روزنامه ایران3مرداد
کن و سولقان، چندروز بعداز سیل ویرانگر
۵ نفر بودند. همگی جوان. آمده بودند برای تفریح. نشسته بودند لب رودخانه که آب آمد. ستون بلند و بیرحم. همه را با خودش کند و برد. شاخهها و آدم ها. سنگهای سنگین هم بود...
همانها که بلای جان شد. مرد جوان عرق پیشانی اش را پاک میکند. چشم اش هنوز به آن پایین است. کنار رودخانه. تازه آمده بالا. دارد دنبال فامیل اش میگردد. یکی از همان ۵ نفر. ۲۸ ساله بود. بود؟! چقدر دوست دارد بگوید، باشد اما نشانهها چیز دیگری میگویند.« مثل بقیه مردم کنار رودخانه نشسته بودند. روز تعطیل بود دیگر.
اینجا شلوغ بوده. آب ناگهان آمده. غافلگیر شدهاند. دو نفرشان دست شان را به شاخه درختها گرفتهاند و نجات پیدا کردهاند. ۳ نفر دیگر را آب برده. جنازه ۲ نفرشان پیدا شده. یکی دیگر را هنوز پیدا نکردهاند. فامیل مان بود. خودم آمده ام دنبالش میگردم.»
مرد خیال دارد دوباره برود پایین. میگوید: «همین جاها نشسته بودند.» جاده امامزاده داوود، حدود روستای سولقان، کنار رودخانه، جای خوش آب و هوایی است برای گردشی چند ساعته. آدم چه میداند قرار است یکهو ورق برگردد. هیچ کدام از آنهایی که آن روز آمده بودند برای تفریح، به فکرشان هم نمیرسیده که قرار است چه اتفاقی بیفتد. حالا چند روز بعد از حادثه، هنوز خانوادههایی در کنار امدادگران دیده میشوند که با چشمهای نگران، دنبال عزیزشان میگردند.
آسمان صاف، نسیم ملایم سر ظهر و آرامشی که در فضا برقرار است، آدم را به شک میاندازد که اصلاً اینجا اتفاقی افتاده است یا نه؟! رستورانهای حاشیه جاده، ماشینهای گذری را که تعدادشان زیاد هم نیست، به ناهار دعوت میکنند. چای و قلیان ۸ هزار تومان.
«کل جاده را آب گرفته بود. همه چیز را داشت میشست و میبرد.» مرد این را میگوید و اشاره میکند به حاشیه جاده که گل و لای همراه با شاخههای کنده شده درختها را میشود آنجا دید، گرچه بیشتر محدوده را پاکسازی کردهاند. مرد میانسال از محلی هاست. مغازه دار است. مشتریها دارند خرید میکنند. گردو و گیلاس سولقان، خوردن دارد. میگوید: «سیل خیلی به روستاها خسارت زده. بیشترش به روستای سنگان. محصول شان را از بین برده و خانهها خسارت دیدهاند. به اهالی آسیب جانی نرسیده. فقط مالی. کشته ها، آنهایی هستند که برای گردش آمده بودند، چینیها هم همینطور.»
شاگرد جوانش با دست بالا را نشان میدهد و میپرد وسط حرف اوستا: «کانکس شان را آب کند و برد. دو نفرشان داخل آن بودند که کشته شدند. چند تا افغانی را هم آب برد. جسد یکی شان پیدا شده. بقیه را هنوز پیدا نکردهاند.» و بعد کارگر افغانی را که تازه کنار بساط میوه فروشی رسیده، شاهد میگیرد:« آهان. تو بگو. خودت که بودی!» کارگر افغانی، حرف او را تأیید میکند:«آره. آب بردشان. بیچاره ها!» اوستای میوه فروش میگوید:
« اینجا خیلی کشته شدند. چرا روزنامهها مینویسند هفت هشت نفر؟! بالای ۲۰۰ نفر را آب برد. ما خودمان شاهد بودیم.» زنی که او هم از محلی هاست، حرفهای مرد را تأیید میکند:
« ما خودمان دیدیم که اینجا چه وضعیتی بود. یک سمند را آب برد. هر ۵ نفر که داخل اش بودند، مردند! من که میگویم بیشتر از ۲۵۰ نفر مردهاند!» « آهان. خودش آمد. این همه چیز را دیده. تمام روز را اینجا بوده. خودش چند نفر را نجات داده.» تازه وارد، اسمش عباس امیری است. جوان و به ظاهر نیرومند. « بارندگی از بالا شروع شد. اینجا هنوز چندان خبری نبود. باران بالا تند شده بوده اما اینجا نم نم میزد. مردم کنار رودخانه بودند. بعضیها چادر زده بودند که باران خیس شان نکند. برای همین هم متوجه نشده بودند که سیل دارد میآید. البته آنهایی هم که در چادر نبودند، کار زیادی نتوانستند بکنند. کل ماجرا خیلی طول نکشید. نهایت اش یک ربع از زمانی که باران گرفت. مردم غافلگیر شدند. آب پشت کانکسهای چینیها جمع شده بوده. به خاطر همین هم طغیان کرد. کارگاه شان همین جاست. پل میسازند. مال آزادراه تهران- شمال است. از چینیها هم چند نفر کشته شدهاند. چند نفری هم مفقود هستند. من خودم ۳ نفر را نجات دادم. بالای کوه گیر کرده بودند. یک منطقهای هست به نام «کشاد». ۱۵، ۱۶ نفر آنجا بودند. ماشین هایشان را آب برده بود. من توانستم ۳ نفرشان را نجات دهم. نیروهای امدادی هم بودند اما هنوز تعدادشان کم بود. آن روز تا نیروهای امدادی برسند، اهالی سولقان دست به کار شده بودند. تا ۵ و نیم صبح اینجا بودیم. تعداد کشتهها زیاد بود. از تونل به پایین معمولاً جمعیت مینشینند. بالای تونل خبری نیست. سیل هم از همان جا شروع شد.
روز بدی بود.»
بالاتر از پل نیمه ساخته که ستونهای عظیماش از دور پیداست، جاده به سمت روستای سنگان میرود؛ همانجا که میگویند سیل بیشتر از همهجا به آن خسارت زده. چند نفر در قبرستان پلکانی روستا مشغول کارند. پیراهنهای مشکی تنشان است. قبری تازه، بدون سنگ قبر و یک سنگ قبر نو و براق که قرار است روی خاک قبر را بپوشاند. یکی از خویشان متوفی، مشغول کاشت نهالی جوان بالای سر قبر است. خوش به حال حاج میرزای سنگانی که چنین آرامگاه دنج و خوش آب و هوایی دارد؛ با منظره درختان گیلاس. مرد سیاهپوش، همان که دارد زمین را برای نهال تازه آماده میکند، میگوید:«سیل از امامزاده قاسم شروع شد. باران خیلی شدید بود. آب از اینجا جمع شد و رفت پشت کانکس و گیر کرد. بعدش هم که کانکس را با خود برد و انداخت سر مردم! شایعه زیاد است. به نظر من کشتهها حدود ۳۰، ۴۰ نفر هستند که تا حالا همه شان را هم پیدا نکردهاند. مردم داستان هم زیاد درست میکنند.
مثلاً آن سمندی را که همه میگویند ۵ نفر داخل اش مردهاند، اصلاً خالی بوده که سیل آمده. صاحباش آمد دنبالش و بردش. یا یک پراید کنار جاده هست که یک طرف اش را خاک گرفته. میگویند کسانی که داخل اش بودهاند، مردهاند. اما خودتان بروید ببینید. همه جای ماشین سالم است. حالا اینکه چرا هنوز نیامدهاند ببرندش، خدا میداند!» پسر نوجوان که کنار قبر ایستاده، میگوید: «من خودم چند جا را دیدم که خاک،
خونی شده بود!»
امدادگران در مسیر رودخانه جابه جا دیده میشوند. هنوز مشغول جست و جو هستند. تمام مفقودیها پیدا نشدهاند. قرار است بروند پایین، کنار رودخانه، روستای سنگان. بعدش هم به سمت پارک جوانمردان. «پارک جوانمردان؟!» یکی از امدادگران جواب میدهد:« بله. پارک جوانمردان در ادامه مسیر کانال کن است. آب تا آنجا رفته.» امدادگران، تعداد دقیق کشتهها را نمیدانند. هر گروهی مسئول جست و جو در یک منطقه است. میگویند امروز کسی را پیدا نکردهاند اما دیروز در محدودهای که بودهاند، ۴ جسد را بیرون کشیدهاند. میگویند شایعه زیاد است. زیاد به حرفها اعتماد نکنید. در چنین مواقعی هرکس چیزی میگوید. نمیشود روی این حرفها حساب کرد. آمار ما مشخص است. همه میتوانند در سایت هلال احمر ببینند.
ساعت حدود ۴ بعداز ظهر، حوالی کن - سولقان، کم کم سر و کله گردشگران پیدا میشود. بعضیهایشان بساط منقل و زیرانداز به دست، راه کنار رودخانه را پیش میگیرند. همان جایی که دو سه روز قبل از آن، آب آمد و خیلیها را با خودش برد و حالا هم با وجودی که آثار خرابی هنوز به وضوح دیده میشود، اما مانعی نیست برای کسانی که از گرمای تابستان، به دامان طبیعت اطراف تهران پناه میبرند. زندگی در کن و سولقان ادامه دارد اما فضا یک جور محسوسی دلگیر است...
اینجا شلوغ بوده. آب ناگهان آمده. غافلگیر شدهاند. دو نفرشان دست شان را به شاخه درختها گرفتهاند و نجات پیدا کردهاند. ۳ نفر دیگر را آب برده. جنازه ۲ نفرشان پیدا شده. یکی دیگر را هنوز پیدا نکردهاند. فامیل مان بود. خودم آمده ام دنبالش میگردم.»
مرد خیال دارد دوباره برود پایین. میگوید: «همین جاها نشسته بودند.» جاده امامزاده داوود، حدود روستای سولقان، کنار رودخانه، جای خوش آب و هوایی است برای گردشی چند ساعته. آدم چه میداند قرار است یکهو ورق برگردد. هیچ کدام از آنهایی که آن روز آمده بودند برای تفریح، به فکرشان هم نمیرسیده که قرار است چه اتفاقی بیفتد. حالا چند روز بعد از حادثه، هنوز خانوادههایی در کنار امدادگران دیده میشوند که با چشمهای نگران، دنبال عزیزشان میگردند.
آسمان صاف، نسیم ملایم سر ظهر و آرامشی که در فضا برقرار است، آدم را به شک میاندازد که اصلاً اینجا اتفاقی افتاده است یا نه؟! رستورانهای حاشیه جاده، ماشینهای گذری را که تعدادشان زیاد هم نیست، به ناهار دعوت میکنند. چای و قلیان ۸ هزار تومان.
«کل جاده را آب گرفته بود. همه چیز را داشت میشست و میبرد.» مرد این را میگوید و اشاره میکند به حاشیه جاده که گل و لای همراه با شاخههای کنده شده درختها را میشود آنجا دید، گرچه بیشتر محدوده را پاکسازی کردهاند. مرد میانسال از محلی هاست. مغازه دار است. مشتریها دارند خرید میکنند. گردو و گیلاس سولقان، خوردن دارد. میگوید: «سیل خیلی به روستاها خسارت زده. بیشترش به روستای سنگان. محصول شان را از بین برده و خانهها خسارت دیدهاند. به اهالی آسیب جانی نرسیده. فقط مالی. کشته ها، آنهایی هستند که برای گردش آمده بودند، چینیها هم همینطور.»
شاگرد جوانش با دست بالا را نشان میدهد و میپرد وسط حرف اوستا: «کانکس شان را آب کند و برد. دو نفرشان داخل آن بودند که کشته شدند. چند تا افغانی را هم آب برد. جسد یکی شان پیدا شده. بقیه را هنوز پیدا نکردهاند.» و بعد کارگر افغانی را که تازه کنار بساط میوه فروشی رسیده، شاهد میگیرد:« آهان. تو بگو. خودت که بودی!» کارگر افغانی، حرف او را تأیید میکند:«آره. آب بردشان. بیچاره ها!» اوستای میوه فروش میگوید:
« اینجا خیلی کشته شدند. چرا روزنامهها مینویسند هفت هشت نفر؟! بالای ۲۰۰ نفر را آب برد. ما خودمان شاهد بودیم.» زنی که او هم از محلی هاست، حرفهای مرد را تأیید میکند:
« ما خودمان دیدیم که اینجا چه وضعیتی بود. یک سمند را آب برد. هر ۵ نفر که داخل اش بودند، مردند! من که میگویم بیشتر از ۲۵۰ نفر مردهاند!» « آهان. خودش آمد. این همه چیز را دیده. تمام روز را اینجا بوده. خودش چند نفر را نجات داده.» تازه وارد، اسمش عباس امیری است. جوان و به ظاهر نیرومند. « بارندگی از بالا شروع شد. اینجا هنوز چندان خبری نبود. باران بالا تند شده بوده اما اینجا نم نم میزد. مردم کنار رودخانه بودند. بعضیها چادر زده بودند که باران خیس شان نکند. برای همین هم متوجه نشده بودند که سیل دارد میآید. البته آنهایی هم که در چادر نبودند، کار زیادی نتوانستند بکنند. کل ماجرا خیلی طول نکشید. نهایت اش یک ربع از زمانی که باران گرفت. مردم غافلگیر شدند. آب پشت کانکسهای چینیها جمع شده بوده. به خاطر همین هم طغیان کرد. کارگاه شان همین جاست. پل میسازند. مال آزادراه تهران- شمال است. از چینیها هم چند نفر کشته شدهاند. چند نفری هم مفقود هستند. من خودم ۳ نفر را نجات دادم. بالای کوه گیر کرده بودند. یک منطقهای هست به نام «کشاد». ۱۵، ۱۶ نفر آنجا بودند. ماشین هایشان را آب برده بود. من توانستم ۳ نفرشان را نجات دهم. نیروهای امدادی هم بودند اما هنوز تعدادشان کم بود. آن روز تا نیروهای امدادی برسند، اهالی سولقان دست به کار شده بودند. تا ۵ و نیم صبح اینجا بودیم. تعداد کشتهها زیاد بود. از تونل به پایین معمولاً جمعیت مینشینند. بالای تونل خبری نیست. سیل هم از همان جا شروع شد.
روز بدی بود.»
بالاتر از پل نیمه ساخته که ستونهای عظیماش از دور پیداست، جاده به سمت روستای سنگان میرود؛ همانجا که میگویند سیل بیشتر از همهجا به آن خسارت زده. چند نفر در قبرستان پلکانی روستا مشغول کارند. پیراهنهای مشکی تنشان است. قبری تازه، بدون سنگ قبر و یک سنگ قبر نو و براق که قرار است روی خاک قبر را بپوشاند. یکی از خویشان متوفی، مشغول کاشت نهالی جوان بالای سر قبر است. خوش به حال حاج میرزای سنگانی که چنین آرامگاه دنج و خوش آب و هوایی دارد؛ با منظره درختان گیلاس. مرد سیاهپوش، همان که دارد زمین را برای نهال تازه آماده میکند، میگوید:«سیل از امامزاده قاسم شروع شد. باران خیلی شدید بود. آب از اینجا جمع شد و رفت پشت کانکس و گیر کرد. بعدش هم که کانکس را با خود برد و انداخت سر مردم! شایعه زیاد است. به نظر من کشتهها حدود ۳۰، ۴۰ نفر هستند که تا حالا همه شان را هم پیدا نکردهاند. مردم داستان هم زیاد درست میکنند.
مثلاً آن سمندی را که همه میگویند ۵ نفر داخل اش مردهاند، اصلاً خالی بوده که سیل آمده. صاحباش آمد دنبالش و بردش. یا یک پراید کنار جاده هست که یک طرف اش را خاک گرفته. میگویند کسانی که داخل اش بودهاند، مردهاند. اما خودتان بروید ببینید. همه جای ماشین سالم است. حالا اینکه چرا هنوز نیامدهاند ببرندش، خدا میداند!» پسر نوجوان که کنار قبر ایستاده، میگوید: «من خودم چند جا را دیدم که خاک،
خونی شده بود!»
امدادگران در مسیر رودخانه جابه جا دیده میشوند. هنوز مشغول جست و جو هستند. تمام مفقودیها پیدا نشدهاند. قرار است بروند پایین، کنار رودخانه، روستای سنگان. بعدش هم به سمت پارک جوانمردان. «پارک جوانمردان؟!» یکی از امدادگران جواب میدهد:« بله. پارک جوانمردان در ادامه مسیر کانال کن است. آب تا آنجا رفته.» امدادگران، تعداد دقیق کشتهها را نمیدانند. هر گروهی مسئول جست و جو در یک منطقه است. میگویند امروز کسی را پیدا نکردهاند اما دیروز در محدودهای که بودهاند، ۴ جسد را بیرون کشیدهاند. میگویند شایعه زیاد است. زیاد به حرفها اعتماد نکنید. در چنین مواقعی هرکس چیزی میگوید. نمیشود روی این حرفها حساب کرد. آمار ما مشخص است. همه میتوانند در سایت هلال احمر ببینند.
ساعت حدود ۴ بعداز ظهر، حوالی کن - سولقان، کم کم سر و کله گردشگران پیدا میشود. بعضیهایشان بساط منقل و زیرانداز به دست، راه کنار رودخانه را پیش میگیرند. همان جایی که دو سه روز قبل از آن، آب آمد و خیلیها را با خودش برد و حالا هم با وجودی که آثار خرابی هنوز به وضوح دیده میشود، اما مانعی نیست برای کسانی که از گرمای تابستان، به دامان طبیعت اطراف تهران پناه میبرند. زندگی در کن و سولقان ادامه دارد اما فضا یک جور محسوسی دلگیر است...