نقدی بر پسااصلاحطلبیِتاجیک
اما تاجیک برچسبهای دیگری را هم پیشرو میگذارد؛ «تازهاصلاحطلبشدهها». من نمیدانم که این لفظ صرفا برای تحقیر بهکار میرود یا کارکرد دیگری هم دارد، مثلا به نوعی رانت اشاره دارد. هرچه هست ترکیب دلچسبی نیست. اگر اصلاحطلبی خود در حال نوشدن دائم است، همه ما در هر لحظه «تازهاصلاحطلب» هستیم و اصلاحطلبی اصولا تازه و کهنه نمیشناسد.
«اصلاحطلبی واقعا موجود» تعبیر دیگری است که تاجیک بهکار میبرد و اینروزها بهطور کلی زیاد آن را میشنویم. در ادبیات روشنفکری دینی ما از «اسلام واقعا موجود» سخن به میان میآوریم و منظورمان اسلام تاریخی است. ظاهرا اصلاحطلبی واقعا موجود نیز در مقابل «اصلاحطلبی واقعا ناموجود» قرار دارد؛ این اصلاحطلبی همان ایده و اندیشهای است که آنقدر متعالی و دور از ماست که دیگر نمیتوان به آن نقدی وارد کرد. در اینجا با یک راهبرد شناختهشده مواجهیم. ظاهرا این آگوست کنت بود که نخستین بار در مدل سهمرحلهای پیشرفت بشر به این مکانیسم اشاره کرد. آدمی -و جامعه- در طی مراحل تطور خود بعد از آنکه از تبیین پدیدهها از طریق انتساب آنها به خدایگانی انسانوار درمیماند، به ماوراءالطبیعه پناه میبرد؛ جایی که هیچ آزمونی را به آن راه نیست و لذا تبیین، تا ابد ابطالناپذیر خواهد بود. اصلاحطلبی و اصلاحطلبان همینها هستند که در صحنه در حال نقشآفرینیاند، آنها که لیست میدهند و...؛ غیر از این را باید همان «اصلاحطلبی واقعا ناموجود» دانست. بهجای آنکه بخواهم انتقاداتی از این دست را بیش از آنچه مستحقش هستند برجسته کنم، خواهان کنارگذاشتن تعابیر فوق از مفاهیم مستعمل در گفتمان اصلاحطلبی هستم که بهنظر میرسد -بر خلاف مفاهیمی مثل اصلاحطلبان شنبه- کارکردی غیر از طرد و تحقیر دیگری ندارند.
چنانچه گفته شد نکات نغز در گفتار تاجیک کم نیست. یک مثال دیگر انتقاد او به راهبردهایی است که در آنها ابقا و استعفای اشخاص محور قرار میگیرد بدون آنکه با «افزوده گفتمانی، اندیشگی، منشی، روشی، ساختاری و...» همراه شود. این روزها بازار چنین بهاصطلاح اصلاحاتی در بین اصلاحطلبان داغ است.
اما آنچه بیش از باقی مدعیات تاجیک ارزش وارسی در این مجمل را دارد، تحلیل او از آینده اصلاحات است. او میگوید: «چنانچه اراده معطوف به آگاهی و تغییری باشد، اصلاحطلبی میتواند ققنوسوار از خاکستر خویش برخیزد». اما زمانی که مصاحبهکننده از او میخواهد تا «راهکاری معقول و اجرائی» پیشِروی اصلاحطلبان بگذارد تا بتوانند به بازسازی خود بپردازند، تاجیک ناگهان به همان جهان ماوراءالطبیعه خودش، به همان «اصلاحطلبی واقعا ناموجود» پناه میبرد و میگوید: «در این شرایط معتقدم تنها یک خدا میتواند چنین تحولی در اصلاحطلبان و اصلاحطلبی «واقعا موجود» ایجاد کند. پس بیایید دعا کنیم». بله، این یک شوخی نیست! این بدیلی است که تحلیلگر ما پس از نقد آنان که با چنگودندان در حال تلاش برای پیداکردن راهحلهای واقعی برای مشکلات موجود کشور هستند، ارائه میدهد. او ایدههای پارلمان اصلاحات و شورای سیاستگذاری را تئاترهایی میخواند که از همان آغاز محکوم به شکست بودند، اما در عوض آن چه اندیشههای تابناکی برای ارائه دارد؟ تاجیک ابهامهای خود را -که البته ما نیز در این ابهام با او سهیم هستیم- در پس مفاهیم دشوار -که البته او از آنها آسان استفاده میکند- پنهان میکند.
زمانی که مصاحبهکننده درمانده از تزهای پرابهام مصاحبهشونده، از وی میخواهد حداقل یک نقطه شروع و یک روش مناسب برای بازبینی اصلاحات ارائه دهد، او باز از «هیچستان» خود زبان به نقد میگشاید که اصلاحطلبیِ سترون توان کنشگری آگاهانه برای تغییر تاریخ اکنون خود را ندارد. اما او خوشبختانه ناامید نیست: «معتقدم جریانی در راه است، جریان «پسااصلاحطلبی»». سپس شروع میکند به توصیف این جریان یوتوپیایی که معلوم نیست بر اساس کدامین شواهد و قرائن آمدن آن را نوید میدهد: «جریان در راه اگرچه کماکان از گوهره و درونمایه و سویهای غیررادیکال (مدنی یا اصلاحی) برخوردار خواهد بود، اما در فصل و فاصله از اصلاحطلبی «واقعا موجود» تعریف و تدوین میشود، اگرچه هویت خود را کاملا «بر قدرت» تعریف نمیکند، اما تلاش میکند سویه «بر قدرتی» خود را برجستهتر کند، اگرچه کماکان به کنشگری در عرصه سیاست ادامه خواهد داد، اما در هیبت و صورت یک کنشگر فرهنگی، اجتماعی، هنری و زیباشناختی نیز، نمایشی پررنگ دارد، اگرچه از نوعی باهمبودگی و سامان جمعی برخوردار است، اما این سامان نه در قالب حزب، بلکه عمدتا در قاب یک پارتاژ - هم مشترکبودن و هم سهیمبودن. یا با-هم-بودن، در-هم-نبودن - و یک کمونیتاس -باهمبودگی براساس قسمی وظیفه یا دِین- سامان مییابد، اگرچه از زبان و خوبگان پوپولیستی (در معنای قدیم آن) برخوردار نیست، اما گرایش گستردهتر و عمیقتری با تودههای مردم دارد، اگرچه نگاه و بصیرتی جهانی دارد، اما از نوعی تمایلات ناسیونالیستی نیز برخوردار است، اگرچه مفاهیمی همچون دموکراسی و آزادی و پلورالیسم دقایق گفتمانی آن هستند، اما دقایق انضمامی و ناظر بر زندگی روزمره و عدالت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و قومیتی و جنسیتی از برجستگی بیشتری برخوردارند». این جریان را از تحلیل محتوای شبکههای اجتماعی شناسایی کردهاید یا حضور میدانی در اعتراضات آبانماه؟ شاید هم نتایج پیمایش و نظرسنجیای که اخیرا انجام شده است، نشانههای این جریان را آشکار کرده؟ مختصات آن کدام است؟ نیروهایش چه قشر و گروهی هستند؟ زمانی که تحلیل ما از وضعیت موجود بر پایه پژوهشها و پیمایشهای علمی و مستند استوار نشده باشد، قادر به فهم ضرورت راهبردهای کنشگران فعال درون میدان نخواهیم بود و در عوضِ پیشنهادهای راهبردی به افقهای دور خیره میشویم ».