ایران برنامه هفتم لازم ندارد
بعدها اما نخستوزیر توانست بر سازمان برنامه نظارت کافی به دست آورد و برنامههای عمرانی به مرور تحت سلطه دولتها درآمد و از آن راهبرد اولیه دور شد. با این همه در برنامههای عمرانی پیش از انقلاب به دلیل ثبات سیاسی موجود تا نیمه دوم دهه ۱۳۵۰ شاهد برخی دستاوردهای عمرانی بودیم. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و نیز پس از آنکه اقتصاد دولتی از سوی مارگارت تاچر و دونالد ریگان تضعیف شد برنامهریزی مرکزی برای اقتصادهای بسیاری از کشورها دیگر ضرورت خود را از دست داد. با این همه ایران در سالهای پس از جنگ تا امروز شش برنامه توسعه را از سوی دولتهای گوناگون با گرایشهای خاص هر رئیس دولت تدوین و اجرا کرده است. به موازات این وضعیت و با قدرت گرفتن بیشتر در تدوین مبانی برنامههای توسعه و نیز گسترش اختیارات مجمع تشخیص مصلحت نظام در امر برنامهریزی و نیز تضعیف نهاد دولت در برابر نهاد قانونگذاری و سایر نهادها به نظر میرسد برنامههای توسعه ۵ساله شاید فاقد توجیه و فلسفه وجودی باشد.
برخی اقتصاددانان باور دارند راهبرد برنامهریزی ۵ساله در ایران به دلیل بیثباتی سیاست داخلی و نیز سیاست خارجی تنشزا نمیتواند دستاورد ملموسی داشته باشد. این مساله با توجه به بافت و ساختار دگرگون شده سازمان برنامه و بودجه و نیز توان کارشناسی آن در حال حاضر با ابهامهای گوناگون روبهرو است. به این معنی که معلوم نیست برنامه را کدام گروه و با کدام سابقه برنامهریزی و کدام گرایش مینویسند و پس از آن در مجلس و مجمع با چه تغییراتی روبهرو خواهد شد. به این ترتیب پیشنهاد نوشته حاضر این است که اگر کار اجرای برنامهها براساس اجرای برنامههای توسعه پیشین است از تدوین و قانونی کردن آن دستکم در کوتاهمدت صرفنظر کرد. دوران جنگ سرد دهههای پیشین سپری شده است.
محمدصادق جنانصفت – روزنامه جهان صنعت