تصمیمهای بحرانی قمار با تاریخ است
یکی از پرسشهایی که گاه ذهن را به خود مشغول میسازد، این است که آسانترین و دشوارترین کار یا وظیفه در جهان کدام است؟ پرسش دیگر این است که کدام شغل با احتمال توفیق یا شکست روبهروست؟ و نیز گرانترین شغل از نظر هزینه کدام است؟ گرچه به این پرسشها میتوان پاسخهای گوناگون داد، اما به نظر من، دشوارترین، احتمالیترین و گرانترین کار دنیا «سیاستگذاری» است. سیاستگذاری یعنی عرضه تدبیر برای اداره جامعه با هدف بهتر شدن وضعیت اشخاص. مقصود از «اشخاص» عبارت است از «مردم»، «ملت – دولت»، «بنگاه اقتصادی»، «سازمان مردم نهاد» (سمن) و... همه انسانها و نهادهایی که به انجام فعالیتی مشغولند، به سیاستگذاری نیاز دارند. حتی دولتی که نخواهد کار کند نیز به سیاستگذاری نیاز دارد و حتی این که به مقدار زیاد و بدون پشتوانه به مردم قول ندهیم هم نیاز به سیاستگذاری دارد.
سیاستگذاری با دانشهای گوناگون ارتباط دارد. علوم حوزه سیاستگذاری حاوی نظریهها، روشها و سطوح تحلیل متعدد است. برخلاف تصور رایج، تنها دانشهایی مانند اقتصاد و علوم سیاسی در سیاستگذاری موثر نیستند، بلکه همه علوم انسانی، فلسفه و هنر نیز با این رشته ارتباط دارند. با این همه، باید علوم مربوط به حوزه سیاستگذاری را ذیل علوم اجتماعی دستهبندی کرد، چرا که در این رشته از فرهنگ بشری تاکید بر ارتباط، گفتوگو و بحث درباره لایههای اجتماعی است. همچنین تحلیل سیاستگذاری از طرف نخبگان جامعه همزمان با مشارکت توده مردم از طریق رسانهها انجام میشود و ارتباط تحلیلگران سیاستگذاری با تصمیمگیران مهمترین نقطه در روند سیاستگذاری است.
مقوله تصمیمگیری در علوم سیاستگذاری
آیا تصمیمگیری پدیده عجیب و ناشناختهای است یا کاری است راحت و ساده؟ هنوز روشن نیست که «تصمیم» چگونه، چه موقع و کجا ساخته و پرداخته میشود. افلاطون روح انسان را به ارابهای تشبیه کرده است که با دو حسب خِرَد و احساس حرکت میکند. تاکنون، این عقیده بیشتر مطرح بوده است که انسان در تصمیمات خود – آنجا که سخن از نفع و ضرر است – کاملا عقلایی و به دور از احساسات عمل میکند. اما برخی از شواهد مطرح در روانشناسی در سالهای اخیر نشان داده است که انسان در تصمیمگیریها و نیز رفتار خیوش، از هر دو اسب استفاده میکند. تصمیمگیری تحت تاثیر پارهای عوامل است، از جمله:
۱- عوامل عقلایی: منظور عوامل قابل اندازهگیری از قبیل هزینه، زمان، پیشبینیها و... است. در انسان تمایلی عمومی وجود دارد که بیشتر بدین عوامل بپردازد و عوامل غیرکمّی را از یاد ببرد.
۲- عوامل روانشناختی: مشارکت انسان در پدیده تصمیمگیری روشن است. عواملی از قبیل شخصیت تصمیمگیر، تواناییهای او، تجربیات، درک، ارزشها، آمال و نقش او از جمله عوامل مهم در تصمیمگیری است.
۳- عوامل اجتماعی: موافقت دیگران بخصوص کسانی که تصمیم به نوعی بر آنان تاثیر میگذارد، از مسائل مهم تصمیمگیری است. توجه به این عوامل ار مقاومت دیگران در برابر تصمیم میکاهد.
۴- عوامل فرهنگی: محیط دارای لایههای فرهنگی متعددی است که به نام فرهنگ منطقه، فرهنگ کشور و فرهنگ جهانی خوانده میشوند. همچنین فرهنگ خود سازمان نیز باید مورد نظر قرار گیرد. این فرهنگها بر تصمیم فردی و یا سازمانی ما در قالب هنجارهای مورد قبول جامعه، رویهها و ارزشها تاثیر میگذارند.
اما اگر فکر کنیم که در سیاستگذاری تنها به فرآیندهای متعارف منطقی و عقلایی مانند تحقیق در عملیات و یا روانشناسی بسنده خواهیم کرد، به آفت مینیمالیستی دچار شدهایم. در این رشته، مواردی از قبیل ذهنیتگرایی و نبودن معیارهای کنترل کیفیت مشهود است. شاید بتوان گفت که نوعی اندیشه فراعقلایی برای این رشته مورد نیاز است. این موضوع شامل پذیرش انواع مختلف تفکر از جمله استدلال، اندیشیدن و به تصور درآوردن است. در حالی که در علوم دیگر تنها به منطقی بودن فکر مکنیم. مثلا در این رشته، به سناریوهای بد نیز توجه میکنیم و از آنها اجتناب نمیکنیم؛ بلکه آنها را جهانهای بدیل میدانیم. بنابراین، این علم به همه آن چیزهایی که دیگر علوم آنها را غیرعقلایی و غیرمنطقی میدانند، توجه میکند و آنها را بخشی از واقعیت میداند. تنها در برخی نقاط فرض میکنیم که بازیگران عقلایی عمل میکنند تا بتوانیم مساله را با پارامترهای کمتری حل کنیم.
در جهانی که عدم قطعیت همواره به لحاظ خصلت جبلی پویایی اجتماعی و مادی رشد میکند، تصمیمگیری از اساس نوعی قمار است. در آن وقتی که عدم قطعیتها در انواع گزینههای متعددی که برای آینده وجود دارد خود را نشان میدهد، تصمیمگیری یک بازی غیرواضح است همراه با کمبود اطلاعات و در مواردی با نتیجه نامشخص و دخیل در میان گسترش ناخواسته مسائل غیرمنتظره و با پیامدهاهی غیردلخواه. وقتی تصمیمات بحرانی مورد نظر است، ملتها راهی جز انتخاب «قمار با تاریخ» ندارند. سیاستگذاری همراه با ریسک و خطر بر پایه پویایی واقعیتها به مثابه بخش مهمی در میان سه روش احتمالی، هرج و مرج، و غیرمشخص برای علوم سیاستگذاری قابل توجیه است.
کسانی که نیازمند سیاستگذاری هستند، همواره باید تصمیم بگیرند. در طول روز، اطلاعات بسیار به یک سیاستمدار بلندمرتبه و یا مدیری در سطح اول بنگاه میرسد. او ممکن است به تصمیمی درازمدت، پیچیده، و غیرساختمند برسد. به عبارت دیگر، ممکن است نوع اول یعنی تصمیمات استراتژیک بگیرد. اطلاعات مربوط به چنین تصمیماتی، عموما تعریف نشده، بدون توجه به موارد از پیش تجربه شده در بیرون از سازمان، جمعآوری شده از راههای غیررسمی و نیز کوتاه شده است. نوع دوم تصمیمات، اغلب «تصمیمات کنترلی مدیریت» خوانده میشود که از طرف مدیران میانی اتخاذ میشود. عموما اطلاعات دریافتی برای این نوع تصمیمات، با معیارهایی از قبیل استانداردهای سازمان و یا بودجه سنجیده میشود. اطلاعات مربوط به این نوع تصمیمات، غالبا متوجه داخل سازمان، کوتاهمدت، تاریخی و سادهتر است. نوع سوم،تصمیمات عملیاتی است. این قبیل تصمیمات به راحتی فرموله شده و سیستمهای کامپیوتری نیز میتوانند کار را راحتتر کنند.
در سیاستگذاری به پیشبینی همهجانبه و درازمدت از پویایی وضعیت میپردازیم. تصمیمگیری در همه جا، همراه با نوعی تفکر سیاسی است. رهیافت سازنده که در علوم سیاستگذاری مد نظر است، ادعا نمیکند که همه واقعیتها را آنطور که هست منعکس میسازد، بلکه سازه فکری ما در مورد واقعیات خارجی کاملا پیچیده است. در سطح فرا-گمان با قواعد، نمادها، مفاهیم و برنامهها و تئوریهایی که در حدس، گمان و پیشبینی به کار برده میشوند، سروکار داریم. در سطح گمانهای محتوایی، با جنبههای جهانی پیشبینی در یک تسمیمگیری در تعامل هستیم. در این سطح به پویایی وضعیت بیشتر از ایستایی آن توجه میشود.
در سیاستگذاری تمرکز بر انتخابهای بحرانی در میان ابعاد مرتبط با یکدیگر بر انتخابهای متعارف اولویت دارد. ایده انتخاب بحرانی به خوبی در تعلیمات کنفوسیوس بیان شده است: «یانگ چو در لحظه تصمیم اشکریزان میگفت: آیا اینجا همان جا نیست که اگر نیم قدم اشتباه برداری، یکباره متوجه میشوی که هزاران کیلومتر از مسیر دور افتادهای؟» علوم سیاستگذاری، مظهر آن چیزی است که راهنمایی حرفهای برای چنان انتخابهایی را مهیا میسازد.