سینمای ایران؛ «نسل نو» جای «بزرگان» را می گیرد
ساعت24- بسیاری از منتقدان و اهالی سینما معتقدند، همزمان با افت کمی و کیفی فیلم های کارگردانان «صاحب نام» و «پیشکسوت» در سال های گذشته ، نسل تازه یی از سینماگران جوان با ایده های نو پا به عرصه فیلم سازی گذاشته اند؛ رخدادی که می تواند فصل جدیدی در سینمای ایران رقم بزند.
چندسالی بود که فیلم های کم تماشاگر را به عنوان فیلم هایی دارای مخاطب خاص می شناختند؛ گویی این فیلم ها برای قشر محدود و معدودی ساخته می شود و به نوعی همین عنوان آن ها را تبدیل به فیلم هایی با مخاطبان خاص می کرد. اما در سی و دومین جشنواره ی فیلم فجر که سال گذشته برگزار شد، اتفاقی تازه یی رخ داد و آن در نظر گرفتن یک سالن اختصاصی در برج میلاد به این سری از فیلم ها بود. نکته ی جالب توجه استقبال گسترده از این فیلم ها بود؛ به نحوی که بارها درخواست نمایش مجدد این فیلم ها در سالن اصلی برج میلاد مطرح شد.
اشتیاق به دیدن این نوع فیلم ها که به اصطلاح برای «گیشه» ساخته نشده بودند اما به نوعی مهجور شده بودند، باعث شد که اکران آنها در گروه سینمایی با عنوان گروه «هنر و تجربه» همزمان با عید سعید قربان در شامگاه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳ درسالن موزه ی سینما آغاز شود. نمایش رسمی فیلم های این گروه سینمایی از روز ۱۳ مهر در تهران و در پردیس های سینمایی «آزادی» و «کوروش»، سالن سینمایی «خانه هنرمندان» و سالن سینمایی «موزه سینما» و در مشهد پردیس سینمایی «هویزه» آغاز شد.
همانگونه که انتظار می رفت این گروه فیلم ها که بیشتر توسط هنرمندانی کمتر شناخته شده کارگردانی شده بودند، توانستند نظر مخاطبان را جلب کنند.
همچنین طی ۳ ماه اکران این دسته از فیلم ها آمار جذب ۱۴۰ هزار مخاطب را برجای گذاشتند که در نوع خود جالب توجه بود. روابط عمومی گروه سینمای هنر و تجربه، طی گزارشی میزان فروش فیلم ها از ۱۳ مهر تا۱۳دی ماه۱۳۹۳ را به میزان ۷ میلیارد و ۵۰۰ میلیون ریال اعلام کرد. همچنین تعداد مخاطبان حدود ۱۴۰ هزار تن که در ۲هزار و ۱۶۰ سانس به تماشای این فیلم ها در پنج سالن سینما نشسته اند اعلام شد. «ماهی و گربه»، «یک شب»، «از تهران تا بهشت»، «بیداری برای سه روز»، «تابور»، «آفتاب مهتاب زمین»، «روایت ناپدید شدن مریم»، «آشنایی با لیلا»، «من از سپیده صبح بیزارم» ،«پوسته» و «پرویز» ۱۱ فیلم سینمایی هستند که در این مدت اکران شده اند.
هرچند نمایش چنین فیلم هایی شاید منفعت مالی چندانی را به همراه نداشته باشد، اما با توجه به این که دارای خلاقیت های سینمایی و ارزش های هنری هستند می توانند در جایگاه سینمای ایران تاثیر گذار باشند. همچنین از طرفی نگاه متفاوت و حتی غیر کلیشه یی را مدنظر دارند که باید مورد توجه ویژه قرار گیرند.
از ویژگی این نوع فیلم ها داشتن کارگردانان جوان و با انگیزه است که با همه ی سختی های فیلم سازی و نداشتن سرمایه ی کافی یا حتی سرمایه گذارانی که حاضر باشند برای این فیلم ها سرمایه گذاری کنند، سعی دارند سراغ سوژه های تازه و کمتر پرداخته شده بروند.
از طرفی می توان پیوندی را میان فیلم ها و کارگردانان جشنواره ی سی وسوم فیلم فجر با کارگردانان هنر و تجربه مشاهده کرد. یک نگاه اجمالی به عنوان فیلم ها و کارگردانان سی و سومین جشنواره فیلم فجر که در حال برگزاری است، نشان دهنده ی حضور پررنگ کارگردانان جوان و نسل تازه یی از سینماگران است که در کنار تعدادی از کارگردانان نسل قبلی خود وارد گود رقابت شده اند. در این میان سوالی ذهن مخاطبان را با خود همراه کرده است؛ این که آیا حضور گسترده ی کارگردانان جوان و نسل جدید نقطه ی قوت یا نشانگر نقطه ی ضعف سینما و جشنواره فیلم است؟
پاسخ به این سوال نیازمند بررسی دقیق و نگاهی چندجانبه و به دور از تعصب و پیشداوری است. به نظر می رسد سینمای ایران در چند سال اخیر پوست اندازی کرده و ورود نسل تازه یی را نوید می دهد. هرچند سینمای ما دچار مشکلات عدیده یی در زمینه ی سخت افزاری و امکانات ساخت فیلم و کمبود سالن های سینما است، اما ضرورت تغییر در حوزه ی نرم افزاری به ویژه محتوای فیلم های سینمایی احساس می شود؛ سینمایی که سال هاست دچار تکرار موضوع و قصه ها شده و به نظر می آید برای احیای کالبد کم توان نیاز به دمیدن روحی تازه به سینما به شدت احساس می شود.
به قول معروف هر کسی دوران اوج و فرودی دارد و هنرمندان نیز از این قاعده مستثنا نیستند. کارگردان هایی که روزی موج نویی را در سینمای ایران رقم زدند و جریان ساز شدند، با افتادن در سوژه های تکراری و بازتولید کارهای قبلی شان دیگر چندان نمی توانند علاقه مندان را پای پرده ی جادویی هنر هفتم بکشانند؛ چرا که مخاطب در پی سوژه های بکر، فرمی تازه، فیلم های به روز و نو است. به نظر می رسد کارگردانان جوان که سعی در ارایه ی فیلم های متفاوت دارند، شاید رخوت سینمای ایران را کاهش دهند و جانی تازه به سینمای ایران ببخشند.
به باور بیشتر صاحبنظران و سینمادوستان حرفه یی چند سالی است که کارگردانان دوران ساز و نسل طلایی سینمای ایران همچون «داریوش مهرجویی»، «مسعود کیمیایی»، «کمال تبریزی» و از این دست کارگردانان مطرح، فیلم هایی ضعیف و دور از انتظاری را می سازند. یادمان هست روزهایی را که برای دیدن فیلم های استاد مهرجویی، ساعت ها در صف های طولانی می ایستادیم تا شاید بلیت تماشای فیلم را تهیه کنیم. استادی که فیلم های درخشانی همچون گاو، هامون، لیلا و پری را ساخته بود حالا دیگر فیلم هایش چنگی به دل نمی زند و ما حسرت آن روزهایی طلایی را می کشیم. مسعود کیمیایی که فیلم هایش زنده کننده ی حس نوستالژیک(غم غربت) برای مخاطبان سینما بود، در دام بازتولید همان نگاه و زاویه ی دید باقی مانده است و کمتر مقتضیات زمان را در نظر می گیرد. کیمیایی کارگردانی بود که دیالوگ های فراموش نشدنی داشت و ذهن مخاطبان را با خود همراه می کرد، آیا توانسته همان کیمیایی باشد که عاشقان سینه چاک سینما از او انتظار دارند. آیا این دست کارگردانانی که روزی مقیاس و سنگ محک سینمای ایران بودند، در این چند سال اخیر توانسته اند آن چیزی که مخاطبان می خواهند، باشند؟
به نظر می رسد جوانان و نسل تازه ی سینمای ایران با خارج شدن از موضوعات کلیشه یی و رفتن سراغ حرف های نو، گامی تازه را بر داشته اند و دیگر باورمان می شود که سینما مختص چند نام آشنا نیست و جوانان تبدیل به رقیبی جدی برای سینماگران مطرح تر شده اند. اما در عین حال این نکته را باید مدنظر داشت که این کارگردانان نیاز به سرمایه گذار و تهیه کننده دارند؛ از طرفی نیز تبلیغ کارهایشان کم است و برخی از این دست کارگردانان جوان در عین گمنامی آثاری بسیار ارزنده و هنری را خلق می کنند که اگر بیشتر دیده شوند بی شک پیشرفت سینمای ایران را به همراه می آورند.
طرفه آن که باید به کارگردانان جوان و با انگیزه اعتماد کرد؛ چرا که آنان سرمایه های ارزشمند هنر سینما هستند که نسل طلایی تازه یی را نوید می دهند. بی شک حضور گسترده و مشتاقانه ی این جوانان نیازمند حمایت های بیشتر است.
اشتیاق به دیدن این نوع فیلم ها که به اصطلاح برای «گیشه» ساخته نشده بودند اما به نوعی مهجور شده بودند، باعث شد که اکران آنها در گروه سینمایی با عنوان گروه «هنر و تجربه» همزمان با عید سعید قربان در شامگاه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳ درسالن موزه ی سینما آغاز شود. نمایش رسمی فیلم های این گروه سینمایی از روز ۱۳ مهر در تهران و در پردیس های سینمایی «آزادی» و «کوروش»، سالن سینمایی «خانه هنرمندان» و سالن سینمایی «موزه سینما» و در مشهد پردیس سینمایی «هویزه» آغاز شد.
همانگونه که انتظار می رفت این گروه فیلم ها که بیشتر توسط هنرمندانی کمتر شناخته شده کارگردانی شده بودند، توانستند نظر مخاطبان را جلب کنند.
همچنین طی ۳ ماه اکران این دسته از فیلم ها آمار جذب ۱۴۰ هزار مخاطب را برجای گذاشتند که در نوع خود جالب توجه بود. روابط عمومی گروه سینمای هنر و تجربه، طی گزارشی میزان فروش فیلم ها از ۱۳ مهر تا۱۳دی ماه۱۳۹۳ را به میزان ۷ میلیارد و ۵۰۰ میلیون ریال اعلام کرد. همچنین تعداد مخاطبان حدود ۱۴۰ هزار تن که در ۲هزار و ۱۶۰ سانس به تماشای این فیلم ها در پنج سالن سینما نشسته اند اعلام شد. «ماهی و گربه»، «یک شب»، «از تهران تا بهشت»، «بیداری برای سه روز»، «تابور»، «آفتاب مهتاب زمین»، «روایت ناپدید شدن مریم»، «آشنایی با لیلا»، «من از سپیده صبح بیزارم» ،«پوسته» و «پرویز» ۱۱ فیلم سینمایی هستند که در این مدت اکران شده اند.
هرچند نمایش چنین فیلم هایی شاید منفعت مالی چندانی را به همراه نداشته باشد، اما با توجه به این که دارای خلاقیت های سینمایی و ارزش های هنری هستند می توانند در جایگاه سینمای ایران تاثیر گذار باشند. همچنین از طرفی نگاه متفاوت و حتی غیر کلیشه یی را مدنظر دارند که باید مورد توجه ویژه قرار گیرند.
از ویژگی این نوع فیلم ها داشتن کارگردانان جوان و با انگیزه است که با همه ی سختی های فیلم سازی و نداشتن سرمایه ی کافی یا حتی سرمایه گذارانی که حاضر باشند برای این فیلم ها سرمایه گذاری کنند، سعی دارند سراغ سوژه های تازه و کمتر پرداخته شده بروند.
از طرفی می توان پیوندی را میان فیلم ها و کارگردانان جشنواره ی سی وسوم فیلم فجر با کارگردانان هنر و تجربه مشاهده کرد. یک نگاه اجمالی به عنوان فیلم ها و کارگردانان سی و سومین جشنواره فیلم فجر که در حال برگزاری است، نشان دهنده ی حضور پررنگ کارگردانان جوان و نسل تازه یی از سینماگران است که در کنار تعدادی از کارگردانان نسل قبلی خود وارد گود رقابت شده اند. در این میان سوالی ذهن مخاطبان را با خود همراه کرده است؛ این که آیا حضور گسترده ی کارگردانان جوان و نسل جدید نقطه ی قوت یا نشانگر نقطه ی ضعف سینما و جشنواره فیلم است؟
پاسخ به این سوال نیازمند بررسی دقیق و نگاهی چندجانبه و به دور از تعصب و پیشداوری است. به نظر می رسد سینمای ایران در چند سال اخیر پوست اندازی کرده و ورود نسل تازه یی را نوید می دهد. هرچند سینمای ما دچار مشکلات عدیده یی در زمینه ی سخت افزاری و امکانات ساخت فیلم و کمبود سالن های سینما است، اما ضرورت تغییر در حوزه ی نرم افزاری به ویژه محتوای فیلم های سینمایی احساس می شود؛ سینمایی که سال هاست دچار تکرار موضوع و قصه ها شده و به نظر می آید برای احیای کالبد کم توان نیاز به دمیدن روحی تازه به سینما به شدت احساس می شود.
به قول معروف هر کسی دوران اوج و فرودی دارد و هنرمندان نیز از این قاعده مستثنا نیستند. کارگردان هایی که روزی موج نویی را در سینمای ایران رقم زدند و جریان ساز شدند، با افتادن در سوژه های تکراری و بازتولید کارهای قبلی شان دیگر چندان نمی توانند علاقه مندان را پای پرده ی جادویی هنر هفتم بکشانند؛ چرا که مخاطب در پی سوژه های بکر، فرمی تازه، فیلم های به روز و نو است. به نظر می رسد کارگردانان جوان که سعی در ارایه ی فیلم های متفاوت دارند، شاید رخوت سینمای ایران را کاهش دهند و جانی تازه به سینمای ایران ببخشند.
به باور بیشتر صاحبنظران و سینمادوستان حرفه یی چند سالی است که کارگردانان دوران ساز و نسل طلایی سینمای ایران همچون «داریوش مهرجویی»، «مسعود کیمیایی»، «کمال تبریزی» و از این دست کارگردانان مطرح، فیلم هایی ضعیف و دور از انتظاری را می سازند. یادمان هست روزهایی را که برای دیدن فیلم های استاد مهرجویی، ساعت ها در صف های طولانی می ایستادیم تا شاید بلیت تماشای فیلم را تهیه کنیم. استادی که فیلم های درخشانی همچون گاو، هامون، لیلا و پری را ساخته بود حالا دیگر فیلم هایش چنگی به دل نمی زند و ما حسرت آن روزهایی طلایی را می کشیم. مسعود کیمیایی که فیلم هایش زنده کننده ی حس نوستالژیک(غم غربت) برای مخاطبان سینما بود، در دام بازتولید همان نگاه و زاویه ی دید باقی مانده است و کمتر مقتضیات زمان را در نظر می گیرد. کیمیایی کارگردانی بود که دیالوگ های فراموش نشدنی داشت و ذهن مخاطبان را با خود همراه می کرد، آیا توانسته همان کیمیایی باشد که عاشقان سینه چاک سینما از او انتظار دارند. آیا این دست کارگردانانی که روزی مقیاس و سنگ محک سینمای ایران بودند، در این چند سال اخیر توانسته اند آن چیزی که مخاطبان می خواهند، باشند؟
به نظر می رسد جوانان و نسل تازه ی سینمای ایران با خارج شدن از موضوعات کلیشه یی و رفتن سراغ حرف های نو، گامی تازه را بر داشته اند و دیگر باورمان می شود که سینما مختص چند نام آشنا نیست و جوانان تبدیل به رقیبی جدی برای سینماگران مطرح تر شده اند. اما در عین حال این نکته را باید مدنظر داشت که این کارگردانان نیاز به سرمایه گذار و تهیه کننده دارند؛ از طرفی نیز تبلیغ کارهایشان کم است و برخی از این دست کارگردانان جوان در عین گمنامی آثاری بسیار ارزنده و هنری را خلق می کنند که اگر بیشتر دیده شوند بی شک پیشرفت سینمای ایران را به همراه می آورند.
طرفه آن که باید به کارگردانان جوان و با انگیزه اعتماد کرد؛ چرا که آنان سرمایه های ارزشمند هنر سینما هستند که نسل طلایی تازه یی را نوید می دهند. بی شک حضور گسترده و مشتاقانه ی این جوانان نیازمند حمایت های بیشتر است.