فقر مطلق گریبان رییسی را رها نخواهد کرد
واقعیت این است که قتصاد ایران سالهای طولانی است در کلان ترین وضعیت خود با یک تنگنا وگره بزرگ دست وپنجه نرم می کند . این گره بزرگ ناگشوده ، ناتوانی ایران در تبدیل ثروت خود به درامد جاری وتوزیع مناسب میان شهروندان است. ایران هرگز نتوانست در چهاردهه تازه سپری شده ظرفیت تولید نفت را به سال 1357 برساند و به مرورز مان سهمش در صادرات اوپک و جهان را از دست داد. ایرانیان به چشم دیدند و می بینند قطر که یک کشورکوچک است گاز مشترک با ایران را با شتاب از دل آبها بیرون کشید و بازارگاز جهان را تسخیر کرد. ایران نتوانسته است حتی به اندازه سنگاپور که یک بندر است پتروشیمی تولید کند. ایران از ثروت بزرگ گردشگری خود کمترین استفاده را می کند. در حالی که کیش و دبی وچابهار هرکدام به تنهایی می توانستند با دبی و ابوظبی رقابت کرده و درآمدارزی کسب کنند و تجارت منطقه را رونق دهند دررقابت با همتاهای خود شکست سختی خورده اند. نیروهای فکری و نخبه ایران که بزرگترین ثروت ملی به حساب می ایند از ایران رفته ومی روند . سیاستهای اقتصادی که تنها و تنها برای بقای قدرت دراختیار دولت وسایر نهادها طراحی واجرا می شود دو پایه دیگر اقتصاد یعنی خانواده ها و بنگاهها را تضعیف کرده است. در چنین وضعیتی معلوم است که رشدهای پایین و توزیع رانتی درآمد به رشد نابرابری ونیز رشد فقر درمیان شهروندان منجر می شود.
کاهش 30 درصدی درامد سرانه شهروندان ایرانی در پایان دهه 1390 نسبت به سال شروع دهه یادشده از پیامدهای بسیار ناراحت کننده این وضعیت تاسف بار است و گسترش فقر در میان گروههای کم درآمد را توسعه می دهد. دیو فقر هرسال شمار بیشتری از ایرانیان را به دره فقر ونابرابری بیشتر می کشاند و چه آرزوها که نیست ونابود می شوند. رشد درآمد سرانه تنها در سه سال از 10 سال دهه 1390 مثبت بوده و در سایر سالها منفی بوده است. با وجود وضعیت نامناسب اقتصادی در کل دهه 90، شرایط در سه سال آخر دهه 90 یعنی از سال 1397 به بعد بدتر بوده است. تورمهای بالای 40 درصد هزینه زندگی را افزایش داده و خط فقر با هرسال به سمت بالا جابه جا می شود و از دسترس ایرانیان دور می شود. آمارهای در دسترس تولید شده از سوی نهادهای آماری سنجاق شده به دولت نشان می دهند 26 درصد از ساکنان ایران زمین در سال 1399 زیر خط فقر بوده اند. این در حالی است که در سال 1396 نرخ فقر 15 درصد بوده و بنابراین تنها در سه سال نرخ فقر 11 واحد درصد رشد داشته است. این موضوع نشان میدهد که اگر فقر مطلق در آغاز دهه 1390 یکی از معضلات اصلی کشور نبود، اما در آغاز دهه 1400 فقر مطلق و کاهش رفاه مردم یکی از اساسیترین معضلات کشور است.
دولتهای ایران به دلیل اینکه هرکدام با راهبردهای سیاسی ویژه ای و در شرایط گوناگون سیاسی و در غیاب رقابت حزبی بر سرکار می ایند هیچگاه برنامه های دراز مدت برای رفع فقر به طور ساختاری ندارند و همه انها دادن یاران از درآمد صادرات نفت ونیز قیمت گذاری دستوری را برای تثبیت قیمت کالاها ونیز تنظیم بازار کالاها از راه واردات را در صدرراهبردها قرارداده اند. دولت سیزدخم به نظر می رسد در این کار نیز فاقد مهارت وتوانایی تکنوکراتیک و بوروکراتیک است با فقر چه خواهد کرد؟ رییس جمهور رییسی که در اسفند ماه با نابردباری ناگهان دستور داد رفع فقر مطلق باید دردوهفته رخ دهد اکنون در برابر خواست میلیونها ایرانی برای محقق کردن وعده خویش قرار دارد و باید پاسخگو باشد. رییسی در سال 1401 بارها از سوی شهروندان با این پرسش بزرگ روبه روخواهد شد که آیا فقر مطلق را برطرف کرده است؟"