شاهکاری از نقصان در سیاستگذاری فرهنگی
ساعت 24-محمد فاضلی استاد دانشگاه :پنجاه و هفت نماینده مجلس طرحی با عنوان «رفع انحصار از زبان انگلیسی در نظام آموزش همگانی کشور» ارائه کردهاند. این طرح بهدلیل ارتباط با حوزه آموزش، از جنس سیاستگذاری فرهنگی است. نشان خواهم داد که این طرح چگونه عمق فاجعه در سیاستگذاری کشور بهطور کلی، و سیاستگذاری فرهنگی بهطور خاص را نشان میدهد.
قبل از تحلیل این شاهکار سیاستگذاری، بگویم که من با ایده رفع انحصار از زبان انگلیسی و توسعه آموزش سایر زبانها موافقم. همیشه حسرت خوردهام که کاش زبان عربی که شش سال به نسل من در مدارس تدریس شد، به شکلی کارآمد و مؤثر تدریس میشد و امروز عربی میدانستم که بسیار به کارم میآمد. این طرح اما به اسم ایده خوب رفع انحصار از زبان انگلیسی، نشانه بزرگی از نقصان در سیاستگذاری فرهنگی است. اول. مقدمه این طرح حاوی این گزاره است: «عدم ضرورت تعلیم زبان خارجی به دانشآموزانی که به هر دلیل به تحصیل دانشگاهی نخواهند پرداخت.» سؤال: آیا دانشآموزان از کلاس ششم که آموزش زبان انگلیسی شروع میشود قادرند تعیین کنند که در آینده به دانشگاه میروند یا نمیروند؟ آیا با این طرح دانشآموزان از همان سال ششم به دو دسته تقسیم میشوند و برخی بهطور قطعی تصمیم میگیرند که به دانشگاه نروند تا ضرورتی به آموزش زبان نداشته باشند؟ دوم. چه کسی و بر اساس کدام مطالعه مشخص شده که فقط کسانی که دانشگاه میروند به زبان خارجی - آن هم در دنیای امروز - نیاز دارند؟ آیا کسانی که مهارتآموزی میکنند، تخصصهایی در زمینه برنامهنویسی و کامپیوتر یا تخصصهای فنی پیدا میکنند به آشنایی با زبان خارجی نیاز ندارند؟ توجه کنیم که در متن این طرح عدم نیاز به آموزش زبان خارجی برای «... دانشآموزانی که باهدف مهارتآموزی و ورود سریع به بازار کار مسیر تحصیل در شاخههای کار و دانش و یا فنی و حرفهای را انتخاب میکنند» غیرضروری تشخیص داده شده است. سوم. آیا در دنیایی که «یادگیری مادامالعمر» یکی از توصیههای جدی آموزشی برای تبدیل شدن به شهروند مؤثر است، میشود تضمین کرد که آدمی در سن نوجوانی تصمیم بگیرد دانشگاه نرود و تا آخر عمر به آن پایبند بماند و از اینرو به زبان خارجی نیاز نداشته باشد؟ چهارم. این طرح تصریح میکند «آموزش زبان در مدارس نسبت به آموزش در آموزشگاههای آزاد زبان کمتر موفقیتآمیز بوده و بهتر است که آموزش تمامی زبانهای انگلیسی و غیرانگلیسی از محیط مدارس خارجشده و از طریق آموزشگاههای آزاد صورت گیرد.» اولا کم نیستند متخصصانی که معتقدند مدارس در آموزش زبان فارسی، ریاضیات، انشا و حتی دروس دینی و زبان عربی هم ناموفق هستند. آیا با این استدلال که در طرح آمده میتوان آموزش همه اینها را به آموزشگاههای آزاد واگذار کرد؟ تفاوت زبان عربی با انگلیسی چیست که نباید آنرا به آموزشگاه آزاد سپرد؟ پنجم. سپردن آموزش زبان خارجی به آموزشگاههای آزاد با تامین هزینه از سوی والدین، چند پیآمد دارد. ششم. یکی از اوجهای بینظیر این طرح جایی است که در تبصره ذیل ماده 1 ذکر شده «دانشآموزانی که گرایش نظری را برای تحصیل انتخاب کرده یا میکنند لازم است حداقل مهارت مکفی در یکی از زبانهای خارجی مورد تایید را کسب کنند.» این تبصره بدان معناست که سیاستگذار (نویسندگان طرح) آموزش زبان خارجی را برای دو دسته رشتههای «فنی و حرفهای» و «کار و دانش» ضروری نمیدانند. بگذارید به برخی رشتههای این دو عرصه نگاهی بیندازیم. فرض کنید این طرح به قانون تبدیل شد. علاوه بر همه نقدهایی که در بالا به آن وارد شد، فکر کنید که نظام آموزش عالی کشور همین الان دائم فشار میآورد که اساتید و دانشجویان مقالات بیشتری به زبان انگلیسی منتشر کنند تا تعداد مقالات نمایهشده کشور در پایگاههای ثبت مقالات بالا برود. این تناقض را چگونه باید حل کرد که آموزش زبان انگلیسی حذف میشود و از طرف دیگر از اساتید و دانشجویان خواسته میشود بر شمار مقالات انگلیسی خود بیفزایند؟ این طرح وزارت آموزش و پرورش را مکلف میکند که برای آموزش زبان در آموزشگاههای آزاد قیمتگذاری کند. مداخلات دولت در اقتصاد ایران قصه مثنوی هفتاد من و غصهای پهندامن است و این طرح مداخلهای دیگر و به تبع آن فساد بیشتر میافزاید. داستان قیمتگذاری خدمات مدارس غیرانتفاعی و عوارض آن هنوز دامنگیر مردم است و این طرح قیمتگذاری آموزش زبان را هم میافزاید. سؤال این است که چرا آموزشگاهها باید قیمتگذاری و آموزش آزاد خود را رها کنند و تن به قیمتگذاری دولتی بدهند و حتی معلمان بیکارشده مدارس را در آموزشگاه خود بپذیرند؟
آرمان ملی