کد خبر 58320
۱۳۹۴/۰۱/۱۷ ۱۲:۰۶

برخی کلمات ترکی استفاده شده در فارسی

ساعت24-آبجی (معین) از آغا + باجی = لفظی محترمانه در خطاب به بانوان؛ باجی= خواهر
اُتراق: توقف چند روزه در سفر (معین)-چندی ماندن، لنگر انداختن، فرود آمدن

اجاق/ اُجَق (کاشغری) اوجاق (معین): آتشدان،بریجن، بریزن brēzan پهلوی (مکنزی)

آچار (معین): وسیله گشودن / کلید از مصدر آچماق=باز کردن

آچمز (معین): اصطلاحی در شطرنج از مصدر آچماق/ مهره‌ای در شطرنج که اگر آن را حرکت دهند، شاه کیش می‌شود.

آذوقه/ آزوقه (معین) (نجفی)، (کاشغری): توشه

آلاچیق الچوق (صفا) آلاجق آلاچق آلاجو (معین)

آلاخون از آلاخان، آلامان (معین)

الاغ (معین) الاق: ستور/ پیک (صفا) قاصد/ پیک/ اسب پیک (کاشغری) یا شاید از άλογο (آلوغو) یونانی به معنی اسب. از ریشه اولا- (=رسیدن و وصل شدن).

آماج اَمج (کاشغری) آماج آماچ (معین) نشانه

باتلاق (نجفی): مرداب

باشی (معین) پسوند بعضی از شغلها به معنی رییس؛ مانند آشپزباشی= سرآشپز

بیرق (معین): پرچم، درفش، علم

قشقایی از قشقا دارای خال سفید در پیشانی : این واژه اسم خاص است و وامواژه شمرده نمیشود.

تسمه تاسمه (معین): دوال. در پارسی میانه هم dawāl (فرهنگ پهلوی - مکنزی)

تغار (معین) در اصل به معنای خُرجین: چیزی که در آن گندم و جز آن بریزند/ جوال(کاشغری)

توتون/ تُتُن: دود (معین) در ترکی دود را دومان می‌گویند.

جار (معین)

جلو از جیلاو (معین و دهخدا): پیش. در پارسی میانه: frāz (پهلوی - مکنزی)

چاق چاغ (معین): فربه و سالم در پارسی میانه هم frabīh (فرهنگ پهلوی - مکنزی) در ترکی چاق بمعنی زمان است نه فربه

چالش (نجفی) جنگ ، درگیری

چپاول (معین)-تاراج

چپق (معین)

چریک: پارتیزان

چکمه (معین):

چلاق/ چولاق (معین)چُلَق: شل،بریده‌دست، تباه‌دست (کاشغری)

چماق/ چوماق (معین) چُمَق: عصا (کاشغری) در فارسی چوبدست

چمباتمه چونقاتیمه (معین)

چی: پسوند نسبت و اتصاف (معین) مانند تماشاچی/ درشکه‌چی در فارسی پسوند گر است مانند تماشاگر

خورجین از هؤرجین اَرجی (کاشغری): بارجامه - در پارسی میانه هم bārjāmag, paywāsag (فرهنگ پهلوی - مکنزی)

دُلمه

دوقلو (معین) (نجفی) فارسی+ترکی، دو زاد

زگیل سِگِل یا سگیل

سنجاق (معین)

سنجاقک ترکی + فارسی (معین)

سلّانه سلّانه راه رفتن (معین)از مصدر ساللانماق= آویزان شدن که در فارسی به آرامی راه رفتن یا در حقیقت با دستهای آویزان راه رفتن معنی میدهد.

سورتمه (معین) از مصدر سؤرؤتمک = روی زمین کشیدن

شیشلیک (معین) شیش= سیخ کباب- سیخی (کاشغری)

قاپ: استخوان شتالنگ که برای قمار و بازی به کار می‌رود. (معین) در طبری کاب و در عربی هم کعب است. شاید در اصل پارسی باشد.

قاچاق و قاچاقچی (معین)از قاچماک به معنی دویدن یا گریختن می آید.

قایق (معین) قَیغِق (کاشغری)-کرجی،بلم

قرقی (معین)-باز

قرمه قاورمه (معین) از مصدر قووورماق= در روغن سرخ کردن در فارسی خورش سبزی

قره قوروت (معین) کشک سیاه

قره‌نی ترکی + فارسی (معین)سیاه نی

قشون (معین) لشگر

قلچماق :فارسی گردنکلفت ، تنومند

قنداق تفنگ و بچه (معین) - قنداق تفنگ شاید عربی شده «کُندگ/کُنده» باشد.

قوچ قچ (معین) (کاشغری) گوسفند نر
قورباغه (معین)

قوش (معین) قُش: شاهین (کاشغری) پرنده ترکی

قوطی (معین)دبه

قیچی (معین) لا - کازرد

کاکوتی از ترکی ککلیک اوتی (معین) بی کاربرد

کرنش: تعظیم (معین) معادل نماز بردن پهلوی (مکنزی) خاکساری

کشیک (معین) پاسبان

کماج کمج (کاشغری) نان زغالی

گلَنگِدن: قسمتی از تفنگ (معین). در پارسی: روآیَک. (در انگلیسی breech block)

یاتاقان (معین) خوابنده

یاغی: سرکش/ دشمن (معین) یغی (کاشغری)

یغما (معین) (صفا) (کاشغری)-تاراج

یقه/ یخه (معین) (نجفی) یقا (کاشغری) فارسی گریبان


یورتمه (معین) چهارگامه

یونجه (معین) یرِنچا/ یرِنچغا (کاشغری): در پارسی «اَسپَست»

ییلاق (معین) ییلاغ (کاشغری) تابستانی - سردسیر

بشقاب : بش (خالی) + قاب (ظرف)

چاپار : چاپ از فعل چاپباک به معنی تاختن + آر (نشانه ی کثرت یا شدت) با معنی کسی که زیاد می تازد که در گذشته به نامه رسانها که میتاختند گفته میشده

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک