آینده تاریک جوانان در خاورمیانه
ساعت 24-آنچه اکنون در کشورهای خاورمیانه میگذرد، نهتنها خوشبینی نسبت به آینده را برنمیانگیزاند، بلکه بیشتر آیندهای سیاه و تاریک بهویژه برای جوانان را ترسیم میکند. این مسئله درعینحال خطری بزرگ برای کشورهای غربی بهشمار میرود که امروزه با پارهای از آن بهعنوان بحران مهاجران مواجه شدهاند؛ بحرانی انسانی و اجتماعی که در اثر پناهگرفتن افرادی بهوجود آمده که اکثریت آنها از کشورهایی آمدهاند که پر از جنگ و کشتوکشتار بوده است. اروپا هماکنون نمیداند چگونه با این مشکل برخورد کند.
div align="justify">روزنامه الحیات نوشت: آنچه اکنون در کشورهای خاورمیانه میگذرد، نهتنها خوشبینی نسبت به آینده را برنمیانگیزاند، بلکه بیشتر آیندهای سیاه و تاریک بهویژه برای جوانان را ترسیم میکند. این مسئله درعینحال خطری بزرگ برای کشورهای غربی بهشمار میرود که امروزه با پارهای از آن بهعنوان بحران مهاجران مواجه شدهاند؛ بحرانی انسانی و اجتماعی که در اثر پناهگرفتن افرادی بهوجود آمده که اکثریت آنها از کشورهایی آمدهاند که پر از جنگ و کشتوکشتار بوده است. اروپا هماکنون نمیداند چگونه با این مشکل برخورد کند.
اوضاع بد معیشتی در اکثر کشورهای خاورمیانه موج میزند. اگر به لبنان در همین چند روز گذشته نگاهی بیندازیم، میبینیم مردم خشمگین به خیابانها ریخته و حقشان را مطالبه میکنند. عجیب اینکه این مطالبات از پایینترین سطوح شامل یک زندگی ساده و جمعکردن زبالههای خیابان و داشتن برق و آب شروع شده و تا مبارزه با فساد و حسابکشی از مقامات کشوری استمرار پیدا میکند؛ همان خواستههایی که در سوریه نیز چند سال پیش مطرح شد اما به خشونت کشیده شد و نتیجهاش این وضعیتی شد که مشاهده میشود.
به عراق هم که نگاه کنید، همین را میبینید؛ کشوری که سرشار از ثروتهای نفتی است در آستانه فروپاشی و فساد قرار گرفته و نخستوزیر این کشور بیهوده تلاش میکند اصلاحاتی را در آن به پیش برد.
اگر به لیبی نیز نگاه کنیم همین، داستان را میبینیم؛ کشوری ازهمپاشیده که به وسیله شبهنظامیان مسلح اداره میشود و همهجای آن را هرجومرج فراگرفته است؛ وضعیتی بدتر از دوران «معمر قذافی» که خود عامل اصلی همین وضعیت بود و بهجز تحکیم قدرت خود به چیزی فکر نمیکرد و با طرح کمیتههای مردمی حتی از تشکیل یا تقویت نهادهای رسمی و شناختهشده پرهیز میکرد. در یمن نیز به دلیل قدرتطلبی «علی عبدالله صالح»، رئیسجمهور برکنارشده این کشور، فساد همهجا را گرفت و انقلاب این کشور نیز به جای اصلاح امور به کام جنگ کشیده شد. در بقیه کشورها مثل تونس نیز جوانان از فقدان امنیت و آینده شغلی رنج میبرند. در الجزایر نیز میبینیم گرچه به دلیل حاکمیت نهادهای نظامی بر همه ارکان کشور، تا حدودی امنیت و ثبات وجود دارد، اما با کاهش بهای نفت، روزهای دشواری در انتظار الجزایریها خواهد بود.
درآمدهای کشور وقتی کم شود دیگر مردم به شیوهای که در آن نظامیان اقتصاد را به دست گرفته و به فساد کشانده باشند، تن در نخواهند داد. در سرزمینهای فلسطینی نیز همین حکایت است. مردم از اشغالگری و حسابکشی نکردن بینالمللی از «بنیامین نتانیاهو»، نخستوزیر اسراییل، رنج میبرند. این دولت نیز همان کارهایی را میکند که سایر دولتها میکنند؛ مخالفانش را کنترل میکند، به موروثیکردن قدرت در خانوادهاش تمایل دارد و از همان شیوه تفرقه بینداز و حکومت کن، بهره میبرد.
اسرائیل بهخوبی توانست فلسطینیها را دوپاره کرده و تضعیف کند. از یک جهت با حماس در غزه گفتوگو میکند و از طرف دیگر، از دولت خودگردان میخواهد اقدامات امنیتی علیه حماس در کرانهباختری را تشدید کند. مصر هم که به «امالدنیا» معروف بود، درگیر اوضاع اقتصادی سختی است و با وجود کمکهای خارجی، با فقر و بدبختی بهسر میبرد. اردن هم بهدلیل اوضاع بد منطقه شاهد کاهش گردشگری بوده و همین امر بر زندگی و معیشت هزاران کارگری که در این زمینه در هتلها و شرکتهای بزرگ کار میکردند، اثر گذاشته است. بیکاری رو به افزایش بوده و در مقابل اجناس نیز روزبهروز گرانتر میشود.
با این توصیفات، آینده جوانان منطقه جز بدبینی چه میتواند باشد؟ دلیل عمده این بدبختیها یا همان رئیسی است که به صندلی قدرت چسبیده و حتی یک روز هم حاضر نیست به فکر سرنوشت ملت و توسعه کشورش یا بهبود اوضاع جامعهاش باشد یا به دلیل وجود نظامهایی که سالهاست بدون هیچگونه حسابکشی، بر مردم حکومت میکنند و تا زمانی که مردم به حالت انفجاری به خیابانها نریزند، میخواهند به همین وضعیت ادامه دهند. چطور کسی میتواند باور کند کشوری مثل لبنان برق نداشته باشد یا برای جمعکردن زبالههایش دچار مشکل شود. اینجاست باید گفت همه مسئول هستند؛ از مقامات گرفته تا مردم عادی، زیرا اینقدر صبر کردهاند تا کار به اینجا بکشد. اگر مردم فاسد نبودند چنین مقاماتی را انتخاب نمیکردند که مایه مصیبتشان شوند و اگر از آنها حسابکشی میکردند، کار به اینجا کشیده نمیشد.
بیداری ملتهای خاورمیانه در حال حاضر به کابوسی از هرجومرج و خشونت تبدیل شده است. این نگرانی وجود دارد دولتها یکی پس از دیگری فروپاشیده و موج پناهندگان و آوارگانی که به اروپا یا کشورهای غربی مهاجرت میکنند، روزبهروز بیشتر شود. طبعا اینها مشکلاتشان را با خود به اروپا میبرند و کشورهای غربی نیز مجبور میشوند مرزهایشان را ببندند. آینده جوانان منطقه خاورمیانه نگرانکننده است. افراطگرایی و خشونت زاییده فقدان فرهنگ و اندیشه است.
اوضاع بد معیشتی در اکثر کشورهای خاورمیانه موج میزند. اگر به لبنان در همین چند روز گذشته نگاهی بیندازیم، میبینیم مردم خشمگین به خیابانها ریخته و حقشان را مطالبه میکنند. عجیب اینکه این مطالبات از پایینترین سطوح شامل یک زندگی ساده و جمعکردن زبالههای خیابان و داشتن برق و آب شروع شده و تا مبارزه با فساد و حسابکشی از مقامات کشوری استمرار پیدا میکند؛ همان خواستههایی که در سوریه نیز چند سال پیش مطرح شد اما به خشونت کشیده شد و نتیجهاش این وضعیتی شد که مشاهده میشود.
به عراق هم که نگاه کنید، همین را میبینید؛ کشوری که سرشار از ثروتهای نفتی است در آستانه فروپاشی و فساد قرار گرفته و نخستوزیر این کشور بیهوده تلاش میکند اصلاحاتی را در آن به پیش برد.
اگر به لیبی نیز نگاه کنیم همین، داستان را میبینیم؛ کشوری ازهمپاشیده که به وسیله شبهنظامیان مسلح اداره میشود و همهجای آن را هرجومرج فراگرفته است؛ وضعیتی بدتر از دوران «معمر قذافی» که خود عامل اصلی همین وضعیت بود و بهجز تحکیم قدرت خود به چیزی فکر نمیکرد و با طرح کمیتههای مردمی حتی از تشکیل یا تقویت نهادهای رسمی و شناختهشده پرهیز میکرد. در یمن نیز به دلیل قدرتطلبی «علی عبدالله صالح»، رئیسجمهور برکنارشده این کشور، فساد همهجا را گرفت و انقلاب این کشور نیز به جای اصلاح امور به کام جنگ کشیده شد. در بقیه کشورها مثل تونس نیز جوانان از فقدان امنیت و آینده شغلی رنج میبرند. در الجزایر نیز میبینیم گرچه به دلیل حاکمیت نهادهای نظامی بر همه ارکان کشور، تا حدودی امنیت و ثبات وجود دارد، اما با کاهش بهای نفت، روزهای دشواری در انتظار الجزایریها خواهد بود.
درآمدهای کشور وقتی کم شود دیگر مردم به شیوهای که در آن نظامیان اقتصاد را به دست گرفته و به فساد کشانده باشند، تن در نخواهند داد. در سرزمینهای فلسطینی نیز همین حکایت است. مردم از اشغالگری و حسابکشی نکردن بینالمللی از «بنیامین نتانیاهو»، نخستوزیر اسراییل، رنج میبرند. این دولت نیز همان کارهایی را میکند که سایر دولتها میکنند؛ مخالفانش را کنترل میکند، به موروثیکردن قدرت در خانوادهاش تمایل دارد و از همان شیوه تفرقه بینداز و حکومت کن، بهره میبرد.
اسرائیل بهخوبی توانست فلسطینیها را دوپاره کرده و تضعیف کند. از یک جهت با حماس در غزه گفتوگو میکند و از طرف دیگر، از دولت خودگردان میخواهد اقدامات امنیتی علیه حماس در کرانهباختری را تشدید کند. مصر هم که به «امالدنیا» معروف بود، درگیر اوضاع اقتصادی سختی است و با وجود کمکهای خارجی، با فقر و بدبختی بهسر میبرد. اردن هم بهدلیل اوضاع بد منطقه شاهد کاهش گردشگری بوده و همین امر بر زندگی و معیشت هزاران کارگری که در این زمینه در هتلها و شرکتهای بزرگ کار میکردند، اثر گذاشته است. بیکاری رو به افزایش بوده و در مقابل اجناس نیز روزبهروز گرانتر میشود.
با این توصیفات، آینده جوانان منطقه جز بدبینی چه میتواند باشد؟ دلیل عمده این بدبختیها یا همان رئیسی است که به صندلی قدرت چسبیده و حتی یک روز هم حاضر نیست به فکر سرنوشت ملت و توسعه کشورش یا بهبود اوضاع جامعهاش باشد یا به دلیل وجود نظامهایی که سالهاست بدون هیچگونه حسابکشی، بر مردم حکومت میکنند و تا زمانی که مردم به حالت انفجاری به خیابانها نریزند، میخواهند به همین وضعیت ادامه دهند. چطور کسی میتواند باور کند کشوری مثل لبنان برق نداشته باشد یا برای جمعکردن زبالههایش دچار مشکل شود. اینجاست باید گفت همه مسئول هستند؛ از مقامات گرفته تا مردم عادی، زیرا اینقدر صبر کردهاند تا کار به اینجا بکشد. اگر مردم فاسد نبودند چنین مقاماتی را انتخاب نمیکردند که مایه مصیبتشان شوند و اگر از آنها حسابکشی میکردند، کار به اینجا کشیده نمیشد.
بیداری ملتهای خاورمیانه در حال حاضر به کابوسی از هرجومرج و خشونت تبدیل شده است. این نگرانی وجود دارد دولتها یکی پس از دیگری فروپاشیده و موج پناهندگان و آوارگانی که به اروپا یا کشورهای غربی مهاجرت میکنند، روزبهروز بیشتر شود. طبعا اینها مشکلاتشان را با خود به اروپا میبرند و کشورهای غربی نیز مجبور میشوند مرزهایشان را ببندند. آینده جوانان منطقه خاورمیانه نگرانکننده است. افراطگرایی و خشونت زاییده فقدان فرهنگ و اندیشه است.