کد خبر 203673
۱۳۹۵/۰۷/۱۷ ۰۹:۴۷
بررسی کتاب «ذهن‌های حاکم: روان‌شناسی در امپراتوری بریتانیا» نوشتۀ اریک لینستروم

در خدمت و خیانت روان‌شناسی

ساعت ۲۴- روان‌شناسی در نیمه اول قرن بیستم، بیش از آنکه علم باشد، هنر بود. و محلِ به کار رفتنِ آن، بیشتر صندلی راحتی روانکاوی بود که صبورانه به کشفِ ماهیت اضطراب اختگی مشغول بود، به‌جای آنکه ابزاری باشد در آغوش حکمت یا آکادمی. اما کتاب ذهن‌های حاکم برای خواننده، تاریخی از بریتانیا را روایت می‌کند که تا حد زیادی از یادها رفته است؛ تاریخی از اینکه چگونه بریتانیای کبیر باعلم غالباً برای توجیه‌کردن نظام‌های اعتقادی از پیش موجود و روابط قدرت به کار می‌رود.
در خدمت و خیانت روان‌شناسی
dir="RTL">توسل به «علوم ذهنی» جدید کوشید بهره‌وری و اثربخشی امپراتوری‌اش را بهبود ببخشد. این «علوم ذهنی» مقولۀ وسیعی بود که از آزمون‌های شخصیت و هوش تا تئوری‌های یونگ و فروید را در برمی‌گرفت. از اوگاندا تا هند تا برمه، ماموران دولتی، دانشگاهیان، میسیونرها و متخصصان انسان‌شناسی آزمون‌هایی نظیر آزمون پورتئوس را به کار گرفتند تا دربارۀ امپراتوری تحقیق کنند، برای آن مبنایی عقلانی به وجود بیاورند و کنترل امپراتوری را در دستشان حفظ کنند. یکی از تلاش‌های این‌چنینی را چارلز اسلایمن، انسان‌شناسِ بریتانیایی صورت داد؛ او درصدد بود تا یک «فرهنگ لغت جهانی رویا» پدید آورد. اسلایمن که در مدرسۀ اقتصاد لندن کرسی استادی داشت، برای مصاحبه با افراد تحت استعمار، با نزدیک به بیست‌وچهار میسیونر و مستعمراتی کار کرد. این کار به‌هیچ‌وجه عملیاتی ناپخته و خام نبود: او رویاهای افراد مختلف را از کشورهای گوناگون جمع‌آوری کرد، افرادی نظیر بومیان نیجریه، مالایا، چین، جزایر سلیمان، سودان، اوگاندا، هند و گلد کوست. او مجبور بود برای اینکه افراد تحت استعمار را وادار به همکاری کند آنها را با برنج و تنباکو تطمیع کند؛ این مساله هم قابل‌درک بود؛ چراکه از آنها می‌خواستند تا رویاهای خصوصی خود را برای ماموران دولتی سفیدپوست افشا کنند؛ مامورانی که از سرزمینی بیگانه آمده بودند. رنگ‌وبوی فرویدی تحقیقات اسلایمن حتی کار را سخت‌تر هم می‌کرد. یکی از کارمندانش مامور شده بود تا اطلاعاتی راجع به رفتارهای دهانی، مقعدی و رفتارهای مربوط به اندام تناسلی کودکان (نظیر مکیدن انگشت شست) را جمع‌آوری کند تا این اطلاعات را ضمیمۀ رویاها کرده و آنها را تکمیل کند. وی در پاسخ می‌نویسد: «به کاربستن روش‌های آماری برای عادات دفع مدفوع یک جوان ملال‌آورتر از آن است که در کلمات بگنجد و همچنین بسیار ناگوار و نامطبوع است، اما من تمام تلاشم را خواهم کرد... »کل این ماجرا کاری احمقانه به نظر می‌رسد اما این کار اثرات واقعی و عینی داشت. در آن زمان، چنین تصور می‌شد که بومیان سرزمین‌های استعماری اصلاً زندگی درونی عمیق ندارند تا روانکاوی بخواهد به اعماق آن پی ببرد. به تعبیر لینستروم «راجع به بومیان دو افسانه وجود داشت اینکه بومیان ’الکی‌خوش و بی‌غم‘ هستند، و همچنین ساده‌لوح و بی‌مغزتر از آن هستند که بخواهند افسردگی یا اختلال اعصاب را تجربه کنند. این افسانه‌ها در آن زمان فراگیر بود». مطمئناً روانکاوی برای تالارهای بریتانیایی معنا و مفهوم داشت اما نه برای دشت‌ها و جلگه‌های آفریقا. مجموعۀ رویاهای اسلایمن، که امروزهاسلایمن رویاهای افراد مختلف را از کشورهای گوناگون جمع‌آوری کرد، از نیجریه تا مالایا، چین، جزایر سلیمان، سودان، اوگاندا و هند

[برخلاف آن روزگار] غیرعلمی به نظر می‌رسد، ثابت کرد که این مساله اشتباه است. درواقع کاشف به عمل آمد که مردمان بومی رویای روابط جنسی، مردن و سقوط را می‌بینند، رویاهایی درست شبیه به رویاهای دیگر افراد. برخی از این رویاها ناراحت‌کننده بودند: یک رییس قبیلۀ اوگاندایی بارهاوبارها خواب دیده بود که مافوق بریتانیایی‌اش او را کتک می‌زند. این تجربیات درونی اسلایمن را به آنجا رساند که در بی‌بی‌سی بگوید: «ناخودآگاهِ تمام این نژادها ازلحاظ کیفی بسیار شبیه به یکدیگر است.» این حرف که در آن زمان برای خودش شق‌القمری به‌حساب می‌آمد، یکی از افسانه‌های مربوط به برتری سفیدپوستان را از بین برد.

دولت بریتانیا هم علمِ رو به رشدِ روان‌شناسی را برای به خدمت گرفتن سربازان هندی به کار گرفت، آن‌هم با واردکردن به‌اصطلاح «هیات‌های انتخاب افسر» به این عرصه. روند بریتانیایی انتخاب سرباز در هند از دیرباز بطور آشکار و بی‌پرده‌ای نژادپرستانه بود؛ آنها برای مسلمانان پنجابی و سیک‌ها به عنوان «نژادهای سلحشور و جنگجو» ارزش زیادی قائل می‌شدند و از دیگر گروه‌های قومی دوری می‌جستند. اما مقتضیات جنگ جهانی دوم دال بر این مطلب بود که سربازان به‌شدت مورداحتیاج هستند. ازاین‌رو پادشاهی بریتانیا تصمیم گرفت تا برای به خدمت گرفتن و مصاحبه از نامزدهای افسری، هیات‌هایی از ماموران دولتی، روان‌شناسان و روانکاوان را وارد میدان کند. متقاضیان، اگر انتخاب می‌شدند، می‌بایست دورۀ آموزش افسری را می‌گذراندند.

شاید این مساله، چیزی بسیار ساده به نظر برسد، اما دخیل کردن آزمون‌های روان‌شناسی و شخصیت در به خدمت‌گرفتن سربازان یک نوآوری و ابتکار واقعی در آن زمان به حساب می‌آمد. هیوبرت ویندن همان مامور بریتانیایی است که این هیات را ایجاد کرد. او ایده‌هایی مدرن را وارد این عرصه کرد؛ ایده‌هایی نظیر استفاده از آزمون‌هایی استاندارد و یکسان به‌جای به کار گرفتن غریزه و احساس درونی یک افسر ارشد. (یک آزمون قدیمی این مساله را بررسی می‌کرد که آیا یک سرباز «می‌تواند هنگامی که پاکتی کاغذی پر از باد را پشت سرش می‌ترکانند تکان نخورد و عکس‌العملی نشان ندهد یا خیر») . ایدۀ پشت این آزمون‌ها این بود که کسانی را که احتمالاً در آموزش افسری مردود می‌شوند کنار بگذارند و مراقب باشند که آدم‌های نامطمئن و بی‌ثبات به ارتش راه پیدا نکنند. رسانه‌های محلی در هند به این تغییرات اشتیاق نشان می‌دادند و امید داشتند که نهایتا نسبت به شهروندان هندی کمی انصاف به خرج رود. باکمال تاسف، این چشم‌انداز مدرن با مشکلاتی مواجه شد. تنها ۲۷درصد هندی‌هایی که هیات انتخابی آنها را انتخاب کرده بودند سرانجام توانستند آموزش افسری را با موفقیت بگذرانند، آن‌هم در مقایسهبه کاربستن روش‌های آماری برای عادات دفع مدفوع یک جوان ملال‌آورتر از آن است که در کلمات بگنجد

با متقاضیان انگلیسی که درواقع بیش از نیمی از آنها این آموزش را با موفقیت پشت سر گذاشتند. بدون تردید بخشی از این ماجرا نژادپرستی است، اما جزییات این روند، مشخصه‌های شکستِ روان‌شناسی در آن دوره را در دل خود دارد. آزمون‌ها استانداردسازی و یکسان‌سازی شده بودند اما این بدین معنا نبود که نتایج آزمون تحت تاثیر احساسات فردی اشخاص قرار نمی‌گرفت. برای مثال، در «آزمون اندریافت موضوع»۳ سربازِ نوآموز تصویری را می‌بیند- مثلاً، زنی که روی خود را از مردی برگردانده است- و به او می‌گویند که راجع به آن داستانی بنویسد. اگر داوطلب «داستانی راجع به مادری که با تصمیم ازدواج پسرش مخالف است» می‌نوشت، این داستان علامت نگران‌کنندۀ «وابستگی به والدین» بود. اگر آنها توصیفی از «شخصیت‌هایی که قربانیان منفعل سرنوشت هستند» ارایه می‌دادند، آنها احتمالاً «افرادی ناتوان و بی‌عرضه با انگیزه‌ای بسیار اندک» بودند. چنین تفسیرهایی در آن روزگار باب بودند، اما در مشخص کردن داوطلبان شایسته از داوطلبان نالایق، احتمالاً دست‌کمی از آزمون ترکاندن پاکت کاغذی نداشتند.

ویندن، که یک مقام رسمی ارتش بود، به‌اندازۀ هرکس دیگری در این کتاب به عنوان یک روشنفکر ایفای نقش می‌کند. او به‌شدت معتقد بود که شکل‌بندی و ساختِ روان‌شناختی مردم بریتانیا و هند یکسان است و به‌منظور جلوگیری از غرض‌ورزی و جانب‌داری حتی دین و وضعیت طبقاتی افراد را از مصاحبه‌کنندگان پنهان می‌کرد. اما این میل به انصاف و بی‌طرفی و همچنین میل به مقایسۀ بیناکشوری، باعث شد که او آزمون‌هایی را وارد کند که در بریتانیا استفاده می‌شدند. این بدین معنا بود که سوالات و دستورالعمل‌ها همگی به زبان انگلیسی بودند، متقاضیان باید به زبان انگلیسی به سوالات پاسخ می‌دادند؛ حتی زمان موردنیاز برای آزمون‌های مربوط به لغت هم تغییری نکرد، بااینکه متقاضیان زبان مادری‌شان انگلیسی نبود و به زبان غیربومی تکلم می‌کردند.

تنش اساسی موجود در کتاب ذهن‌های حاکم به این مساله اشاره دارد: به همان اندازه که جمع‌آوری رویاها یا ارایه‌کردن آزمونِ تداعی واژه‌های یونگ به سربازان ممکن است مضحک به نظر برسد، مردان و زنانی که این کار را انجام می‌دادند و سعی داشتند که اصلاح‌گر باشند هم مضحک به نظر می‌رسیدند. آنها اغلب کسانی بودند که بحث و استدلال می‌کردند که خیر، چیزی به عنوان «نژادهای جنگجو» وجود ندارد و بله، حالات و وضعیت‌های روحی‌روانی آفریقایی‌ها و اروپایی‌ها واقعاً یکسان است. اما آنها، چه بطور رسمی یا غیررسمی، برای امپراتوری‌ای کار می‌کردند

اگر داوطلب «داستانی راجع به مادری که با تصمیم ازدواج پسرش مخالف است» می‌نوشت، علامت نگران‌کنندۀ «وابستگی به والدین» بود

که با افراد تحت سیطره‌اش همچون موجودات مادونِ انسان رفتار می‌کرد. از این تختۀ کج‌ومعوجبرای آنها امکان‌پذیر نبود که بخواهند واقعاً عادل و «منصف» باشند. در این داستان‌ها تعداد بسیار معدودی قهرمان یافت می‌شود. برخی مطلقاً شخصیت منفی هستند: خالقِ ماز، استنلی پورتئوس، نژادپرستی کینه‌توز و طرفدار اصلاحِ نژادی بود. او در مقابل این سوال که چرا بومیان استرالیایی در آزمون‌های او از کودکان بریتانیایی امتیاز بیشتری کسب می‌کنند دلایلی را از خود درمی‌آورد و سرهم می‌کرد. لینستروم خاطرنشان می‌کند که حتی مدرن‌ترین اصلاح‌گران معتقد بودند که حکومتِ امپراتوری امری محتوم و اجتناب‌ناپذیر است، و صرفاً امیدوار بودند که بتوانند آن را بهبود بخشیده و همچنین به آن جنبۀ انسانی ببخشند. پزشک‌های کمتر مدرن، روان‌شناسی را به سمتی سوق می‌دادند که از رژیم پشتیبانی و حمایت کنند؛ رژیمی که درواقع نوعی «قیم‌مآبی ویکتوریایی بود که با قدرت تکنوکراتیک روزآمد شده بود.

و این‌طور نیست که این مشکلات پشت سر گذاشته شده و حل شده باشند. دانشگاهیان و روان‌شناسان با دولت‌ها، که به آنها بودجه و قدرت تاثیرگذاری می‌دهند، همواره روابط نگران‌کننده‌ای داشته‌اند و خواهند داشت. در بدترین حالت، این مساله ممکن است به کاری منجر شود که روان‌شناسان برای پشتیبانی و حمایت از شکنجه افراد بازداشت‌شده‌ انجام دادند؛ بازداشت‌شدگانی که دولت امریکا آنها را در ارتباط با تروریسم بازداشت کرده بود. اما روان‌شناسی همچنین می‌تواند از تحقیقات هم پشتیبانی و حمایت کند؛ تحقیقاتی نظیر آزمایش‌های تصادفی کنترل‌شده که در کشورهای درحال‌توسعه ادامه دارد تا برنامه‌هایی مثل انگل‌زدایی یا مشوق‌های واکسیناسیون را محک بزند؛ برنامه‌هایی که بسیار سودمند بوده و کمک فروانی به این کشورها کرده‌اند. تاریخ این تنش-میان پذیرفتن و اعتقاد داشتن به توانایی علم در بهبود زندگی بشر و آگاه بودن از گرایش و استعداد آن در استحکام بخشیدن به سلسله‌مراتب موجود- به ما گوشزد می‌کند که راهْ همواره روشن و شفاف نیست.

جک مِزِرو

منبع: ترجمان

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک