معلم محیطزیست/مسوولان هم باید میدیدند قلعه تل در حال تخریب شدن است و باید به آن رسیدگی کنند
بچه عشایرم
حفظ محیط زیست، میراث فرهنگی و آثار باستانی از اهدف اصلی او در زندگی است و آن را با روشهای گوناگون به بچهها یاد میدهد. متولد قلعه تُل و بچه عشایر است و سالهای زیادی از زندگی خود را به کوچنشینی در ییلاق و قشلاق گذارنده. خانواده آنها فصل سرما را در کوههای امیدیه و آغاجاری در جنوب خوزستان میگذراندند. هوا که گرم میشد به قلعه تل میآمدند. قلعه تل جایی میان ایذه و باغملک است، 14 کیلومتر با باغملک و 31 کیلومتر با ایذه فاصله دارد. عباسی وقتی در پایه هشتم درس میخواند در قلعه تل یکجانشین شدند ولی مادر و پدر پس از ازدواج او یکجانشینی را تاب نیاوردند و دوباره ییلاق و قشلاق را پیش گرفتند.
«بخارای من ایل من» در من غوغایی به پا کرد
کوچنشینی، او و بسیاری دیگر از عشایر را با طبیعت مانوس کرد، همیشه در کوه و جنگل بود و به همین دلیل در آموزش دختران جدیتر به آن میپردازد.«جنگلها، قلعهها و آثار باستانی تاریخی و حتی کوچه و محل؛ همه دارای ارزش هستند و باید سالم آنها را به دست نسل بعدی برسانیم.» در نوجوانی زمانی را به یاد میآورد درس «بخارای من ایل من» را خواند؛ نوشته محمدبهمن ایلبیگی، نویسنده ایل قشقایی و بنیانگذار آموزش و پرورش عشایری.«ابتدا از عشایر صحبت میکند و اینکه در جریان انقلاب سفید و جمع کردن عشایر پدر او را به اشتباه به تهران تبعید کردند. در تهران به مادرش که دلبسته طبیعت بود، خیلی سخت میگذرد و میخواهد که برای او در حیاط چادر عشایری بزنند. بعدها که او در تهران کارمند میشود، نامهای برای او میرسد و چنان تصویر زیبایی از طبیعت دارد که باعث بازگشت او میشود.»
و بهمنبیگی، نزدیکی او با طبیعت و نوشتههایش یکی از مهمترین عوامل تاثیرگذار بر زندگی این معلم خوزستانی است، مخصوصا همین جملهها که در درس آمده:
«نامهای از برادرم رسید، لبریز از مهر و سرشار از خبرهایی که خوابشان را میدیدم: … «برف کوه هنوز آب نشده است. به آب چشمه دست نمیتوان برد. ماست را با چاقو میبریم. پشم گوسفندان را گل و گیاه رنگین کرده است. بوی شبدر دوچین هوا را عطرآگین ساخته است. گندمها هنوز خوشه نبستهاند. صدای بلدرچین یک دم قطع نمیشود. جوجه کبکها، خط و خال انداختهاند. کبک دری در قلههای کمانه، فراوان شده است. بیا تا هوا تر و تازه است، خودت را برسان. مادر چشم به راه توست. آب خوش از گلویش پایین نمیرود.» نامه برادر با من همان کرد که شعر و چنگ رودکی با امیر سامانی!
عباسی در ادامه قصه را تعریف میکند؛ امیرنصر سامانی از پادشاهان دوره سامانی از بخارا رفت و چند سالی بازنگشت. لشکریانش که دلتنگ بخارا شده بودند به رودکی، شاعر قرن چهارم میگویند: «پنج هزار دینار تو را دهیم مگر صنعتی کنی که شاه از اینجا حرکت کند که دل ما در آرزوی اهل و فرزندان همی رود و جان ما از اشتیاق.» رودکی هم قبول کرد و قصیده را اینطور آغاز کرد: «بوی جوی مولیان آید همی/ یاد یار مهربان آید همی» امیر سامانی شعر را خواند، پا در رکاب گذاشت و به بخارا بازگشت.
این معلم که از سه سال پیش مدیر مدرسه بهار اندیشه است، در نوجوانی عادت کرده بود، بخارای من ایل من را با صدای بلند در کلاس خواند و حالا هم در کلاس بوم از دختران میخواهد آن را با لحن مناسب در کلاس بخوانند.«امسال هم این درس را که در پایه دوازدهم آمده، با تمام احساسم برای دانشآموزانم خواندم. ایل من بخارای من در نوجوانی من غوغایی به پا کرد و میل به ادبیات و طبیعت بهطور خاص از همین درس در من شروع شد. متوجه شدم به عنوان یک کوچنشین در هر مقامی، باز میل به دوست داشتن طبیعت در نهاد شما نهفته است.»
پس از محمدبهمن بیگی که زندگی و آموزش عشایر را متحول کرد، مظفر افشار، پدر بلوط ایران و هوادار محیط زیست، عباسی را تحت تاثیر قرار داد و همچنین مستندهای محمدعلی اینانلو و پخش آن از تلویزیون.
با وجود هر تهدیدی درس را ادامه دهید
مسائل روز را هم به بچهها آموزش میدهد، چراکه معتقد است مدرسه بهترین مکان برای انتقال این مطالب است و کودکان در هیچ جا مانند محیط مدرسه به این خوبی تحت تاثیر قرار نمیگیرند. در همین روزها که ماجرای مسمومیتهای سریالی مدارس، دختران را هدف قرار داده، به دانشآموزان میگوید که در صورت وقوع حادثه، خونسردی خود را حفظ کنند، ماسک و آب به همراه خود بیاورند. زنگ تفریح هم در حیاط برگزار نمیشود و بچهها در همان فضای بزرگ داخل ساختمان مدرسه، بازی میکنند. به اعتقاد این معلم گروههای موثر در این ماجرا، قصد بازداشتن دختران از مدرسه را دارند: «ولی من به دختران میگویم خودمراقبتی داشته باشید و در عین حال هر اتفاقی افتاد هدف را دنبال کنید و به مدرسه بروید.»
به شوهرم میگفتند زن نباید دانشگاه برود
اگر چه در دوران مدرسه همیشه شاگرد ممتاز بود در زمان ازدواج به دانشگاه نرفت. با خیال و حسرت دانشگاه و معلمی خیاطی میکرد. در نهایت تصمیم گرفت به دانشگاه برود و البته این کار بدون مانع هم نبود: «اطرافیان همسرم را متقاعد میکردند که زن نباید به دانشگاه برود و قصد داشتند من را از تحصیل بازدارند ولی او حامی من بود.» 8 سال پس از ازدواج در رشته ریاضیات و کاربردها به دانشگاه شهید چمران رفت و کارشناسی ارشد را با رتبه عالی تمام کرد.«استادم پیشنهاد راهاندازی مدرسه غیرانتفاعی را داد و گفت؛ در این صورت میتوانی تمام تمایلات درونی خود درباره محیط زیست، میراث فرهنگی و انسان را در مدرسه به انجام برسانی.» هفت سال معلم بود و سه سال قبل مدرسه بهار اندیشه را راهاندازی کرد که حالا 100 دانشآموز دارد. بعد هم به پیشنهاد خانواده دانشآموزان، دبیرستان «ستارگان» را کنار «بهار اندیشه» راه انداخت. حالا پس از اردوی هفته قبل در قلعه تل و تمیزکاری، خاکروبی و سنگچینی که 4 ساعت زمان برده، دختران به او میگویند چند سال است در این شهر زندگی میکنیم ولی متوجه این ماجرا نشده بودیم، باز هم بیاییم اینجا را تمیز کنیم.
زنانی چون خدیجه عباسی که با وجود تمام محدودیتها و تهدیدها کارهای بزرگی را در زمینه محیط زیست و انسان دست گرفتهاند، کم نیستند. مهمترین نمونه مهلقا ملاح، کتابدار و فعال محیط زیست اهل ایران است که سازمان غیردولتی زیستمحیطی و جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیطزیست را بنیانگذاری کرد و تا زمان حیات خود تاثیر ویژهای در زمینه محیط زیست داشت. هایده شیرزادیگیلانی، کارآفرین و فعال محیط زیست دیگری در کرمانشاه است که با راهاندازی کارخانهای در زمینه بازیافت زباله فعال است. صفورا غلهزاری، معلم بازنشسته هم در انزلی با رویای شهر بیزباله، کاغذ باطلهها را پیش از اینکه زباله شود برای تبدیل به کتاب، جمعآوری میکند تا شهر را از کتاب پر کند.
اعتماد