چگونه «بیارج» شدیم
در آن دهه کارخانههای شکلاتسازی و خودروسازی نیز در روندی فزاینده قرار گرفته بودند و دهه طلایی رشد اقتصاد ایران از این رقابتها فراهم شد. در حالی که استراتژی توسعه صادرات در کرهجنوبی در آن دهه جواب داده بود اما ایران با استفاده از الگوی جایگزینی واردات، گام نخست برای کم بنیه شدن کارخانههای یاد شده را برداشته بود. با این همه کارخانه «ارج» به مثابه چراغ روشن یک بنگاه صنعتی نیرومند توانست در دهه ۵۰ و تا پیش از انقلاب اسلامی حتی در بازارهای منطقه نام آشنا شود.
شورای انقلاب اسلامی و دولت موقت در نیمه اول ۱۳۵۸ اما با مصادره و ملی کردن صدها کارخانه کوچک و بزرگ و سپردن آنها به سازمان صنایع ملی، بانک صنعت و معدن، بنیاد مستضعفان و سازمان گسترش و نوسازی صنایع راه «بیارج» را بنا گذاشت. کارخانه ارج در ۳۵سال سپری شده به چند دلیل نتوانست راه پرشکوه قبلی را ادامه دهد و آنقدر از شیره جانش مایه گذاشت تا اینکه در موقعیت بسیار ضعیفی قرار گرفت.
دلیل نخست و اصلی «دولتی» کردن بنگاهی بود که جانمایهاش خصوصی بودنش به حساب میآمد و صاحبانش آن را چون جان خویش عزیز میدانستند و برایش جان میدادند. مدیران بیتجربه و بیانگیزهای که دولتها و سازمان صنایع ملی برای کارخانههای مصادر شده از جمله کارخانه «ارج» گماشت، تنها توانستند سرمایه آن را آب کرده و به مرور خرج کارگران و مدیران کنند و نیک میدانستند تا روزی که هستند دولت ناچار است از آنها حمایت کند. دلیل دوم «بیارج» شدن صنعت ایران اصرار و پایفشاری بر استراتژی الگوی جانشینی واردات و دل بستن به الگوی جانشینی گذاری واردات بود که در دوره جدید جواب نمیداد. هر فرد، سازمان و نهادی که نتواند با دنیای روز آشتی کند و آن را بفهمد و با الزامهای آن سازگار شود دیر یا زود از پای درمیآید و حسرت بر دل میگذارد.
«بیارج» شدن در دورهای که رقابت نیست و زمانه فهمیده نمیشود رخدادی است که کارخانه تعطیل شده «ارج» نماد آن است و میتواند ادامه پیدا کند و فقط در صنعت هم باقی نماند.