هر که او هوشیارتر، غمگینتر
به گزارش ساعت ۲۴، وي در گفتوگويي كه سايت ترجمان آن را به فارسي برگردانده است. دلايل چنين مقولهاي را توضيح ميدهد:
شما در كتابتان بين كمبود و وفور، خط تمايزي ترسيم كردهايد كه من حقيقتا به آن علاقهمندم؛ زيرا اين تمايز وقتي نياز نداشته باشي كه خودت را با ديگران مقايسه كني، به چيزهايي گرايش پيدا ميكني كه بهنحوي غريزي از انجامدادنشان لذت ميبري. باعث ميشود من بيدرنگ به اقتصاد فكر كنم. اقتصاد مطالعۀ چيزهايي است كه كمياباند. امكانش هست بگوييد وقتي مردم در چارچوب تفكر كمبودباوري فكر ميكنند، چه فرايندهايي در ذهنشان صورت ميگيرد؟
راگوناتان: من در كتابم سعي كردهام استدلال كنم كه تفكر كمبودباوري يا كمعمق و سطحي است يا كاملاً ناكارآمد. اگر در منطقهاي جنگي گير افتاده باشيد، اگر در محيطي زاغهنشين و فقير باشيد، اگر براي زندهماندن ميجنگيد، اگر به ورزشي رقابتي مثل بوكس اشتغال داريد، تفكر كمبودباور نقش بسزايي براي شما بازي ميكند. ما نتايج انسانهايي هستيم كه در زمانهاي بسيار دور در جهاني مملو از كمبود زنده ماندهاند. در آن زمان غذا و منابع ناياب بوده است، زمينِ حاصلخيز ناياب بوده است و چيزهايي ازاينقبيل. بنابراين، مطمئناً بهصورت ژنتيكي تفكر كمبودباوري در ذهن ما رسوخ كرده است. اما فكر ميكنم چيزي كه در طول زمان اتفاق افتاده، اين است كه ما ديگر مجبور نيستيم هر روز واقعاً براي بقا و ادامه حياتمان بجنگيم.
فكر ميكنم ما به عنوان موجوداتي هوشمند، نياز داريم كه برخي بقاياي تمايلات تكامليمان را بشناسيم. اين تمايلات ممكن است ما را عقب نگه دارد. به عنوانمثال در بسياري از تحقيقات نشان داده شده است كه در يك صورت فعاليت من مفيدتر خواهد بود به عنوان كسيكه در آژانسي تبليغاتي يا در يك شركت طراحي نرمافزار يا نظاير آن كار ميكند؛ و آن وقتي است كه من تفكر كمبودباوري را در اين نوع حوزهها دنبال نكنم و دربارۀ نتايج فعاليتم نگراني نداشته باشم و صرفاً از خودِ فرايند كاركردن لذت ببرم و نه اهداف حاصل از كار.
ازآنجاكه ما بهصورت ژنتيكي در چارچوب تفكر كمبودباوري ميانديشيم، من بسيار مايلم بدانم چه كاري ميتوان كرد تا افراد نوع ديگري از تفكر را دنبال كنند؟ شما آزمايش جالبي را در كتابتان ذكر ميكنيد. در اين آزمايش كاركناني كه روزانه ايميلهايي با محتواي يادآوري تصميمگيري براي بهحداكثررساندن خشنودي دريافت ميكنند، بهنحو چشمگيري از آنهايي كه اين ايميل به دستشان نميرسد، شادترند. آيا موضوع به همين سادگي است؟
راگوناتان: ما ازيكطرف بهنحو غريزي و ژنتيكي بيشتر دربارۀ چيزهاي منفي تمركز ميكنيم؛ اما بهنحو غريزي نيز در پي معناي خوشبختي هستيم و ميل داريم شكوفا شويم. ميخواهيم تا جايي كه ممكن است بهترين باشيم. اساساً چيزي كه ما براي شادبودن به آن نياز داريم، بسيار ساده است. ما نياز داريم كاري بكنيم كه برايمان ثمربخش و ارزشمند باشد؛ يعني كاري كه وقتي به آن ميپردازيم، گذر زمان را احساس نكنيم و هر روز غرق در آن كار شويم. وقتي به كودكان نگاه ميكنيم، درمييابيم كه آنها در اين كار استادند. هيچيك از آن معيارهاي بيروني حواس آنها را از كاري كه به آن مشغولاند، پرت نميكند. كودكان سرگرم چيزهايي ميشوند كه واقعاً بيشترين لذت را برايشان فراهم ميكند. من در كتابم خاطرهاي از پسرم تعريف كردهام. زماني كه پسرم سه سال داشت، ما برايش ماشين اتوماتيك كوچكي خريديم؛ چون ديده بود پسر همسايه با ماشين اسباببازي بازي ميكند و او هم دلش چنين ماشيني ميخواست. او تقريباً فعاليت ما زماني مفيد خواهد بود كه صرفاً از خودِ فرايند كاركردن لذت ببريم، نه از اهداف حاصل از كار.
سه روز سرگرم بازي با ماشين بود. بعد از سه روز شروع به بازي با جعبۀ ماشين اسباببازي كرد. اصلاً به اين فكر نميكرد كه خودِ ماشين قيمت بيشتري از جعبۀ آن دارد و ارزشمندتر و از حيث فناوري پيشرفتهتر از جعبه است. آن فقط يك جعبه بود. پسرم به اين جعبه علاقهمند شده بود؛ چون خوكي كارتوني را در تلويزيون ديده بود كه در اين جعبه زندگي ميكرد. او ميخواست زندگي اين شخصيت كارتوني را براي خودش شبيهسازي كند.
در آن پژوهش خاص [ارسال ايميل براي كاركنان] كه با همكاري كارمندان مجلۀ فورچن۳ و دانشجويان ليسانس به عمل آمد، ما در پي اين بوديم كه دوباره بر توجه مردم متمركز شويم. به عنوانمثال ممكن است پدري بهجاي نشستن مقابل تلويزيون تصميم بگيرد با پسرش بيسبال بازي كند. وقتي يك يادآور همچون آن ايميل كذايي وجود دارد، مردم ممكن است كارهاي متفاوتي بكنند؛ اما چيزي كه ما در اين پژوهشها به آن پي ميبريم، اين است كه افراد پسازاين يادآوريها تصميمات بسيار كوچك و شايد كماهميتي ميگيرند؛ اما درمجموع زندگي شادتري دارند. اين يادآوري ساده كه روزانه صورت ميگيرد، نوعي بررسي واقعيت يا ارزيابي وضعيت بر اساس واقعيات و نه عقايد است كه باعث ميشود افراد هر چيزي را سر جاي خودش قرار دهند.
به نظر شما اگر پيامي كه افراد براي موفقيت شغلي دريافت ميكنند، برخلاف اين عقيده باشد، چه اتفاقي ميافتد؟ بهعبارتديگر آيا شما فكر ميكنيد كه بالارفتن از پلههاي ترقي در هر حرفهاي مستلزم ايمان به عقيدۀ وفورباوري نيست؟
راگوناتان: دنيل پينك در كتابي با عنوان انگيزه، دربارۀ چيزي صحبت ميكند كه زماني انگيزۀ كارگران و كارمندان بود. او آن را رويكرد «كجدارومريز» مينامد؛ اما اكنون اين رويكرد جاي خودش را به رويكردي داده كه پينك آن را « انگيزۀ ۲.۰» مينامد. اين رويكرد درصدد يافتن چيزهايي است كه افراد حقيقتا به آنها علاقه و ميل شديد دارند. گوگل و سوپرماركتهاي زنجيرهاي هول فودز دو شركت بزرگ و مشهوري هستند كه سعي ميكنند از اين رويكرد استفاده كنند.
فكر ميكنم عقايد و عادات بسياري را از نحوۀ فعاليت مشاغل در گذشته به زمان حال منتقل كردهايم. سايمون سينك در يكي از كتابهايش استدلال ميكند كه بسياري از مشاغل و همچنين قواعد و اصولي كه بر آنها حاكم است، بر اساس اصول فعاليت ارتش در گذشته شكل گرفتهاند: بسيار سلسلهمراتبي و همچنين مبتني بر عقيدۀ كمبودباوري. اما سينك بيان ميكند اگر كمي عميقتر به فعاليتهاي بهترين رهبران نظامي نگاه كنيم، درمييابيم كه آنها تمايل نداشتهاند از اين رويكرد پيروي كنند. بنابراين بهاشتباه از چنين عقايد نظامياي پيروي ميكرديم. چيزي كه اكنون به عنوان رويكردي موفق در حال ظهور است، رويكرد وفورباوري است.
در تصويري كلي، پيامهاي دنياي بازرگاني قدري درهمبرهم است. من ميبينم كه در مدارس بازرگاني تشويق بسياري براي مسووليت اجتماعي جمعي و پيداكردن ميل و علاقه وجود دارد؛ اما اگر به افرادي نگاه كنيد
رويكرد وفورباوري به عنوان رويكردي موفق در حال ظهور است.
كه به اين مدارس دعوت ميشوند تا دربارۀ راهكارهاي موفقيت سخنراني كنند، درمييابيم كه اين افراد بر عوامل خارجي تاكيد ميكنند و ملاك ارزيابيشان براي موفقيت، رتبهبنديهاي مجلات بازرگاني همچون مجلۀ بيزينسويك است. اشخاصي را دعوت ميكنيم كه ميليونها دلار درآمد كسب كردند، به دانشجويان تازهواردِ مديريت ارشد كسبوكار توجه ميكنيم و سپس درآمدهاي آنها پس از فارغالتحصيلي را دنبال ميكنيم.
شما پيشازاين بيان كرديد كه چگونه افراد بهسهولت، خودشان را با تغييرات مثبت زندگي وفق ميدهند. من تحقيقي سراغ دارم كه نشان ميدهد برندگان لاتاري يك سال پس از برندهشدن ديگر خوشحال نيستند. اين مطلب بر من تاثير زيادي گذاشت. اگر در دوراني كه دانشآموز دبيرستان بودم، به من ميگفتيد در آينده براي مجله خواهم نوشت، از خوشحالي در پوست خود نميگنجيدم. الان از بسياري جهات خوشحال و خرسندم؛ اما همچنان دربارۀ آينده نگرانيها و بيمهاي زيادي دارم. بهنظرم اين چيزي است كه بسياري ديگر نيز تجربهاش ميكنند. ممكن است دربارۀ اين صحبت كنيد كه چه چيزي خودِ شما را از بند اين نوع تفكر رهانيد؟
راگوناتان: بسياري از مردم جهان گرفتار اين طرز فكر هستند. به نظر ميرسد كه اگر شما چيزي را كه مدنظرت هست، به دست آوردي، خوشحال خواهي شد؛ اما بعداً مشخص ميشود كه اين عقيده درست نيست. بخش عظيمي از اين ناخرسندي بهخاطر سازگاري و تطبيق است؛ اما بخش ديگر نيز به اين خاطر است كه شما بعد از فتح قلهاي كه پيشِ رويتان است، درمييابيد كه قلههاي ديگري نيز در پشت اين قله وجود دارند كه همچنان مايليد آنها را فتح كنيد.
تنها چيزي كه حقيقتا در اين باره به من كمك ميكند، مفهومي است كه من آن را دركتابم «جستوجوي بيشور شورمندي» ناميدم. چكيدۀ اين مفهوم اين است كه نبايد خوشحالي و شادكامي را به دستيابي به نتايج پيوند زد. علت اينكه چرا نبايد شادي با نتايج پيوند بخورد، اين است كه نتايج واقعاً خودشان بهروشني هيچ تاثير منفي يا مثبتي بر شادي ندارند. البته كه برخي نتايج، همچون پايان بيماري يا مرگ فرزند، خيلي تاثيرگذار هستند؛ اما بياييد اين موارد استثنا را كنار بگذاريم. اگر به ساير موارد فكر كنيم، مثلاً جدايي از كسي كه در دروان كودكي به او علاقه داشتهايد يا دوراني كه آرنجتان شكسته بود و مجبور بوديد دو ماه در بيمارستان بمانيد، وقتي اين جور چيزها براي شما اتفاق ميافتد، ممكن است بگوييد: «واي خداي من، ديگر دنيا به پايان رسيد! من ديگر هيچوقت خوب نخواهم شد»؛ اما بعداً معلوم ميشود كه شما اين توانايي را داريد كه بهخوبي به وضعيت عادي بازگرديد. اين همۀ ماجرا نيست. شما ميفهميد كه حتي بسياري از حوادث منفي و زيانباري كه براي شما اتفاق افتاده، براي رشد و يادگيريتان ضروري بوده است.
نتايج، واقعاً خودشان هيچ تاثير منفي يا مثبتي بر شادي ندارند.
همه بهنوعي از اين قابليت برخورداريم كه تشخيص بدهيم آيا اتفاقات خوب براي ما خواهد افتاد يا اتفاقات بد و ناگوار. هيچ راه علمياي براي ثابتكردن اين موضوع وجود ندارد؛ اما اگر اعتقاد داشته باشيد زندگي مطبوع و دلپذير است، شواهد بسياري در تاييد اين اعتقادتان مشاهده خواهيد كرد. اگر اعتقاد داشته باشيد زندگي زيانبار و ناگوار است نيز شواهد بسياري در تاييد اين اعتقاد مشاهده خواهيد كرد. اين چيزي شبيه به اثر پلاسيبو۴ يا تلقيني است. اگر فرض كنيم كه همۀ اين اعتقادات درست است، چرا اعتقادي را نپذيريم كه در زندگي ما پربارتر خواهد بود؟
بعد از اينكه كتاب شما را خواندم و با شما صحبت كردم، بهروشني فهميدم كه فرهنگ امريكايي و شايد كاپيتاليسم يا سرمايهسالاري بطور كلي، براي تشويق رويكرد وفورباوري، خيلي كاري نميكند. آيا در ديدگاه شما جوامع يا فرهنگهايي وجود دارند كه به وفورباوري اعتقاد داشته باشند يا هميشه اوضاع بهگونهاي است كه جامعه پيامهاي مشخصي ارسال ميكند و اين خودِ افراد جامعه هستند كه بايد با برنامههايشان با اين پيامها مقابله كنند؟
راگوناتان: برحسبِ ظاهر ممكن است چنين به نظر برسد كه من ميگويم كاپيتاليسم خيلي در ارتقا تفكر وفورباوري موفق نيست. اما من فكر نميكنم اين كاملاً درست باشد. اگر بخواهيم كاپيتاليسم را به دو عقيدۀ بنيادين تقسيم كنيم، يكي از اين عقايد آزادي حركت، انديشه و آزادي كالاها و آزادي انتخاب است. دومين عقيده توزيع منابع بر اساس تواناييهاي افراد است و نه نياز آنها.
نخستين عقيده، آزادي در ديدگاه من عقيدۀ زيبايي است و من از آن دست نخواهم كشيد. اگر اين ايدئولوژي همراه با توزيع منابع بر اساس تواناييها باشد، آن را قبول خواهم كرد؛ ولي اگر آزادي انديشه و آزادي انتخاب محدود شود، حتي اگر با توزيع منابع بر اساس نيازها هم همراه باشد، اين بسته را نخواهم پذيرفت.
نهايتا نميتوانيد مردم را مجبور به پذيرش عقيدۀ وفورباوري كنيد. آنها خودشان بايد اين عقيده را بهواسطۀ نگاه به يافتههاي علمي، خوداكتشافي و بررسي دقيق انگيزهها و احساسات خود انتخاب كنند. در اين صورت، برخي از افراد بهنحوي آگاهانه و با انتخاب خودشان به شيوۀ سوسياليستيتري از زندگي دست مييابند. بهنظرم اين بهترين شيوهاي است كه كاپيتاليسم ميتواند از آن براي رسيدن به اين هدف استفاده كند