کد خبر 604655
۱۴۰۱/۱۱/۲۲ ۰۸:۲۲

مردان چاپلوس و روند دیکتاتور شدن پوتین

ساعت 24 - یا کسانی که دیکتاتور شده و بر سرزمین ها و برای خود حکومت بی پایان و تا دم مرگ تدارک می بینند به تنهایی می توانند به این آرزروی خود دست یابند؟ البته میرزان هوش شیطانی آنها دراین راه به کمکشان می اید اما اگر چاپلوسان و ذینفعانی نباشند که دیکتاتوررا تحسین کنند او به تنهایی تمی تواند این راه را برود . چاپلوسان دیکتاتوررا تقویت می کنند و دیکتاتور نیز انها را تقویت می کند و دست در دست هم منافع یک سرزمین و یک جامعه را قربانی خویش می کنند. روند دیکتاونوری پوتین در زیر به طور خلاصه توضیح داده شده است.
مردان چاپلوس و روند دیکتاتور شدن پوتین
dir="RTL" style="text-align:right">ابتدای دهه اول قرن بیست و یکم در روسیه امیدوار کننده بود. سطح درآمد متوسط کشور و همچنین استانداردهای زندگی در حال افزایش بود. پوتین که در آغاز هزاره، ریاست جمهوری را بر عهده گرفت، وعده پایان آشوب، دهه ۱۹۹۰ را داد. با این حال بسیاری از روس ها از پوتین در دوران جنگ خسته شدند. بسیاری از روشنفکران تصویر مرد قدرتمند او را ساخته ای ناخواسته در گذشته می دانستند که همراه با موارد زیادی از فساد در میان مقامات ارشد دولتی بود.

لیکن پاسخ پوتین با سرکوب آزادی بیان، به جای تحقیق درباره دولتش همراه بود. او در پایان اولین دوره ریاست جمهوری خود، کنترل هر سه شبکه تلویزیونی اصلی روسیه را در اختیار گرفت.در هر حال، اقدامات اولیه پوتین در وزارت امور خارجه هشدارهایی را برانگیخت. لاوروف را در سال ۲۰۰۴ به عنوان وزیر خارجه منصوب کرد، تصمیمی که آن را تحسین کردیم. لاوروف به عنوان دیپلماتی با سابقه و بسیار باهوش و با تجربه در ایجاد روابط پایدار با مقامات خارجی شناخته شده بود. اما پوتین و لاوروف به صورت فزاینده ای و با رفتاری زیرکانه، در مقابل ناتو دشمنی داشتند، به گونه ای که بسیاری از دیپلمات ها مانند خودم نیز متوجه نشدند.

با نگاهی به گذشته، واضح است که مسکو در حال زمینه چینی برای پروژه امپراتوری پوتین به ویژه در اوکراین بود. کرملین پس از انقالب نارنجی۲۰۰۵- ۲۰۰۴، زمانی که صدها هزار معترض از ریاست جمهوری نامزد مورد نظر روسیه پس از انتخاباتی که به طور گسترده به عنوان انتخاباتی تقلبی شناخته می شد، جلوگیری کردند، نسبت به این کشور وسواس پیدا کرد. تا حدی که این وسواس در برنامه های مهم سیاسی در روسیه، و شروع پوشش برنامه های اختصاصی اولیه به اوکراین منعکس شد، و در مورد مقاماتی که در این کشورظاهراً روس هراسی می کردند، غوغا کردند. از گویندگان اخبار روس ها تا ۱۶ سال بعد درست تا قبل از حمله، اوکراین را کشوری شرور که تحت سلطه ایاالت متحده است، توصیف می کردند که مردم مظلوم روسی زبان را سرکوب می کند (در واقع ظاهراً پوتین نمی تواند، باور کند که کشورها توانایی همکاری با هم را دارند، او معتقد است که اکثریت شرکای نزدیک واشنگتن مانند دیگر اعضای ناتو فقط یک عروسک خیمه شب بازی"دست نشانده های" آن هستند ).

پوتین در عین حال به کار خود برای تحکیم قدرت در داخل ادامه می داد. قانون اساسی کشور رؤسای جمهور را به دو دوره متوالی محدود می کرد، اما در سال ۲۰۰۸، پوتین طرحی را برای حفظ قدرت طراحی کرد: که اگر مدودف قول نخست وزیری به پوتین را بدهد، او نیز از نامزدی ریاست جمهوری دیمیتری مدودف، متحد خودش حمایت می کند. این تفکر را هر دو نفر قبول کردند. در چند هفته اول ریاست جمهوری مدودف، ما در وزارت خارجه مطمئن نبودیم که باید گزارش های خود را به کدام یک از این دو نفر بفرستیم. مدودف به عنوان رئیس جمهور طبق قانون اساسی مسئول هدایت سیاست خارجی بود، اما همه می دانستند که پوتین قدرت اصلی پشت تاج و تخت است.

در نهایت به مدودف گزارش دادیم.این تصمیم یکی از چندین تحولی بود که باعث شد تا فکر کنم رئیس جمهور جدید روسیه، احتماالً بیش از یک سرپرست صِرف می باشد. مدودف روابط خوب و گرمی با باراک اوباما، رئیس جمهور ایاالت متحده برقرار کرد، با رهبران تجاری آمریکایی ملاقات کرد و حتی زمانی که به نظر می رسید که با منافع روسیه در تضاد باشد، با غرب همکاری کرد.

اما در سال ۲۰۱۱، پوتین اعلام کرد که قصد دارد دوباره نامزد ریاست جمهوری شود. ظاهراً مدودف با اکراه، کناره گیری کرد و سِمت نخست وزیری را پذیرفت. لیبرال ها خشمگین و بسیاری نیز خواستار تحریم شدند یا استدلال می کردند که روس ها باید آرای خود را علنی کنند. این معترضان تنها بخش کوچکی از جمعیت روسیه را تشکیل می دادند. به همین علت مخالفت آنها برای برنامه، پوتین تهدید جدی نبود. اما در ظاهر حتی ابراز و بیان محدود مخالفت، مسکو را عصبی کرد. به این ترتیب پوتین برای تقویت مشارکت در پارلمان ۲۰۱۱ تلاش کرد تا نتایج رقابت را مشروع جلوه دهد- یکی‌ از تلاش‌های اولیه وی، محدود نمودن فضای سیاسی با جدا ساختن مردم از حاکمیت خود بود. این امر به وزارت خارجه نیز کشیده شد. کرملین به من که در مغولستان کار می کردم و همچنین سایرین، دستور شرکت در رای دادن به روس های خارج از کشور را داد. من به حزب مخالف پوتین رای دادم، به این دلیل نگران بودم که کلا رأی ندهم، رأی من به نفع روسیه پوتینی، ریخته خواهد شد. اما همسرم که در سفارت به عنوان مدیر دفتر کار می کرد و یکی از سه کارمند سفارتخانه بود که شرکت نکردند و آن را تحریم نمودند. چند روز بعد، مسئولین سفارت لیست کارکنانی که در انتخابات رای دادند را بررسی کردند.

با اعلام اسامی دو نفر دیگری که رای ندادند، با بیان این نظر که از واجب بودن شرکت در انتخابات آگاه نبوده و قول دادند که در انتخابات ریاست جمهوری آینده شرکت کنند. اما همسرم اعلام کرد که نمی خواهد رای دهد، این حق قانونی اوست که شرکت نکند. کاردار دوم سفارت نیز در پاسخ، پویشی تبلیغاتی علیه او ترتیب داد. با فریاد و غوغا او را به نقض نظم و انضباط متهم و ادعا کرد که او( از نظر سیاسی غیرقابل اعتماد) است. او را « همدست» یکی از رهبران برجسته اپوزیسیون، الکسی ناوالنی توصیف کرد. بعد از اینکه همسرم در انتخابات ریاست جمهوری رای نداد، سفیر برای یک هفته، معاونش نیز بیش از یک ماه با او صحبتی نکردند.

نویسنده: بوریس بوندارف - مترجم: رضا فضلعلی - منبع - مرکز مطالعات خاورمیانه

مردان چاپلوس وروند دیکتاتورشدن پوتین

آیا کسانی که دیکتاتور شده و بر سرزمین ها و برای خود حکومت بی پایان و تا دم مرگ تدارک می بینند به تنهایی می توانند به این آرزروی خود دست یابند؟ البته میرزان هوش شیطانی آنها دراین راه به کمکشان می اید اما اگر چاپلوسان و ذینفعانی نباشند که دیکتاتوررا تحسین کنند او به تنهایی تمی تواند این راه را برود . چاپلوسان دیکتاتوررا تقویت می کنند و دیکتاتور نیز انها را تقویت می کند و دست در دست هم منافع یک سرزمین و یک جامعه را قربانی خویش می کنند. روند دیکتاونوری پوتین در زیر به طور خلاصه توضیح داده شده است.

ابتدای دهه اول قرن بیست و یکم در روسیه امیدوار کننده بود. سطح درآمد متوسط کشور و همچنین استانداردهای زندگی در حال افزایش بود. پوتین که در آغاز هزاره، ریاست جمهوری را بر عهده گرفت، وعده پایان آشوب، دهه ۱۹۹۰ را داد. با این حال بسیاری از روس ها از پوتین در دوران جنگ خسته شدند. بسیاری از روشنفکران تصویر مرد قدرتمند او را ساخته ای ناخواسته در گذشته می دانستند که همراه با موارد زیادی از فساد در میان مقامات ارشد دولتی بود.

لیکن پاسخ پوتین با سرکوب آزادی بیان، به جای تحقیق درباره دولتش همراه بود. او در پایان اولین دوره ریاست جمهوری خود، کنترل هر سه شبکه تلویزیونی اصلی روسیه را در اختیار گرفت.در هر حال، اقدامات اولیه پوتین در وزارت امور خارجه هشدارهایی را برانگیخت. لاوروف را در سال ۲۰۰۴ به عنوان وزیر خارجه منصوب کرد، تصمیمی که آن را تحسین کردیم. لاوروف به عنوان دیپلماتی با سابقه و بسیار باهوش و با تجربه در ایجاد روابط پایدار با مقامات خارجی شناخته شده بود. اما پوتین و لاوروف به صورت فزاینده ای و با رفتاری زیرکانه، در مقابل ناتو دشمنی داشتند، به گونه ای که بسیاری از دیپلمات ها مانند خودم نیز متوجه نشدند.

با نگاهی به گذشته، واضح است که مسکو در حال زمینه چینی برای پروژه امپراتوری پوتین به ویژه در اوکراین بود. کرملین پس از انقالب نارنجی۲۰۰۵- ۲۰۰۴، زمانی که صدها هزار معترض از ریاست جمهوری نامزد مورد نظر روسیه پس از انتخاباتی که به طور گسترده به عنوان انتخاباتی تقلبی شناخته می شد، جلوگیری کردند، نسبت به این کشور وسواس پیدا کرد. تا حدی که این وسواس در برنامه های مهم سیاسی در روسیه، و شروع پوشش برنامه های اختصاصی اولیه به اوکراین منعکس شد، و در مورد مقاماتی که در این کشورظاهراً روس هراسی می کردند، غوغا کردند. از گویندگان اخبار روس ها تا ۱۶ سال بعد درست تا قبل از حمله، اوکراین را کشوری شرور که تحت سلطه ایاالت متحده است، توصیف می کردند که مردم مظلوم روسی زبان را سرکوب می کند (در واقع ظاهراً پوتین نمی تواند، باور کند که کشورها توانایی همکاری با هم را دارند، او معتقد است که اکثریت شرکای نزدیک واشنگتن مانند دیگر اعضای ناتو فقط یک عروسک خیمه شب بازی"دست نشانده های" آن هستند ).

پوتین در عین حال به کار خود برای تحکیم قدرت در داخل ادامه می داد. قانون اساسی کشور رؤسای جمهور را به دو دوره متوالی محدود می کرد، اما در سال ۲۰۰۸، پوتین طرحی را برای حفظ قدرت طراحی کرد: که اگر مدودف قول نخست وزیری به پوتین را بدهد، او نیز از نامزدی ریاست جمهوری دیمیتری مدودف، متحد خودش حمایت می کند. این تفکر را هر دو نفر قبول کردند. در چند هفته اول ریاست جمهوری مدودف، ما در وزارت خارجه مطمئن نبودیم که باید گزارش های خود را به کدام یک از این دو نفر بفرستیم. مدودف به عنوان رئیس جمهور طبق قانون اساسی مسئول هدایت سیاست خارجی بود، اما همه می دانستند که پوتین قدرت اصلی پشت تاج و تخت است.

در نهایت به مدودف گزارش دادیم.این تصمیم یکی از چندین تحولی بود که باعث شد تا فکر کنم رئیس جمهور جدید روسیه، احتماالً بیش از یک سرپرست صِرف می باشد. مدودف روابط خوب و گرمی با باراک اوباما، رئیس جمهور ایاالت متحده برقرار کرد، با رهبران تجاری آمریکایی ملاقات کرد و حتی زمانی که به نظر می رسید که با منافع روسیه در تضاد باشد، با غرب همکاری کرد.

اما در سال ۲۰۱۱، پوتین اعلام کرد که قصد دارد دوباره نامزد ریاست جمهوری شود. ظاهراً مدودف با اکراه، کناره گیری کرد و سِمت نخست وزیری را پذیرفت. لیبرال ها خشمگین و بسیاری نیز خواستار تحریم شدند یا استدلال می کردند که روس ها باید آرای خود را علنی کنند. این معترضان تنها بخش کوچکی از جمعیت روسیه را تشکیل می دادند. به همین علت مخالفت آنها برای برنامه، پوتین تهدید جدی نبود. اما در ظاهر حتی ابراز و بیان محدود مخالفت، مسکو را عصبی کرد. به این ترتیب پوتین برای تقویت مشارکت در پارلمان ۲۰۱۱ تلاش کرد تا نتایج رقابت را مشروع جلوه دهد- یکی‌ از تلاش‌های اولیه وی، محدود نمودن فضای سیاسی با جدا ساختن مردم از حاکمیت خود بود. این امر به وزارت خارجه نیز کشیده شد. کرملین به من که در مغولستان کار می کردم و همچنین سایرین، دستور شرکت در رای دادن به روس های خارج از کشور را داد. من به حزب مخالف پوتین رای دادم، به این دلیل نگران بودم که کلا رأی ندهم، رأی من به نفع روسیه پوتینی، ریخته خواهد شد. اما همسرم که در سفارت به عنوان مدیر دفتر کار می کرد و یکی از سه کارمند سفارتخانه بود که شرکت نکردند و آن را تحریم نمودند. چند روز بعد، مسئولین سفارت لیست کارکنانی که در انتخابات رای دادند را بررسی کردند.

با اعلام اسامی دو نفر دیگری که رای ندادند، با بیان این نظر که از واجب بودن شرکت در انتخابات آگاه نبوده و قول دادند که در انتخابات ریاست جمهوری آینده شرکت کنند. اما همسرم اعلام کرد که نمی خواهد رای دهد، این حق قانونی اوست که شرکت نکند. کاردار دوم سفارت نیز در پاسخ، پویشی تبلیغاتی علیه او ترتیب داد. با فریاد و غوغا او را به نقض نظم و انضباط متهم و ادعا کرد که او( از نظر سیاسی غیرقابل اعتماد) است. او را « همدست» یکی از رهبران برجسته اپوزیسیون، الکسی ناوالنی توصیف کرد. بعد از اینکه همسرم در انتخابات ریاست جمهوری رای نداد، سفیر برای یک هفته، معاونش نیز بیش از یک ماه با او صحبتی نکردند.

نویسنده: بوریس بوندارف - مترجم: رضا فضلعلی - منبع - مرکز مطالعات خاورمیانه

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک