حالا همه طمع رییس جمهورشدن دارند
ساعت 24-وقتی در مجلس قانونگذاری که یکی از ارکان اداره کشور است انواع تهمت ها به رییس جمهور زده می شود و از جمله اومتهم می شود که بودجه سال 1400 را با هدف فروپاشی اقتصاد تهیه کرده است و یا دررسانه های منتقد دولت با صراحت می گویند بودجه تنظیم شده از سوی رییس جمهور برای دولت بایدن تهیه شده نه برای مردم ایران و هیچ اتفاقی نمی افتدیعنی اینکه منصب ریاست جمهوری در سپهر سیاسی امروز ایران کم ارزش شده است.
راه درازی که از اواخر کار شادروان هاشمی رفسنجانی برای تضعیف وی کشیده شد حالا به شاه راهی برای تضعیف نهاد ریاست جمهوری تبدیل شده است. روزی که محمود احمدی نژاد تنها با دوسال فعالیت در شهرداری تهران و محمد باقر قالیباف تنها با داشتن کارنامه فعالیت در مناصب نظامی در سال 1384 کاندیدای ریاست جمهوری شدند و اتفاقا
محمود احمدینژاد در دور دوم انتخابات ۱۳۸۴ بر آیتالله فقید هاشمیرفسنجانی پیروز شد مقام ریاست جمهور در نظام سیاسی ایران تنزل پیدا کرد. حالا و در استانه رقابت برای انتخابات سیزدهم ریاست جمهوری نامهیی را می شنویم که قصد کاندیداتوری دارند که در دهه 1370 ناممکن بود چنین کسانی درپس ذهنشان نیز به این منصب فکر کنند. در حال حاضر هر سیاستمداری با هر میزان سابقه سیاسی و نیز با هر میزان درک دقیق از پیچیدگیهای قدرت سیاسی و بدون اینکه بداند آیا میتواند ایران ارجمند را از شرایط بداقبالی در اقتصاد و سیاست نجات دهد، میخواهد رییسجمهور شود. به دلیل شرایط سیاسی ایران که هیچکس از رییسجمهور نمیخواهد کارنامهاش را ارزیابی کند و به دلیل فقدان قدرت نزد نهادهای مدنی از جمله فقدان قدرت رسانهها، کسب قدرت سیاسی نهفته در نهاد دولت برخلاف آنچه ادعا میشود تقاضای قابل اعتنایی دارد. این تقاضای روزافزون برای کسب قدرت و به دست آوردن آنچه از کف رفته است، پیامدهای ویژه خود را دارد. یکی از این پیامدها که از رفتار و گفتار برخی افراد و احزاب آشکار میشود، انتقاد از تصمیمهای دولت و اعتراض به تصمیمهای ناگرفته شده دولت مستقر از سوی قدرتخواهان است. با توجه به نزدیک شدن زمان انتخابات برای رسیدن به کاخ ریاستجمهوری منازعه و مجادلههای سیاسی روند فزایندهای را تجربه میکند و احتمال تشدید منازعات وجود دارد. منازعه میان احزاب و گروههای سیاسی برای رسیدن به قدرت برای شهروندان یک فرصت خوب برای شنیدن و خواندن حرفها و نوشتههای افشاگرانه رقبا برای مردم است. این منازعهها را باید ارج نهاد.اما واقعیت این است که متاسفانه سطح منازعههای سیاسی در ایران پایین و تکراری شده است. فقدان احزاب نیرومند و شناسنامهداری که در روزهای حاضر طبقههای گوناگون و قشرهای متفاوت را نمایندگی کنند، موجب شده حرفها و بحثهای منازعهکنندگان تکراری شده و سطح منازعه روندی کاهنده را تجربه کند. افشاگریهای گاه و بیگاه در مسائل مالی و اختلاسها و برداشتها از نهادهای وابسته به دولت اوج هنرنمایی طرفین منازعه در ماههای اخیر بوده و هست. کاش میشد فضای منازعه و مجادلهها فراتر از بحثهای حاضر میشد تا برکت و آثار آن بر شوق و شور مردم میافزود. به طور مثال آیا میتوان از منازعهکنندگان خواست درباره رد یا قبول و ضرورت «برقراری مناسبات ایران و آمریکا» بحثهای کارشناسی دقیقی کنند؟
سطح منازعه اگر بالا باشد، میتوان انتظار داشت که طرفین منازعه درباره اینکه هر فرد، حزب و گروه نمایندگی کدام طبقه و قشر را به طور مشخص بر عهده دارد، بحث کرد. حرفهای کلی مثل تامین اشتغال، کاهش تورم، افزایش رفاه، صادرات بیشتر و… آیا دردی از جامعه دوا میکند. اگر سطح منازعه بالا باشد، هر گروه میتواند و باید صاف و راست بگوید که چرا طرفدار طبقه کارگر یا کارفرماست و اگر رییس دولت شود، کدام اقدامهای روشن و مشخص را برای پیشبرد منافع آن طبقه انجام خواهد داد. سطح منازعه را باید بالا برد تا معلوم شود که آیا سیاست منطقهای ایران باید همین باشد که هست یا میتوان جور دیگری دید و کار دیگری انجام داد. سطح منازعه نباید آنقدر نازل شود که فقط چند چهره مشخص و آزمایش پس داده بتوانند همان حرفهای کهنه را برای چندمین بار تکرار کنند.وقتی همه عوامل دست به دست هم داده و سطح افراد خواستار منصب ریاستجمهوری نازل میشود و نیز سطح دعواها به مسائل ریز میرسد، نباید انتظار داشت از دل این دعواها یک رییس دولت بزرگ بیرون آید. این را در آخر بهار ۱۴۰۰ به چشم خواهیم دید و شاید یک مرد خالی از تدبیر تاریخی رییس جمهور شود.
محمود احمدینژاد در دور دوم انتخابات ۱۳۸۴ بر آیتالله فقید هاشمیرفسنجانی پیروز شد مقام ریاست جمهور در نظام سیاسی ایران تنزل پیدا کرد. حالا و در استانه رقابت برای انتخابات سیزدهم ریاست جمهوری نامهیی را می شنویم که قصد کاندیداتوری دارند که در دهه 1370 ناممکن بود چنین کسانی درپس ذهنشان نیز به این منصب فکر کنند. در حال حاضر هر سیاستمداری با هر میزان سابقه سیاسی و نیز با هر میزان درک دقیق از پیچیدگیهای قدرت سیاسی و بدون اینکه بداند آیا میتواند ایران ارجمند را از شرایط بداقبالی در اقتصاد و سیاست نجات دهد، میخواهد رییسجمهور شود. به دلیل شرایط سیاسی ایران که هیچکس از رییسجمهور نمیخواهد کارنامهاش را ارزیابی کند و به دلیل فقدان قدرت نزد نهادهای مدنی از جمله فقدان قدرت رسانهها، کسب قدرت سیاسی نهفته در نهاد دولت برخلاف آنچه ادعا میشود تقاضای قابل اعتنایی دارد. این تقاضای روزافزون برای کسب قدرت و به دست آوردن آنچه از کف رفته است، پیامدهای ویژه خود را دارد. یکی از این پیامدها که از رفتار و گفتار برخی افراد و احزاب آشکار میشود، انتقاد از تصمیمهای دولت و اعتراض به تصمیمهای ناگرفته شده دولت مستقر از سوی قدرتخواهان است. با توجه به نزدیک شدن زمان انتخابات برای رسیدن به کاخ ریاستجمهوری منازعه و مجادلههای سیاسی روند فزایندهای را تجربه میکند و احتمال تشدید منازعات وجود دارد. منازعه میان احزاب و گروههای سیاسی برای رسیدن به قدرت برای شهروندان یک فرصت خوب برای شنیدن و خواندن حرفها و نوشتههای افشاگرانه رقبا برای مردم است. این منازعهها را باید ارج نهاد.اما واقعیت این است که متاسفانه سطح منازعههای سیاسی در ایران پایین و تکراری شده است. فقدان احزاب نیرومند و شناسنامهداری که در روزهای حاضر طبقههای گوناگون و قشرهای متفاوت را نمایندگی کنند، موجب شده حرفها و بحثهای منازعهکنندگان تکراری شده و سطح منازعه روندی کاهنده را تجربه کند. افشاگریهای گاه و بیگاه در مسائل مالی و اختلاسها و برداشتها از نهادهای وابسته به دولت اوج هنرنمایی طرفین منازعه در ماههای اخیر بوده و هست. کاش میشد فضای منازعه و مجادلهها فراتر از بحثهای حاضر میشد تا برکت و آثار آن بر شوق و شور مردم میافزود. به طور مثال آیا میتوان از منازعهکنندگان خواست درباره رد یا قبول و ضرورت «برقراری مناسبات ایران و آمریکا» بحثهای کارشناسی دقیقی کنند؟
سطح منازعه اگر بالا باشد، میتوان انتظار داشت که طرفین منازعه درباره اینکه هر فرد، حزب و گروه نمایندگی کدام طبقه و قشر را به طور مشخص بر عهده دارد، بحث کرد. حرفهای کلی مثل تامین اشتغال، کاهش تورم، افزایش رفاه، صادرات بیشتر و… آیا دردی از جامعه دوا میکند. اگر سطح منازعه بالا باشد، هر گروه میتواند و باید صاف و راست بگوید که چرا طرفدار طبقه کارگر یا کارفرماست و اگر رییس دولت شود، کدام اقدامهای روشن و مشخص را برای پیشبرد منافع آن طبقه انجام خواهد داد. سطح منازعه را باید بالا برد تا معلوم شود که آیا سیاست منطقهای ایران باید همین باشد که هست یا میتوان جور دیگری دید و کار دیگری انجام داد. سطح منازعه نباید آنقدر نازل شود که فقط چند چهره مشخص و آزمایش پس داده بتوانند همان حرفهای کهنه را برای چندمین بار تکرار کنند.وقتی همه عوامل دست به دست هم داده و سطح افراد خواستار منصب ریاستجمهوری نازل میشود و نیز سطح دعواها به مسائل ریز میرسد، نباید انتظار داشت از دل این دعواها یک رییس دولت بزرگ بیرون آید. این را در آخر بهار ۱۴۰۰ به چشم خواهیم دید و شاید یک مرد خالی از تدبیر تاریخی رییس جمهور شود.