کد خبر 50294
۱۳۹۳/۱۲/۰۵ ۰۱:۴۳

جو خوشگذرانی حاکم بر مذاکرات

جو خوشگذرانی حاکم بر مذاکرات
۳ اسفند ۹۳
ساعت ۱۱:۱۳ صبح
خیلی کنجکاو شده بودم که در مذاکرات چه خبر است. برادر حسین (داداشم) را فرستاده بودم مذاکرات. سپرده بودم توی اسکایپ آنلاین باشد و من هم در جریان امور قرار بگیرم. داشتم گوش می‎‌کردم. جواد گفت: «جان جان، دوست عزیزم، یادش بخیر چقدر اون استیک آبدار با ذرتی که توی خیابون «کرنتنرشتراسه» خوردیم خوشمزه بود؛ به یاد اون استیک آبدار، ما اورانیوم رو تا ۲۰ درصد غنی می‌کنیم.» جان کری گفت: «جواد جون، هانی؛ تو دیپلمات کارکشته‌ای هستی. ماشاا... تیم خوبی هم داری. این مستر عباس که آقاست، ولی ما نمی‌تونیم بپذیریم. شما نهایتا تا ۵ درصد می‌تونید غنی کنید.» عباس گفت: «شما که اینقدر جنتلمن و گلی، لااقل تحریم‌ها رو بردارید.» کری گفت: «باور کنید به جون شما که اگه نباشید می‌خوام دنیا نباشه، زودتر از ۲۰ سال نمی‌تونیم برداریم.» بعد جلسه غرق در سکوت شد. جواد گفت: «خب حالا چی کار کنیم؟» جان گفت: «به نظرم قرار بعدی رو بذاریم برای وین. ۱۵ فوریه خوبه؟» جواد گفت: «نهههه! اون روز تولدمه.» شرمن گفت: «چه بهتر! یه کیک هم افتادیم. دست خالی نیای ها!» جواد گفت: «بذاریمش برای ۱۸ فوریه؟» جان کری گفت: «اون روز من خانومم مهمونی دور همی داره، باید بچه‌رو خودم ببرم مدرسه و بیارم.» شرمن و عراقچی با هم گفتند: «۲۰ فوریه چطور؟» همه زدند زیر خنده و گفتند: «ای وای باز این دو تا با هم حرف زدن چه بامزههههه!» بعد همه کلی خندیدند و جلسه تمام شد. جان‌کری گفت: «خیلی گفت‌‎‌وگوها رو مثبت ارزیابی می‌کنم.» جواد گفت: «اوهوم. سازنده بود.» شرمن گفت: «کاش مذاکرات تموم نشه، خیلی داره بهم خوش می‌گذره.» عباس با صدایی بغض‌آلود گفت: «خیلی به همتون عادت کردم.» بعد هم جواد پیشنهاد داد بروند سر خیابان فلافل لبنانی بخورند. جواد تلفنش خاموش بود. به عراقچی زنگ زدم و گفتم: «همه چیز رو شنیدم. تا کی می‌خواید به مذاکرات ادامه بدید؟» عراقچی گفت: «دیدید چقدر جو حاکم بر مذاکرات مثبت بود؟ تا وقتی احترام وجود داره ما ادامه می‌دیم.»
ساعت ۱۸:۱۴ عصر
نزدیک در منزل بودم که یکی جلوی من را گرفت. ماسک شیمیایی به صورتش بود. دوید سمت من، از ترس فرار کردم. سرعتش زیاد بود و به جیک ثانیه رسید به من و دستم را گرفت. گفتم: «ولم کن جیغ می‌زنم بی‌آبروت می‌کنم! تو کی هستی؟ چی از جون من می‌خوای؟» ماسک‌اش را برداشت و گفت: «نترسید بابا کاری‌تون ندارم.» گفتم: «دروغ می‌گی، می‌خوای بزنی؟» با تعجب گفت: «همینم مونده رئیس‌جمهور مملکت رو بزنم. من خوزستانی‌ام. خواستم بگم به داد ما برسید.» با خونسردی گفتم: «ظرف یکی دو سال آینده شاهد تحول در خوزستان خواهیم بود. ولی به کدوم دادتون برسیم؟ تدبیر دولت آلودگی رو که برطرف کرد.» پرسید: «تدبیر دولت؟ بر طرف کرد؟» گفتم: «بله! دولت دعا کرد، باران بارید. بدون دعای دولت مگه بارون می‌اومد؟! البته ظرف یکی دو سال آینده شاهد تحول در خوزستان هستیم.» گفت: «حالا یکی دو سال دیگه هم خوبه. ولی الانم به داد ما برسید.» گفتم: «الان هم تدابیری اتخاذ شده، ولی حتما ظرف یکی دو سال آینده شاهد تحول در خوزستان هستیم.» گفت: «ای بابا کچل کردید منو! چه تحولی آخه؟!» جواب دادم: «براي اينكه حوصله‌تون سر نره ما هماهنگ كرديم، ظرف یکی دو سال آینده، گرد و غبار تموم ميشه و به جاش تا دو سال هي سيل مياد.»‌
وقایع‌نگار ۳ اسفند ۹۳:
۱. عراقچی: «تا وقتی ادبیات احترام وجود دارد به مذاکرات ادامه می‌دهیم.»
۲. روحانی: «ظرف یکی دو سال آینده شاهد تحول در خوزستان خواهیم بود.»‌
احسان ابراهیمی

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک