جانسون برسردوراهی های با شیب های تند
چالش ها با ایران
انتخاب توقیف متقابل نفتکشها، کاهش گام به گام تعهدات هستهای از سوی ایران به اضافه مسئله نازنین زاغری از چالشهای مهم پیش روی سیاست خارجی دولت تازهکار جانسون در ارتباط با ایران است. با وجود این، واقعیت این است که مسائل مرتبط با ایران در حال حاضر اولویت اصلی دولت جانسون نیست. اولویت اصلی دولت جانسون همانطور که به تفصیل شرح داده شد تعیین تکلیف برگزیت است؛ در عین حال این بدان معنی نیست که دیگر مسائل مهم پیش روی سیاست خارجی انگلیس به کلی رها خواهد شد. در ارتباط با مسئله ایران دو چشمانداز پیش روی دولت تازهکار جانسون قرار دارد. نخست، تداوم رویکرد انگلیس در قبال ایران پس از برجام و همگرایی با رویکرد اتحادیه اروپا؛ دوم، چرخش اساسی در سیاست پسابرجامی خود در قبال ایران، واگرایی از رویکرد کلان اروپا در این زمینه و پیوستن به سیاست فشار حداکثری آمریکا علیه ایران است.اینکه دولت جانسون در مسیر کدام یک از دو چشمانداز فوق گام خواهد گذاشت، علاوه بر اینکه در دو دوره قبل و بعد از خروج از اتحادیه اروپا متفاوت خواهد بود، به نوع کنش سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال مسائل فیمابین با بریتانیا و همچنین نحوه خروج این کشور از اتحادیه بستگی خواهد داشت. در همین راستا، دولت جانسون پیش از خروج برای اینکه بتواند بیشترین توان و تمرکز خود را صرف حل مسئله برگزیت کند، نیازمند این است که دست کم در مدت اندک باقیمانده دیگر چالشها و تنشهای پیش روی دولت خود را مدیریت کرده و به حداقل ممکن برساند. در اینکه دولت جانسون به سبب ویژگیهای شخصیتی و مرام فکریاش نزدیکی بیشتر به آمریکای ترامپ و موضع سختتر و غیرقابل پیشبینیتری در قبال ایران خواهد داشت، تردید کمی وجود دارد اما بعید به نظر میرسد تا قبل از تعیین تکلیف برگزیت، به دنبال افزایش تنشها و دنبالهرو بی قید و شرط سیاست فشار حداکثری آمریکا علیه ایران باشد؛ مگر اینکه سیاست خارجی ایران به جای تنشزدایی در مناسبات فیمابین به سمت تنشزایی بیشتر حرکت کند.
لازم به یادآوری است که دولت ائتلافی جانسون در مجلس عوام دارای اکثریت شکننده تنها دو کرسی است و از این لحاظ برای تداوم دولت خود، یا پرهیز از شکست و کناررفتن در صورت اجبار به اعلام انتخابات زودهنگام، نیاز به هوشمندی و درایت بیشتری در پروندههای پیش روی خود دارد. اگرچه بریتانیا به ائتلاف آمریکا برای تامین امنیت کشتیرانی در خلیج فارس پیوسته است اما این به معنای دنبالهروی بی قید و شرط از سیاست ایالات متحده در قبال ایران نیست.ر همین زمینه دومینیک راب، به عنوان وزیر خارجه جدید بریتانیا در نخستین موضعگیری خود در قبال ایران، گفته است که توقیف نفتکش بریتانیا موضوعی حساسی است که نباید شتابزده درباره آن تصمیمگیری شود. خود جانسون که تا لحظه تنظیم این گزارش در آخرین اظهارنظرش در مورد ایران به قبل از زمان روی کارآمدنش بازمیگردد گفته است: «اگر من نخستوزیر شوم، آیا از اقدام نظامی علیه ایران حمایت میکنم؟ پاسخ منفی است». همچنین در موضوع تحریم محمدجواد ظریف توسط آمریکا، سخنگوی وزارت امور خارجه انگلیس ضمن اینکه از اهمیت باز نگاهداشتهشدن کانالهای دیپلماتیک در زمان تنشهای فزاینده با ایران سخن گفته، تأکید کرده است که دولت لندن از قراردادن رئیس دستگاه دیپلماسی ایران در فهرست تحریمهای آمریکا حمایت نمیکند.در مورد برجام نیز به نظر میرسد سیاست دولت جانسون تا پیش از خروج از اتحادیه اروپا همان سیاست سایر طرفهای باقیمانده در توافق منتها با خویشتنداری کمتر باشد. مواضعی مانند «معتقدم قطعاً برجام ضعیف عمل میکند و باید درباره راههایی که رفتارهای مخرب ایران را محدود میکند فکر کنیم و همچنان معتقدم که وادارکردن ایران به ادامه ندادن برنامه هستهایاش راه درستی برای کشور ما و منطقه است»؛ «من نمیخواهم مردم فکر کنند که من در قبال ایران مواضع نرمی دارم»؛ «پیام من به ایران این است که ایران دیوانگی (کاهش تعهدات هستهای) را متوقف کند و اقدام بیشتری که مخالف برجام است انجام ندهد و سلاح هستهای نسازد» و «من قطعاً آمادهام که اگر ایران توافق هستهای را نقض کرد به سوی تحریم بروم»، نشان میدهد که اولویت جانسون حفظ توافق هستهای و متقاعدکردن ایران به توقف کاهش تعهدات است و برای تصمیمگیری در این زمینه منتظر سمت و سوی تحولات آتی خواهد ماند. بنابراین، تا قبل از ۳۱ اکتبر بسیار بعید است که غیر از تحرکاتی چون افزایش حمایت نظامی از جریان کشتیرانی خود در خلیج فارس، پیوستن به ائتلاف دریایی تحت رهبری آمریکا و تلاش برای حل و فصل دیپلماتیک مسئله نفتکشها شاهد چرخش و یا رویکرد متفاوتی از سوی دولت جدید انگلیس در قبال ایران باشیم و رویکرد دولت جانسون نیز تداوم رویکرد اتحادیه اروپا – حفظ برجام و تلاش برای کاهش تنش – خواهد بود.
برگزیت و ایران
اگر همانطور که جانسون وعده داده در این تاریخ یک خروج سخت و بدون توافق از اتحادیه اروپا داشته باشد و بتواند به کار خود ادامه دهد، روند تحولات از یک سو به نفع ایران و از سوی دیگر ممکن است به ضرر آن پیش برود. یک خروج بدون برنامه و توافق با اتحادیه اروپا به معنی تداوم مسائل فیمابین بریتانیا و اتحادیه اروپا و همچنین یک شوک اقتصادی به انگلیس با درجه بالا و اتحادیه اروپا با درجه کمتر خواهد بود. در چنین فضایی چالش میان بریتانیا و اتحادیه اروپا دوره جدیدی از تنش را به خود خواهد دید که ممکن است تا رسیدن به وضعیت مورد رضایت و توافق طرفین به طول بینجامد. در این وضعیت، تمرکز انگلیس بر ایران به سبب مشغولیت در موضوع اساسیتر برگزیت همچنان پایین خواهد بود، اما در عین حال از بخشی از توان و تمرکز اروپا و انگلیس در حمایت از برجام کاسته خواهد شد.
با این حال، این فقط یک روی سکه است، روی دیگر سکه ممکن است تمایل دولت جانسون برای احیای «روابط ویژه» با آمریکا برای جبران کسری سیاسی- اقتصادی ناشی از خروج از اتحادیه اروپا و ایجاد توازن، کنترل و مدیریت پیامدهای غیرقابل پیشبینی برگزیت از طریق همکاری و همگرایی بیشتر با آمریکا باشد که نمونه آن را در پیوستن این کشور به ائتلاف دریایی تحت حمایت آمریکا در خلیج فارس مشاهده کردیم. در این صورت ممکن است بحث برجام و مسائل مرتبط با ایران از یک سو به عنوان ابزاری برای فشار بر اروپا و از سوی دیگر وجه المصالحه همکاری با آمریکا قرار گیرد. اگر مناسبات اتحادیه اروپا و بریتانیا حتی پس از یک خروج سخت و بدون برنامه از سوی انگلیس در یک چارچوب تعاملی برای حل چالشهای فیمابین دنبال شود، احتمال اینکه روی اول سکه رخ نشان دهد بیشتر است اما اگر مناسبات این دو در یک فضای تعاملی پی گرفته نشود، روی دوم سکه احتمال وقوع بیشتری دارد.با این همه، خط مشی بوریس جانسون در حرکت به سوی چالشهای پیش روی کشورش پس از برگزیت همچنان مبهم و سؤال برانگیز است، ضمن اینکه وی کار بسیار دشواری در مدیریت مسئله پیش رو دارد. از یک سو، همچنان نیازمند حفظ اروپاگرایی به عنوان یکی از سه پایه اساسی سیاست خارجی سنتی بریتانیا است و نمیتواند خود را به کلی از قارهای که به آن تعلق دارد و از حجم مبادلات اقتصادی بسیار بالایی با آن برخوردار است جدا کند؛ و از سوی دیگر، نمیتواند آتلانتیکگرایی را پس از برگزیت به شکل تضعیفشده امروزی ادامه دهد و حتما نیازمند همگرایی بیشتر با آمریکا خواهد بود. آنچه منطقیتر از همه به نظر میرسد ایجاد یک تعادل مناسب بین این دو جهتگیری کلان است.
در این بین، اگرچه اروپاگرایی انگلیس در شرایط کنونی بیش از سایر وضعیتها به سود ایران است اما چندان امیدی به تداوم آن پس از برگزیت آن هم از نوع سخت آن وجود ندارد. با وجود این، میتوان امیدوار بود دولت جدید انگلیس با توجه به فشارهای داخلی با در پیشگرفتن یک رویکرد تعادلی (تعادل بین اروپاگرایی و آتلانتیکگرایی) به جای یک رویکرد افراطی (چرخش کامل به سمت آمریکا)، چنین تعادلی را نیز در قبال ایران در پیش گیرد. در پایان شایان ذکر است که همه این احتمالات در صورتی امکان تحقق دارد که دولت جانسون پروژه برگزیت را آنگونه که در سر دارد به پیش ببرد و همانند دولت ترزا می اسیر فشارها و اختلافنظرهای داخلی بر سر نحوه خروج نشده و به قول معروف دولتی مستعجل نباشد
یاسرعلی نوری وند، عضوهیات علمی پژوهشکده مطالعات راهبردی