تحلیل حسین سلاح ورزی نایب رییس اتاق ایران ت حلیل کرد
بیدارباش شیفتگان و پنهان شدگان ضدسرمایه داری
ساعت 24-جامعه روشنفکری ایران پس از پایان جنگ جهانی دوم و در شرایطی که حکومت مرکزی نیرومندی نیز وجود نداشت شیفته اندیشههای وارداتی از کشور همسایه شد. در دهه 1320 بود که جامعه روشنفکری ایران و علاقمندان به عمل سیاسی از ظاهر عبارات وارداتی کمونیستها لذت برده و خواستند همانند همتایان خود در سایر کشورهای آسیایی و آمریکای جنوبی پرچم عدالت و مساوات در دست گیرند.
r />
در غیاب اندیشههای آزادیخواهی در آن دوره بود که چپگرایان ذهن و قلب روشنفکران ایرانی را تسخیر کردند. بر پایه این اندیشهها بود که تضاد طبقاتی به مشابه کلی از انواع تضادها در ایران و در میان نخبگان جای گرفت. گروهی از این نخبگان به درون دولتها فرو رفتند و اندیشههای خود را از آنجا پیگیری کردند و گروه دیگر در بیرون از حکومت و دولت مانده و راه خود را ادامه دادند. یکی از نتایج دیدگاه یاد شاهد این بود که تجارت و بنگاهداری به مثابه شغلهای آسیب زننده به جامعه معرفی شد. تهیدستان و گروههایی که درآمد ایرانی به مرور و بر پایه تبلیغات شدید متقاعد شدند که گروههای فعال در حوزه صنعت و تجارت دشمنان آنها هستند و اگر آنها که در آمدند دلیلش وجود گروه اقلیت بر درآمد است. در حالی که این طور نبود و درآمد پایین آنها به سیاستهای نادرست اقتصادی دولتها بر میگشت که با تمدید کارها و افزودن بر دم و دستگاه دولت و سازمانهای دولتی خود را بزرگ و مهم جلوه دادند. تضاد بر سرمایهداری تا جایی پیش رفت که رژیم گذشته نیز مدعی حذف آنها شد و انقلاب سفید به معنای این شد که بازرگانان و صنعتگران باید کوچک و کوچکتر شوند. مبارزه با گرانفروشی و سهیم کردن کارگران در سود کارخانههای خصوصی که از ارکان انقلاب سفید شدند در عمل همراهی با همان اندیشههای سرمایه ستیزانه بود که لعاب حکومت بر روی آن کشیده شده بود و از سوی تئوری پردازان تا دم چپ تهیه و ابلاغ میشد. در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی اما به دلایل گوناگون حاملان اندیشههای تضاد طبقاتی توانستند دو روزنامه مهم آن سالها یعنی اطلاعات و کیهان را در اختیار گرفته و موجی از نفرت افکنی نسبت به اقتصاد آزاد در جامعه راه بیندازند. نگاهی به نوشتهها و تیزها و گزارشهای دو روزنامه یاد شده در اوایل انقلاب اسلامی نشان میدهد که اصطلاحات زالو صفت به معنای اینکه خون مردم را میمکد در همان سالها باب شد و در جامعه رواج پیدا کرد. شرایط جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و شرایط تثبیت انقلاب اسلامی و مناسبات ایران با آمریکا و سختتر شدن شرایط اقتصادی راه را برای زنده مانده اندیشه چپگرایی اقتصادی هموار کرد. دشمنان و مخالفان اقتصاد آزاد توانستند در دهه 1360 موجی از تصمیمهای دولتی و غیردولتی علیه سرمایه داران راه انداخته و آنها را به عقب برانند. پس از پایان جنگ بود که به مرور و آرام آرام ابرها کنار رفتند و معلوم شد که برای رشد و توسعه اقتصاد ایران باید هر فعالیت قانونی و هر گروهی که در چارچوب قانون ساسی فعالیت میکند را همراه کرد. روزنامههای ایرانی و برخی روزنامهنگاران به همراه گروهی از اقتصاددانان و سیاستگذاران اقتصادی از اوایل دهه 1370 تلاش کردند که نفرت افکنی درباره برخی فعالیتها را از ذهن ایرانیان دور کنند. این گروه از فعالان رسانه و سیاستگذاری اقتصادی به مرور در میان فعالان اقتصادی نیز همراهانی پیدا کردند که نمیخواستند از مسیر رانتجویی بر درآمد و ثروت خود بیفزایند. در دهه 1370 بود که این تلاشها به بار نشست و جامعه ایرانی دست کم به لحاظ تظاهر عینی دید که فعالیت کارخانهداران و بازرگانان میتواند ضمن اینکه آنها را با درآمدهای بیشتر مواجه کند برای جامعه ایرانی و برای خانوادهها نیز کسب و کار ایجاد کند و آنها را از شر بیکاری مزمن نجات دهد. این درک تازه از سازگار میان گروههای گوناگون در دوره سازندگی و در دوره اصلاحات بر مرور عمق و دامنه بیشتری پیدا میکرد. تبلور این سازگاری در تصمیمهای دولتهای بر سر کار آمده از 1376 تا 1384 نیز دیده میشد. در این 16 سال بود که جامعه ایرانی با درک تازه ار تحولات جهانی و درک منافع و فایدههای سازگاری به جای تضاد توانست ذهن خود را برای احیای جامعه ملی آماده سازد. در آن 16 سال البته دشمنان سازگاری جامعه و گروههای آن ساکت نبودند و با دگرگون کردن پوشش خود نقاب تازه زده و تلاش تازهای برای زنده سازی تضاد فراهم کردند. این بار زدن انگ لیبرالیسم و نئولیبرالیسم برای آذادیخواهی اقتصادی در دستور کار بود و صدها کتاب، مقاله و یادداشت درباره اندیشه سازگاری نوشته و منتشر شد. در سوی دیگر اما قانون، مقررات و آییننامههایی که اجازه میداد گروهی از افراد رانت خواری را بر فعالیت سالم تجاری و صنعتی ترجیح دهند شرایط را به سوی بدتر شدن روند سازگاری پیش بردند.
رانت خواری و فساد اقتصادی که از درون و ذات اقتصاد دولتی سرچشمه گرفت اذهان شهروندان را مخدوش میکرد و میکند. ضعف گروه پر درآمد جامه در دفاع از موجودیت خود و نادیدن راه تفاهم با گروههای که درآمد و اجتناب از ورود به عرصه اجتماعی و فرهنگی نیز البته در پدیدار شدن دوباره اندیشه تضاد اثر داشت. اما برخی تصمیمهای نادرست به ویژه در حوزه خصوصیسازی در دهه 1370 نیز کارها را خراب کرد و احیای اندیشه سازگاری را در دست انداز انداخت.
انتخابات 1384
در اوج درگیریهای سیاسی و فکری جناحهای سیاسی در ایران برای تسخیر ریاست جمهوری در سال 1384 بود که اندیشه تضاد از سوی یک طیف سیاسی در مسیر احیا قرار گرفت. گروه کوچک اما به شدت سازماندهی شده طرفدار رئیس دولت نهم در جریان مبارزه سیاسی سال 1384 توانست از ضعف گروهها و جناح، دیگر در حمایت از اندیشه سازگاری استفاده کرده و با طرح شعارهای پوپولیستی سرچشمه گرفته از اندیشههای چپ بار دیگر سرمایهداران را زیر فشار تبلیغاتی قرار دهند. طرح مافیای نفت، طرح مسأله قمار باز بودن سرمایهگذاران در بورس سهام شرکتها و ... سازگاری پدیدار شده را زیر تیغ قرار دادند. در جریان اداره اقتصادی در سالهای 1384 تا 1388 به رغم اینکه بخشی از دولت خواستار تعامل با بخش خصوصی بود اما روندها به سمتی رفت که دولت وقت ترجیح داد بخش خصوصی به ویژه نهاد اصلی آن یعنی اتاق بازرگانی را دوباره محدود کند. در حوزه قانون و مقررات، دولت دهم نهاد شورای گفتگو را بایکوت کرد و در حوزه رسانه بار دیگر ادبیات ضد سرمایهداری در کانون توجه و دستور قرار گرفت. دولتهای نهم و دهم البته در حوزه رسانهای و استفاده از حاملان اندیشه تضاد توانستند برخی اقتصاددانان و علاقمندان به اقتصاد سیاسی را با مهارت به کار گیرد و نوعی همکاری نانوشته دیده میشد. اندیشههای آزادیخواهی اقتصادی و اینکه باید بازار کالا، بازار پول، بازار کار و بازار ارز از قیدها و بندها آزاد شود به شدت سرکوب شد. گروهی از سیاستورزان در سالهای سخت اول دهه 1390 که تحریمها مؤثر میشد تلاش کردند صاحبان سرمایه و صنعت را دوباره در لبه پرتگاه قرار دهند. ادبیات ضد سرمایهداری در دولت نهم به شکل زیر پوستی و در قالبها و الفاظ جدید تولید و توزیع میشدند.
باز هم زالو صفت
این روزها و هفتهها اما شاهد زاد و رشد عجیب ادبیات ضد سرمایهداری از سوی برخی کاندیداها، هواداران و مردان پشت پرده آنها هستیم. در حالی که دولت یازدهم تلاش کرد با استفاده از راهبردهای مبتنی بر دانش اقتصاد و استفاده از مهارتهای دیپلماتیک سایه سنگین تورم و تحریم را از سر اقتصاد ایران دور کند، اما قدرت خرید تحلیل یافته مردم، کاهش درآمد و هزینههای منابع عمومی دولت و کاهش انگیزههای سرمایهگذاری موجب ادامه رشد پایین در کشور شد. رشد پایین تولید ناخالص داخلی در دهه 1390 موجب شده است که نرخ بیکاری روند فزاینده را تجربه کند و به این ترتیب بر ابعاد فقر اضافه شده است. حالا اما به نظر میرسد که تولید و توزیع ادبیات ضد سرمایهداری که تکه تکه کردن شهروندان و دارا و نادارو دیو و دلبر کردن مردم بار دیگر برای جذب آرای تهیدستان به سرعت اوج میگیرد. اینکه پس از سپری شدن نزدیک به 4 دهه بار دیگر برخی افراد و احزاب بخواهند مقوله آسیب ساز تضاد را علم کرده و راه سازگاری ملی را مسدود کنند عجیب است و نشان میدهد آنها واقعیتهای جامعه و جهان را درک نمیکنند. تقسیم کردن شهروندان به دارا و نادار، کارگر و کارخانهدار، کشاورز و زمیندار، بازاری و پیشهور، بانکدار و صنعتگر و ... وحدت ملی را مخدوش و در شرایط دشوار مواجهه با رقبای منطقهای و جهانی کار ایرانیان را به تنگنا میاندازد. فراری دادن شماری از سرمایهداران با انگیزه که کار در میهن را بر رفتن از ایران ترجیح داده اندجز اینکه به تضعیف منافع ملی منجر شودسودی ندارد . مخدوش کنندگان یکپارچگی شهروندان ایرانی اگر دلسوز این مرز و بوم باشند بایدبدانند راه تضعیف ایران را در پیش گرفتهاند. صاحبان سرمایه و صنعت ضمن اینکه به طور مستقیم درگیر مبارزات جناحی نشوند اما باید از کیان و آبروی خود و وحدت ملی دفاع کنند.
رانت خواری و فساد اقتصادی که از درون و ذات اقتصاد دولتی سرچشمه گرفت اذهان شهروندان را مخدوش میکرد و میکند. ضعف گروه پر درآمد جامه در دفاع از موجودیت خود و نادیدن راه تفاهم با گروههای که درآمد و اجتناب از ورود به عرصه اجتماعی و فرهنگی نیز البته در پدیدار شدن دوباره اندیشه تضاد اثر داشت. اما برخی تصمیمهای نادرست به ویژه در حوزه خصوصیسازی در دهه 1370 نیز کارها را خراب کرد و احیای اندیشه سازگاری را در دست انداز انداخت.
انتخابات 1384
در اوج درگیریهای سیاسی و فکری جناحهای سیاسی در ایران برای تسخیر ریاست جمهوری در سال 1384 بود که اندیشه تضاد از سوی یک طیف سیاسی در مسیر احیا قرار گرفت. گروه کوچک اما به شدت سازماندهی شده طرفدار رئیس دولت نهم در جریان مبارزه سیاسی سال 1384 توانست از ضعف گروهها و جناح، دیگر در حمایت از اندیشه سازگاری استفاده کرده و با طرح شعارهای پوپولیستی سرچشمه گرفته از اندیشههای چپ بار دیگر سرمایهداران را زیر فشار تبلیغاتی قرار دهند. طرح مافیای نفت، طرح مسأله قمار باز بودن سرمایهگذاران در بورس سهام شرکتها و ... سازگاری پدیدار شده را زیر تیغ قرار دادند. در جریان اداره اقتصادی در سالهای 1384 تا 1388 به رغم اینکه بخشی از دولت خواستار تعامل با بخش خصوصی بود اما روندها به سمتی رفت که دولت وقت ترجیح داد بخش خصوصی به ویژه نهاد اصلی آن یعنی اتاق بازرگانی را دوباره محدود کند. در حوزه قانون و مقررات، دولت دهم نهاد شورای گفتگو را بایکوت کرد و در حوزه رسانه بار دیگر ادبیات ضد سرمایهداری در کانون توجه و دستور قرار گرفت. دولتهای نهم و دهم البته در حوزه رسانهای و استفاده از حاملان اندیشه تضاد توانستند برخی اقتصاددانان و علاقمندان به اقتصاد سیاسی را با مهارت به کار گیرد و نوعی همکاری نانوشته دیده میشد. اندیشههای آزادیخواهی اقتصادی و اینکه باید بازار کالا، بازار پول، بازار کار و بازار ارز از قیدها و بندها آزاد شود به شدت سرکوب شد. گروهی از سیاستورزان در سالهای سخت اول دهه 1390 که تحریمها مؤثر میشد تلاش کردند صاحبان سرمایه و صنعت را دوباره در لبه پرتگاه قرار دهند. ادبیات ضد سرمایهداری در دولت نهم به شکل زیر پوستی و در قالبها و الفاظ جدید تولید و توزیع میشدند.
باز هم زالو صفت
این روزها و هفتهها اما شاهد زاد و رشد عجیب ادبیات ضد سرمایهداری از سوی برخی کاندیداها، هواداران و مردان پشت پرده آنها هستیم. در حالی که دولت یازدهم تلاش کرد با استفاده از راهبردهای مبتنی بر دانش اقتصاد و استفاده از مهارتهای دیپلماتیک سایه سنگین تورم و تحریم را از سر اقتصاد ایران دور کند، اما قدرت خرید تحلیل یافته مردم، کاهش درآمد و هزینههای منابع عمومی دولت و کاهش انگیزههای سرمایهگذاری موجب ادامه رشد پایین در کشور شد. رشد پایین تولید ناخالص داخلی در دهه 1390 موجب شده است که نرخ بیکاری روند فزاینده را تجربه کند و به این ترتیب بر ابعاد فقر اضافه شده است. حالا اما به نظر میرسد که تولید و توزیع ادبیات ضد سرمایهداری که تکه تکه کردن شهروندان و دارا و نادارو دیو و دلبر کردن مردم بار دیگر برای جذب آرای تهیدستان به سرعت اوج میگیرد. اینکه پس از سپری شدن نزدیک به 4 دهه بار دیگر برخی افراد و احزاب بخواهند مقوله آسیب ساز تضاد را علم کرده و راه سازگاری ملی را مسدود کنند عجیب است و نشان میدهد آنها واقعیتهای جامعه و جهان را درک نمیکنند. تقسیم کردن شهروندان به دارا و نادار، کارگر و کارخانهدار، کشاورز و زمیندار، بازاری و پیشهور، بانکدار و صنعتگر و ... وحدت ملی را مخدوش و در شرایط دشوار مواجهه با رقبای منطقهای و جهانی کار ایرانیان را به تنگنا میاندازد. فراری دادن شماری از سرمایهداران با انگیزه که کار در میهن را بر رفتن از ایران ترجیح داده اندجز اینکه به تضعیف منافع ملی منجر شودسودی ندارد . مخدوش کنندگان یکپارچگی شهروندان ایرانی اگر دلسوز این مرز و بوم باشند بایدبدانند راه تضعیف ایران را در پیش گرفتهاند. صاحبان سرمایه و صنعت ضمن اینکه به طور مستقیم درگیر مبارزات جناحی نشوند اما باید از کیان و آبروی خود و وحدت ملی دفاع کنند.