دنیس راس: ضربالاجل ۳۰ ژوئن «تاریخی مقدس» نیست
ساعت 24- در شرایطی که ۳۰ ژوئن می تواند یک هدف در چارچوب مذاکرات هستهای باشد، نباید آن را به مثابه موعدی مقدس در نظر گرفت، زیرا میتواند به یک نقطه فشار علیه آمریکا و نه ایران تبدیل شود.
دنیس راس، پژوهشگر ارشد اندیشکده سیاست خاور نزدیک واشنگتن و عضو سابق تیم مذاکرهکننده هستهای آمریکا در یادداشتی در نشریه یواسنیوز، با اشاره به ضربالاجل ۳۰ ژوئن برای دستیابی به توافقی هستهای بین ایران و گروه ۱+۵ نوشت: در مقابل این ضربالاجل دو دیدگاه وجود دارد. عدهای ادعا میکنند که این تاریخ مهم است و باید رعایت شود. اما دیگرانی هستند که به گونه دیگری میاندیسشند. این گروه دوم نگران هستند که ضربالاجل فشاری را روی ما (دولت آمریکا) ایجاد کند، زیرا ایرانیها به فکر این هستند از ضربالاجل به عنوان اهرمی برای به دست آوردن امتیاز استفاده کنند آن هم در شرایطی که شاهد اشتیاق ما برای توافق هستند. هر دو استدلال معیارهایی برای خود دارند.
اغلب اوقات، در مذاکرات دشوار، منطقی است که زمانی را تعیین کرده که تصمیمات تا آن زمان بایستی اتخاذ شوند - یا به عبارت دیگر، برای خلق یک حادثهای که به کنشی منجر شود. زمانی که من بین اسرائیلیها و فلسطینیها در مورد اسکان دوباره افراد در الخلیل - که یک موضوع شدیدا مناقشه برانگیز برای کابینه تحت هدایت لیکود در آن زمان بود - میانجیگری میکردم، به دو دلیل یک ضربالاجل را تعیین کردم. یکم، من احساس کردم که این خطر وجود دارد که یک حادثه فرعی یا یک اقدام خشن میتواند فرآیند مذاکرات را آنهم زمانی که به یک توافق نزدیک شده بودیم را به خطر انداخته و به شکست منتهی کند. دوم، میتوانستم درک کنم که موضوعات باقیمانده چگونه بایستی حل شده و چالشهای واقعی مقامات دو طرف - یاسر عرفات و بنیامین نتانیاهو - برای اتخاذ تصمیم نهایی و رهایی از آنچه که میتوانستند اهداف فرعی باشند، چه چیزی است. در آن زمان، میدانستم که هر طرف برای دستیابی به توافق با انتقاد مواجه شده و غریزهای طبیعی بین دو طرف برای به تعویق انداختن مواجه با این واکنشهای شدید وجود دارد، حتی با وجود اینکه آنها شرایط واگذاری امتیازات کمتری را سنجیده بودند.
اینکه مقامات ارشد به دنبال انتقاد باشند، امری نادر است. نپرداختن به تصمیمات دشوار و دردناک طبیعی است و این یکی از دلایل اعمال (تعیین) ضربالاجل در مذاکرات است. اما آنها مجبور هستند که واقعگرا باشند. هر طرف بایستی به این درک برسد که ناکامی در دستیابی به توافق تا موعد ضربالاجل، به درستی تهدیدی برای دستیابی به توافق (در حالت کلی) است. اگر در دستیابی به توافق نوعی توازن منافع و ترسی مشترک در مورد پیامدهای ناکامی در این زمینه وجود داشته باشد، ضربالاجل میتواند کارا باشد. برخی ممکن است این پرسش را مطرح کنند که در موفقیت یا ناکامی در دستیابی به توافقی در مورد برنامه هستهای ایران آیا بین ایالات متحده و ایران توازن منافع و ترس وجود دارد.
مطمئنا، اگر کسی به اظهارات رسمی توجه کند، رهبر ایران بیان داشته است که کشورش نیازی به توافق ندارد. وی عنوان داشته است که نباید تسلیم «زیادهخواهیهای قدرتهای استکباری» شد؛ و نباید دسترسی به پایگاههای نظامی ایران را مهیا کرد یا به بازرسان اجازه داد تا دانشمندان هستهای آن را «مورد بازجویی» قرار دهند؛ اینکه جمهوری اسلامی نیازمند پیگیری «اقتصاد مقاومتی» است تا این اطمینان حاصل شود که میتواند تحریمها را تحمل کند؛ و اینکه «هیچ تعهدی» را ایران در چارچوب تفاهم (لوزان) نپذیرفته است. لحن دولت اوباما آشکارا متفاوت است - اینکه رئیس جمهوری چارچوب تفاهم را «یک فرصت تاریخی» خواند و دیگر مقامات رسمی نیز عنوان داشتند که هیچ جایگزینی برای توافق وجود ندارد - در حالی که برخی دیگر این ترس را ترویج میدادند که اگر توافق به بنبست منتهی شود، جنگ ممکن است تنها راه برای ممانعت از تبدیل ایران به یک دولت مجهز به بمب هستهای باشد.
برای رعایت انصاف باید گفت که باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا و جان کری، وزیر خارجه این کشور هر دو عنوان داشتهاند که «عدم توافق بهتر از یک توافق بد است» و اینکه گزینه نظامی همچنان روی میز است. اما این گونه به نظر میرسد که این سخنان نسبت به تأکید صورت گرفته در مورد پیامدهای خطرناک گزینه جایگزین، در تبدیل چارچوب تفاهم به یک توافق وزن و اثر کمتری دارند. از دیدگاه یک مذاکرهکننده شما هرگز به دنبال این نیستید که نشانهای را بروز دهید مبنی بر اینکه بیش از شریک یا طرف مقابلتان نیازمند توافق هستید، و عقل سلیم در این موقعیت حکم میکند که دولت نه تنها خود را در این موقعیت قرار ندهد بلکه ایرانیها چنین تصوری کنند.
در شرایطی که ایرانیها ممکن است چنین دیدگاهی داشته باشند، علیرغم هرآنچه که در ظاهر بروز میدهند، نباید بالا بودن ریسک (عدم) دستیابی به توافق را برای آنها دستکم بگیریم. چرا در این صورت و علیرغم درخواست رهبر ایران برای در پیش گرفتن یک اقتصاد مقاومتی، ایرانیهای بر تلاش برای لغو فوری تمام تحریمها اصرار دارند؟ - علاوه بر آن، اعلام دستیابی به یک چارچوب تفاهم منجر به برگزاری جشن و پایکوبی در خیابانهای تهران شد. مردم ایران آشکار خواهان پایان بخشیدن به تحریمها، داشتن یک آینده اقتصادی بهتر و انزوای کمتر در عرصه بینالمللی هستند. شکی وجود ندارد که سکوت ابتدایی رهبر ایران و متعاقب آن کم اهمیت شمردن آنچه در لوزان به دست آمده و اعلام شد - و عنوان اینکه تعهدی در کار نبوده و توافقی نبوده است - برای کاهش انتظارات بوده است، و اینکه مبادا به افزایش فشارها بر ایران برای برداشتن گامهایی به منظور نهایی کردن توافق تبدیل شوند.
ایرانیها کاملا میدانند که با دستیابی به توافق به چیزهای بیشتری دست یافته و نسبت به آنچه که در ملاء عام بیان میکنند، توازن منافع بیشتری در دستیابی به توافق وجود دارد. در حالی که این واقعیت بر این دلالت دارد که برای وادار کردن آنها به اتخاذ تصمیمات (لازم) باید بر ضربالاجل ۳۰ ژوئن اصرار کرد، اما دو دلیل وجود دارد که نباید چنین کاری انجام شود: یکم، یک الگوی مذاکراتی وجود دارد که ایرانیها تا ضربالاجل صبر کرده و امتیازهای حداقلی ارائه کرده و بر غلبه خلاقانه بر شکافها حساب میکنند. در این شرایط اگر ضربالاجلی وجود داشته باشد فشار بیشتری را بر ما وارد میکند. دوم، تحریمها آشکارا یک فشار بر آنها هستند، و اگر آنها برای موافقت با تأمین حداقلهای اساسی یک توافق از نظر ما آماده نشده باشند، چرا باید آنها را کاهش داد؟
دقیقا به خاطر اینکه چارچوب تفاهم امتیازهای زیادی را به ایرانیها ارائه کرده است - شامل برداشتن تحریمها در مقابل شفافیت و نه برداشتن تحریمها در مقابل برداشتن زیرساختهای هستهای آنها - ما نباید اجازه دهیم که ضربالاجل ما را در حوزه شفافیت و یا پیامدهای اعمالی در صورت آشکار شدن تقلب ایران، وادار به نرمش کند. اینکه ایران اجازه دارد زیرساخت هستهای بزرگی داشته باشند و پس از ۱۵ سال برای گسترش آن محدودیتی نداشته باشد، شرایطی بسیار مطلوب را نه تنها از طریق آشکار شدن فعالیتهای هستهای ایران بلکه از طریق اطمینان بابت پیامدهای تردیدناپذیر پیشروی فراهم میکند. در این صورت، رضایت حاصل از شفافیت و هزینههای قابل توجه و مورد توافق در صورت تقلب - و نه ضربالاجل به تنهایی - است که اهمیت دارد. دولت باید آنچنان خردمند باشد تا این موضوع را هم برای ایرانیها و هم برای اعضای کنگره آشکار و واضح کند.
به طرزی متناقض، برای آن عده از اعضای کنگره که به دنبال این هستند با ناکامی در رعایت ضربالاجل ۳۰ ژوئن تحریمهای جدیدی را اعمال کنند، میتواند پیامی در راستای ارزیابی دوباره رویکردشان باشد. این وضعیت مطمئنا بیانگر این است که دولت دست نگه داشته است و به هیچ وجه انگیزهای برای پذیرش چیزی کمتر از آنچه که به دنبالش است نمیباشد - و این میتواند برای دست نگهداشتن کنگره از تصویب تحریمهای فوری جدید به کار گرفته شود، آنهم در زمانی که دیگر اعضای گروه ۱+۵ احتمالا با چنین اقدامی مخالف هستند. به عبارت دیگر، اگر هراس از اقدام کنگره فشاری را روی دولت (آمریکا) به منظور رعایت ضربالاجل ۳۰ ژوئن ایجاد کند، باید راهی برای مدیریت این نگرانیها یافته شود.
هماکنون وقت آن نیست که دولت با موعد ۳۰ ژوئن همچون یک ضربالاجل غیرقابل خدشه برخورد کند. بنا به یک گفته مشهور هیچ «تاریخ مقدسی» وجود ندارد. و مطمئنا در شرایطی که ۳۰ ژوئن می تواند یک هدف باشد، ما نباید آن را به مثابه یک تاریخ مقدس در نظر بگیریم، خاصه اگر به دنبال اجتناب از تبدیل آن به یک نقطه فشار علیه خود و نه ایرانیها باشیم.
اغلب اوقات، در مذاکرات دشوار، منطقی است که زمانی را تعیین کرده که تصمیمات تا آن زمان بایستی اتخاذ شوند - یا به عبارت دیگر، برای خلق یک حادثهای که به کنشی منجر شود. زمانی که من بین اسرائیلیها و فلسطینیها در مورد اسکان دوباره افراد در الخلیل - که یک موضوع شدیدا مناقشه برانگیز برای کابینه تحت هدایت لیکود در آن زمان بود - میانجیگری میکردم، به دو دلیل یک ضربالاجل را تعیین کردم. یکم، من احساس کردم که این خطر وجود دارد که یک حادثه فرعی یا یک اقدام خشن میتواند فرآیند مذاکرات را آنهم زمانی که به یک توافق نزدیک شده بودیم را به خطر انداخته و به شکست منتهی کند. دوم، میتوانستم درک کنم که موضوعات باقیمانده چگونه بایستی حل شده و چالشهای واقعی مقامات دو طرف - یاسر عرفات و بنیامین نتانیاهو - برای اتخاذ تصمیم نهایی و رهایی از آنچه که میتوانستند اهداف فرعی باشند، چه چیزی است. در آن زمان، میدانستم که هر طرف برای دستیابی به توافق با انتقاد مواجه شده و غریزهای طبیعی بین دو طرف برای به تعویق انداختن مواجه با این واکنشهای شدید وجود دارد، حتی با وجود اینکه آنها شرایط واگذاری امتیازات کمتری را سنجیده بودند.
اینکه مقامات ارشد به دنبال انتقاد باشند، امری نادر است. نپرداختن به تصمیمات دشوار و دردناک طبیعی است و این یکی از دلایل اعمال (تعیین) ضربالاجل در مذاکرات است. اما آنها مجبور هستند که واقعگرا باشند. هر طرف بایستی به این درک برسد که ناکامی در دستیابی به توافق تا موعد ضربالاجل، به درستی تهدیدی برای دستیابی به توافق (در حالت کلی) است. اگر در دستیابی به توافق نوعی توازن منافع و ترسی مشترک در مورد پیامدهای ناکامی در این زمینه وجود داشته باشد، ضربالاجل میتواند کارا باشد. برخی ممکن است این پرسش را مطرح کنند که در موفقیت یا ناکامی در دستیابی به توافقی در مورد برنامه هستهای ایران آیا بین ایالات متحده و ایران توازن منافع و ترس وجود دارد.
مطمئنا، اگر کسی به اظهارات رسمی توجه کند، رهبر ایران بیان داشته است که کشورش نیازی به توافق ندارد. وی عنوان داشته است که نباید تسلیم «زیادهخواهیهای قدرتهای استکباری» شد؛ و نباید دسترسی به پایگاههای نظامی ایران را مهیا کرد یا به بازرسان اجازه داد تا دانشمندان هستهای آن را «مورد بازجویی» قرار دهند؛ اینکه جمهوری اسلامی نیازمند پیگیری «اقتصاد مقاومتی» است تا این اطمینان حاصل شود که میتواند تحریمها را تحمل کند؛ و اینکه «هیچ تعهدی» را ایران در چارچوب تفاهم (لوزان) نپذیرفته است. لحن دولت اوباما آشکارا متفاوت است - اینکه رئیس جمهوری چارچوب تفاهم را «یک فرصت تاریخی» خواند و دیگر مقامات رسمی نیز عنوان داشتند که هیچ جایگزینی برای توافق وجود ندارد - در حالی که برخی دیگر این ترس را ترویج میدادند که اگر توافق به بنبست منتهی شود، جنگ ممکن است تنها راه برای ممانعت از تبدیل ایران به یک دولت مجهز به بمب هستهای باشد.
برای رعایت انصاف باید گفت که باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا و جان کری، وزیر خارجه این کشور هر دو عنوان داشتهاند که «عدم توافق بهتر از یک توافق بد است» و اینکه گزینه نظامی همچنان روی میز است. اما این گونه به نظر میرسد که این سخنان نسبت به تأکید صورت گرفته در مورد پیامدهای خطرناک گزینه جایگزین، در تبدیل چارچوب تفاهم به یک توافق وزن و اثر کمتری دارند. از دیدگاه یک مذاکرهکننده شما هرگز به دنبال این نیستید که نشانهای را بروز دهید مبنی بر اینکه بیش از شریک یا طرف مقابلتان نیازمند توافق هستید، و عقل سلیم در این موقعیت حکم میکند که دولت نه تنها خود را در این موقعیت قرار ندهد بلکه ایرانیها چنین تصوری کنند.
در شرایطی که ایرانیها ممکن است چنین دیدگاهی داشته باشند، علیرغم هرآنچه که در ظاهر بروز میدهند، نباید بالا بودن ریسک (عدم) دستیابی به توافق را برای آنها دستکم بگیریم. چرا در این صورت و علیرغم درخواست رهبر ایران برای در پیش گرفتن یک اقتصاد مقاومتی، ایرانیهای بر تلاش برای لغو فوری تمام تحریمها اصرار دارند؟ - علاوه بر آن، اعلام دستیابی به یک چارچوب تفاهم منجر به برگزاری جشن و پایکوبی در خیابانهای تهران شد. مردم ایران آشکار خواهان پایان بخشیدن به تحریمها، داشتن یک آینده اقتصادی بهتر و انزوای کمتر در عرصه بینالمللی هستند. شکی وجود ندارد که سکوت ابتدایی رهبر ایران و متعاقب آن کم اهمیت شمردن آنچه در لوزان به دست آمده و اعلام شد - و عنوان اینکه تعهدی در کار نبوده و توافقی نبوده است - برای کاهش انتظارات بوده است، و اینکه مبادا به افزایش فشارها بر ایران برای برداشتن گامهایی به منظور نهایی کردن توافق تبدیل شوند.
ایرانیها کاملا میدانند که با دستیابی به توافق به چیزهای بیشتری دست یافته و نسبت به آنچه که در ملاء عام بیان میکنند، توازن منافع بیشتری در دستیابی به توافق وجود دارد. در حالی که این واقعیت بر این دلالت دارد که برای وادار کردن آنها به اتخاذ تصمیمات (لازم) باید بر ضربالاجل ۳۰ ژوئن اصرار کرد، اما دو دلیل وجود دارد که نباید چنین کاری انجام شود: یکم، یک الگوی مذاکراتی وجود دارد که ایرانیها تا ضربالاجل صبر کرده و امتیازهای حداقلی ارائه کرده و بر غلبه خلاقانه بر شکافها حساب میکنند. در این شرایط اگر ضربالاجلی وجود داشته باشد فشار بیشتری را بر ما وارد میکند. دوم، تحریمها آشکارا یک فشار بر آنها هستند، و اگر آنها برای موافقت با تأمین حداقلهای اساسی یک توافق از نظر ما آماده نشده باشند، چرا باید آنها را کاهش داد؟
دقیقا به خاطر اینکه چارچوب تفاهم امتیازهای زیادی را به ایرانیها ارائه کرده است - شامل برداشتن تحریمها در مقابل شفافیت و نه برداشتن تحریمها در مقابل برداشتن زیرساختهای هستهای آنها - ما نباید اجازه دهیم که ضربالاجل ما را در حوزه شفافیت و یا پیامدهای اعمالی در صورت آشکار شدن تقلب ایران، وادار به نرمش کند. اینکه ایران اجازه دارد زیرساخت هستهای بزرگی داشته باشند و پس از ۱۵ سال برای گسترش آن محدودیتی نداشته باشد، شرایطی بسیار مطلوب را نه تنها از طریق آشکار شدن فعالیتهای هستهای ایران بلکه از طریق اطمینان بابت پیامدهای تردیدناپذیر پیشروی فراهم میکند. در این صورت، رضایت حاصل از شفافیت و هزینههای قابل توجه و مورد توافق در صورت تقلب - و نه ضربالاجل به تنهایی - است که اهمیت دارد. دولت باید آنچنان خردمند باشد تا این موضوع را هم برای ایرانیها و هم برای اعضای کنگره آشکار و واضح کند.
به طرزی متناقض، برای آن عده از اعضای کنگره که به دنبال این هستند با ناکامی در رعایت ضربالاجل ۳۰ ژوئن تحریمهای جدیدی را اعمال کنند، میتواند پیامی در راستای ارزیابی دوباره رویکردشان باشد. این وضعیت مطمئنا بیانگر این است که دولت دست نگه داشته است و به هیچ وجه انگیزهای برای پذیرش چیزی کمتر از آنچه که به دنبالش است نمیباشد - و این میتواند برای دست نگهداشتن کنگره از تصویب تحریمهای فوری جدید به کار گرفته شود، آنهم در زمانی که دیگر اعضای گروه ۱+۵ احتمالا با چنین اقدامی مخالف هستند. به عبارت دیگر، اگر هراس از اقدام کنگره فشاری را روی دولت (آمریکا) به منظور رعایت ضربالاجل ۳۰ ژوئن ایجاد کند، باید راهی برای مدیریت این نگرانیها یافته شود.
هماکنون وقت آن نیست که دولت با موعد ۳۰ ژوئن همچون یک ضربالاجل غیرقابل خدشه برخورد کند. بنا به یک گفته مشهور هیچ «تاریخ مقدسی» وجود ندارد. و مطمئنا در شرایطی که ۳۰ ژوئن می تواند یک هدف باشد، ما نباید آن را به مثابه یک تاریخ مقدس در نظر بگیریم، خاصه اگر به دنبال اجتناب از تبدیل آن به یک نقطه فشار علیه خود و نه ایرانیها باشیم.