در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي بررسی شد
پدیده مرتضی پاشایی از کجا آمد
ساعت ۲۴-سپیده پیری -همایش تخصصی تحلیل جامعه شناختی پدیده سوگ مرتضی پاشایی دوشنبه ۱۷ آذر در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد.استقبال دانشجویان و استادان رشته های مختلف از این همایش نشان داد قشر تحصیل کرده هرگز نسبت به اتفاقاتی که در جامعه رخ می دهد بی تفاوت نبوده است.
اين همايش با سخنان ابوتراب طالبي عضو هيئت علمي دانشكده علوم اجتماعي و دبير همايش آغاز شد .
طالبي درباره هدف از برگزاري اين همايش تخصصي گفت :اين مراسم بزرگداشت مرحوم پاشايي نيست بلكه حضور غير قابل پيشبيني مردم در مراسم تشيع آن مرحوم نياز به بررسي جامعه شناختي دارد لذا نطفه برگزاري اين همايش در كلاس نظريه هاي جامعه شناختي دانشجويان ارشد دانشكده بسته شد.
در ادامه مراسم پنل اول آغاز شد تا اساتيد به ارائه تحليل هاي خود بپردازند.در اين بخش محمد امين قانعي راد رييس انجمن جامعه شناسي ايران،هادي خانيكي استاد گروه ارتباطات دانشگاه علامه، سعيد معيد فر استاد گروه جامعه شناسي دانشگاه تهران،ابوتراب طالبي و وحيد شالچي اساتيد گروه جامعه شناسي دانشگاه علامه طباطبايي به ارائه نظرات خود پرداختند.همچنين محمد حسين پناهي رياست دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي مديريت پنل را بر عهده داشت .
سعید معیدفر عضو هيئت علمي دانشگاه تهران به عنوان اولين سخنران گفت: پدیدهای مانند مرگ مرتضی پاشایی امر غیرمترقبهای است و ما را غافلگیر كرد. وي يكي از دلايل اين پديده را شخصیت خود مرتضی پاشایی خواند و گفت:او یک هنرمند از حوزه موسیقی پاپ بود و با روح ترانههایی که داشت هر کسی را متأثر مي كرد. در موسیقی او غم تنهایی موج مي زد.
معیدفر در ادامه افزود: امروز در سطح جامعه تغییری در سطح گروههای مرجع اتفاق میافتد و مردم به سمت شخصیتهای فرهنگی و هنری میروند. مرتضی پاشایی نیز فردی از دهه ۶۰ است که در اوج جوانی علیرغم موفقیتهایی که در زمینه موسیقی داشته است ناکام میشود و دنیا را ترک میکند. عملا او میتواند حرف همنسلیهای خود را بزند. چراکه در اوج انقلاب اسلامی دهه شصتیها با یک تراکم جمعیتی به دنیا میآیند و با مشکلاتی روبهرو هستند. اين نسل پيش از آنكه يك فرصت در نظر گرفته شود هميشه امروزه به نیازهای آنها پاسخ داده نشده است. نیازهایی از جمله نیاز مالی، نیاز به شغل و ... دارند و كمتر فرصت داده شد که صدای این نسل شنیده شود. از این جهت مرتضی پاشایی تأثیرگذار بود.
موضوع ديگري كه معيدفر به آن اشاره كرد نوع مرگ پاشایی بود.وي گفت : در گذشته شاهد مرگ هنرمندان بر اثر تصادف یا سوانح ديگر بوديم اما پاشايي با نوعی از سرطان از دنیا رفت و در شرایطی قرار داشت که با درد و رنج بسیاری تلاش میکرد بخواند و كنسرت برگزار کند.
این مدرس جامعه شناسی دانشگاه تهران در ادامه به مسأله مرگ مرتضی پاشایی پرداخت و بیان داشت: من تصور میکنم که این سوگ یک عقبه دارد و آن اتفاقی است که سالها قبل در جامعه ما رخ داده است و در حال شدت پیدا کردن است. البته در چند سال گذشته بحث شکاف نسلی در کشور ما مطرح شد اما شاید کسی باور نداشت که چنین پدیدهای اتفاق میافتد. ما نسلی داریم که برآمده از انقلاب است و این نسل همچنان صدای بسیار بلندی دارد. یک بخش نسلی هستند که تعداد زیادی میانسال و سالمند و تعدادی جوان در اختیار دارند .هر روز فاصله این دو از هم بیشتر میشود. در بسیاری از عادات و نگرشهایشان از هم فاصله میگیرند و در رخدادهای طبیعی این انرژی مخالف به شکل وسیعی جمع میشود و منجر به بروندادی میشود که گاهی به افراطگرایی میگراید. .
استاد دانشگاه تهران افزود: امروز نسلی را میبینیم که بخشی از آنها میانسال و سالمندند و در مساجد برای امام حسین (ع) عزاداری میکنند و بخشی نیز جوانانی هستند که در دستههای عزاداری به زنجیرزنی مشغولند. درست است که یک نوع همگرایی بین مادران، پدران و فرزندان وجود دارد اما این یک شکاف تاریخی است. شما نیز در موقعیتهای مختلف روزهای عاشورا و تاسوعا قرار گرفتید و سبک زندگی و گرایشهای مختلف را مشاهده کردهاید. دو سبک زندگی در دو نوع نسل مختلف وجود دارد و معنا میشود .اما الان نسلی داریم که میخواهد آداب و گرایشهای خود را در برابر نسل دیگر نشان دهد.خيابان محلي ميشود براي بروز و ظهور سبك زندگي نسل جديد.
شركت مردم در مراسم تشيع پاشايي قابل پيش بيني نبود
در ادامه این نشست، هادی خانیکی، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبايي با عنوان «روایت در بستر شبکه» سخنرانی کرد و گفت: آیا این پدیده واقعی است که به فراواقعیت تبدیل شده است یا فراواقعیتی است که به واقعیت تبدیل شده است؟ نگاه ما این است که پدیده مرتضی پاشایی فراواقعیتی است که به واقعیت تبدیل شده است.
او ادامه داد: من نمیدانستم که چنین پدیدهای اتفاق میافتد چون اولین ویژگیهایی که مرتضی پاشایی را بزرگ نشان داد این بود که بدنه اصلی این روایت را شبکههای اجتماعی شکل دادند. البته این به این معنی نیست که مرتضی پاشایی هنرمند مؤثری نبود و مردم علاقه چندانی به او نداشتند.
خانیکی با بیان این که نباید فکر کرد که شبکههای اجتماعی هر کسی را میتواند به مرتضی پاشایی تبدیل کند، گفت: مرتضی پاشایی در درون شبکههای اجتماعی با همان ویژگی جامعهشناختی شکل گرفت؛ به طوری که یک ستاره جوان در مبارزه با مرگ آن هم مرگی که خود یک مسأله در جامعه ما است جدال میکند. در عین داشتن سرطان کنسرت برگزار میکند و درونمایههای ترانههایش این موضوع را به خوبی نشان میدهد.
خانیکی در ادامه، دومین ویژگی که در شکل گرفتن مرتضی پاشایی نقش داشت را پارادوکسهایی دانست که در وجود و کار او بازنمایی میشود.
او گفت: حدود چهار سال طول کشید تا از یک خواننده موسیقی پاپ زیرزمینی به یک خواننده مشهور در ماه رمضان رسیده، این پارادوکس که در مدت کوتاهی اتفاق افتاد، یک وجه رسمی و یک وجه غیر رسمی دارد. یک طرف خانواده او رسمی است و طرف دیگر تمام نمادهای یک هنرمند پاپ را در سطح جهانی دارد. ویژگی دیگری که مرتضی پاشایی را بازنمایی کرد با توجه به ویژگیهای خبری که قائل هستیم این است که خبرهای کوچک ولی پردامنه تبدیل به خبرهای بزرگ میشود.
این استاد ارتباطات گفت: در این مورد به طور خاص در میان رسانههای اجتماعی باید به سراغ بعضی از اشکال خاص رسانهها رفت به خصوص وایبر که تفاوتهایی با رسانههای دیگر دارد. در ایران وایبر جایگاه بالایی پیدا کرده است که تقریبا ایرانیان بزرگترین عضو وایبر در جهان هستند. توانایی این نرمافزار در به اشتراکگذاری ویدئو منبع اصلی در ارتباطات میانپردهای و گروهی است. ما در وایبر نمیدانیم که چه میگذرد مگر آنکه عضو آن شویم. برای همین انتشار اولین ویدئوها از طرفداران مرتضی پاشایی از طریق وایبر است. همنوایی و ظرفیتی که موسیقی در حرکت اجتماعی دارد مؤلفه مهمی است به طوری که در شبکههای اجتماعی نقش هنرمندان از ورزشکاران جلو افتاده است.
خانیکی از دیگر مؤلفههایی که در بزرگ شدن پدیده پاشایی نقش داشته است به غیرقابل پیش بینی بودن وایبر اشاره کرد و گفت: زبان هنرمندانه و موسیقایی از دیگر مؤلفههاست که از این ویژگی میتوان به ظرفیت شبکههای اجتماعی و کنشهایی که در آن شکل میگیرد، رسید. موضوعی که به مسائل اجتماعی خوب میپردازد. سوگ مرتضی پاشایی فقط در فضای مجازی نماند بلکه یک کنش جمعی هم شکل گرفت و این کنش جمعی قبل از مرگ او نیز شکل گرفته بود. اینها زمینهای شکل داد که کنش اجتماعی در فضای مجازی شکل بگیرد.
خانیکی آخرین مؤلفهای که در مرگ مرتضی پاشایی نقش داشت را به زبان مطالعات ارتباطی بیان کرد و گفت: نسبت به کنشها، واکنشهایی شکل میگیرد. ابتدا محدودیتهایی توسط رسانههای رسمی وجود داشت که هم به شکل غیررسمی و هم رسمی در کنار هم شکل گرفتند که باعث شد یک پدیده واقعی به صورت دوگانه دیده شود.
خانیکی در پایان گفت: نمیتوان گفت دوگانهای شکل گرفت که یک طرف آن حکومت وجود داشته است و طرف دیگر غیرحکومت بوده است یا به گونهای که یک طرف آن غیررسمی و طرف دیگر رسمی بوده باشد. ما باید به جای زبان متفاوت به یک همزبانی برسیم.
ابراز احساسات مردم در سوگ هنرمندان یک پدیده عادی است
محمدامین قانعی راد رئیس انجمن جامعهشناسی ایران پس از تبریک روز دانشجو و آرزوی روانی شاد برای مرتضی پاشایی بیان کرد: ورود من به بحث از موضع توصیف پدیده است به این معنا که این پدیده چه بود، چه رخ داد و خود این رخداد را چگونه میتوان توصیف کرد. فکر میکنم باید خیلی خوب این پدیده را توصیف کنیم که چه اتفاقی رخ داده، چه ویژگیهایی داشته، صفاتاش چه بوده، چگونه میتوان برای این پدیده مفهومسازی کرد و با توجه به ذخیره دانش در جامعهشناسی چگونه میتوانیم از این پدیده مفهومسازیهایی را انجام دهیم، چه نکات مثبتی را ارائه دهیم و در نهایت راهبردهایی که در رابطه با این پدیده ارائه میدهیم چه باید باشد، آیا این پدیده درسی برای سیاستگذاران وجود دارد یا خیر؟
رئیس انجمن جامعهشناسی ایران با غیرطبیعی دانستن رفتار مردم در سوگ مرتضی پاشایی مخالفت کرد و گفت: من با برخی از مواردی که گفته شد نظیر مشارکت بالا و غیرطبیعی بودن این پدیده مخالفم چراکه ابراز احساسات مردم در سوگ هنرمندان یک پدیده عادی است. این پدیده قبل و پس از انقلاب در مراسمهای بزرگتری دیده شده است، مراسمهایی که بسیار پرسوگتر از این بودهاند. فرهنگ ایرانی پیچیدگیهای خاص خود را در این موارد دارد.
این مدرس جامعه شناسی به چند پدیده سوگواری بزرگ در پیش از انقلاب اشاره کرد و بیان داشت: یکی از این تشییع جنازهها در مورد فوت حضرت آیتالله بروجردی بود که بسيار باشكوه انجام شد. دیگری مربوط به تشییع جنازه تختی بود و سومین تشییع جنازه مربوط به یک خانم هنرمند بود. بعد از انقلاب هم میتوان این تشییع جنازهها را دید. بنابراین به نظر من مشارکت خیلی بالایی وجود نداشته است. در گزارشهای رسمی تعداد افراد شركت كننده در مراسم پاشايي حدود ۳۰ هزار نفر و بالاتر را هم شنیدهام.
او در ادامه با اشاره به غیرطبیعی نبودن بزرگداشت مرتضی پاشایی گفت: بسیاری اظهار کردند مشارکت مردم غیرعادی بوده اما به نظر من میتوانستیم آن را به راحتی پیشبینی کنیم. تا پیش از مرگ پاشایی من هيچ شناختي از اين هنرمند نداشتم و پس از این اتفاقات اسم او را شنیدم. به نظر من اگر این یک پدیده غیرطبیعی بود اصلا رخ نمیداد. ما به چیزی میگوییم غیرطبیعی که آن را نمیفهمیم. پس از مرگ او من ویدئوهای مختلفی را دیدم که افراد زیادی در کنار بیمارستان بهمن حضور داشتند و اگر فردی از آنجا رد میشد میتوانست چنین سوگواری را پیشبینی کند.
قانعی راد ادامه داد: البته من با مورد تغییر گروههای مرجع نیز مخالفم زیرا که گروههای مرجع پیش از انقلاب نیز همینگونه بودهاند. اگر گروههای مرجع تغییر کردهاند این تغییر به همین دو دهه گذشته بازمیگردد. پدیده دیگری که به نظر من رخ داده است مقوله شکاف نسلی است. در جامعه ایران یک همگرایی بین نسلها داریم. نسلها با هم در تعارض نیستند. کسی نمیتواند بگوید بزرگترها به موسیقی گوش نمیدهند. چه کسی میتواند ادعا کند که امروزه بیشتر خانههای ما بدون امواج موسیقیهای ایرانی و غربی است. چه کسی میتواند بگوید که سبک زندگی نسل سالمند ما تغییر پیدا نکرده است و تنها جوانان هستند که به دنبال مدها و آرایشهای مختلف هستند.
رئیس انجمن جامعهشناسی ایران بیان کرد: بسیاری از سالمندان را داریم که وایبرباز هستند. من شخصا عضو چندین شبکه وایبری هستم که از چهار نسل مختلف در آن عضوند یعنی از بچه ۵ ساله تا فرد ۷۷ ساله با هم در ارتباطند و پیامهای مختلفی را برای هم میفرستند. بنابراین ما در جامعه ایران به ویژه شهر تهران چیزی برای تعارض اندیشه کهنه و نو نداریم. در خانوادههای ما یک نوع همگونی ایجاد شده است.
وي افزود: نمیگویم مراسم خارقالعاده بود اما اگر بگویید چرا رخ داد من علت آن را چیزی جز حیرت نمیدانم. جامعه ما در ارتباط با این پدیده به دو بخش تقسيم شد، یکی کسانی که میدانستند مرتضی پاشایی کیست و دیگری کسانی که نمیدانستند او کیست. در مراسم بزرگداشت او ۲۶ شهر از کشور مراسم برگزار کردند و این به معنای دو دسته شدن مردم است. کسانی که پرسیدند مرتضی پاشایی کیست در حیرت بودند. کسانی که حیرت کردند بخش زیادی از سیاستمداران، مدیران، سیاستگذاران فرهنگی، نسل پدرها و مادرها، معلمان، مدیران آموزشی، مسوولان و کارشناسان رسانههای ملی بودند.من معتقدم که پدرومادرها ارزشهایشان با فرزندان خود متفاوت است به نظر من شکاف آگاهی در جامعه وجود دارد.
قانعی راد با اشاره به این که پدیده سوگ مرتضی پاشایی شکاف آگاهی در جامعه ایران را نشان داد، تصریح کرد: شکاف آگاهی بین مسوولان و جوانان و بین جوانان و مسنترها رخ داده است و این به معنی تفاوت در ارزشهایشان نیست. این پدیدهها نشان میدهد حفره اجتماعی در جامعه وجود داشته که در آن زندگی میکنیم. در بسیاری از موارد مراسم مرتضی پاشایی در سکوت برگزار شد و به نظر من در این سکوت خلأ یک حفره ترکید و آن از حیث شکاف آگاهی بین مسوولان و خانوادهها با جوانان بود و نشان داد که مسوولان نمیدانند جوانها چه می خواهند.
سوگ پاشایی فرصت علمی مهمی است تا در الگوهای نظری بازاندیشی کنیم
در ادامه این نشست، ابوتراب طالبي عضو هیات علمی دانشگاه علامه با طرح این پرسش که چگونه میتوان مرگ مرتضی پاشایی را هضم کرد گفت: اگر فوت پاشایی پدیدهای طبیعی بود باید آن را راحتتر هضم میکردیم اما این یک رویداد اجتماعی ویژه بود. وجوه اجتماعی سوگ مرتضی پاشایی بسیار برجسته بود.
طالبی افزود: به دلیل حاکمیت نگاههای ساختارگرایانهای که در ذهن و ضمیر جامعهشناختی ما نشسته است نمیتوانیم واقعیت اجتماعی را هضم کنیم و به دنبال این هستیم که با شکافهای نسلی این پدیده را تحلیل کنیم و موضوع را وارد حوزه سیاست میکنیم.
وي با بیان اینکه برداشت من از سوگ پاشایی این است که بیشتر از اینکه حیرت باشد فرصت بود، گفت: مرتضی پاشایی فردی با حدود سن ۳۰ سال که دارای سه آلبوم بود و بیشتر از چهار سال از عمر هنریاش نمیگذشت از دنیا رفته است. حتی در بیمارستان افراد زیادی که به ملاقاتاش میروند پیکهای افراد مختلف بودند. از این جهت فرصت است که در این دوره افراد و گروههای مختلف توانستند با استفاده از عناصری که در متن زندگی وجود دارد اولویت خود را در زندگی بسازند.
عضو هیات علمی دانشگاه علامه گفت: در سوگ پاشایی شکلهای عزاداری متفاوت بود. روایت رسمی که از عزاداری وجود داشت به چالش کشیده شد. در سوگ پاشایی غمی که ما در مجالس شاهدش هستیم و در همهجا ترویج میشود، نبود. تشییع جنازه بود اما با جنسی متفاوت.
طالبی ادامه داد: در این مراسم از عاملیتی که کنشگرها همیشه آماده انجام آن هستند و در آن زمینه فرصت و ظهور پیدا میکنند و خیابانها را به اشغال خود درمیآورند و تصاویر تبلیغاتی و شعارهایی که همیشه نوشته میشود یا نشانههای دیگر خبری نیست. بلکه دورهای است که فضای «در آستانه بودن» در اختیار کنشگران قرار میگیرد و در این مرحله است که تمایزهای جنسیتی، سنی از بین میرود.
او با بیان اینکه نمیتوان مرگ پاشایی را براساس شکافهای نسلی تحلیل کرد گفت: تفاوت در سبک زندگی وجود دارد. گروههایی میخواهند روایت خود را به منصه ظهور برسانند از این فرصت استفاده میکنند و در چنین فرصتی گروههای مختلف روایت خاص خود را با عنوان روایت غالب و درست بیان میکنند.
طالبی در ادامه گفت: سوگ پاشایی غافلگیری کامل در ایران و در خارج از کشور بود. درست است که بحث در فضای شبکهای شکل گرفت اما نمیتوان روایت سیاسی از این موضوع داشت. دورهی گذار این در آستانهگی را ایجاد میکند. لذا نمیشود گفت یک شکاف ساختاری وجود دارد. پرسش از این که چگونه میتوان این پدیده را فهم کرد فرصت علمی مهمی است تا در الگوهای نظری بازاندیشی کنیم. براساس اینکه جامعه در آستانههای خاصی دچار رفتارهای خاصی میشود و این موضوع در سوگ پاشایی نمودار میشود.
سوگ پاشایی نشان داد فرهنگ سلبریتی در جامعه ایرانی شکل گرفته است
وحید شالچی عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبايي ضمن تبريك روز دانشجو و گراميداشت ياد سه شهيد ۱۶ آذر گفت: در مورد مرگ مرتضی پاشایی بخش توضیحپذیر و بخش توضیحناپذیری وجود دارد، قسمت زیبای قضیه بخش توضیح ناپذیر آن است. مسأله چگونگی محبوبیت یک هنرمند همواره بین کسانی که به کار هنری میپردازند و کسانی که استودیوهای موسیقی دارند وجود داشته است. محبوبيت يك هنرمند و كارهايش موضوع مهمي است چرا كه بیشتر کارهای هنری مورد استقبال قرار نمي گيرند.یکی از دغدغههای جامعهشناسی هنری همین مسأله است که چرا از برخی کارهای هنری استقبال مي شود و از برخی ديگي خير.
وي افزود: به صورت پسینی میتوان فهمید چرا برخی از کارها میگیرد و چرا برخی از کارها نمیگیرد. اگر به صورت پیشینی به مسأله بپردازیم بخشی از کار توضیح ناپذیر است و این یکی ازويگي هاي هنر است. یکی از زیباییهای جهان، بخش عقلانی نبودن و پیشبینی ناپذیری پدیدههاست. حال اگر به بخش توضیح پذیر سوگ مرتضی پاشایی بپردازیم باید بررسی کنیم چگونه پاشایی، پاشایی شد و چه شد که همه نگاهها را به خود جذب کرد و در راستای حرف دکتر طالبی چرا ما پاشایی را ندیدیم؟ بخشی از آن به فقدان در علوم اجتماعی بازمیگردد. البته درست نیست که من کلمه فقدان را
بگویم، باید بگویم به عدم تمرکزهایی که داریم بازمیگردد. ما نهادی و ساختاری به موضوعات نگاه نمیکنیم. کمتر سخن از نهادهای ساختاری و اجتماعی در ایران میگوییم و تحلیلهای نهادی و ساختاری ما کارهای ماندگاری از دکتر قانعی راد است که نقش نهادی را در کارهای خود برجسته میکند.
این جامعه شناس به آنچه درون جامعه ایران میگذرد پرداخت و توضیح داد: با نگاه به درون جامعه ایران متوجه می شویم که فرهنگ سلبریتی در این جامعه ایجاد شده است. ما به زندگی روزمره خود توجه بایسته را انجام نمیدهیم. آنجا که معنای زندگی اجتماعی خلق میشود ساختارها بازبینی و بازسازی میشوند. یعنی زندگی روزمره را نمیشناسیم. اگر به زندگی روزمره وارد شویم موسیقی و نقش آن را میتوانیم ببینیم.
شالچی ادامه داد: گاهی چرخش فرهنگی را جدی نمیگیریم. اگر چرخش فرهنگی رخ داده است یعنی در تکوین جامعه، فرهنگ مداخله میکند و فرهنگ در ساختن جامعه موثر است صرفا جامعهشناسی فرهنگ نیست و فرهنگ متغیر وابسته است که باید به کمک اقتصاد آن را تغییر دهیم. در این فضا اگر به زندگی روزمره وارد شویم میتوانیم به موسیقی بپردازیم. موسیقی فاصله بین جوان ایرانی و ساختارها شده است. بسیاری از اوقات جوان ایرانی با موسیقی جهان را برای خود تحملپذیر میکند و حضور همهجایی و همیشگی موسیقی در زندگی جوان ما بسیار مهم است. بدون موسیقی زندگی در جهان جوانان ما ممکن نیست و او با موسیقی خود را از جمع جدا میکند.
عضو هیأت علمی دانشگاه علامه بیان کرد: اگر به بحث مرتضی پاشایی برگردیم او بیش از هر چیز نشان داد که فرهنگ سلبریتی (یک اشغال فکری گستردهای است يعني ارزش افراطی قائل شدن برای برخی اشخاص ) در ایران رواج پیدا کرده است. من نیز با دکتر قانعی راد موافقم که اتفاق غیرقابل انتظاری رخ نداده است.
به گزارش خبر نگار ساعت ۲۴ بخش دوم همايش به پرسش و پاسخ حضار و تحليل هاي دانشجويان اختصاص داشت.مواردي كه دانشجويان در پديده شدن مرگ پاشايي پرداختند بدين شرح است:
۱.غم پرستي جامعه ايران و گرايش به موسيقي،فيلم و مراسم حزن انگيز و رواج آن در ميان نسل دهه ۶۰
۲.شبكه اي شدن جامعه ايران
۳.نياز به كنش جمعي در جامعه ايران
طالبي درباره هدف از برگزاري اين همايش تخصصي گفت :اين مراسم بزرگداشت مرحوم پاشايي نيست بلكه حضور غير قابل پيشبيني مردم در مراسم تشيع آن مرحوم نياز به بررسي جامعه شناختي دارد لذا نطفه برگزاري اين همايش در كلاس نظريه هاي جامعه شناختي دانشجويان ارشد دانشكده بسته شد.
در ادامه مراسم پنل اول آغاز شد تا اساتيد به ارائه تحليل هاي خود بپردازند.در اين بخش محمد امين قانعي راد رييس انجمن جامعه شناسي ايران،هادي خانيكي استاد گروه ارتباطات دانشگاه علامه، سعيد معيد فر استاد گروه جامعه شناسي دانشگاه تهران،ابوتراب طالبي و وحيد شالچي اساتيد گروه جامعه شناسي دانشگاه علامه طباطبايي به ارائه نظرات خود پرداختند.همچنين محمد حسين پناهي رياست دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي مديريت پنل را بر عهده داشت .
سعید معیدفر عضو هيئت علمي دانشگاه تهران به عنوان اولين سخنران گفت: پدیدهای مانند مرگ مرتضی پاشایی امر غیرمترقبهای است و ما را غافلگیر كرد. وي يكي از دلايل اين پديده را شخصیت خود مرتضی پاشایی خواند و گفت:او یک هنرمند از حوزه موسیقی پاپ بود و با روح ترانههایی که داشت هر کسی را متأثر مي كرد. در موسیقی او غم تنهایی موج مي زد.
معیدفر در ادامه افزود: امروز در سطح جامعه تغییری در سطح گروههای مرجع اتفاق میافتد و مردم به سمت شخصیتهای فرهنگی و هنری میروند. مرتضی پاشایی نیز فردی از دهه ۶۰ است که در اوج جوانی علیرغم موفقیتهایی که در زمینه موسیقی داشته است ناکام میشود و دنیا را ترک میکند. عملا او میتواند حرف همنسلیهای خود را بزند. چراکه در اوج انقلاب اسلامی دهه شصتیها با یک تراکم جمعیتی به دنیا میآیند و با مشکلاتی روبهرو هستند. اين نسل پيش از آنكه يك فرصت در نظر گرفته شود هميشه امروزه به نیازهای آنها پاسخ داده نشده است. نیازهایی از جمله نیاز مالی، نیاز به شغل و ... دارند و كمتر فرصت داده شد که صدای این نسل شنیده شود. از این جهت مرتضی پاشایی تأثیرگذار بود.
موضوع ديگري كه معيدفر به آن اشاره كرد نوع مرگ پاشایی بود.وي گفت : در گذشته شاهد مرگ هنرمندان بر اثر تصادف یا سوانح ديگر بوديم اما پاشايي با نوعی از سرطان از دنیا رفت و در شرایطی قرار داشت که با درد و رنج بسیاری تلاش میکرد بخواند و كنسرت برگزار کند.
این مدرس جامعه شناسی دانشگاه تهران در ادامه به مسأله مرگ مرتضی پاشایی پرداخت و بیان داشت: من تصور میکنم که این سوگ یک عقبه دارد و آن اتفاقی است که سالها قبل در جامعه ما رخ داده است و در حال شدت پیدا کردن است. البته در چند سال گذشته بحث شکاف نسلی در کشور ما مطرح شد اما شاید کسی باور نداشت که چنین پدیدهای اتفاق میافتد. ما نسلی داریم که برآمده از انقلاب است و این نسل همچنان صدای بسیار بلندی دارد. یک بخش نسلی هستند که تعداد زیادی میانسال و سالمند و تعدادی جوان در اختیار دارند .هر روز فاصله این دو از هم بیشتر میشود. در بسیاری از عادات و نگرشهایشان از هم فاصله میگیرند و در رخدادهای طبیعی این انرژی مخالف به شکل وسیعی جمع میشود و منجر به بروندادی میشود که گاهی به افراطگرایی میگراید. .
استاد دانشگاه تهران افزود: امروز نسلی را میبینیم که بخشی از آنها میانسال و سالمندند و در مساجد برای امام حسین (ع) عزاداری میکنند و بخشی نیز جوانانی هستند که در دستههای عزاداری به زنجیرزنی مشغولند. درست است که یک نوع همگرایی بین مادران، پدران و فرزندان وجود دارد اما این یک شکاف تاریخی است. شما نیز در موقعیتهای مختلف روزهای عاشورا و تاسوعا قرار گرفتید و سبک زندگی و گرایشهای مختلف را مشاهده کردهاید. دو سبک زندگی در دو نوع نسل مختلف وجود دارد و معنا میشود .اما الان نسلی داریم که میخواهد آداب و گرایشهای خود را در برابر نسل دیگر نشان دهد.خيابان محلي ميشود براي بروز و ظهور سبك زندگي نسل جديد.
شركت مردم در مراسم تشيع پاشايي قابل پيش بيني نبود
در ادامه این نشست، هادی خانیکی، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبايي با عنوان «روایت در بستر شبکه» سخنرانی کرد و گفت: آیا این پدیده واقعی است که به فراواقعیت تبدیل شده است یا فراواقعیتی است که به واقعیت تبدیل شده است؟ نگاه ما این است که پدیده مرتضی پاشایی فراواقعیتی است که به واقعیت تبدیل شده است.
او ادامه داد: من نمیدانستم که چنین پدیدهای اتفاق میافتد چون اولین ویژگیهایی که مرتضی پاشایی را بزرگ نشان داد این بود که بدنه اصلی این روایت را شبکههای اجتماعی شکل دادند. البته این به این معنی نیست که مرتضی پاشایی هنرمند مؤثری نبود و مردم علاقه چندانی به او نداشتند.
خانیکی با بیان این که نباید فکر کرد که شبکههای اجتماعی هر کسی را میتواند به مرتضی پاشایی تبدیل کند، گفت: مرتضی پاشایی در درون شبکههای اجتماعی با همان ویژگی جامعهشناختی شکل گرفت؛ به طوری که یک ستاره جوان در مبارزه با مرگ آن هم مرگی که خود یک مسأله در جامعه ما است جدال میکند. در عین داشتن سرطان کنسرت برگزار میکند و درونمایههای ترانههایش این موضوع را به خوبی نشان میدهد.
خانیکی در ادامه، دومین ویژگی که در شکل گرفتن مرتضی پاشایی نقش داشت را پارادوکسهایی دانست که در وجود و کار او بازنمایی میشود.
او گفت: حدود چهار سال طول کشید تا از یک خواننده موسیقی پاپ زیرزمینی به یک خواننده مشهور در ماه رمضان رسیده، این پارادوکس که در مدت کوتاهی اتفاق افتاد، یک وجه رسمی و یک وجه غیر رسمی دارد. یک طرف خانواده او رسمی است و طرف دیگر تمام نمادهای یک هنرمند پاپ را در سطح جهانی دارد. ویژگی دیگری که مرتضی پاشایی را بازنمایی کرد با توجه به ویژگیهای خبری که قائل هستیم این است که خبرهای کوچک ولی پردامنه تبدیل به خبرهای بزرگ میشود.
این استاد ارتباطات گفت: در این مورد به طور خاص در میان رسانههای اجتماعی باید به سراغ بعضی از اشکال خاص رسانهها رفت به خصوص وایبر که تفاوتهایی با رسانههای دیگر دارد. در ایران وایبر جایگاه بالایی پیدا کرده است که تقریبا ایرانیان بزرگترین عضو وایبر در جهان هستند. توانایی این نرمافزار در به اشتراکگذاری ویدئو منبع اصلی در ارتباطات میانپردهای و گروهی است. ما در وایبر نمیدانیم که چه میگذرد مگر آنکه عضو آن شویم. برای همین انتشار اولین ویدئوها از طرفداران مرتضی پاشایی از طریق وایبر است. همنوایی و ظرفیتی که موسیقی در حرکت اجتماعی دارد مؤلفه مهمی است به طوری که در شبکههای اجتماعی نقش هنرمندان از ورزشکاران جلو افتاده است.
خانیکی از دیگر مؤلفههایی که در بزرگ شدن پدیده پاشایی نقش داشته است به غیرقابل پیش بینی بودن وایبر اشاره کرد و گفت: زبان هنرمندانه و موسیقایی از دیگر مؤلفههاست که از این ویژگی میتوان به ظرفیت شبکههای اجتماعی و کنشهایی که در آن شکل میگیرد، رسید. موضوعی که به مسائل اجتماعی خوب میپردازد. سوگ مرتضی پاشایی فقط در فضای مجازی نماند بلکه یک کنش جمعی هم شکل گرفت و این کنش جمعی قبل از مرگ او نیز شکل گرفته بود. اینها زمینهای شکل داد که کنش اجتماعی در فضای مجازی شکل بگیرد.
خانیکی آخرین مؤلفهای که در مرگ مرتضی پاشایی نقش داشت را به زبان مطالعات ارتباطی بیان کرد و گفت: نسبت به کنشها، واکنشهایی شکل میگیرد. ابتدا محدودیتهایی توسط رسانههای رسمی وجود داشت که هم به شکل غیررسمی و هم رسمی در کنار هم شکل گرفتند که باعث شد یک پدیده واقعی به صورت دوگانه دیده شود.
خانیکی در پایان گفت: نمیتوان گفت دوگانهای شکل گرفت که یک طرف آن حکومت وجود داشته است و طرف دیگر غیرحکومت بوده است یا به گونهای که یک طرف آن غیررسمی و طرف دیگر رسمی بوده باشد. ما باید به جای زبان متفاوت به یک همزبانی برسیم.
ابراز احساسات مردم در سوگ هنرمندان یک پدیده عادی است
محمدامین قانعی راد رئیس انجمن جامعهشناسی ایران پس از تبریک روز دانشجو و آرزوی روانی شاد برای مرتضی پاشایی بیان کرد: ورود من به بحث از موضع توصیف پدیده است به این معنا که این پدیده چه بود، چه رخ داد و خود این رخداد را چگونه میتوان توصیف کرد. فکر میکنم باید خیلی خوب این پدیده را توصیف کنیم که چه اتفاقی رخ داده، چه ویژگیهایی داشته، صفاتاش چه بوده، چگونه میتوان برای این پدیده مفهومسازی کرد و با توجه به ذخیره دانش در جامعهشناسی چگونه میتوانیم از این پدیده مفهومسازیهایی را انجام دهیم، چه نکات مثبتی را ارائه دهیم و در نهایت راهبردهایی که در رابطه با این پدیده ارائه میدهیم چه باید باشد، آیا این پدیده درسی برای سیاستگذاران وجود دارد یا خیر؟
رئیس انجمن جامعهشناسی ایران با غیرطبیعی دانستن رفتار مردم در سوگ مرتضی پاشایی مخالفت کرد و گفت: من با برخی از مواردی که گفته شد نظیر مشارکت بالا و غیرطبیعی بودن این پدیده مخالفم چراکه ابراز احساسات مردم در سوگ هنرمندان یک پدیده عادی است. این پدیده قبل و پس از انقلاب در مراسمهای بزرگتری دیده شده است، مراسمهایی که بسیار پرسوگتر از این بودهاند. فرهنگ ایرانی پیچیدگیهای خاص خود را در این موارد دارد.
این مدرس جامعه شناسی به چند پدیده سوگواری بزرگ در پیش از انقلاب اشاره کرد و بیان داشت: یکی از این تشییع جنازهها در مورد فوت حضرت آیتالله بروجردی بود که بسيار باشكوه انجام شد. دیگری مربوط به تشییع جنازه تختی بود و سومین تشییع جنازه مربوط به یک خانم هنرمند بود. بعد از انقلاب هم میتوان این تشییع جنازهها را دید. بنابراین به نظر من مشارکت خیلی بالایی وجود نداشته است. در گزارشهای رسمی تعداد افراد شركت كننده در مراسم پاشايي حدود ۳۰ هزار نفر و بالاتر را هم شنیدهام.
او در ادامه با اشاره به غیرطبیعی نبودن بزرگداشت مرتضی پاشایی گفت: بسیاری اظهار کردند مشارکت مردم غیرعادی بوده اما به نظر من میتوانستیم آن را به راحتی پیشبینی کنیم. تا پیش از مرگ پاشایی من هيچ شناختي از اين هنرمند نداشتم و پس از این اتفاقات اسم او را شنیدم. به نظر من اگر این یک پدیده غیرطبیعی بود اصلا رخ نمیداد. ما به چیزی میگوییم غیرطبیعی که آن را نمیفهمیم. پس از مرگ او من ویدئوهای مختلفی را دیدم که افراد زیادی در کنار بیمارستان بهمن حضور داشتند و اگر فردی از آنجا رد میشد میتوانست چنین سوگواری را پیشبینی کند.
قانعی راد ادامه داد: البته من با مورد تغییر گروههای مرجع نیز مخالفم زیرا که گروههای مرجع پیش از انقلاب نیز همینگونه بودهاند. اگر گروههای مرجع تغییر کردهاند این تغییر به همین دو دهه گذشته بازمیگردد. پدیده دیگری که به نظر من رخ داده است مقوله شکاف نسلی است. در جامعه ایران یک همگرایی بین نسلها داریم. نسلها با هم در تعارض نیستند. کسی نمیتواند بگوید بزرگترها به موسیقی گوش نمیدهند. چه کسی میتواند ادعا کند که امروزه بیشتر خانههای ما بدون امواج موسیقیهای ایرانی و غربی است. چه کسی میتواند بگوید که سبک زندگی نسل سالمند ما تغییر پیدا نکرده است و تنها جوانان هستند که به دنبال مدها و آرایشهای مختلف هستند.
رئیس انجمن جامعهشناسی ایران بیان کرد: بسیاری از سالمندان را داریم که وایبرباز هستند. من شخصا عضو چندین شبکه وایبری هستم که از چهار نسل مختلف در آن عضوند یعنی از بچه ۵ ساله تا فرد ۷۷ ساله با هم در ارتباطند و پیامهای مختلفی را برای هم میفرستند. بنابراین ما در جامعه ایران به ویژه شهر تهران چیزی برای تعارض اندیشه کهنه و نو نداریم. در خانوادههای ما یک نوع همگونی ایجاد شده است.
وي افزود: نمیگویم مراسم خارقالعاده بود اما اگر بگویید چرا رخ داد من علت آن را چیزی جز حیرت نمیدانم. جامعه ما در ارتباط با این پدیده به دو بخش تقسيم شد، یکی کسانی که میدانستند مرتضی پاشایی کیست و دیگری کسانی که نمیدانستند او کیست. در مراسم بزرگداشت او ۲۶ شهر از کشور مراسم برگزار کردند و این به معنای دو دسته شدن مردم است. کسانی که پرسیدند مرتضی پاشایی کیست در حیرت بودند. کسانی که حیرت کردند بخش زیادی از سیاستمداران، مدیران، سیاستگذاران فرهنگی، نسل پدرها و مادرها، معلمان، مدیران آموزشی، مسوولان و کارشناسان رسانههای ملی بودند.من معتقدم که پدرومادرها ارزشهایشان با فرزندان خود متفاوت است به نظر من شکاف آگاهی در جامعه وجود دارد.
قانعی راد با اشاره به این که پدیده سوگ مرتضی پاشایی شکاف آگاهی در جامعه ایران را نشان داد، تصریح کرد: شکاف آگاهی بین مسوولان و جوانان و بین جوانان و مسنترها رخ داده است و این به معنی تفاوت در ارزشهایشان نیست. این پدیدهها نشان میدهد حفره اجتماعی در جامعه وجود داشته که در آن زندگی میکنیم. در بسیاری از موارد مراسم مرتضی پاشایی در سکوت برگزار شد و به نظر من در این سکوت خلأ یک حفره ترکید و آن از حیث شکاف آگاهی بین مسوولان و خانوادهها با جوانان بود و نشان داد که مسوولان نمیدانند جوانها چه می خواهند.
سوگ پاشایی فرصت علمی مهمی است تا در الگوهای نظری بازاندیشی کنیم
در ادامه این نشست، ابوتراب طالبي عضو هیات علمی دانشگاه علامه با طرح این پرسش که چگونه میتوان مرگ مرتضی پاشایی را هضم کرد گفت: اگر فوت پاشایی پدیدهای طبیعی بود باید آن را راحتتر هضم میکردیم اما این یک رویداد اجتماعی ویژه بود. وجوه اجتماعی سوگ مرتضی پاشایی بسیار برجسته بود.
طالبی افزود: به دلیل حاکمیت نگاههای ساختارگرایانهای که در ذهن و ضمیر جامعهشناختی ما نشسته است نمیتوانیم واقعیت اجتماعی را هضم کنیم و به دنبال این هستیم که با شکافهای نسلی این پدیده را تحلیل کنیم و موضوع را وارد حوزه سیاست میکنیم.
وي با بیان اینکه برداشت من از سوگ پاشایی این است که بیشتر از اینکه حیرت باشد فرصت بود، گفت: مرتضی پاشایی فردی با حدود سن ۳۰ سال که دارای سه آلبوم بود و بیشتر از چهار سال از عمر هنریاش نمیگذشت از دنیا رفته است. حتی در بیمارستان افراد زیادی که به ملاقاتاش میروند پیکهای افراد مختلف بودند. از این جهت فرصت است که در این دوره افراد و گروههای مختلف توانستند با استفاده از عناصری که در متن زندگی وجود دارد اولویت خود را در زندگی بسازند.
عضو هیات علمی دانشگاه علامه گفت: در سوگ پاشایی شکلهای عزاداری متفاوت بود. روایت رسمی که از عزاداری وجود داشت به چالش کشیده شد. در سوگ پاشایی غمی که ما در مجالس شاهدش هستیم و در همهجا ترویج میشود، نبود. تشییع جنازه بود اما با جنسی متفاوت.
طالبی ادامه داد: در این مراسم از عاملیتی که کنشگرها همیشه آماده انجام آن هستند و در آن زمینه فرصت و ظهور پیدا میکنند و خیابانها را به اشغال خود درمیآورند و تصاویر تبلیغاتی و شعارهایی که همیشه نوشته میشود یا نشانههای دیگر خبری نیست. بلکه دورهای است که فضای «در آستانه بودن» در اختیار کنشگران قرار میگیرد و در این مرحله است که تمایزهای جنسیتی، سنی از بین میرود.
او با بیان اینکه نمیتوان مرگ پاشایی را براساس شکافهای نسلی تحلیل کرد گفت: تفاوت در سبک زندگی وجود دارد. گروههایی میخواهند روایت خود را به منصه ظهور برسانند از این فرصت استفاده میکنند و در چنین فرصتی گروههای مختلف روایت خاص خود را با عنوان روایت غالب و درست بیان میکنند.
طالبی در ادامه گفت: سوگ پاشایی غافلگیری کامل در ایران و در خارج از کشور بود. درست است که بحث در فضای شبکهای شکل گرفت اما نمیتوان روایت سیاسی از این موضوع داشت. دورهی گذار این در آستانهگی را ایجاد میکند. لذا نمیشود گفت یک شکاف ساختاری وجود دارد. پرسش از این که چگونه میتوان این پدیده را فهم کرد فرصت علمی مهمی است تا در الگوهای نظری بازاندیشی کنیم. براساس اینکه جامعه در آستانههای خاصی دچار رفتارهای خاصی میشود و این موضوع در سوگ پاشایی نمودار میشود.
سوگ پاشایی نشان داد فرهنگ سلبریتی در جامعه ایرانی شکل گرفته است
وحید شالچی عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبايي ضمن تبريك روز دانشجو و گراميداشت ياد سه شهيد ۱۶ آذر گفت: در مورد مرگ مرتضی پاشایی بخش توضیحپذیر و بخش توضیحناپذیری وجود دارد، قسمت زیبای قضیه بخش توضیح ناپذیر آن است. مسأله چگونگی محبوبیت یک هنرمند همواره بین کسانی که به کار هنری میپردازند و کسانی که استودیوهای موسیقی دارند وجود داشته است. محبوبيت يك هنرمند و كارهايش موضوع مهمي است چرا كه بیشتر کارهای هنری مورد استقبال قرار نمي گيرند.یکی از دغدغههای جامعهشناسی هنری همین مسأله است که چرا از برخی کارهای هنری استقبال مي شود و از برخی ديگي خير.
وي افزود: به صورت پسینی میتوان فهمید چرا برخی از کارها میگیرد و چرا برخی از کارها نمیگیرد. اگر به صورت پیشینی به مسأله بپردازیم بخشی از کار توضیح ناپذیر است و این یکی ازويگي هاي هنر است. یکی از زیباییهای جهان، بخش عقلانی نبودن و پیشبینی ناپذیری پدیدههاست. حال اگر به بخش توضیح پذیر سوگ مرتضی پاشایی بپردازیم باید بررسی کنیم چگونه پاشایی، پاشایی شد و چه شد که همه نگاهها را به خود جذب کرد و در راستای حرف دکتر طالبی چرا ما پاشایی را ندیدیم؟ بخشی از آن به فقدان در علوم اجتماعی بازمیگردد. البته درست نیست که من کلمه فقدان را
بگویم، باید بگویم به عدم تمرکزهایی که داریم بازمیگردد. ما نهادی و ساختاری به موضوعات نگاه نمیکنیم. کمتر سخن از نهادهای ساختاری و اجتماعی در ایران میگوییم و تحلیلهای نهادی و ساختاری ما کارهای ماندگاری از دکتر قانعی راد است که نقش نهادی را در کارهای خود برجسته میکند.
این جامعه شناس به آنچه درون جامعه ایران میگذرد پرداخت و توضیح داد: با نگاه به درون جامعه ایران متوجه می شویم که فرهنگ سلبریتی در این جامعه ایجاد شده است. ما به زندگی روزمره خود توجه بایسته را انجام نمیدهیم. آنجا که معنای زندگی اجتماعی خلق میشود ساختارها بازبینی و بازسازی میشوند. یعنی زندگی روزمره را نمیشناسیم. اگر به زندگی روزمره وارد شویم موسیقی و نقش آن را میتوانیم ببینیم.
شالچی ادامه داد: گاهی چرخش فرهنگی را جدی نمیگیریم. اگر چرخش فرهنگی رخ داده است یعنی در تکوین جامعه، فرهنگ مداخله میکند و فرهنگ در ساختن جامعه موثر است صرفا جامعهشناسی فرهنگ نیست و فرهنگ متغیر وابسته است که باید به کمک اقتصاد آن را تغییر دهیم. در این فضا اگر به زندگی روزمره وارد شویم میتوانیم به موسیقی بپردازیم. موسیقی فاصله بین جوان ایرانی و ساختارها شده است. بسیاری از اوقات جوان ایرانی با موسیقی جهان را برای خود تحملپذیر میکند و حضور همهجایی و همیشگی موسیقی در زندگی جوان ما بسیار مهم است. بدون موسیقی زندگی در جهان جوانان ما ممکن نیست و او با موسیقی خود را از جمع جدا میکند.
عضو هیأت علمی دانشگاه علامه بیان کرد: اگر به بحث مرتضی پاشایی برگردیم او بیش از هر چیز نشان داد که فرهنگ سلبریتی (یک اشغال فکری گستردهای است يعني ارزش افراطی قائل شدن برای برخی اشخاص ) در ایران رواج پیدا کرده است. من نیز با دکتر قانعی راد موافقم که اتفاق غیرقابل انتظاری رخ نداده است.
به گزارش خبر نگار ساعت ۲۴ بخش دوم همايش به پرسش و پاسخ حضار و تحليل هاي دانشجويان اختصاص داشت.مواردي كه دانشجويان در پديده شدن مرگ پاشايي پرداختند بدين شرح است:
۱.غم پرستي جامعه ايران و گرايش به موسيقي،فيلم و مراسم حزن انگيز و رواج آن در ميان نسل دهه ۶۰
۲.شبكه اي شدن جامعه ايران
۳.نياز به كنش جمعي در جامعه ايران