داستان آشنایی من و شقایق
ساعت24- مهراب قاسم خانی نویسنده و طنزپرداز که مدتی است با مطالب کوتاهی خاطراتی خواندنی از زندگی اش را در منظر عمومی قرار می دهد در تازه ترین نوشته اش داستان آشنای اش را با همسرش شقایق ولدبیگی نوشته که خواندنی است. وی نوشته:
quot;اواخر سال هفتاد و هشت از دفتر يه تهيه كننده اى دعوت به كار شدم براى نويسندگى و طراحى صحنه يه برنامه تركيبى به اسم گلخونه كه قرار بود از شبكه جام جم پخش بشه. بعد از مذاكره اوليه قرار شد كه گروه نويسندگان و كارگردان جلسه اى هم با مدير شبكه جام جم داشته باشن. اين شد كه جلوى ورودى سازمان صدا و سيما قرار گذاشتيم. از بين گروه نويسندگان كه جمع شدن فقط حميد برزگر رو ميشناختم كه دو سالى بود با هم دوست و همكار بوديم. شقايق رو اونجا براى اولين بار ديدم. قبلاً توى تلويزيون ديده بودمش ولى نميدونستم نويسندگى هم ميكنه. توى همون سلام عليك اول حس كردم چقدر دختر خوبيه. آروم و ساده و مهربون و مودب بود و اصلاً شبيه بازيگرا نبود... ولى روايت شقايق از اون ديدار فرق ميكنه. اون پيش خودش داشت فكر ميكرد اين پسره عجب خريه. چطور فكر كرده با شلوار جين تنگ و موى بلند و يقه باز و آستين كوتاه و اين سيبيلاى احمقانه اجازه ميدن از در سازمان وارد بشه. خوب تقصيرى هم نداشتم. تا حالا داخل سازمان نرفته بودم و قوانينش رو نميدونستم. خلاصه شقايق كه از ورودى بانوان وارد شد ديد من اون تو وايستادم و كلى تعجب كرد وقتى ديد من داخلم. به نظرم اون روز اون دوست حراستى يا اصلاً منو نديد يا ديد ولى به چشمش نيومدم چون در سالهاى بعد بارها به خاطر مو و لباس پشت در سازمان گير كردم... به هر حال دوستى و همكارى ما از اون روز شروع شد و اصلاً فكر نميكردم كه اين دختر مهربون قراره يه روزى مهم ترين آدم زندگى من بشه."