کد خبر 57143
۱۳۹۴/۰۱/۱۲ ۰۰:۵۲
نمونه‌هاي ۴ سبك زندگي جوانان تهراني در يك پژوهش علمي

سبک زندگی جوانان تهرانی چگونه است؟

ساعت 24-ساعت ۲۴- فصلنامه علمی – پژوهشی تحقیقات فرهنگی ایران وابسته به وزارت علوم، تحقیقات و فناری را باید از نشریه‌های جسور در طرح برخی مباحث اجتماعی – فرهنگی دانست. این نشریه داخلی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی در تازه‌ترین شماره خود که می‌توان آن را روی سایت این پژوهشکده دید و مطالب آن را خواند و ذخیره کرد، نتایج پژوهشی را درباره سبک زندگی جوانان در تهران درج کرده است که با توجه به محدودیت‌های ارایه چنین مطالبی در روزنامه‌ها جذاب و خواندنی است.
مهدي فلاحيان، بيژن زارع نيما برديافر پژوهشگراني كه نتيجه كارشان در اين فصلنامه درج شده است مي‌نويسند: «از خلال مشاهدات مشاركتي و مصاحبه‌‌‌هاي مبسوطي كه با ۴۶ نفر از جوانان شهر تهران صورت گرفت، مصاحبه‌هاي گردآوري شده جهت استخراج مفاهيم اوليه كدگذاري باز شدند. برآيند مطالعات نشان مي‌دهد چهار روش زندگي در ميان جوانان شهر تهران بر ساير روش‌ها غلبه پيدا كرده است كه عبارتند از روش زندگي لذت‌جويانه، روش زندگي خرده‌فرهنگي، روزش زندگي كاركردگرايانه و سبك زندگي منفعلانه.
پژوهشگران در مقاله‌‌اي كه براي انتشار نوشته‌اند، با ۴ جوان ايراني كه هر كدام يك روش براي زندگي خود انتخاب كرده‌اند، گفت‌وگو كرده و بخشي از سخنان جوانان يادشده را در مقاله خود درج كرده‌اند كه در ادامه مي‌خوانيد:

حامد لذت‌جو
حامد، دانشجوي كارشناسي ارشد تئاتر دانشگاه آزاد است كه در اين پژوهش به عنوان جواني با روزش زندگي لذت‌جويانه معرفي شده است:
«يك نفر كه از بيرون نگاه مي‌كند، فكر مي‌كند من مي‌خوام با اين مدل موهام (دم اسبي) به چشم بيام يا با تركيب لباس‌هام يا از دستبندم. من با اين كارم چيزي كه شما فكر مي‌كنين نمي‌خوام بگم يا نشون بدم. اين دستبند از بچگي به دستمه، اين فقط يه عادته. شما مي‌تونيد هر برداشتي از من داشته باشيد. البته هر چيزي توي او متني كه قرار داره مي‌تونه معنا بشه و الزامات كانتكست رو تفسير عناصر متن اثر مي‌ذاره، منتها نميشه تفسيرها را محدود كرد. يه هنرپيشه زن قبل از اينكه وارد صحنه نمايش بشه قوزك پاش زخمي ميشه و يه نوار چسب مي‌ذاره روي خونريزي زخم و با همين شكل وارد صحنه ميشه و نمايش اجرا ميشه، آخر سر قسمت زيادي از نقدهايي كه نوشته شده بود به تفسير نوار چسب پرداخته بودند!... مسلما هر كس درك خاصي از زيبايي داره يا مي‌تونه اون رو تعريف كنه...
... من با زيبايي‌هاي خودم زندگي مي‌كنم، چه فيلم و موسيقي، چه لباس و آرايش و چه تو روابطم با آدم‌ها، اما تو انتخاب لباس و مد مو و ريشم زيبايي كه شما يا ديگران فكر مي‌كنين منظورم نيست. چيزيه كه خودم فكر مي‌كنم زيباست يا باهاش راحتم. فيلم و موزيك تو ژانر خاصي محصور نيستم و همه چيز مي‌بينم. اما فيلم‌هايي كه من مي‌بينم يا موزيكي كه گوش مي‌كنم، افراد كمتري مشتريش هستن.
... چون خودم تئاتر كار مي‌كنم تا حدود زيادي با طيف مخاطبانمون آشنا هستم. اغلب اون‌ها يعني كساني كه به صورت حرفه‌اي تئاتر ميان تحصيلات بالا و تا حدي درآمد بالايي هم دارند.»
حامد با تركيب ويژه پوشش و آرايش مو و ريش به گونه‌اي عيان از بقيه متمايز است. به گفته خودش تمام زندگي‌اش را معطوف به حرفه‌اش كرده است. به صورت مجردي زندگي مي‌كند. ورزش نمي‌كند و اغلب غذاي آماده مي‌خورد يا اگر نشد، چيزي نمي‌خورد. چندان به پزشك مراجعه نمي‌كند، حتي غده‌اي كه توي سرش درآمده برايش مهم نست، مي‌گويد چون در هر صورت بايد بميرد، پس بهتر كه بدون اضطراب باشد.
حامد معتقد است درك عميق‌تري راجع به امور فرهنگي و مسايل زندگي دارد و از شخص خاصي تبعيت و تقليد نمي‌كند... اصولا كساني كه در سطوح بالاي فرهنگي و هنري قرار دارند، سازنده الگو هستند تا مصرف‌كننده.

نداي خرده‌فرهنگ
ندا، ۲۱ ساله، دانشجوي مقطع ليسانس، موهايش را از ته تراشيده است و شالش را تا فرق سر بالا برده و با جمع دوستانش اعم از پسر و ختر روي چمن‌هاي خانه هنرمندان سيگار بهمن مي‌كشد. انگيزه‌اش را از اين كه موهايش را از ته تراشيده است پرسيدم:
«اين جوري راحت‌ترم، يعني الان فكر مي‌كنم كه راحت‌ترم. فكر مي‌كنم چاكراهام فعال‌تر شده... من يوگا كار مي‌كنم. البته اين به خود طرف بستگي داره. يكي از دوستام اون هم با من موهاشو تراشيد الان دپرس شده، گريه مي‌كنه يا خودم كه تو خيابون راه مي‌رم پسره به من تيكه مي‌ندازن كه زندان بودي؟! مامانم هم از اين كه ديد موهامو زدم شوكه شد. البته از اين كارم زياد ناراحت نشد، گفت موهات كه طلايي بودن بعد از ته زدن سياه مي‌شن. من واسه همين يه خورده دلم مي‌سوزه... (با خنده)».
اين شكلي نمي‌خوايد نشون بديد متفاوتين؟
«نه اصلا! من فقط به راحتي خودم فكر مي‌كنم. (از داخل كوله‌اش يك قواره پارچه صورتي رنگ بيرون مي آورد.) حدس بزن اين چيه؟ اين پارچه رو تختيه! مي‌خوام باهاش مانتو بدوزم. تمام هفت تير رو گشتم چيز به درد بخور پيدا نكردم...»
ندا اولين دختر يك خانواده ۴ نفره است. پدرش وكيل و مادرش خانه‌دار است. از طريق يكي از گروه‌هاي مجازي با دوستانش كه در خانه هنرمدان گرد هم آمده‌اند آشنا شده است. او در اين گروه مورد تاييد متقابل قرار مي‌گيرد. پدرش ماهانه بالاي چند ميليون درآمد دارد. خانواده‌اش در كارها و روابط شخصي‌اش دخالت نم‌كنند و تقريبا هر جور كه خودش مي‌پسندد رفتار مي‌كند از فيلم‌هاي سوررئال خوشش مي‌آيد. براتيگان و بوكوفسكي مي‌خواند و پاوارتي گوش مي‌كند. در سال تقريبا ۸-۷ بار به تئاتر مي‌رود. با يكي از پسرهاي گروه رابطه دارد و گاهي هم اگر خانه يكي از بچه‌ها خالي باشد پارتي راه مي‌اندازند با سوروسات خاص خودش.

حبيب كاركردگرا
حبيب، ۳۱ ساله، كارمند وزارت بازرگاني، متاهل:
«من هم به اين فكر كرده‌ام از خيلي وقت پيش‌ها. آدم‌ها هر چه پولدارتر باشند كمتر به اين فكر هستند كه آن چيزي را كه مي‌خرند يا آن كاري را كه مي‌كنند برايشان نفع اقتصادي دارد يا نه. البته منظورم اين نيست كه اقتصادي فكر نمي‌كنند، اگر اين جور بود كه پولدار نمي‌شدند! اما بيشتر مي‌توانند دنبال دلشان بروند. من الحمدلله درآمدم بد نيست اما در شرايطي هستيم، هم من و خانمم كه بيشتر براي چيزي پول مي‌دهيم كه برايمان مصرف داشته باشد. حتي فيلم‌ها را با دوستانم عوض مي‌كنم با دو تا فيلم چند تا فيلم نگاه مي‌كنم. يا كمتر مهماني‌ مي‌رويم و كمتر مهماني مي‌دهيم. البته منظورم اين نيست كه از همه بريده‌ام... كمتر اين كار را مي‌كنيم، اهل دود و دم هم نيستم يا مشروب يا تئاتر و سينمايي كه اشاره كرديد...»
در سبك زندگي كاركردگرايانه مصارف مادي و فرهنگي و فعاليت‌هاي فراغت بيشتر با انگيزه ديرپايي و دوام، مورد استفاده عيني داشتن، و نيازهاي جاري را برطرف كردن مورد توجه واقع مي‌شود. ارزيابي و استفاده از كالاها صرفا به منزله كالاست نه پيام يا معنايي كه مي‌تواند پس آن نهفته باشد. اما آنچه بايد در نظر داشت اين است كه استفاده از كالاها هميشه آگاهانه نيست و در محدوده منش قرار دارد، و به زبان گينز، در عرصه خرد عملي جاي مي‌گيرد، و از سويي صنعت تبليغات با مكانيسم‌هاي خاص خود اذهان و انگيزه‌هاي مصرف‌كنندگان را به نحوي خزنده و نامحسوس تحت تاثير و كنترل خود دارد.

سعيد منفعل
سعيد ۱۹ ساله، زير ديپلم، پارك دكتر هوشيار
«از اين چيزهايي كه مي‌گويي لازيم نيست من استفاده كنم. به كارم نمياد. چيزي را هم نمي‌خواهم ثابت كنم. صبح مي‌روم مغازه الكتريكي پسر داييم، شب مي‌آيم، خلاف سنگينم هم همين سيگاريه (حشيش). بعضي وقت‌ها هم مشروب. مارك لباسامم كه ... يه وقت من لباس داداشم را مي‌پوشم يه وقت هم اون لباس‌هاي منو مي‌پوشه... زياد مهم نيست. من فقط به اين فكر مي‌كنم چه جوري خرجم را دربياورم... يه وقت‌هايي هم با بچه‌ها مي‌ريم پارك، مس چت تا برم خدمت برگردم ببينم چه كار مي‌توانم بكنم...»

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک