آيا انسانها نيز به سرنوشت اسبها دچار خواهند شد؟
نیروی کار در دوران دوم ماشینیزه شدن
ساعت 24-بحث بر سر کار، شغل، تکنولوژی و دستمزد به قدمت خود دوران صنعتی شدن است. در دهه دوم قرن نوزدهم، گروهی از کارکنان صنعت ریسندگی انگلستان که به «لودتیز» مشهور بودند، اعتراضی را برای مخالفت با ماشینهای عرضه شده برای ریسندگی سامان دادند و معتقد بودند که این ماشینها آنها را از کار بیکار خواهد کرد. از آن زمان به بعد با ورود هر تکنولوژی جدیدی نگرانیها در مورد انتقال یا حذف نیروی کار اوج میگیرد.
div align="justify">يك طرف بحث افرادي هستند كه معتقدند تكنولوژي جديد جايگزين نيروي كار كارگران ميشود. كارل ماركس در عصر نيروي بخار اظهار كرد كه آينده اجتنابناپذير جامعه سرمايهداري، ماشيني شدن طبقه پرولتاريا خواهد بود. در سال ۱۹۳۰ پس از ظهور الكتريسيته و فراگيرشدن موتورهاي احتراق داخلي، جان مينارد كينز پيشبيني كرد كه ابداعات و اختراعاتي از اين دست موجب افزايش چشمگير ثروت مادي خواهد شد اما از طرفي «بيكاري تكنولوژيكي» گستردهيي را نيز به همراه خواهد آورد. در ابتداي عصر رايانه در سال ۱۹۶۴جمعي از دانشمندان و نظريهپردازهاي جامعهشناسي طي نامهيي به رييسجمهور وقت امريكا، ليندن جانسون اخطار دادند كه فضاي سايبري به دليل داشتن كارايي و ظرفيت نامحدودش به نيروي كار به مراتب كمتري نياز خواهد داشت. اخيرا نيز با وارد شدن به عصر ديجيتال به نظر ميرسد، كارگران بيشتري كار خود را از دست خواهند داد.
افرادي كه در طرف ديگر بحث قرار دادند، ميگويند كه مشكلي براي كارگران پيش نخواهد آمد. آنها با استناد به تاريخ تاكيد ميكنند كه ميزان دستمزد حقيقي و تعداد شغلها در جهان صنعتي بعد از اواسط قرن نوزدهم به نسبت رو به افزايش بوده با وجود اينكه تغييرات تكنولوژيكي در آن دوره بسيار قابل توجه بوده و آكادمي ملي علوم در سال ۱۹۸۷ دليل آن را توضيح داد: با كاهش پيدا كردن هزينه توليد و به دنبال آن پايين آمدن قيمت كالا در بازار رقابتي، تغييرات تكنولوژيكي زمينه افزايش در تقاضا براي كالا را ايجاد كرد و افزايش تقاضا توليد بيشتر ميطلبد كه همراه با افزايش در استخدام نيروي كار است.
اقتصاد جريان غالب ديدگاه اول را با آغوش باز پذيرفت و ديدگاه دوم را با برچسپ «سفسطه توده نيروي كار» به حال خود رها كرد. با اين استدلال كه وقتي تعداد شغلها بدون محدوديت درحال افزايش است عملا هيچ توده نيروي كار ايستايي وجود نخواهد داشت.
در سال ۱۹۸۳ اقتصاددان برنده جايزه نوبل واسيلي ليون تيف با اظهارنظر تند خود در مورد مقايسه نيروي كار با اسبها به نحوي به بحث موجود خاتمه داد. براي دهههاي متمادي، نيروي اسبها مانعي در برابر تغييرات تكنولوژيكي بود. با وصف اينكه تلگراف جايگزين انتقال نامهها با اسب شد و قطارها هم دليجانها را از ميدان به در كرد، باز هم جمعيت اسبها در بين سالهاي ۱۸۴۰ تا ۱۹۰۰ در امريكا ۶ برابر شد و به ۲۱ميليون راس اسب و قاطر رسيد. حيوانات نه تنها در مزارع بلكه در شهرهاي رو به رشد هم حضور پر رنگي داشتند و با حمل بار و مسافر نقشي كليدي بازي ميكردند.
اما با ظهور و همه گير شدن موتورهاي احتراق داخلي و مورد استفاده قرار گرفتن اين موتورها در اتومبيلها و تراكتورها (براي استفاده در فضاي غيرشهري) اين روند به سرعت وارونه شد. اسبها تا سال ۱۹۶۰ كاملا بلااستفاده شدند به نحوي كه شمار اسبهاي موجود در ايالات متحده با نزولي ۸۸درصدي در زماني قريب به نيم قرن به سه ميليون راس كاهش يافت. اگر در سال ۱۹۰۰بحثي بر سر سرنوشت اسبها در تقابل با تكنولوژي در دنياي صنعتي پيش ميآمد مطمئنا كساني بودند كه «سفسطه توده نيروي كار حيواني» را منطبق بر نياز مداوم و مبرم اين حيوانات در گذشته و حال مطرح ميكردند. اما اين سفسطه به زودي نقض خود را ثابت ميكرد زيرا با ظهور تكنولوژي جديد نيروي كار اسبها بايد كنار ميرفت.
اما آيا اين قاعده در بحث نيروي كار انسانها هم صدق ميكند؟ آيا دستگاهاي چند كاره، باجههاي خودكار، روباتهاي خانگي و ابررايانهها سرآغاز هجمه تكنولوژيهايي هستند كه به تدريج نيروي كار انسانها را از اقتصاد به در خواهند كرد؟ از نظر ليون تيف جواب اين سوال آري است. «نقش نيروي كار انسانها به عنوان سنگ بناي اصلي توليد بدون شك كمرنگ خواهد شد، همانگونه كه نقش اسبها كم رنگ و در نهايت حذف شد».
اما بدون شك تفاوتهايي اساسي بين نيروي كار انسانها با اسبها وجود دارد كه ليون تيف جا انداخته است. اين تفاوتها باقي ماندن نيروي كار انسان در اقتصاد را تضمين خواهند كرد و انسانها بر خلاف اسبها ميتوانند مانع بلااستفاده شدن خود براي اقتصاد شوند.
آنچه انسانها ميخواهند
نامحدود بودن خواستههاي انسان ميتواند عامل اصلي در به وجود نيامدن «توده نيروي كار» باشد. بدون شك در دوره مدرن مصرف سرانه به صورت مداوم افزايش يافته است. همانگونه كه آلفرد مارشال در كتاب «اصول اقتصاد» خود در سال ۱۸۹۰ بيان كرد كه «تمايلات و خواستههاي انسان در تعداد، بيشمار و در نوع، گوناگون است». قبل و بعد از مارشال افراد خواستههاي نامتناهي خود را با گرفتن شغل پيوند دادهاند. اما در نهايت چه كسي غير از نيروي كار انساني ميتواند اين تمايلات و خواستههاي بيحد انسانها را برآورده كند؟
اما اين استدلال ميتواند نادرست باشد. زيرا به واقع تكنولوژي ميتواند پيوند بين تمايلات نامتناهي انسانها با اشتغال كامل را دچار خدشه كند. پيشرفتهاي علمي نشان داده كه ديگر ايجاد معادن، مزارع و كارخانههاي كاملا اتوماتيك دور از دسترس نيستند. تعداد زيادي از شغلهاي خدماتي و كارهاي با دانش بالا نيز ميتوانند كاملا خودكار انجام شوند به نحوي كه يك سيستم الكترونيكي ميتواند تمامي فرآيند كار را از دريافت سفارش گرفته تا پشتيباني محصول انجام دهد. به احتمال زياد جا براي انسانهاي خلاق و نوآور باقي خواهد ماند تا كالاها و خدمات جديدي را به بازار عرضه كنند اما تعداد اين افراد زياد نخواهد بود. انيميشن WALL-E در سال ۲۰۰۸ تصويري پراكنده و مبهم از چنين اقتصادي ارائه كرد، جايي كه انسانها وجودشان در گرو مصرف است و آنقدر چاق شدهاند كه به سختي ميتوانند بدن خود را تكان دهند.
ناكجاآباد WALL-E نشان ميدهد كه خواستههاي بيپايان اقتصادي انسانها نميتواند ضامن اشتغال كامل باشد نتيجتا اگر حتي تقاضاي انسان براي وسايل حمل و نقل بينهايت زياد شود روي تقاضا براي اسب تغييري ايجاد نميكند. پيشرفت تكنولوژي شايد در كوتاهمدت بتواند با افزايش دادن تقاضا براي كالاهاي مصرفي، نرخ اشتغال را در مقياس وسيعي گسترش دهد. اما نبايد فراموش كرد كه در ابتداي دوره صنعتي شدن اول، تقاضا براي نيروي كار اسبها نيز افزايش يافت.
مگر اينكه ما نخواهيم كه رباتها و هوش مصنوعي به ما خدمت كنند. ما انسانها ذاتا اجتماعي هستيم و اين تمايل به ارتباط، خود را در رفتار اقتصادي ما نشان ميدهد. بسياري از چيزهايي كه ما برايشان پول خرج ميكنيم، ماهيت غيرشخصي دارند. ما براي تحسين توانايي همديگر به ديدن يك مسابقه يا يك تئاتر ميرويم. حضور متمادي در يك كافه يا رستوران خاص تنها به دليل غذا يا نوشيدني نيست بلكه مهماننوازي و احترام آنجاست كه ما را جذب ميكند. مربيان انگيزهيي را ايجاد ميكنند كه در هيچ كتاب يا نوار ويديويي يافت نميشود. معلمان خوب منبع الهام دانشآموزانشان ميشوند تا بيشتر بياموزند. مشاوران و روانكاوان چنان ارتباط عميقي با مريضانشان برقرار ميكنند كه منجر به بهبود آنها ميشود. در اين مثالها و در بسياري ديگر، ارتباط متقابل انسانها هسته مركزي كاركرد اقتصاد را تشكيل ميدهد. بر خلاف نظر مارشال كه به كميت نيازهاي انسان نظر داشت بهتر است به كيفيت نيازهاي انسان توجه داشته باشيم. انسان خواستههايي دارد كه تنها به وسيله ديگر انسانها برآورده ميشود و همين باعث ميشود كه به سرنوشت اسبها دچار نشويم.
برتري انسانها نسبت به تكنولوژي
اما آيا تنها تواناييهاي اجتماعي ماست كه ميتواند ما را از خطر بلااستفاده شدن براي اقتصاد تا حداقل يك دهه آينده برهاند؟ بهطور قطع جواب منفي است، زيرا پيشرفت تكنولوژي با وصف رشد خيرهكنندهاش هنوز در مرحلهيي قرار ندارد كه بتواند روباتهايي عرضه كند كه كارها را بهتر از انسان انجام دهند. پس تفاوت ديگر انسانها با اسبها اين است كه انسانها ميتوانند كارهاي بهمراتب ارزشمندتري انجام دهند كه ماوراي دسترس تكنولوژي است.
وقتي بحث از جهتيابي يا خلق اجسام فيزيكي ميرسد، انسانها بهمراتب چالاكتر و سريعتر نسبت به هر ماشيني عمل ميكنند و در اين حوزهها داراي برتري قابلملاحظهيي هستند. همچنين نسبت به ماشينها از لحاظ سطح مصرف انرژي و وزن، كارايي بسيار بيشتري دارند. براي مثال هيچ روباتي در دنيا وجود ندارد كه بتواند با دقت يك كودك كتابها را در كنار هم قرار دهد يا بهخوبي يك نوجوان ميز را تميز كند.
شايد برتري ذهني ما بر برتري فيزيكي ما نيز بچربد. ما هنوز هم از شعور و نبوغ بسيار بالاتري نسبت به قويترين رايانهها برخورداريم. ما همچنين توانايي تعيين هدف و برنامهريزي براي رسيدن به آن هدف را دارا هستيم. بهعلاوه مثالهاي بارزي نيز در حوزه خلاقيت و ابتكار در دنياي ديجيتال وجود دارد. مثلا ساخت دستگاههاي توليد موسيقي و تئوريهاي علمي از اين قبيل ابداعات هستند. در مجموع هنوز هم انسانها در عرضه ايدههاي جديد در هر حوزهيي بهتر از ماشينها عمل ميكنند.
بسيار سخت است كه تصويري مشخص از مقياس و ميزان دستاندازي تكنولوژي در محدوده نيروي كار انسانها داد. اما دراختيار گرفتن كار انسانها بهوسيله سختافزارها، نرمافزارها، روباتها و هوش مصنوعي در دهه آينده اجتنابناپذير بهنظر ميرسد. بعيد است انسانها دست از آن دسته از نيازهاي خود كه ذاتا اجتماعي و غيرشخصي هستند، دست بردارند. كارهاي مرتبط به اين حوزه به تقاضاي خود براي نيروي كار انساني ادامه خواهند داد و از اين طريق جايگاه خود را حفظ ميكنند.
اما آيا در بلندمدت براي اين دو نوع كار محدود به اندازه كافي تقاضا براي نيروي كار انسان وجود خواهد داشت؟ احتمال اينكه جواب منفي باشد زياد است زيرا درنهايت نيروي كار انسان با پيشرفت تكنولوژي، مانند نيروي كار اسبها، اهميت خود را به مرور ازدست ميدهد. اگر اين اتفاق رخ دهد اين ترديد ايجاد ميشود كه شايد جهان صنعتي توانايي اين را ندارد كه مسير با ثبات خود را براي افزايش اشتغال و سطح دستمزد همراه با رشد جمعيت حفظ كند.
ستيز با روباتها
اما اين پايان داستان نيست. با اين حال داشتن نيروي كار ارزشمند تنها راه باقي ماندن در اقتصاد نيست بلكه داشتن سرمايه براي سرمايهگذاري يكي از راههايي است كه حضور كارا در اقتصاد را تضمين ميكند. تفاوت كليدي بين انسانها و اسبها در اين است كه انسانها ميتوانند مالك سرمايه باشند. درواقع در جوامع سرمايهداري مردم مالك هر آن سرمايهيي هستند كه دراختيار دولت نيست. براي مثال سهام تمامي شركتها، چه مستقيم و چه غيرمستقيم در مالكيت اشخاص حقيقي هسنتد و اين يعني انسانها ميتوانند درآمد باخته به روباتها را از طريق توزيع دوباره سرمايه تامين كنند. اما چالش اصلي آنجاست كه مالكيت سرمايه همواره به شكلي بسيار نابرابر ميان افراد توزيع شده و اخيرا هم اين نابرابري فزوني يافته است. همانطور كه توماس پيكتي در كتاب «سرمايه در قرن بيست و يكم» مطرح ميكند: در تمام جوامع شناخته شده، در تمام دورههاي تاريخي، فقيرترين بخش جامعه عملا مالك چيزي نبوده (بهطور ميانگين كمتر از ۵درصد ثروت جامعه). افزايش قيمت سهام، قيمت مسكن در مناطق شهري و چندين نوع ديگر سرمايه در چند سال اخير، تنها گروه بسيار كوچكي از جامعه را منتفع كرده است. كرديت سوييس (Credit Suisse) تخمين زده كه در سال۲۰۱۴، يكدرصد از جمعيت جهان ۴۸درصد از كل ثروت را دراختيار داشتهاند. اين افزايش در ميزان نابرابري، لاجرم نابرابر شدن دستمزدها را بهدنبال داشته است. اتوماتيزه شدن و ديجيتالي شدن، به احتمال زياد تاثير عمدهاش را روي تغيير ساختار شغلها ميگذارد نه حذف آنها و نتيجه محتمل اين فرآيند چيزي جز تمركز بيشتر ثروت و بهدنبال آن قدرت نخواهد بود.
مساله ديگري كه از اهميت ويژهيي برخوردار است اين است كه انسانها برخلاف اسبها قدرت انتخاب دارند. امروزه تقريبا در تمام نقاط جهان افراد ميتوانند راي بدهند يا بهعبارتي ديگر ميتوانند از طريق فرآيندهاي دموكراتيك بر اقتصاد اثرگذار باشند. آنها ميتوانند با برپايي رفراندوم يا از طريق اصلاحات شرايط موجود براي خود را دگرگون كنند.
در آينده هم بهنظر منطقي ميرسد كه مردم به سياستهايي كه آنها را از اقتصاد بيرون ميراند راي ندهند و اين سياستمداران را مجبور ميكند مثلا موانعي براي جلوگيري از نابود شدن يك شغل خاص در برابر تكنولوژي ايجاد كنند. در حال حاضر اينچنين موانعي بر سر راه ماشينيزه شدن وجود ندارد. اما باتوجه به اينكه در هر انتخاباتي حداقل يك كانديدا داعيه حمايت از كارگران را دارد دور از ذهن بهنظر نميرسد اگر اين روند در آينده شدت بگيرد. اما تفاوت عمده و اساسي اسبها و انسانها زماني خود را نشان ميدهد كه تعداد نسبتا زيادي از مردم احساس كنند كه چشمانداز اقتصاديشان مبهم است و دولت نسبت به مشكل آنها بيتفاوت است. اينجاست كه انسانها دست به شورش و اعتراض علني ميزنند تا اينبار با قدرتنمايي خود، دولت و مقامات را مجبور به قبول خواستههايشان كنند. از اين دست شورشها ميتوان جنبش والاستريت و اعتراضات اخير يونان را نام برد كه در آن مردم با آمدن به خيابانها با صداي بلند خواسته خود را فرياد زدند. در طول تاريخ از اين دست اعتراضات كه بهصورت جزئي يا بهصورت كلي با مساله نيروي كار مرتبط بوده باشند، كم نداريم. در دموكراسي هيچ تضميني براي عدم وقوع اعتراضات وجود ندارد. همچنين هيچ قانون علمي براي بهبود مداوم وضع زندگي افراد در هيچ كشوري حاكم نيست. اسبها بدون هيچ اعتراضي صحنه اقتصاد را ترك گفتند اما مطمئنا انسانها به اين اندازه سر به زير و رام نخواهند بود.
اقتصاد با نيروي كار كم
رويكرد اقتصاد سياسي اخيرا بحث را روي بهبود وضعيت كار كارگران و دستمزدهايشان متمركز كرده است. در وضعيت فعلي تنها راه كمك كردن به كارگران مهارتمند كردن آنهاست، بلكه بتوانند رشد اقتصادي را در حد قابلقبولي نگه دارند. براي همين دولت ملزم است با اصلاح نظام آموزشي و مهاجرت سعي در ايجاد مراكز كارآفريني و سرمايهگذاري در صنايع زيرساخت كند. آنها همچنين بايد سعي در برپايي مسابقات و اهداي جوايز داشته باشند، بلكه از اين طريق بتوانند با استفاده از نوآوريهاي جديدي به راهحلي براي پشتيباني از نيروي كار و هرچه ارزشمندتر كردن اين نيرو براي اقتصاد دست پيدا كنند.
افرادي كه در طرف ديگر بحث قرار دادند، ميگويند كه مشكلي براي كارگران پيش نخواهد آمد. آنها با استناد به تاريخ تاكيد ميكنند كه ميزان دستمزد حقيقي و تعداد شغلها در جهان صنعتي بعد از اواسط قرن نوزدهم به نسبت رو به افزايش بوده با وجود اينكه تغييرات تكنولوژيكي در آن دوره بسيار قابل توجه بوده و آكادمي ملي علوم در سال ۱۹۸۷ دليل آن را توضيح داد: با كاهش پيدا كردن هزينه توليد و به دنبال آن پايين آمدن قيمت كالا در بازار رقابتي، تغييرات تكنولوژيكي زمينه افزايش در تقاضا براي كالا را ايجاد كرد و افزايش تقاضا توليد بيشتر ميطلبد كه همراه با افزايش در استخدام نيروي كار است.
اقتصاد جريان غالب ديدگاه اول را با آغوش باز پذيرفت و ديدگاه دوم را با برچسپ «سفسطه توده نيروي كار» به حال خود رها كرد. با اين استدلال كه وقتي تعداد شغلها بدون محدوديت درحال افزايش است عملا هيچ توده نيروي كار ايستايي وجود نخواهد داشت.
در سال ۱۹۸۳ اقتصاددان برنده جايزه نوبل واسيلي ليون تيف با اظهارنظر تند خود در مورد مقايسه نيروي كار با اسبها به نحوي به بحث موجود خاتمه داد. براي دهههاي متمادي، نيروي اسبها مانعي در برابر تغييرات تكنولوژيكي بود. با وصف اينكه تلگراف جايگزين انتقال نامهها با اسب شد و قطارها هم دليجانها را از ميدان به در كرد، باز هم جمعيت اسبها در بين سالهاي ۱۸۴۰ تا ۱۹۰۰ در امريكا ۶ برابر شد و به ۲۱ميليون راس اسب و قاطر رسيد. حيوانات نه تنها در مزارع بلكه در شهرهاي رو به رشد هم حضور پر رنگي داشتند و با حمل بار و مسافر نقشي كليدي بازي ميكردند.
اما با ظهور و همه گير شدن موتورهاي احتراق داخلي و مورد استفاده قرار گرفتن اين موتورها در اتومبيلها و تراكتورها (براي استفاده در فضاي غيرشهري) اين روند به سرعت وارونه شد. اسبها تا سال ۱۹۶۰ كاملا بلااستفاده شدند به نحوي كه شمار اسبهاي موجود در ايالات متحده با نزولي ۸۸درصدي در زماني قريب به نيم قرن به سه ميليون راس كاهش يافت. اگر در سال ۱۹۰۰بحثي بر سر سرنوشت اسبها در تقابل با تكنولوژي در دنياي صنعتي پيش ميآمد مطمئنا كساني بودند كه «سفسطه توده نيروي كار حيواني» را منطبق بر نياز مداوم و مبرم اين حيوانات در گذشته و حال مطرح ميكردند. اما اين سفسطه به زودي نقض خود را ثابت ميكرد زيرا با ظهور تكنولوژي جديد نيروي كار اسبها بايد كنار ميرفت.
اما آيا اين قاعده در بحث نيروي كار انسانها هم صدق ميكند؟ آيا دستگاهاي چند كاره، باجههاي خودكار، روباتهاي خانگي و ابررايانهها سرآغاز هجمه تكنولوژيهايي هستند كه به تدريج نيروي كار انسانها را از اقتصاد به در خواهند كرد؟ از نظر ليون تيف جواب اين سوال آري است. «نقش نيروي كار انسانها به عنوان سنگ بناي اصلي توليد بدون شك كمرنگ خواهد شد، همانگونه كه نقش اسبها كم رنگ و در نهايت حذف شد».
اما بدون شك تفاوتهايي اساسي بين نيروي كار انسانها با اسبها وجود دارد كه ليون تيف جا انداخته است. اين تفاوتها باقي ماندن نيروي كار انسان در اقتصاد را تضمين خواهند كرد و انسانها بر خلاف اسبها ميتوانند مانع بلااستفاده شدن خود براي اقتصاد شوند.
آنچه انسانها ميخواهند
نامحدود بودن خواستههاي انسان ميتواند عامل اصلي در به وجود نيامدن «توده نيروي كار» باشد. بدون شك در دوره مدرن مصرف سرانه به صورت مداوم افزايش يافته است. همانگونه كه آلفرد مارشال در كتاب «اصول اقتصاد» خود در سال ۱۸۹۰ بيان كرد كه «تمايلات و خواستههاي انسان در تعداد، بيشمار و در نوع، گوناگون است». قبل و بعد از مارشال افراد خواستههاي نامتناهي خود را با گرفتن شغل پيوند دادهاند. اما در نهايت چه كسي غير از نيروي كار انساني ميتواند اين تمايلات و خواستههاي بيحد انسانها را برآورده كند؟
اما اين استدلال ميتواند نادرست باشد. زيرا به واقع تكنولوژي ميتواند پيوند بين تمايلات نامتناهي انسانها با اشتغال كامل را دچار خدشه كند. پيشرفتهاي علمي نشان داده كه ديگر ايجاد معادن، مزارع و كارخانههاي كاملا اتوماتيك دور از دسترس نيستند. تعداد زيادي از شغلهاي خدماتي و كارهاي با دانش بالا نيز ميتوانند كاملا خودكار انجام شوند به نحوي كه يك سيستم الكترونيكي ميتواند تمامي فرآيند كار را از دريافت سفارش گرفته تا پشتيباني محصول انجام دهد. به احتمال زياد جا براي انسانهاي خلاق و نوآور باقي خواهد ماند تا كالاها و خدمات جديدي را به بازار عرضه كنند اما تعداد اين افراد زياد نخواهد بود. انيميشن WALL-E در سال ۲۰۰۸ تصويري پراكنده و مبهم از چنين اقتصادي ارائه كرد، جايي كه انسانها وجودشان در گرو مصرف است و آنقدر چاق شدهاند كه به سختي ميتوانند بدن خود را تكان دهند.
ناكجاآباد WALL-E نشان ميدهد كه خواستههاي بيپايان اقتصادي انسانها نميتواند ضامن اشتغال كامل باشد نتيجتا اگر حتي تقاضاي انسان براي وسايل حمل و نقل بينهايت زياد شود روي تقاضا براي اسب تغييري ايجاد نميكند. پيشرفت تكنولوژي شايد در كوتاهمدت بتواند با افزايش دادن تقاضا براي كالاهاي مصرفي، نرخ اشتغال را در مقياس وسيعي گسترش دهد. اما نبايد فراموش كرد كه در ابتداي دوره صنعتي شدن اول، تقاضا براي نيروي كار اسبها نيز افزايش يافت.
مگر اينكه ما نخواهيم كه رباتها و هوش مصنوعي به ما خدمت كنند. ما انسانها ذاتا اجتماعي هستيم و اين تمايل به ارتباط، خود را در رفتار اقتصادي ما نشان ميدهد. بسياري از چيزهايي كه ما برايشان پول خرج ميكنيم، ماهيت غيرشخصي دارند. ما براي تحسين توانايي همديگر به ديدن يك مسابقه يا يك تئاتر ميرويم. حضور متمادي در يك كافه يا رستوران خاص تنها به دليل غذا يا نوشيدني نيست بلكه مهماننوازي و احترام آنجاست كه ما را جذب ميكند. مربيان انگيزهيي را ايجاد ميكنند كه در هيچ كتاب يا نوار ويديويي يافت نميشود. معلمان خوب منبع الهام دانشآموزانشان ميشوند تا بيشتر بياموزند. مشاوران و روانكاوان چنان ارتباط عميقي با مريضانشان برقرار ميكنند كه منجر به بهبود آنها ميشود. در اين مثالها و در بسياري ديگر، ارتباط متقابل انسانها هسته مركزي كاركرد اقتصاد را تشكيل ميدهد. بر خلاف نظر مارشال كه به كميت نيازهاي انسان نظر داشت بهتر است به كيفيت نيازهاي انسان توجه داشته باشيم. انسان خواستههايي دارد كه تنها به وسيله ديگر انسانها برآورده ميشود و همين باعث ميشود كه به سرنوشت اسبها دچار نشويم.
برتري انسانها نسبت به تكنولوژي
اما آيا تنها تواناييهاي اجتماعي ماست كه ميتواند ما را از خطر بلااستفاده شدن براي اقتصاد تا حداقل يك دهه آينده برهاند؟ بهطور قطع جواب منفي است، زيرا پيشرفت تكنولوژي با وصف رشد خيرهكنندهاش هنوز در مرحلهيي قرار ندارد كه بتواند روباتهايي عرضه كند كه كارها را بهتر از انسان انجام دهند. پس تفاوت ديگر انسانها با اسبها اين است كه انسانها ميتوانند كارهاي بهمراتب ارزشمندتري انجام دهند كه ماوراي دسترس تكنولوژي است.
وقتي بحث از جهتيابي يا خلق اجسام فيزيكي ميرسد، انسانها بهمراتب چالاكتر و سريعتر نسبت به هر ماشيني عمل ميكنند و در اين حوزهها داراي برتري قابلملاحظهيي هستند. همچنين نسبت به ماشينها از لحاظ سطح مصرف انرژي و وزن، كارايي بسيار بيشتري دارند. براي مثال هيچ روباتي در دنيا وجود ندارد كه بتواند با دقت يك كودك كتابها را در كنار هم قرار دهد يا بهخوبي يك نوجوان ميز را تميز كند.
شايد برتري ذهني ما بر برتري فيزيكي ما نيز بچربد. ما هنوز هم از شعور و نبوغ بسيار بالاتري نسبت به قويترين رايانهها برخورداريم. ما همچنين توانايي تعيين هدف و برنامهريزي براي رسيدن به آن هدف را دارا هستيم. بهعلاوه مثالهاي بارزي نيز در حوزه خلاقيت و ابتكار در دنياي ديجيتال وجود دارد. مثلا ساخت دستگاههاي توليد موسيقي و تئوريهاي علمي از اين قبيل ابداعات هستند. در مجموع هنوز هم انسانها در عرضه ايدههاي جديد در هر حوزهيي بهتر از ماشينها عمل ميكنند.
بسيار سخت است كه تصويري مشخص از مقياس و ميزان دستاندازي تكنولوژي در محدوده نيروي كار انسانها داد. اما دراختيار گرفتن كار انسانها بهوسيله سختافزارها، نرمافزارها، روباتها و هوش مصنوعي در دهه آينده اجتنابناپذير بهنظر ميرسد. بعيد است انسانها دست از آن دسته از نيازهاي خود كه ذاتا اجتماعي و غيرشخصي هستند، دست بردارند. كارهاي مرتبط به اين حوزه به تقاضاي خود براي نيروي كار انساني ادامه خواهند داد و از اين طريق جايگاه خود را حفظ ميكنند.
اما آيا در بلندمدت براي اين دو نوع كار محدود به اندازه كافي تقاضا براي نيروي كار انسان وجود خواهد داشت؟ احتمال اينكه جواب منفي باشد زياد است زيرا درنهايت نيروي كار انسان با پيشرفت تكنولوژي، مانند نيروي كار اسبها، اهميت خود را به مرور ازدست ميدهد. اگر اين اتفاق رخ دهد اين ترديد ايجاد ميشود كه شايد جهان صنعتي توانايي اين را ندارد كه مسير با ثبات خود را براي افزايش اشتغال و سطح دستمزد همراه با رشد جمعيت حفظ كند.
ستيز با روباتها
اما اين پايان داستان نيست. با اين حال داشتن نيروي كار ارزشمند تنها راه باقي ماندن در اقتصاد نيست بلكه داشتن سرمايه براي سرمايهگذاري يكي از راههايي است كه حضور كارا در اقتصاد را تضمين ميكند. تفاوت كليدي بين انسانها و اسبها در اين است كه انسانها ميتوانند مالك سرمايه باشند. درواقع در جوامع سرمايهداري مردم مالك هر آن سرمايهيي هستند كه دراختيار دولت نيست. براي مثال سهام تمامي شركتها، چه مستقيم و چه غيرمستقيم در مالكيت اشخاص حقيقي هسنتد و اين يعني انسانها ميتوانند درآمد باخته به روباتها را از طريق توزيع دوباره سرمايه تامين كنند. اما چالش اصلي آنجاست كه مالكيت سرمايه همواره به شكلي بسيار نابرابر ميان افراد توزيع شده و اخيرا هم اين نابرابري فزوني يافته است. همانطور كه توماس پيكتي در كتاب «سرمايه در قرن بيست و يكم» مطرح ميكند: در تمام جوامع شناخته شده، در تمام دورههاي تاريخي، فقيرترين بخش جامعه عملا مالك چيزي نبوده (بهطور ميانگين كمتر از ۵درصد ثروت جامعه). افزايش قيمت سهام، قيمت مسكن در مناطق شهري و چندين نوع ديگر سرمايه در چند سال اخير، تنها گروه بسيار كوچكي از جامعه را منتفع كرده است. كرديت سوييس (Credit Suisse) تخمين زده كه در سال۲۰۱۴، يكدرصد از جمعيت جهان ۴۸درصد از كل ثروت را دراختيار داشتهاند. اين افزايش در ميزان نابرابري، لاجرم نابرابر شدن دستمزدها را بهدنبال داشته است. اتوماتيزه شدن و ديجيتالي شدن، به احتمال زياد تاثير عمدهاش را روي تغيير ساختار شغلها ميگذارد نه حذف آنها و نتيجه محتمل اين فرآيند چيزي جز تمركز بيشتر ثروت و بهدنبال آن قدرت نخواهد بود.
مساله ديگري كه از اهميت ويژهيي برخوردار است اين است كه انسانها برخلاف اسبها قدرت انتخاب دارند. امروزه تقريبا در تمام نقاط جهان افراد ميتوانند راي بدهند يا بهعبارتي ديگر ميتوانند از طريق فرآيندهاي دموكراتيك بر اقتصاد اثرگذار باشند. آنها ميتوانند با برپايي رفراندوم يا از طريق اصلاحات شرايط موجود براي خود را دگرگون كنند.
در آينده هم بهنظر منطقي ميرسد كه مردم به سياستهايي كه آنها را از اقتصاد بيرون ميراند راي ندهند و اين سياستمداران را مجبور ميكند مثلا موانعي براي جلوگيري از نابود شدن يك شغل خاص در برابر تكنولوژي ايجاد كنند. در حال حاضر اينچنين موانعي بر سر راه ماشينيزه شدن وجود ندارد. اما باتوجه به اينكه در هر انتخاباتي حداقل يك كانديدا داعيه حمايت از كارگران را دارد دور از ذهن بهنظر نميرسد اگر اين روند در آينده شدت بگيرد. اما تفاوت عمده و اساسي اسبها و انسانها زماني خود را نشان ميدهد كه تعداد نسبتا زيادي از مردم احساس كنند كه چشمانداز اقتصاديشان مبهم است و دولت نسبت به مشكل آنها بيتفاوت است. اينجاست كه انسانها دست به شورش و اعتراض علني ميزنند تا اينبار با قدرتنمايي خود، دولت و مقامات را مجبور به قبول خواستههايشان كنند. از اين دست شورشها ميتوان جنبش والاستريت و اعتراضات اخير يونان را نام برد كه در آن مردم با آمدن به خيابانها با صداي بلند خواسته خود را فرياد زدند. در طول تاريخ از اين دست اعتراضات كه بهصورت جزئي يا بهصورت كلي با مساله نيروي كار مرتبط بوده باشند، كم نداريم. در دموكراسي هيچ تضميني براي عدم وقوع اعتراضات وجود ندارد. همچنين هيچ قانون علمي براي بهبود مداوم وضع زندگي افراد در هيچ كشوري حاكم نيست. اسبها بدون هيچ اعتراضي صحنه اقتصاد را ترك گفتند اما مطمئنا انسانها به اين اندازه سر به زير و رام نخواهند بود.
اقتصاد با نيروي كار كم
رويكرد اقتصاد سياسي اخيرا بحث را روي بهبود وضعيت كار كارگران و دستمزدهايشان متمركز كرده است. در وضعيت فعلي تنها راه كمك كردن به كارگران مهارتمند كردن آنهاست، بلكه بتوانند رشد اقتصادي را در حد قابلقبولي نگه دارند. براي همين دولت ملزم است با اصلاح نظام آموزشي و مهاجرت سعي در ايجاد مراكز كارآفريني و سرمايهگذاري در صنايع زيرساخت كند. آنها همچنين بايد سعي در برپايي مسابقات و اهداي جوايز داشته باشند، بلكه از اين طريق بتوانند با استفاده از نوآوريهاي جديدي به راهحلي براي پشتيباني از نيروي كار و هرچه ارزشمندتر كردن اين نيرو براي اقتصاد دست پيدا كنند.