گزارشی از نشست «خشونت به اسم دین: فقر فرهنگیگری»
نقد اینهمانی دین و خشونت
ساعت 24-صفحات زیادی از تاریخ قرن بیستویکم در خاورمیانه به جنگ و تروریسم اختصاص دارد. خشونت این تاریخ خونین درست بیخ گوش ایران در شمال، جنوب، شرق و غرب در جریان است و راهحلهای برونزا برای کشورهای خاورمیانه نهتنها آبی بر آتش خشونت نمیریزد که آن را شعلهورتر میکند.
div align="justify">نقد و بررسی دیدگاههای موجود در باب خشونت و علتیابی این پدیده، موضوع پروژههای سهگانه خشونتپژوهی است که از سوی «مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه» انجام میشود. این پروژهها قرار است به این سؤالات پاسخ دهند که چرا خشونت وجود دارد و بهوفور در جوامع خاورمیانه دیده میشود؟ کدام خشونت مؤثر و کدام خشونت زائد است؟ نشست «خشونت به نام دین: فقر فرهنگیگری» که یکشنبه، چهارم مردادماه در مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه برگزار شد، نتایج پژوهش دکتر «محمدمهدی مجاهدی»، استاد مدعو دانشگاه برلین، در زمینه خشونت بود. این نشست مورد استقبال پژوهشگران و دانشجویان مطالعات خاورمیانه و بینالملل قرار گرفت بهنحویکه سالن کنفرانس کوچک مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه چنددقیقهای پس از آغاز نشست از جمعیت علاقهمندان لبریز شد.
در جستوجوی مفهومی برای تبیین
مجاهدی در این نشست نتایج پژوهشی را برای علاقهمندان حاضر در مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه در میان گذاشت که حاصل چندینسال مطالعه بر موضوع خشونت است. مجاهدی برای پاسخ به سؤال «نسبت بین خشونت و دین در تئوریهای موجود در زمینه خشونت»، از مفهومی جدید استفاده کرده است؛ فرهنگیگری. او در این مطالعه تلاش کرده است نشان دهد فرهنگیگری رویکردی عقیم و فقیر در توضیح رابطه بین خشونت و دین است. فرهنگیگری بهطور خلاصه به مکانیسمی اطلاق میشود که در آن علت اقدامات سیاسی در فرهنگ جستوجو میشود. در این دیدگاه فرهنگ بهمثابه دین تلقی میشود و دین نیز به گزارهها و احکام تقلیل داده میشود و درواقع گناه خشونت بهشکلی جعلی گردن دین میافتد. مجاهدی در این نشست تلاش کرد ناکارآمدی چنین رویکردی بهنسبت بین دین و خشونت و نتایج فاجعهبار آن را نشان دهد.
نویسنده مقاله «اسلام میان فرهنگ و سیاست» با اشاره به جمعیت حاضر در نشست گفت: «میخواستم در ابتدای صحبتم درباره اهمیت پرداختن به موضوع خشونت صحبت کنم اما نفس حضور گسترده شما در این نشست نشان از اهمیت این موضوع دارد. بحثی که امروز در اینجا مطرح خواهم کرد، بخشی از برنامهای پژوهشی است که در سالهای اخیر پیگیری میکنم. محور این برنامه مبحث خشونت سیاسی است. خشونت سیاسی مبحثی گسترده است و برای اینکه قابل پژوهش باشد، من دامنه پژوهشم را بر یک سؤال متمرکز کردهام. سؤال خاصی که پژوهش من بر آن استوار است، پرسش از نسبت دین و خشونت در تئوریهایی است که در زمینه خشونت وجود دارد بهویژه تئوریهایی که بعد از انقلاب اسلامی ایران و بعد از ١١ سپتامبر مطرح شدهاند. بهطور خلاصه اشاره کنم که این دو واقعه نقطهعطف نظریهپردازی در حوزه خشونت محسوب میشوند. در پژوهش خودم دو رویکرد سلبی و ایجابی را مدنظر قرار دادهام. با رویکرد سلبی که رویکردی نقادانه است، تلاش میکنم انواع تئوریهای حوزه خشونت را بررسی و نقادی کنم و با رویکرد ایجابی پاسخ پیشنهادی خودم را در این زمینه ارائه خواهم کرد».
نقد دوگانه خشونت دینی/ خشونت سکولار
مجاهدی ادامه داد: «بحث «فقر فرهنگیگری» که امروز به آن میپردازم، یکی از سرفصلهای رویکرد انتقادیام است. در این زمینه باید بگویم وقتی سیر تحول نظریههای موجود در زمینه نسبت دین و خشونت را بررسی میکنیم، میتوان بهآسانی نشان داد بعد از انقلاب ایران و بهخصوص ١١ سپتامبر یک دوگانهاندیشی مفروضگرفتهشده در این مباحث محوریت دارد. مفروض بنیادین اغلب تئوریهای این حوزه همین دوگانهاندیشی یعنی برابرنهادن خشونت دینی در برابر خشونت سکولار است یعنی در این نظریهها گفته میشود قسمی خشونت وجود دارد که دینی و قسمی دیگر سکولار است. این مفروض ستونفقرات جریان اصلی تئوریپردازیها در این حوزه است که باید مورد نقد قرار گیرد. من امروز نقد گفتمان جریان اصلی در حوزه خشونت را از طریق نقد همین مفروض انجام میدهم. باید تأکید کنم من نمیخواهم دلایل این تئوریها که در تبیین نسبت خشونت و دین به کار میبرند را نقد کنم بلکه نقادی پیشفرض بنیادین تئوریهای جریان اصلی را مدنظر دارم. اگر این مفروض بنیادین باطل شود، فارغ از اینکه چه دلایلی این مدعا را تأیید میکند، آن مدعا باطل میشود». او تأکید کرد: «فقر فرهنگیگری همان نقدی است که متوجه این مفروض بنیادین است. این مفروض تا بن استخوان از فقر فرهنگیگری رنج میبرد. در نگاه نخست وقتی به دوگانه خشونت دینی و خشونت سکولار نگاه میکنیم اینطور به نظر میرسد که دست به توصیفی معصومانه در این زمینه زدهایم اما با نگاه دقیقتر برخلاف ادعای تئوریهای خشونت، این دوگانهانگاری، توصیف امرواقع و گونهشناسی امرواقع نیست بلکه توصیفی بهشدت ارزشباورانه و تجویزی است».
این استاد دانشگاه برلین توضیح داد: «برای بسط این موضوع لازم است درباره نظریهها و تئوریهای سیاسی در عصر روشنگری کمی صحبت کنیم. از قرن هجدهم بهبعد اتفاق جالبی برای دین و کلمات مشتق آن در نظریههای سیاست میافتد. در تعریف دولت مدرن؛ چه اندیشمندان راست و چه تئوریپردازان چپ، از انحصار کاربرد زور صحبت میکنند. همه نظریهپردازان این حوزه میگویند دولت مدرن انحصار اعمال زور، قدرت و خشونتمندی را در اختیار دارد. این حق انحصاری پیش از آنکه در دولت مدرن محقق شود، بهصورت توافقی در ساخت دین و حاکمان محلی به اشتراک گذاشته شده بود. بنابراین با شکلگیری دولت مطلقه دیگر شراکت کلیسا در این حق قابلقبول نبود. بنابراین در قرن هجدهم نیاز بود که از دین ساختمند، سلسلهمراتبی و درونیشده عبور شود. پس در این قرن به معنایی از دین میرسیم که بیش از اینکه در زمینه اجتماعی ساختمند و معطوف به قدرت باشد، دینی شخصی و درونی است یعنی آن وجهی از دین مورد توجه قرار میگیرد که به رابطه دیندار و خداوند میپردازد چون این وجه از دین مزاحم زور انحصاری دولت نیست. این اقدام در عصر روشنگری اختراع مجدد دین بود. باید توجه کنیم این معنا از دین که در عصر روشنگری در ادبیات سیاسی اروپا شکل گرفت، هیچوقت در جوامع خاورمیانه شکل نگرفت و دین همیشه برای ما همان شکل ساختمند و نهادینهشده را داراست.
اختراع مجدد دین، راهی برای توجیه خشونت عقلایی
دلالتهای هنجاری این تقسیمبندی به همینجا ختم نمیشود و به دلالتهای تجویزی هم میرسد مخصوصا بعد از ١١ سپتامبر. آثار برنالد لوئیس، استاد مطالعات خاور نزدیک دانشگاه پرینستون، بهویژه پس از ١١ سپتامبر در توجیه کاربرد خشونت سکولار درمقابل خشونت دینی است یعنی باید با خشونت سکولار جلو خشونت دینی را گرفت و آن را به این وسیله مهار کرد».او سپس دست به تقسیمبندی نظریات حوزه خشونت زد و گفت: «این وجه هنجاری که تبعات تجویزی دارد، نیازمند توضیح بیشتر است. در نسبت بین خشونت دینی و سکولار پنج دسته تئوری وجود دارد. در هرکدام از این گروهها نظریات متفاوتی وجود دارد اما باوجود این تفاوتها، شباهتهای آنها باعث میشود آنها را در یک گروه قرار دهیم. دسته اول از نظریات این حوزه میگوید خشونت دینی و سکولار به یک اندازه خشن هستند. نمیتوان ادعا کرد کدامیک از این دو نوع خشنتر است. مطالعات کمی زیادی هم در این زمینه انجام شده است. جاناتان فاکس، یکی از نظریهپردازان این حوزه است که معتقد است نتایج هردو نوع خشونت یکی است. دسته دوم خشونت سکولار را خشنتر از خشونت دینی میدانند. مری یاکوبسن از آن دست نظریهپردازان این گروه است. دسته سوم برخی از متفکران هندی هستند که به دلایل خاص که امکان طرح آن در فرصت امروز نیست، باور دارند در دوران مدرن، خشونت، سکولار است حتی اگر عاملان آن متدینین باشند و برای اینکه دست به اقدامی چون خشونت سیاسی بزند، باید سکولاریزه شود زیرا این مکانیسمهای سکولار است که به دین عاملیت میدهد. دسته چهارم از نظریات میگویند خشونت فقط دینی است و دسته پنجم معتقد است که خشونت دینی خشنتر است». مجاهدی با اشاره به دو گروه آخر از نظریات حوزه خشونت گفت: «قائلان به این دو گروه نظریات نیز اگر از بقیه بیشتر نباشد، کمتر نیستند. یکی از قائلان به این نظریات یورگنز میر است. او در مقدمه یکی از کتابهای خود میپرسد: «چرا خشونت دینی است و چرا دین خشن است؟» درواقع اینهمانی دین و خشونت را مفروض میگیرد».
نقد فرهنگیگری
مجاهدی سپس به توضیح مفهومی پرداخت که محور نقد اوست. او گفت: «اما منظور من از فرهنگیگری چیست که گفتم به اتکای آن میخواهم به نقد این نظریات بپردازم. فرهنگیگری در کانتکس و زمینهای که از آن صحبت میکنیم، یک حرکت چهارمرحلهای است. در این حرکت ابتدا سیاست به فرهنگ فروکاسته میشود و علت تمام اتفاقاتی که در ساحت سیاست روی میدهد، در ساحت فرهنگ جستوجو میشود. حرکت دوم این است که فرهنگ دین فرضی میشود. در فرهنگیگری مخصوصا درباره خاورمیانه مؤلفه اصلی در شکلگیری خشونت دین فرض میشود. حرکت سوم این است که دین به ساحت شناختاری و معرفتی آن فروکاسته میشود؛ یعنی دین مجموعهای از گزارههای دینی در نظر گرفته و وجه احساسی، هویتی و عاطفی آن نادیده گرفته میشود. در حرکت چهارم وجه شناختاری دین نیز به پارهای از احکام فروکاسته میشود. در اغلب تئوریها و پژوهشهای انجامشده درباره نسبت دین و خشونت سؤال اصلی این است که چرا در جوامع مسلمان خاورمیانه خشونت وجود دارد؟ و جواب این است که فرهنگ این جوامع مروج خشونت است. این فرهنگ دینی است و فرهنگ دینی نیز مجموعهای از گزارهها و احکامی است که تشویق به خشونت میکند».
او تأکید کرد: «فرهنگیگری یعنی نوعی تقلیلدادن سیاست در جوامعی که در آنها خشونت وجود دارد، به وجهی خیلیخاص از فرهنگ یعنی دین». مجاهدی در توضیح ناکارآمدبودن فرهنگیگری برای حل معضل خشونت گفت: «فرهنگیگری برای آنچه وعده میدهد؛ یعنی تببین خشونت دینی چه از نظر توصیفی و چه از نظر تبیینی، بسیار فقیر است. نمونهای از راهحلهای خام و مخل به مقصود این تئوریها برنامهای است با عنوان PREVENT یا پیشگیری که در بریتانیا برای جلوگیری از رشد و گسترش تروریسم پیشنهاد شده است. اخیرا الحاقیهای به این برنامه اضافه شده که موردانتقاد بسیاری از فعالان اجتماعی، روزنامهنگاران و گروههای مختلف قرار گرفته است. مطابق این الحاقیه دولت موظف است از هر کسی که بهنحوی از دولت حقوق میگیرد بخواهد هر موردی را که مشکوک است روزی از روزها به افراطیگری دینی منتهی شود، به دستگاههای اطلاعاتی معرفی کنند. دولت پس از معرفی این موارد موظف است برنامه ضدافراطیگری (deradicalization) انجام دهد یعنی ایدههایی که در ذهن سوژه گزارششده نشان از افراطیگری دارد را پاک کند.
در جستوجوی مفهومی برای تبیین
مجاهدی در این نشست نتایج پژوهشی را برای علاقهمندان حاضر در مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه در میان گذاشت که حاصل چندینسال مطالعه بر موضوع خشونت است. مجاهدی برای پاسخ به سؤال «نسبت بین خشونت و دین در تئوریهای موجود در زمینه خشونت»، از مفهومی جدید استفاده کرده است؛ فرهنگیگری. او در این مطالعه تلاش کرده است نشان دهد فرهنگیگری رویکردی عقیم و فقیر در توضیح رابطه بین خشونت و دین است. فرهنگیگری بهطور خلاصه به مکانیسمی اطلاق میشود که در آن علت اقدامات سیاسی در فرهنگ جستوجو میشود. در این دیدگاه فرهنگ بهمثابه دین تلقی میشود و دین نیز به گزارهها و احکام تقلیل داده میشود و درواقع گناه خشونت بهشکلی جعلی گردن دین میافتد. مجاهدی در این نشست تلاش کرد ناکارآمدی چنین رویکردی بهنسبت بین دین و خشونت و نتایج فاجعهبار آن را نشان دهد.
نویسنده مقاله «اسلام میان فرهنگ و سیاست» با اشاره به جمعیت حاضر در نشست گفت: «میخواستم در ابتدای صحبتم درباره اهمیت پرداختن به موضوع خشونت صحبت کنم اما نفس حضور گسترده شما در این نشست نشان از اهمیت این موضوع دارد. بحثی که امروز در اینجا مطرح خواهم کرد، بخشی از برنامهای پژوهشی است که در سالهای اخیر پیگیری میکنم. محور این برنامه مبحث خشونت سیاسی است. خشونت سیاسی مبحثی گسترده است و برای اینکه قابل پژوهش باشد، من دامنه پژوهشم را بر یک سؤال متمرکز کردهام. سؤال خاصی که پژوهش من بر آن استوار است، پرسش از نسبت دین و خشونت در تئوریهایی است که در زمینه خشونت وجود دارد بهویژه تئوریهایی که بعد از انقلاب اسلامی ایران و بعد از ١١ سپتامبر مطرح شدهاند. بهطور خلاصه اشاره کنم که این دو واقعه نقطهعطف نظریهپردازی در حوزه خشونت محسوب میشوند. در پژوهش خودم دو رویکرد سلبی و ایجابی را مدنظر قرار دادهام. با رویکرد سلبی که رویکردی نقادانه است، تلاش میکنم انواع تئوریهای حوزه خشونت را بررسی و نقادی کنم و با رویکرد ایجابی پاسخ پیشنهادی خودم را در این زمینه ارائه خواهم کرد».
نقد دوگانه خشونت دینی/ خشونت سکولار
مجاهدی ادامه داد: «بحث «فقر فرهنگیگری» که امروز به آن میپردازم، یکی از سرفصلهای رویکرد انتقادیام است. در این زمینه باید بگویم وقتی سیر تحول نظریههای موجود در زمینه نسبت دین و خشونت را بررسی میکنیم، میتوان بهآسانی نشان داد بعد از انقلاب ایران و بهخصوص ١١ سپتامبر یک دوگانهاندیشی مفروضگرفتهشده در این مباحث محوریت دارد. مفروض بنیادین اغلب تئوریهای این حوزه همین دوگانهاندیشی یعنی برابرنهادن خشونت دینی در برابر خشونت سکولار است یعنی در این نظریهها گفته میشود قسمی خشونت وجود دارد که دینی و قسمی دیگر سکولار است. این مفروض ستونفقرات جریان اصلی تئوریپردازیها در این حوزه است که باید مورد نقد قرار گیرد. من امروز نقد گفتمان جریان اصلی در حوزه خشونت را از طریق نقد همین مفروض انجام میدهم. باید تأکید کنم من نمیخواهم دلایل این تئوریها که در تبیین نسبت خشونت و دین به کار میبرند را نقد کنم بلکه نقادی پیشفرض بنیادین تئوریهای جریان اصلی را مدنظر دارم. اگر این مفروض بنیادین باطل شود، فارغ از اینکه چه دلایلی این مدعا را تأیید میکند، آن مدعا باطل میشود». او تأکید کرد: «فقر فرهنگیگری همان نقدی است که متوجه این مفروض بنیادین است. این مفروض تا بن استخوان از فقر فرهنگیگری رنج میبرد. در نگاه نخست وقتی به دوگانه خشونت دینی و خشونت سکولار نگاه میکنیم اینطور به نظر میرسد که دست به توصیفی معصومانه در این زمینه زدهایم اما با نگاه دقیقتر برخلاف ادعای تئوریهای خشونت، این دوگانهانگاری، توصیف امرواقع و گونهشناسی امرواقع نیست بلکه توصیفی بهشدت ارزشباورانه و تجویزی است».
این استاد دانشگاه برلین توضیح داد: «برای بسط این موضوع لازم است درباره نظریهها و تئوریهای سیاسی در عصر روشنگری کمی صحبت کنیم. از قرن هجدهم بهبعد اتفاق جالبی برای دین و کلمات مشتق آن در نظریههای سیاست میافتد. در تعریف دولت مدرن؛ چه اندیشمندان راست و چه تئوریپردازان چپ، از انحصار کاربرد زور صحبت میکنند. همه نظریهپردازان این حوزه میگویند دولت مدرن انحصار اعمال زور، قدرت و خشونتمندی را در اختیار دارد. این حق انحصاری پیش از آنکه در دولت مدرن محقق شود، بهصورت توافقی در ساخت دین و حاکمان محلی به اشتراک گذاشته شده بود. بنابراین با شکلگیری دولت مطلقه دیگر شراکت کلیسا در این حق قابلقبول نبود. بنابراین در قرن هجدهم نیاز بود که از دین ساختمند، سلسلهمراتبی و درونیشده عبور شود. پس در این قرن به معنایی از دین میرسیم که بیش از اینکه در زمینه اجتماعی ساختمند و معطوف به قدرت باشد، دینی شخصی و درونی است یعنی آن وجهی از دین مورد توجه قرار میگیرد که به رابطه دیندار و خداوند میپردازد چون این وجه از دین مزاحم زور انحصاری دولت نیست. این اقدام در عصر روشنگری اختراع مجدد دین بود. باید توجه کنیم این معنا از دین که در عصر روشنگری در ادبیات سیاسی اروپا شکل گرفت، هیچوقت در جوامع خاورمیانه شکل نگرفت و دین همیشه برای ما همان شکل ساختمند و نهادینهشده را داراست.
اختراع مجدد دین، راهی برای توجیه خشونت عقلایی
دلالتهای هنجاری این تقسیمبندی به همینجا ختم نمیشود و به دلالتهای تجویزی هم میرسد مخصوصا بعد از ١١ سپتامبر. آثار برنالد لوئیس، استاد مطالعات خاور نزدیک دانشگاه پرینستون، بهویژه پس از ١١ سپتامبر در توجیه کاربرد خشونت سکولار درمقابل خشونت دینی است یعنی باید با خشونت سکولار جلو خشونت دینی را گرفت و آن را به این وسیله مهار کرد».او سپس دست به تقسیمبندی نظریات حوزه خشونت زد و گفت: «این وجه هنجاری که تبعات تجویزی دارد، نیازمند توضیح بیشتر است. در نسبت بین خشونت دینی و سکولار پنج دسته تئوری وجود دارد. در هرکدام از این گروهها نظریات متفاوتی وجود دارد اما باوجود این تفاوتها، شباهتهای آنها باعث میشود آنها را در یک گروه قرار دهیم. دسته اول از نظریات این حوزه میگوید خشونت دینی و سکولار به یک اندازه خشن هستند. نمیتوان ادعا کرد کدامیک از این دو نوع خشنتر است. مطالعات کمی زیادی هم در این زمینه انجام شده است. جاناتان فاکس، یکی از نظریهپردازان این حوزه است که معتقد است نتایج هردو نوع خشونت یکی است. دسته دوم خشونت سکولار را خشنتر از خشونت دینی میدانند. مری یاکوبسن از آن دست نظریهپردازان این گروه است. دسته سوم برخی از متفکران هندی هستند که به دلایل خاص که امکان طرح آن در فرصت امروز نیست، باور دارند در دوران مدرن، خشونت، سکولار است حتی اگر عاملان آن متدینین باشند و برای اینکه دست به اقدامی چون خشونت سیاسی بزند، باید سکولاریزه شود زیرا این مکانیسمهای سکولار است که به دین عاملیت میدهد. دسته چهارم از نظریات میگویند خشونت فقط دینی است و دسته پنجم معتقد است که خشونت دینی خشنتر است». مجاهدی با اشاره به دو گروه آخر از نظریات حوزه خشونت گفت: «قائلان به این دو گروه نظریات نیز اگر از بقیه بیشتر نباشد، کمتر نیستند. یکی از قائلان به این نظریات یورگنز میر است. او در مقدمه یکی از کتابهای خود میپرسد: «چرا خشونت دینی است و چرا دین خشن است؟» درواقع اینهمانی دین و خشونت را مفروض میگیرد».
نقد فرهنگیگری
مجاهدی سپس به توضیح مفهومی پرداخت که محور نقد اوست. او گفت: «اما منظور من از فرهنگیگری چیست که گفتم به اتکای آن میخواهم به نقد این نظریات بپردازم. فرهنگیگری در کانتکس و زمینهای که از آن صحبت میکنیم، یک حرکت چهارمرحلهای است. در این حرکت ابتدا سیاست به فرهنگ فروکاسته میشود و علت تمام اتفاقاتی که در ساحت سیاست روی میدهد، در ساحت فرهنگ جستوجو میشود. حرکت دوم این است که فرهنگ دین فرضی میشود. در فرهنگیگری مخصوصا درباره خاورمیانه مؤلفه اصلی در شکلگیری خشونت دین فرض میشود. حرکت سوم این است که دین به ساحت شناختاری و معرفتی آن فروکاسته میشود؛ یعنی دین مجموعهای از گزارههای دینی در نظر گرفته و وجه احساسی، هویتی و عاطفی آن نادیده گرفته میشود. در حرکت چهارم وجه شناختاری دین نیز به پارهای از احکام فروکاسته میشود. در اغلب تئوریها و پژوهشهای انجامشده درباره نسبت دین و خشونت سؤال اصلی این است که چرا در جوامع مسلمان خاورمیانه خشونت وجود دارد؟ و جواب این است که فرهنگ این جوامع مروج خشونت است. این فرهنگ دینی است و فرهنگ دینی نیز مجموعهای از گزارهها و احکامی است که تشویق به خشونت میکند».
او تأکید کرد: «فرهنگیگری یعنی نوعی تقلیلدادن سیاست در جوامعی که در آنها خشونت وجود دارد، به وجهی خیلیخاص از فرهنگ یعنی دین». مجاهدی در توضیح ناکارآمدبودن فرهنگیگری برای حل معضل خشونت گفت: «فرهنگیگری برای آنچه وعده میدهد؛ یعنی تببین خشونت دینی چه از نظر توصیفی و چه از نظر تبیینی، بسیار فقیر است. نمونهای از راهحلهای خام و مخل به مقصود این تئوریها برنامهای است با عنوان PREVENT یا پیشگیری که در بریتانیا برای جلوگیری از رشد و گسترش تروریسم پیشنهاد شده است. اخیرا الحاقیهای به این برنامه اضافه شده که موردانتقاد بسیاری از فعالان اجتماعی، روزنامهنگاران و گروههای مختلف قرار گرفته است. مطابق این الحاقیه دولت موظف است از هر کسی که بهنحوی از دولت حقوق میگیرد بخواهد هر موردی را که مشکوک است روزی از روزها به افراطیگری دینی منتهی شود، به دستگاههای اطلاعاتی معرفی کنند. دولت پس از معرفی این موارد موظف است برنامه ضدافراطیگری (deradicalization) انجام دهد یعنی ایدههایی که در ذهن سوژه گزارششده نشان از افراطیگری دارد را پاک کند.