کد خبر 173033
۱۳۹۵/۰۴/۱۹ ۰۹:۱۰
گفت‌وگو با دكتر صادق زیباكلام

تهیدستان از پوپولیسم خسته شده‌اند

ساعت ۲۴- اوج‌گیری احتمالی پوپولیسم در ایران به شکل تازه و از سوی گروه‌های مختلف به ویژه منتقدان دولت یازدهم در کانون توجه سیاست‌ورزان ایرانی قرار دارد. برخی تحرک‌های صورت پذیرفته از سوی رییس دولت سابق و همکارانش و گفتارها و رفتارهایی که می‌خواهند دولت فعلی را دولت اشراف و اعیان نشان دهند و ترویج این اندیشه که دولت – اتاق بازرگانی اتحاد دارند از اشنه‌های رفتاری و گفتاری پوپولیسم است.
تهیدستان از پوپولیسم خسته شده‌اند
dir="RTL">دكتر صادق زیباكلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و از روشنفكران اصلاح‌طلب ایرانی سال‌هاست كه سیاست ایرانی را كالبدشكافی كرده و درباره ماهیت اجزای آن بحث و گفت‌وگو می‌كند. او در دهه‌های اخیر همچنان در نقش یك استاد منتقد ایستاده است و هر نوع افراطی‌گری را طرد می‌كند. زیباكلام در این باره گفت‌وگویی با یك نشریه تخصصی داشته است كه با كمی بازنویسی بازنشر می‌شود.

آقای دكتر، این روزها و در مناظره‌های صورت پذیرفته میان اصلاح‌طلبان و اصولگرایان می‌شنویم كه برخی از افراد ورزیده و با سابقه جریان اصولگرایی كه به طور طبیعی باید با سیاست‌های اقتصادی و سیاسی احمدی‌نژاد مخالف باشند، وقتی در برابر اصلاح‌طلبان قرار می‌گیرند با این استدلال كه او مبارزه با اشرافی‌گری را در كارنامه‌اش دارد به دفاع از او برخاسته‌اند. آیا اشرافی‌گری در ادبیات سیاسی مدرن جایی دارد؟

اشرافی‌گری و مبارزه با اشرافی‌گری ساخته ذهن و عمل پوپولیسم است كه در دنیای سیاست به ویژه در اتحادیه اروپا و امریكای لاتین زاده و رشد كرد و با تاخیر به ایران هم رسیده است. جریان و طیفی از اصولگرایان جوان این تفكر را پذیرفته و نخستین بار در جریان مبارزات انتخاباتی نهمین دوره ریاست جمهوری در برابر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از آن به عنوان استراتژی استفاده كردند. این طیف تندرو جناح اصولگرایان در جریان مبارزات سال ۱۳۸۴ میلیون‌ها سی‌دی با محتوای مبارزه با اشرافیت كه آن را در سیاست‌های اقتصادی آقای هاشمی رفسنجانی نشان می‌دادند، تبلیغات گسترده‌ای را تدارك دیدند. در این سی‌دی‌ها این موضوع ترویج می‌شد كه سیاست‌های اقتصادی آقای هاشمی رفسنجانی منجر به پیدا شدن یك گروه از اشراف شده و باید با آن مبارزه كرد. ما نمی‌دانیم این تبلیغات چه میزان از آرای دوره نهم ریاست جمهوری را به نام محمود احمدی‌نژاد سرازیر كرده اما می‌دانیم بی‌تاثیر نبوده است. در جریان انتخابات سال ۱۳۸۴، تهیدستان و گروه‌های كم‌درآمد از طریق این تبلیغات هیجان‌زده شده و به این نتیجه رسیدند كه احمدی‌نژاد همان نجات‌دهنده‌ای است كه می‌خواهد ثروت‌های بادآورده توسط یاران و نزدیكان هاشمی رفسنجانی را پس گرفته و به بیت‌المال برگردانند.

آیا اندیشه‌هایی مثل آنچه احمدی‌نژاد تبلیغ می‌كرد وعده‌ خود را در این باره محقق كرد؟

عقبه فكری این جریان پوپولیسم به شكل مدرن آن را باید در میان چپ‌های اروپایی و امریكای لاتین جستجو كرد. واقعیت این است كه محمود احمدی‌نژاد به عنوان رییس دولت نهم و به مثابه پیشتاز افرادی مثل خودش كه در سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵ در هر سخنرانی خود به ویژه در مناطق و استان‌های محروم همواره می‌گفت كه قصد دارد مافیا را افشا كند و گاه دیده می‌شد كه دست در جیب می‌كرد و می‌گفت كه الان نام مفسدان را می‌گویم و البته هرگز این اتفاق رخ نداد. اگر چنین فهرستی وجود داشت رییس‌جمهور به لحاظ قانونی و اخلاقی موظف بود كه این اسامی را به قوه قضاییه و سایر نهادهای نظارتی بدهد. وقتی این كار انجام نشد مردم فهمیدند چنین فهرستی وجود ندارد.

آقای دكتر زیباكلام، جریان پوپولیسم شاید هنوز در دنیا نفس می‌كشد، اما تجربه نشان داده است كه پوپولیست‌ها، در كشورهای دیگر جهان حتی در جامعه‌هایی مثل كره جنوبی، سنگاپور، تركیه و... نیز دیگر توانایی كمتری برای به دست آوردن مناصب و مقام‌های انتخاباتی را دارند. چرا این جریان در جامعه ایرانی هنوز برای شهروندان جذابیت دارد؟

واقعیت این است كه شهروندان ایرانی به لحاظ تاریخی عموما با جریان فكری برخاسته از افراطی‌گری و مبارزه با سرمایه‌داری سازگاری داشته‌اند و این احساس هنوز نزد آنها تا اندازه زیادی باقی مانده است. تحولات تاریخی در ایران و استبداد طولانی مدت شاهان و فقدان آزادی بیان و آزادی‌های سیاسی موجب شده است كه ایرانیان به لحاظ تاریخی همواره احساس نیاز به قهرمانی كه از راه برسد و درآمدها را عادلانه توزیع كند. علاوه بر این، توسعه‌نیافتگی سیاسی و فرهنگی در جامعه ایرانی یك واقعیت تمام‌عیار است و توده‌های ایرانی به دلیل نبود رسانه‌های مستقل و آزاد كه بحث‌های همه روشنفكران را بشنوند، عموما تحت تاثیر تبلیغ یك سویه رسانه‌ای بزرگ قرار گرفته و قدرت تشخیص آنها كور می‌شود. به جز اینها باید به استیلای جریان فكری چپ سرچشمه گرفته از ماركسیسم – لنینیسم در دهه ۱۳۲۰ به این سو نیز توجه كرد كه جریان غالب روشنفكری بوده و گروه‌های روشنفكری و سیاسی را تحت تاثیر شدید قرار داده است نیز در موضوع زندگی طولانی پوپولیسم در ایران اشاره كرد. ایران سال ۱۳۶۰ را در نظرتان مجسم كنید، آیا گروه سیاسی غالب در آن دهه از همین ادبیات استفاده نمی‌كردند؟ در این دهه اصلاح‌طلبان امروزی و اصولگرایان هر كدام به روش و ادبیات ویژه خود تحت تاثیر ادبیات چپ بودند كه در برخی موارد با پوپولیسم اشتراك پیدا می‌كرد. اگر پوسته لعاب ماهیت فكری و گفتاری این طیف را كنار بگذاریم می‌توانیم رگه‌های ادبیات و تفكر ماركسیستی را به خوبی مشاهده كنیم. چیزی كه از دل این نوع گفتار در عمل برمی‌آید ناامن كردن فضای سرمایه‌گذاری است. علت پایداری پوپولیسم در ایران را باید پیوستگی این جریان دید كه در هر مقطع توسط گروه‌های متفاوت بر زبان جاری شده و حاملان این گفتمان تلاش كرده‌اند اقتصاد دولتی را حاكمیت بخشیده و مانع از رشد سرمایه‌داری و اقتصاد آزاد شوند.

به نظر می‌رسد پوپولیسمی كه توسط طیفی از اصولگرایان دامن زده می‌شود به لحاظ مخاطب و پیروان با آنچه در دهه ۱۳۲۰ و حتی ۱۳۶۰ وجود داشت تفاوت بنیادین پیدا كرده است. آیا شما چنین استنباطی دارید؟

همین طور است. در دهه ۱۳۲۰ اكثریت روشنفكران و گروه‌های نخبه اجتماعی مثل هنرمندان، استادان دانشگاه، دانشجویان تحت تسلط فكری جریان چپ بودند در دهه ۱۳۶۰ نیز اكثریت تكنوكرات‌ها و گروه‌های نخبه با این تفكر احساس ضدیت نمی‌كردند. اما در حال حاضر چنین نیست و روشنفكران و گروه‌های نخبه اجتماعی و به طور كلی طبقه متوسط با طیف و گروه حاكم كه خود را ناجی شهروندان از استیلای اشرافیت معرفی كرده است همراهی نمی‌كنند. تهیدستان و گروه‌های كم‌درآمد جامعه آن هم به دلیل سكوت تبلیغات رسمی از طریق صدا و سیمایی كه اجازه نمی‌دهد سایر جریان سیاسی از این رسانه برای حرف زدن با مردم استفاده كند از این اندیشه طرفداری كردند.

به نظر می‌رسد طیفی از اصولگرایان می‌خواهند در ادامه روش دولت‌های احمدی‌نژاد از پتانسیل موجود در جریان پوپولیسم استفاده كند. به نظر شما این توانایی نهفته در تفكر پوپولیسم حتی با وجودی كه گفتید ریشه تاریخی دارد می‌تواند به كمك آنها بیاید؟

همه چیز نشان می‌دهد كه این پتانسیل در حال رسوب و بی‌اثر شدن است. دولت نهم برخلاف شعارها و وعده‌هایی كه داد، نتوانست حتی به میزانی كه توده‌های فقیر انتظار داشتند به آنها رسیدگی كند. به چند حركت نه چندان جدی كه كامیابی ندارد، كاهش فاصله درآمدی میان شهری – روستایی، صنعتی، كشاورزی، فقیر و غنی در این ۸ سال به اندازه‌ای نبوده كه مردم آن را احساس كنند در این سال‌ها به اندازه كافی برای شهروندان شغل باثبات و درآمد كافی ایجاد نشد و نرخ بیكاری نه تنها كاهش نیافته است بلكه روندی فزاینده را تجربه كرده و اكثریت بیكاران جامعه را افراد و فرزندان خانواده‌های تهیدست تشكیل می دهند. گروه‌های پردرآمد جامعه طعم بیكاری را نمی‌چشند. افزایش نرخ تورم در این چهار سال بیش از هرگروهی به فقرا و كسانی كه درآمد آنها از راه فروش نیروی كار به دست می‌آید آسیب زده است.

به گزارش ساعت ۲۴، زيباكلام افزود: افزایش قیمت و گرانی مواد غذایی به تهیدستان لطمه می‌زند و این گروه‌های فقیر می‌فهمند كه به رغم وعده‌های داده شده روزگارشان بهتر نشده است. به همین دلیل، من تصور می‌كنم ستاره بخت پوپولیسم افول كرده و در سال‌های پیش رو با شتاب بیشتری سقوط خواهد كرد. شهروندان می‌فهمند كه جریان حاكم در این چهار سال به جای اینكه به نظرات و دیدگاه‌های كارشناسان در امور سیاست داخلی، سیاست خارجی و اقتصاد توجه كند، آنها را از صحنه بیرون كرده و سیاست خارجی با مشكل جدی مواجه است كه اگر تحریم‌ها گسترده می‌شد باز هم تهیدستان بودند كه بیشترین آسیب را خواهند دید. از طرف دیگر ندیده‌ایم كه از طرف این جریان فرد یا گروه مشخصی به عنوان اینكه از طبقه اشراف است و درآمدش را از راه تبانی و رانت‌خواری به دست آورده به جامعه مدنی معرفی شده و محاكمه و مجرم شناخته شود را اعلام كنند. این رویدادها موجب شده است احتمال به كارگیری استراتژی مبتنی بر پوپولیسم دیگر كاربرد نداشته باشد.

به نظر می‌رسد جریان اصلاح‌طلبی در ایران به ویژه شخصیت‌های سیاسی و چهره‌های شناخته شده روشنفكری این جریان در دهه گذشته در برقراری تعامل قابل فهم با توده‌های تهیدست ناتوان بوده‌اند. این احزاب و جریان‌های روشنفكری به جای طرح مشكلات معیشتی و كسب و كار مردم به مسائل دیگر پرداختند. ما در امریكا فردی به نام میلتون فریدمن را داشتیم كه برنده جایزه نوبل اقتصادی بود، اما توانست در یك برنامه تلویزیونی معایب و زیان‌‌های اقتصاد دولتی و پیامدهای منفی آن بر كسب و كار و درآمد مردم را به خوبی توضیح دهد و محبوبیت كسب كند، چرا در ایران چنین پدیده‌ای وجود ندارد؟

می‌پذیرم كه جریان اصلاح‌طلبی و چهره‌های سیاسی و روشنفكری آن در درك چنین پدیده‌ای ضعیف عمل كرده‌اند. واقعیت این است كه روشنفكران جریان اصلاح‌طلبی حتی در زمانی كه رسانه دراختیار داشتند به این مسائل به اندازه كافی توجه نكرده و میدان بحث را به نقاط سیاسی كشاندند در حالی كه طیف مقابل از این فرصت استفاده كرد و به معیشت و كسب و كار تهیدستان پرداخت و آن را در كانون تبلیغات قرار داد. در حال حاضر نیز این موضوعی جدی است و روشنفكران باید از برج عاج پایین آمده و این هدف را نشانه بگیرند. باید گفتمان تازه‌ای خلق شود كه نشان دهد علت فقیر بودن شهروندان این نیست كه یك گروه توانسته‌اند اموال مردم را غارت كنند و بالا بكشند باید به شهروندان توضیح داده شود كه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی ۲۰ سال است دیگر قدرت اجرایی و قانونگذاری ندارد و نمی‌توان همه بیكاری فقر و گرانی‌ها را به او نسبت داد. باید به مردم گفت چرا احمدی‌نژاد با وجود اینكه میلیاردها دلار درآمد حاصل از فروش نفت دراختیارش بود نتوانست است فاصله فقیر و غنی را كم كند اگر بتوانیم یا زبان مردم به آنها بگوییم كه سرمایه‌گذاری خارجی چه فایده‌هایی دارد و چگونه بعضی كشورها با استفاده از این سرمایه‌ها توانسته‌اند كار ایجاد كنند و درآمد مردم را افزایش دهند و دولت نهم نتوانسته در این مسیر موفق باشد حتما مردم می‌فهمند و دیگر به وعده‌ها و شعارهای غیرقابل اجرا رای نخواهد داد. دقت در حرف‌های همین مردم تهیدست نشان می‌دهد كه تهیدستان نیز چندان امیدی به احمدی‌نژاد در چهار سال آینده ندارند و می‌توان از همین موضوع به شكل مناسب استفاده كرد.

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک