات دانشگاهي منتشر نميكنند. معتبرترين انتشاراتيها غيردانشگاهي هستند. كتابهاي دانشگاهي خشكترين كتابهايي هستند كه در ايران منتشر ميشوند. دانشگاهيها در ميان روشنفكران جايگاه و اعتباري كه در شانشان است، ندارند و...
مسالهاي كه در ايران خيلي رايج است اين است كه ما هميشه يا خودمان را با گذشتهمان يا با ديگران مقايسه ميكنيم. اما با وجود اين درگيري با مساله علم به عنوان شاخص توسعهيافتگي يا مدرنيته در ايران، هر نوع تحقيقي كه در اين باره انجام شده در پاسخ به اين سوال بوده است كه ما چرا عقب ماندهايم و چه كارهايي بايد انجام دهيم تا از اين وضعيت نجات پيدا كنيم و ايران بتواند به يك كشور توسعهيافته تبديل شود.
در جواب به اين سوال كه انسانشناسي علم براي ما و براي علم چه كاري ميتواند نجام دهد، بايد بگويم انسانشناسي علم براي گشودن گره اسرارآميز توسعه علمي ايران كار خاصي نميتواند انجام دهد يعني من ادعا نميكنم كه با جعبه ابزار جديدي به ايران آمدهام و ميخواهم آن كاري كه جامعهشناسان، فلسفهدانها، فيزيكدانان و... نتوانستند انجام دهند من با انسانشناسي علم انجام خواهم داد، نه! من نيامدهام كه به سوال ما چرا از دنيا عقب ماندهايم و چه بايد بكنيم پاسخ دهم. انسانشناسي علم چنين ادعا و هدفي ندارد ولي ممكن است عدهاي بتوانند از مطالعاتي كه در اين زمينه انجام ميشود، راهكارهايي استخراج كنند». «من وقتي امريكا بودم و در زمينه انسانشناسي علم كار ميكرديم، معني علم خيلي واضح بود. علم يعني علوم پايه و زيستي. وقتي شما در زمينه انسانشناسي علم كار ميكنيد يعني به زندگي، جهانبيني و نحوه كار فيزيكدانان، شيميدانان، زيستشناسان و... علاقهمنديد و ميخواهيد در اين زمينه تحقيق كنيد. اما وقتي به ايران آمدم، متوجه شدم كه اين مجادلاتي كه راجع به مساله علم در ايران وجود دارد باعث شده كه علم معناهاي مختلفي پيدا كند! مثلاً ميگويند بايد با مسائل برخورد علمي داشته باشيم. مملكت بايد به طريقه علمي اداره شود و... منظورشان از برخورد علمي هم اين است كه ما بيطرف باشيم و بتوانيم بيطرفانه موضوعات را تبيين كنيم. يا منظورشان از علم اين است كه چند مقاله در مجلات علمي پژوهشي چاپ كردهايم. در حالي كه مساله اين است كه الان در ايران چند نفر مجلات علمي- پژوهشي را ميخوانند؟ به نظر من مجلات علمي-پژوهشياش دهانسوزي نيستند. اينگونه مجلات براي امثال من به عنوان يك انسانشناس علم، اصلاً جذاب نيستند. در عوض ما مجلاتي داريم كه تحت عنوان مجلات فرهنگي منتشر ميشوند ولي در آنها بعضي از جالبترين برخوردها را با علم ميتوانيم پيدا كنيم. ما بايد اول روشن كنيم كه منظورمان از علم چيست! من وقتي به ايران آمدم، متوجه شدم كه وقتي ميگوييم علم، منظورمان رياضي و فيزيك و شيمي نيست. چيزي كه براي من خيلي عجيب بود اين است كه در ايران علم به عنوان يك «ارزش» شناخته ميشود نه يك «روش»! در حالي كه در امريكا و خيلي از كشورهاي ديگر روش علمي صرفاً يك روش است اما روشهاي ديگري هم براي دانستن و شناختن وجود دارد.
من هميشه اكراه دارم كه بگويم بطور كلي انسانشناسي علم چيست و چه فرقي با جامعهشناسي علم دارد. چون جواب اين سوال به اين بستگي دارد كه كدام جامعهشناسي و كدام انسانشناسي علم و در كجا مد نظر است؟ خيلي از كارهاي انسانشناسي علم در دنيا، از نظر روش و موضوع به جامعهشناسي علم شباهت دارند و بالعكس. زماني بود كه انسانشناسي علم راجع به جوامع عقبافتاده و قبايل بود و جامعهشناسي درباره جوامع مدرن و شهري. و ما اينگونه اين دو مقوله را از هم متمايز ميكرديم ولي در حال حاضر اين تعاريف با تغييرات اساسي مواجه شدهاند. چيزي كه ميتوانم به شما بگويم اين است كه كارهايي كه در ايران در زمينه جامعهشناسي علم انجام شده، كمبودهايي دارد كه با انسانشناسي علم ميتوان اين كمبودها را جبران كرد. مهمترين نكته كه در اين زمينه به عنوان يك كمبود مطرح است، عدم وجود مشاهده طولانيمدت، درگير و دقيق يك عده خاص است. مطالب و تحقيقات زيادي انجام شده به اين صورت كه ميگويند بين صد نفر از اعضاي هيات علمي دانشگاهها پرسشنامه پخش كردهايم و همه اين افراد در اين نظرسنجي گفتهاند كه اوضاع پژوهش در ايران بسيار بد است و ما بودجه نداريم و... در حالي كه كسي نميپرسد اين افراد از كدام دانشگاهها، در كدام شهرها، به چه نسبت جنسيتي، به چه نسبت سني، از كدام نسلها بودهاند و آيا تحصيلاتشان را در ايران انجام دادهاند يا خارج از كشور؟ جاي خيلي از معيارها در تحقيقاتمان كم است و جاي تعجب بسيار دارد كه اينقدر كلي صحبت ميكنيم! در بيشتر تحقيقاتي كه انجام شده از روش پرسشنامه و مصاحبه با تعداد محدود اعضاي نمونه استفاده شده و متاسفانه مشاهدهاي انجام نشده است. من تا حالا هيچ كتاب يا مقالهاي پيدا نكردم كه نويسنده، گزارش مشاهداتش را ذكر كرده باشد. به عنوان يك مثال بايد بگويم گزارشي كه من درباره كافه علم نوشتم هم يك نمونه كوچك از انسانشناسي علم بود. مساله بعدي اين است كه ما در ايران روايت و داستان در زمينه علم نداريم. هر چه داريم پرسش و پاسخ و راهكارهايي در جهت اينكه چرا عقب ماندهايم و چه كار بايد بكنيم، است. اما توصيف نداريم. وقتي ميگويم بايد توصيف كنيم، مشاهده كنيم و... شايد خيليها فكر كنند كه جاي تحليل خالي است و من فقط بايد توصيف كنم. در حالي كه اينطور نيست. ما به يك جمع ۵-۴ يا ده نفره علاقهمنديم و ميخواهيم درباره آنها تحقيق كنيم. مهم است چه كساني هستند، در كجا هستند. چند سالهاند. چه عقايدي دارند، چه تيپي هستند و... انسانشناس علم بايد وقت بگذارد و مشاهدات دقيقش را انجام دهد. انسانشناس علم استخدام يك سازمان دولتي نيست. از يك نهاد، موسسه يا دانشگاه پروژه مشاورهاي نگرفته است. انسانشناس علم آدم كنجكاوي است كه ميخواهد انسان را بشناسد ولي نه انسان بطور مجرد! ميخواهد انسان را در جلوههاي مختلفش بشناسد، درك كند. ميخواهد موقعيتهاي گوناگون انسانها، شرايطي كه با آن مواجه ميشوند، نوع انتخابهايشان و... را بشناسد».
درباره فرار مغزها زياد صحبت ميشود در حالي كه اين فقط مغز نيست كه ميرود! يك انسان است كه مسائل زيادي دارد. جنس، سن، عقايد مذهبي، ارتباطات اجتماعي، مسائل خانوادگي و خيلي موارد ديگر در اين تصميم نقش دارند كه همه اين موارد بايد بررسي شوند. انسانشناس علم به همه اينها علاقهمند است و روشهاي طولاني مدتي نيز براي پي بردن به اين مسائل دارد.
من ميخواهم بگويم مراقب باشيم در چرخه مقايسه خود با ديگران يا گذشته خودمان، نيفتيم. من ميگويم علم تعاريف مختلفي دارد. علم در جايي مثل امريكا يا اروپا يك معني خاص دارد و در ايران يا عربستان يا كشورهاي ديگر هم معناي ديگري دارد و نه تنها در فرهنگهاي مختلف معاني مختلفي نيز براي علم متصورند بلكه احساسهاي مختلفي نسبت به اين واژه وجود دارد. وقتي از علم در ايران صحبت ميكنيم، به جاي اينكه مدام بگوييم آنها آنجا هستند و ما هنوز اينجاييم و بايد به آنها برسيم، بايد بگوييم آنها، آن برداشت را از علم دارند و ما اين برداشت را از علم داريم و سپس هر دو تفسير را بررسي كنيم و با آنها وارد گفتوگو شويم. نبايد شيفته تعريف آنها از علم شويم و تمام هدفمان رسيدن به تعريف آنها از علم باشد! ببينيد! مثلاً در آلمان هيتلري هم علم خيلي پيشرفته بود و خيلي از علم استفاده ميشد ولي در عين حال خوب هم نبود و بهشدت نژادپرستانه بود. نكته اينجاست كه روشنفكران كشورهاي امريكايي يا اروپايي هم نگاههاي نسبت به علم را مدام نقد ميكنند ولي ما در ايران هميشه به ديده ارزش به علم نگاه ميكنيم. ما بايد بگوييم آقايان جمعيت انسانشناسان علم امريكا! چرا تا به حال نميدانستيد كه به علم جور ديگري هم ميتوان نگاه كرد؟! در جوامع ديگر نگاههاي ديگري نسبت به علم هست. شما كه درباره علم ژنتيك در كشورهاي مختلف مطلب نوشتهايد چرا مثلاً راجع به اينكه دانشجويان پزشكي دانشگاه اصفهان منظورشان از علم چيست، كافه علم دارند و مجله علمي منتشر ميكنند، تا به حال چيزي ننوشتهايد؟! البته دليل اينكه چيزي نوشته نشده هم اين است كه ما چيزي ننوشتهايم! چون اين خود ما هستيم كه بايد وارد چرخه نقد شويم و سعي كنيم به آنها هم چيزي اضافه كنيم.