
فیروز آذر در ادامه میگوید وقتی دانشگاه رفتم تمام طرز فکرهایم عوض شد. آدم دیگری شدم. نمی دانم خیلی سرکش شدم . اصلا زندگیمو عوض کردم . من تا قبل از دانشگاه کتاب نمی خواندم و شروع کردم کتاب خواندن. توی آن سن صادق هدایت و مولانا خواندن و تجربه کسب کردم. آدم اصولا نترسی بودم و تجربه کردن را دوست داشتم. وی در مورد ازدواج نکردن با نامزدش اشاره میکند: نامزدم را به یک دلیل موجه کنار گذاشتم. در آن سن و سال او را آزمایش کردم، آنهم سر بلند بیرون نیامد. من بسیار آدم حساسی هستم و روزی که این اتفاق افتاد با خودم گفتم من دیگر نمی گذارم این اتفاق بیفتد. هرگز و هرگز و هرگز.
وی اشاره می کند نامزدم به من خیانت کرد و من خودم بسترش را چیدم، مثلا از طریق آدمی او را امتحان کردم که بعدها فهمیدم این چه کاری است. ما رفتیم دم در خانه یکی از دوستانش و دوستم را بردم و ۵ دقیقه بعد زنگ زدم و خودم رفتم داخل. اصلا گریه و زاری نکردم و به همه دوستانم گفتم همه میهمان من بریم کافی شاپ !
مشرق