توطئه عليه بانك پارسيان در دولت نهم – بخش دوم
احمدینژاد در دیدار دوم به طالبی چه گفت؟
ساعت ۲۴- عبدالله طالبی و یارانش در یک دوره کوتاهمدت ، توانستند با جلب اعتماد مردم میزان سپردهگذاری در بانک را از عدد ۴۵ میلیارد ریال در سال ۱۳۸۰ به ۱۰۲۵۴۰ میلیارد ریال رساندند. یعنی در یک دوره کوتاهمدت آنها توانستند سرمایه خود را از محل سپردهگذاری ۲۲۷۸ برابر کنند. این ارقام حیرتانگیز آن هم توسط یک بانک خصوصی چشمها را به سوی این بانک و مدیران آنها خیره کرد.
عبدالله طالبي در كتاب خاطرات خود مينويسد: «ابراهيم شيباني رييس كل بانك مركزي مبارزه با اين بانك را براي تبليغ وجهه مطلوب دولت نهم اقدامي بيبديل تشخيص دادكه احمدينژاد به عنوان رييس دولت را خرسند و شاد ميكرد. دولت نهم كه با شعار عدالتورزي و برخورد با مفاسد اقتصادي قدرت را به دست آورد تا آن تاريخ هنوز نتوانسته بود مصداقي براي تحقق وعده خود در جامعه ارايه كند، فساد مالي به ويژه در بانك خصوصي ابزاري مناسب برايش بود كه تبليغات ره اندازد و اين را شيباني به احمدينژاد هديه كرد.»
به گزارش ساعت ۲۴، طالبي در صفحه ۱۱۵ كتاب خود مينويسد: «از آنجا كه ماجراي بانك پارسيان با نام احمدينژاد رييسجمهور وقت گره خورده بود ميدانستم صدور احكام برائت از مراجع قضايي و ساير نهادها عليرغم آنكه مفيد و لازم بود اما براي حل مساله كافي نيست. به همين سبب تصميم گرفتم يك بار حضوري با ايشان ديدار كنم...»
حاج داود: ركب خورديم
در همان روزهاي پرالتهاب و پس از ابطال معامله سهم و سلب صلاحيت مديران بانك، دوستي كه سابقه حضور در جبهههاي جنگ تحميلي داشت با من تماس گرفت. با كمك او طالبي توانست با حاج داود احمدينژاد برادر رييسجمهور كه در ضمن بازرس ويژه رييس دولت نهم نيز بود ديدار كند.
او مينويسد: هنگامي كه در حال گزارش بودم و تازه به مسايل مربوط به مجموعه اقتصادي رقيب رستمي صفا رسيدم يكي از حاضران در جلسه به طوري كه ديگران نبينند اشاره كرد برخي مسايل را در حضور حاج داود مطرح نكنم. حاج داود با دقت گوش كرد و گفت: به ما اطلاعات غلط رسيده و ركب خورديم.
ديدار با حاج داود اين تصور را برايم پيش آورد اگر با خود رييسجمهور حرف بزنم مثمرثمر خواهد بود. دفتر رياست جمهوري سه بار برايم وقت ملاقات تنظيم كرد اما هر بار در آخرين ساعتهاي منتهي به موعد مقرر آن جلسه لغو ميشد.
ديدار اول: تو بيحيثيت شدهاي؟
چند ماه بعد از دفتر رييسجمهور اعلام شد كه قرار ملاقاتي برايم هماهنگ شده است. قرار شد در ۲ تيرماه ۱۳۸۶ به ملاقات احمدينژاد بروم. شب قبل از ملاقات ۵ گروه مطلب آماده كردم كه به او بگويم... به محض ورود، احمدينژاد بسيار گرم و دوستانه با من روبوسي كرد... به اوگفتم ابراهيم شيباني فعل حرام و شخص شما فعل مكروه انجام دادهايد... پس از اين توضيحات، احمدينژاد پرسش كرد چه كسي گفته تو بيحيثيت شدهاي؟ پاسخ دادم چه كسي نميگويد؟ و با هيجان ادامه دادم به چند محكمه قضايي رفتهام و همه به چشم خلافكار نگاهم كردهاند. از همه مهمتر، جنابعالي در سخنراني نظرآباد بدون ذكري از نام بانك، مديريت و عملكرد بانك را در جمع عمومي زير سوال بردهايد.
احمدينژاد گفت: من در نظرآباد گفتم در يكي از بانكهاي بزرگ كارهايي صورت گرفته است. به من گزارش داده بودند كه خريدار سهام بانك پارسيان براي تامين منابع مورد نياز اين معامله از خود بانك وام گرفته است. پاسخ دادم، خير... او پرسيد حالا ميخواهي چه كنم؟ گفتم ميخواهم به طور موقت به هيات مديره بانك پارسيان برگردم... عليرغم اصرار من، نپذيرفت.
دومين ديدار: ميخواهي خودت را به رخ بكشي
چندماه پس از نخستين ديدارم با احمدينژاد مجددا از ايشان درخواست ملاقات كردم و توانستم در اوايل ماه رمضان سال ۱۳۸۶ مجددا با ايشان ديدار كنم. ملاقاتي كه نيم ساعت به طول انجاميد و در محل اتاق جلسات رييسجمهور برگزار شد. گزارش تهيه شده در مورد نرخ سود بانكي را ارايه دادم. پس از دريافت آن گفت به پرويز داوودي خواهم داد تا در جلسه شوراي بازنگري قوانين پولي و بانكي كه خود شما هم در آنجا حضور داريد، مورد بررسي قرار بگيرد. سپس نكاتي را پيرامون بانك خصوصي جديد كه در پي تاسيس آن بودم با ايشان در ميان گذاشتم و طرح مكتوب آن را تحويل دادم.
احمدينژاد در اين ديدار از من خواست كه رياست بانك قرضالحسنه را برعهده بگيرم و تاكيد كرد شما و آقاي شيباني را براي اين كار در نظر گرفتهام اما ميدانم شما موفقتر از شيباني خواهي بود.
به احمدينژاد گفتم كه تصور درستي دارد. شيباني در اداره اين بانك ناموفق خواهد بود زيرا تاكنون هيچ بنگاه اقتصادي غيرحاكميتي را اداره نكرده است ولي من به احتمال ۵۰ درصد موفق خواهم شد زيرا كارنامه موفقي در زمينه بنگاهداري دارم. البته تا آن زمان هرگز موسسه قرضالحسنه اداره نكرده بودم.
در ادامه توضيح دادم كه مسلما همزمان نخواهم توانست هم بانك خصوصي جديد را راه اندازي كنم و هم مديرعامل بانك قرضالحسنه در شرف تاسيس شوم و احمدينژاد در واكنش به نظرم به طنز گفت: «نزولخوري كافي است»! و در ادامه توضيح داد كه قرضالحسنه سنت پيامبر اسلام است و فوايد اجتماعي و اقتصادي فراوان دارد. من هم در پاسخ معايب قرضالحسنه دولتي را تشريح كردم. همچنين از او پرسيدم كه آيا پيشنهاد اين مسووليت به معني مخالف او با تاسيس بانك خصوصي جديد است كه پاسخ را با سوال جواب داد: «آيا ميخواهي توان دوباره از صفر شروع كردن را به رخ بكشي؟» جوابم منفي بود و توضيح دادم كه بانك قرضالحسنه، موسسه توزيع منابع است و كمكي به رشد اقتصاد و ايجاد شغل به صورت بنيادي نميكند. در حالي كه بانك خصوصي مد نظر من به توليد ثروت خواهد انجاميد.
به گزارش ساعت ۲۴، طالبي در صفحه ۱۱۵ كتاب خود مينويسد: «از آنجا كه ماجراي بانك پارسيان با نام احمدينژاد رييسجمهور وقت گره خورده بود ميدانستم صدور احكام برائت از مراجع قضايي و ساير نهادها عليرغم آنكه مفيد و لازم بود اما براي حل مساله كافي نيست. به همين سبب تصميم گرفتم يك بار حضوري با ايشان ديدار كنم...»
حاج داود: ركب خورديم
در همان روزهاي پرالتهاب و پس از ابطال معامله سهم و سلب صلاحيت مديران بانك، دوستي كه سابقه حضور در جبهههاي جنگ تحميلي داشت با من تماس گرفت. با كمك او طالبي توانست با حاج داود احمدينژاد برادر رييسجمهور كه در ضمن بازرس ويژه رييس دولت نهم نيز بود ديدار كند.
او مينويسد: هنگامي كه در حال گزارش بودم و تازه به مسايل مربوط به مجموعه اقتصادي رقيب رستمي صفا رسيدم يكي از حاضران در جلسه به طوري كه ديگران نبينند اشاره كرد برخي مسايل را در حضور حاج داود مطرح نكنم. حاج داود با دقت گوش كرد و گفت: به ما اطلاعات غلط رسيده و ركب خورديم.
ديدار با حاج داود اين تصور را برايم پيش آورد اگر با خود رييسجمهور حرف بزنم مثمرثمر خواهد بود. دفتر رياست جمهوري سه بار برايم وقت ملاقات تنظيم كرد اما هر بار در آخرين ساعتهاي منتهي به موعد مقرر آن جلسه لغو ميشد.
ديدار اول: تو بيحيثيت شدهاي؟
چند ماه بعد از دفتر رييسجمهور اعلام شد كه قرار ملاقاتي برايم هماهنگ شده است. قرار شد در ۲ تيرماه ۱۳۸۶ به ملاقات احمدينژاد بروم. شب قبل از ملاقات ۵ گروه مطلب آماده كردم كه به او بگويم... به محض ورود، احمدينژاد بسيار گرم و دوستانه با من روبوسي كرد... به اوگفتم ابراهيم شيباني فعل حرام و شخص شما فعل مكروه انجام دادهايد... پس از اين توضيحات، احمدينژاد پرسش كرد چه كسي گفته تو بيحيثيت شدهاي؟ پاسخ دادم چه كسي نميگويد؟ و با هيجان ادامه دادم به چند محكمه قضايي رفتهام و همه به چشم خلافكار نگاهم كردهاند. از همه مهمتر، جنابعالي در سخنراني نظرآباد بدون ذكري از نام بانك، مديريت و عملكرد بانك را در جمع عمومي زير سوال بردهايد.
احمدينژاد گفت: من در نظرآباد گفتم در يكي از بانكهاي بزرگ كارهايي صورت گرفته است. به من گزارش داده بودند كه خريدار سهام بانك پارسيان براي تامين منابع مورد نياز اين معامله از خود بانك وام گرفته است. پاسخ دادم، خير... او پرسيد حالا ميخواهي چه كنم؟ گفتم ميخواهم به طور موقت به هيات مديره بانك پارسيان برگردم... عليرغم اصرار من، نپذيرفت.
دومين ديدار: ميخواهي خودت را به رخ بكشي
چندماه پس از نخستين ديدارم با احمدينژاد مجددا از ايشان درخواست ملاقات كردم و توانستم در اوايل ماه رمضان سال ۱۳۸۶ مجددا با ايشان ديدار كنم. ملاقاتي كه نيم ساعت به طول انجاميد و در محل اتاق جلسات رييسجمهور برگزار شد. گزارش تهيه شده در مورد نرخ سود بانكي را ارايه دادم. پس از دريافت آن گفت به پرويز داوودي خواهم داد تا در جلسه شوراي بازنگري قوانين پولي و بانكي كه خود شما هم در آنجا حضور داريد، مورد بررسي قرار بگيرد. سپس نكاتي را پيرامون بانك خصوصي جديد كه در پي تاسيس آن بودم با ايشان در ميان گذاشتم و طرح مكتوب آن را تحويل دادم.
احمدينژاد در اين ديدار از من خواست كه رياست بانك قرضالحسنه را برعهده بگيرم و تاكيد كرد شما و آقاي شيباني را براي اين كار در نظر گرفتهام اما ميدانم شما موفقتر از شيباني خواهي بود.
به احمدينژاد گفتم كه تصور درستي دارد. شيباني در اداره اين بانك ناموفق خواهد بود زيرا تاكنون هيچ بنگاه اقتصادي غيرحاكميتي را اداره نكرده است ولي من به احتمال ۵۰ درصد موفق خواهم شد زيرا كارنامه موفقي در زمينه بنگاهداري دارم. البته تا آن زمان هرگز موسسه قرضالحسنه اداره نكرده بودم.
در ادامه توضيح دادم كه مسلما همزمان نخواهم توانست هم بانك خصوصي جديد را راه اندازي كنم و هم مديرعامل بانك قرضالحسنه در شرف تاسيس شوم و احمدينژاد در واكنش به نظرم به طنز گفت: «نزولخوري كافي است»! و در ادامه توضيح داد كه قرضالحسنه سنت پيامبر اسلام است و فوايد اجتماعي و اقتصادي فراوان دارد. من هم در پاسخ معايب قرضالحسنه دولتي را تشريح كردم. همچنين از او پرسيدم كه آيا پيشنهاد اين مسووليت به معني مخالف او با تاسيس بانك خصوصي جديد است كه پاسخ را با سوال جواب داد: «آيا ميخواهي توان دوباره از صفر شروع كردن را به رخ بكشي؟» جوابم منفي بود و توضيح دادم كه بانك قرضالحسنه، موسسه توزيع منابع است و كمكي به رشد اقتصاد و ايجاد شغل به صورت بنيادي نميكند. در حالي كه بانك خصوصي مد نظر من به توليد ثروت خواهد انجاميد.