گره روزگار سخت چگونه باز می شود ؟
مقامها و مدیران متاسفانه پرشمار ایرانی که در هزاران نهاد ریز و درشت حکومتی و دولتی سرنخ ها را در دست دارند باگوشهایی گرفته و چشم های بسته هشدارهای کارشناسان ، نخبگان دانش اقتصاد ،جامعه شناسان و فن سالاران در صنعت ، درمعدن ، ر بازار پول و سرمایه و بازار ارز را کنار گذاشته و اداره جامعه را بر روال پیشین و سازگار با جاه وجلال خویش ادامه میدهند اگر چنین نبود و سخن و درد و گلایههای کارشناسان شنیده میشد و برهمان روال کارشناسی رفتار میشد امروز شاهد روزگار آشفته نبودیم. اگردست از درشت گویی برداشته و با چشمهای باز به درون و میان بازارها و فعالیتها راه یابیم معنای شوربختی را به درستی و با اندوه میبینیم. کارگران اندوه زدهای که میبینیم که بازار خوابیده و دررکود فرورفته راه را برای بستن هزاران بنگاه کوچک و بزرگ هموارکرده و آنها را مثل برگ خزان به زمین میریزند کاری از دستشان برنمی آید. دهان باز و چشمهای گود رفته هزاران هزار برزگر که چشمهها و رودخانههای زندگی سازشان یکی پس از دیگری خشک شده و آبی برای مزرعه آنها ندارند از غصه سر به شورش برمیدارند. میلیونها حقوق بگیر ایرانی با حیرت و بهت و در کمال ناتوانی شاهد بودند که دلار چگونه سر به آسمان کشید و به همراه خود نرخ تورم را به بالاکسید ارزش داشتههای آنها را فرسایش داد و هزاران هزار جوانی که روزها و روزها چشم به بازار کار کم بنیه ملی دوخته و از یافتن کار ناامید میشوند را نیز از بدبختیهای این دوران میدانیم. هزاران مهندس ، مدیر مالی و کارگر بخشهای گوناگون با ناراحتی و خشم شاهد بی اعتنایی نهادهای دولتی به خواستههای منطقی خود هستند ، جز افسوس خوردن چه میکنند. این روزگار ی است که داریم و در بدترین شرایط قرارداریم. چه باید کرد؟ وقتی چنین پرسشی مطرح میشود بازهم متاسفانه همان کسانی که شرایط بدخیم امروز را برای اقتصاداین سرزمین پدیدار کردهاند درصف نخست ارایه راه حل میایستند و همان نسخههایی را که تاامروز به اقتصادبیمار داده و حال اورا بدتر کردهاند را می پیچند و به کرسی می نشانند. به نظر میرسد حالا و در این روزهای سخت برای اینکه روزهای دشوارتر نداشته باشیم و به جای کورکردن گرهها انها را به سوی بازشدن سوق دهیم باید راه دیگری برویم. این راه تازه کدام است ؟ کدام نیروی اجتماعی باید چراغ راه تازه را برافروزند و راه نشان دهند؟ واقعیت این است کهاین راه را باید نخبگان ایرانی که به هردلیل از این سرزمین رفتهاند و با دنیای تازه آشناشده و نیک و بد هرراه تازه و کهنه را میشناسند بهایرانیان بردبار نشان دهند. بیش ازهزاران هزار نفر دانشجودر دانشگاههای امریکا برای کشوری که مراودهای با آمریکا ندارد،نه تنها رقم کمی نیست، بلکه بسیار بالاست. در ضمن، مقایسه وضعیت ایران باهر دو طیف کشورهای درحال توسعه و توسعه یافته ممکن نیست،زیرا کشورهای درحال توسعهای مانند چین، هند و ترکیه برخلاف ایران، روی بازگشت دانشجویان مهاجر به وطن سرمایهگذاری کردها ند ومیکنند.
این کشورها با فرستادن نیروهای متخصص به کشورهای پیشرفته، ضمن فراهم کردن بستر آموزش بهتر آنان، میکوشند با جذب دوبارهاین نیروها در راه توسعه و آبادانی کشور خود گام بردارند. از سوی دیگر، تبعات مهاجرت نخبگان برای کشوری مانند ایران قابل قیاس با کشورهای توسعه یافتهای مانند کانادا و آلمان نیست، زیرا اگر این کشورها نخبگانی را از دست بدهند، توانایی جذب نیروهای متخصص یا به اصطلاح مبادله نخبگان را دارند؛ در صورتی که کشورهایی مانند ایران، نه از توانایی حفظ نخبگان خود برخوردارند و نه امکان و توان جذب نخبگان و متخصصان دیگر کشورها را دارند. بهاین دلیل، مساله مهاجرت نخبگان میتواند آسیبهای جبران ناپذیری بهایران وارد کند. " ایران نخبگان ونیروی انسانی ورزیدهای دارد که هرکدام در جایی از این کره خاکی درادارهای دولتی یا بنگاهی خصوصی در مهندسی، درحمل و نقل ، دردانشگاهها و در مراکز پزشکی و هنری و...سرچشمه خدمات هستند. اگر میخواهیم روزگار سخت امروز به روزهای سختترو نفس گیر تر نرسد یک راهاین است که خون تازهای از مدیران ارزنده و نواندیش و میهن دوست را برای اداره جامعه فرا خوانیم.