کد خبر 87282
۱۳۹۴/۰۵/۱۸ ۱۰:۱۲
تاثير انرژي بر جايگاه ژئوپليتيك امريكا و چين

تهران و مسکو متحدان پکن در یک رقابت دراز مدت

shuj 24-اندیشکده امریکن انترپرایز در مقاله‌یی به قلم دانیل بلومنتال به بررسی روابط چین و امریکا و تاثیر مساله انرژی بر جایگاه ژئوپلیتیک این دو قدرت بزرگ پرداخته و می‌نویسد: در ۱۵سال آینده، ایالات متحده امریکا و جمهوری خلق چین محرک اصلی بازار بین‌المللی انرژی خواهند بود. تولید و صادرات انرژی در ایالات متحده افزایش خواهد یافت درحالی که چین در غیاب اصلاحات اقتصادی و انرژی، برای یکسان کردن تولید با تقاضای رو به رشد آن، دوران سختی خواهد داشت. اما نرخ رشد مصرف انرژی در چین با کند کردن نرخ رشد اقتصادی تعدیل خواهد شد.
div align="justify"> اين گزارش راهبردي كه توسط مركز اشراف ترجمه شده به دليل اهميت آن براي ايران به عنوان يكي از عرضه كنندگان جهاني انرژي‌هاي فسيلي بدون تاييد محتوا تنها براي اطلاع مخاطبان توسط «تعادل» منتشر مي‌شود.

آيا چين نظام انرژي كنوني جهان را تغيير خواهد داد؟

از آنجا كه نظام انرژي زيرمجموعه نظام جهاني بزرگ‌تري است كه تحت كنترل امريكاست، دو سوال اساسي در مورد آينده انرژي وجود دارد: آيا چين همچنان نظم جهاني را- هرچند با بي‌ميلي- در بيشتر ابعاد مي‌پذيرد يا به طور فعال‌تري تلاش خواهد كرد آن را مطابق با منافعي كه براي خود شناسايي كرده، تغيير دهد؟ از نظر ايالات متحده، پرسش راهبردي اصلي اين است كه آيا اين كشور منابع اقتصادي و ديپلماتيك لازم را براي حفظ نظام ليبرالي كه در شكل‌گيري آن كمك كرده، اختصاص خواهد داد؟ داستان جديد انرژي دوگانه است. نخست آنكه، ايالات متحده درحال تبديل شدن به يك توليدكننده و صادركننده مهم است. با اينكه اين موضوع علاقه امريكايي‌ها به پايين نگه ‌داشتن قيمت نفت و ثبات آن در بازارهاي جهاني را كاهش نمي‌دهد اما ماهيت روابط امريكا با تامين‌كنندگان فعلي و خريداران جديد را تغيير خواهد داد. مساله دوم اين است كه اقتصاد چين درحال ركود بوده و تقاضاي خارجي نسبي آن به تدريج كاهش مي‌يابد. چين مي‌تواند از طريق يك رابطه ترجيحي يا حتي راهبردي با ايران، عراق يا روسيه منافع نسبتا بيشتري به دست آورد. ممكن است علاقه‌مندي امريكا به روابط دو سويه در زمينه‌هاي انرژي و استراتژيك مانند آنچه با كشورهايي نظير عربستان سعودي داشته، كمتر باشد درحالي كه حفظ منافع خود را بيشتر در ثبات خاورميانه مي‌داند.



شوك تقاضاي چين و پيامدهاي ژئوپليتيك آن

از زمان پايان جنگ سرد، رشد گسترده اقتصاد چين و شوك تقاضاي انرژي ناشي از آن بزرگ‌ترين تغيير نظام انرژي را ايجاد كرده است. بخش انرژي چين به دليل ساختار صنعتي و نظارتي به ‌شدت ناكارآمد خود به طور فزاينده‌اي- بين ۵۳ تا ۵۸درصد و بيشتر- به واردات، آن هم عمدتا از خاورميانه وابسته شده است. چين براي تامين حدود ۳۲درصد از گاز طبيعي خود به واردات وابسته است. استراليا، قطر، مالزي و اندونزي بزرگ‌ترين تامين‌كنندگان گاز طبيعي مايع از طريق دريايي براي كشور چين به شمار مي‌روند درحالي كه تركمنستان، ازبكستان، قزاقستان و برمه گاز طبيعي چين را از طريق خطوط لوله انتقال تامين مي‌كنند.



محافظت از منافع انرژي خارجي

هنگامي كه چين با تامين‌كنندگان مهم به خصوص در خليج فارس و آفريقا روابط جديد تجاري و ديپلماتيك برقرار كرد، نگراني‌هاي پكن در مورد اختلالات در مسيرهاي دريايي طولاني از آفريقا تا سواحل شرقي چين افزايش يافت. اين كشور نگران تروريسم، دزدان دريايي و بي‌ثباتي سياسي بود اما بيش از همه از اين واهمه داشت كه در صورت كاهش روابط چين و امريكا، ايالات متحده و هم‌پيمانانش بتوانند مسير تامين انرژي چين را قطع كنند. درحالي كه ادعاهاي تاريخي كينه‌جويانه، ناسيوناليسم و امكان توليد انرژي در آينده در رفتار جسورانه چين در جنوب و شرق درياي چين نقش دارد اما اتكاي چين به اين درياها براي انتقال انرژي و صادرات كالا احتمالا مهم‌ترين عامل محرك رويكرد تهاجمي‌تر اين كشور است. واكنش چين به مشكل آزاردهنده محافظت از ذخاير انرژي خود سه‌گانه بوده است: (۱) يك رويكرد قدرتمندتر نظامي و ديپلماتيك دريايي (ماموريت‌هاي جديد تاريخي)؛ (۲) نصب پرچم كشور در كشتي‌هاي تجاري و به طور كلي‌تر، بهره‌گيري از قوانين بين‌المللي؛ و (۳) برقراري روابط ديپلماتيك با كشورهاي توليدكننده نفت وگاز در آسياي ميانه و ساخت خط لوله انتقال از اين كشورها.



ماموريت‌هاي جديد تاريخي

نيروي دريايي ارتش آزادي‌بخش خلق چين ماموريت‌هاي جديد تاريخي را در سه جهت به كار بسته است: (۱) استقرار يك نيروي ضربت دريايي از سال ۲۰۰۸ در خليج عدن؛ (۲) استقرار نيروهاي نظامي براي نمايش قدرت هم در درياي جنوبي چين و هم در اقيانوس هند، مسيرهاي دريايي كه بيشتر واردات انرژي از طريق آنها انجام مي‌شود؛ و (۳) روابط ديپلماتيك و لجستيك نظامي و پهلوگيري {كشتي‌ها} در بنادر سرراهي در خليج فارس و آفريقا كه بيشتر در عمان، يمن و جيبوتي بوده است.



قدرت كم نيروي زيردريايي چين

علاوه بر ايجاد ناوگروه‌هاي دريايي شبيه به ناوگروه‌هاي ضربت، چين براي محافظت از منافع انرژي خود از سه طريق قابليت‌هايي را به وجود مي‌آورد. نخست آنكه نيروي زيردريايي خود را با سفر به اقيانوس هند و خليج فارس تقويت مي‌كند. اخيرا يك زيردريايي ديزلي چيني از تنگه مالاكا عبور كرد و قبل از ادامه مسير خود به سمت خليج فارس در كلمبو، پايتخت سريلانكا پهلو گرفت- و اين نخستين سفر شناخته ‌شده يك زيردريايي چيني در اقيانوس هند بود. اگرچه نيروي زيردريايي چين قابليت نمايش قدرت در سطح جهاني ندارد اما ناوگان رو به رشد متشكل از زيردريايي‌هاي اتمي تهاجمي آن مي‌تواند هميشه در اقيانوس هند حضور يافته و در صورتي كه ايالات متحده يا ديگر قدرت‌هايي كه به عنوان دشمن اين كشور شناخته مي‌شوند در مسير تامين انرژي چيني‌ها ممنوعيت ايجاد كنند، توانايي اقدامات تلافي‌جويانه را دارد.



ماموريت‌هاي محافظت از خطوط ارتباطي دريايي

دوم اينكه چين در ماموريت‌هاي محافظت از خطوط ارتباطي دريايي شركت مي‌كند. نيروي ضربت خليج عدن، ماموريتي است كه فرصتي را براي ارتش آزادي‌بخش خلق چين فراهم آورده تا چگونگي نمايش قدرت در فواصل بسيار دور از سواحل چين را فرا بگيرد، روابط ديپلماتيك و نظامي ايجاد كند و پشتيباني پايدارتر از فعاليت‌هاي برون‌مرزي را مورد بررسي قرار دهد. در سال ۲۰۱۴ ناوچه مجهز به موشك هدايت ‌شونده «جيانگ‌كاي ۲» در حمايت از نابود كردن سلاح‌هاي شيميايي سوريه به سمت درياي مديترانه تغيير مكان داد. در آوريل ۲۰۱۵ يكي از ناوگروه‌هاي نيروي دريايي چين، يك ماموريت تخليه غيرنظاميان را در يمن به انجام رسانده و هم چيني‌ها و هم شهروندان خارجي ديگر را از جنگ داخلي جاري در اين كشور نجات داد. همچنين ارتش آزادي‌بخش چين درحال ساخت ناوهاي هواپيمابري است كه مي‌توانند در امتداد مسيرهاي دريايي طولاني تجارت چين به محافظت از خطوط ارتباطي دريايي بپردازند. نخستين ناو هواپيمابر اين كشور «ليائونينگ» بود كه در سال ۲۰۱۲ ماموريت خود را آغاز كرد.

آيا چين اراده كافي براي تبديل شدن به يك قدرت دريايي جهاني را دارد؟

سوم، چين نفتكش‌هاي بيشتري را به عنوان يك مانع امنيتي به پرچم خود مجهز مي‌كند. نفتكش‌هايي كه پرچم يك كشور را به اهتزاز درآورده باشند تحت قوانين بين‌المللي از محافظت از كشور مربوطه بهره‌مند مي‌شوند؛ اگر در مسير يك كشتي كه پرچم كشوري روي آن نصب شده، اختلال ايجاد شود اين كشور به طور قانوني مي‌تواند ادعاي نقض حاكميت خود را داشته باشد. در ۳۳درصد نفت‌كش‌هاي بزرگ چين پرچم نصب شده و اين درصد رو به رشد است. (۹۱درصد كشتي‌هاي هندوستان از پرچم خود استفاده كرده‌اند، در حالي كه كره‌جنوبي و ژاپن كه كشورهاي متكي به واردات به شمار مي‌روند پرچم خود را به ترتيب در ۵ و ۱۴درصد از كشتي‌هاي خود به اهتزاز درآورده‌اند.) اين پيشرفت‌هاي چين در زمينه امنيت دريايي دربرگيرنده راهبرد حفاظتي اين كشور در برابر ممنوعيت‌هاي ايالات متحده و نشانگر پيشرفت تدريجي يك قدرت دريايي جهاني است. اين قدرت دريايي مستلزم زيرساخت‌هاي نظامي جهاني است، ناوگاني برجسته متشكل از ناوگروه‌هاي ضربت و متحداني كه جمهوري خلق چين هرگز نداشته است. پكن هنوز مجبور نشده تصميم قاطعي در مورد اين موضوع بگيرد كه آيا خواستار اين نوع قابليت نمايش قدرت در سطح دريايي هست يا خير.



خطوط لوله نفت و گاز

چين خطوط لوله فراملي و قابل بهره‌برداري انتقال نفت و گاز با كشورهاي قزاقستان، ازبكستان، تركمنستان و روسيه دارد. به علاوه، چين از طريق توافقنامه‌يي كه در مارس ۲۰۰۹ به امضا رسيد، طرح‌هاي خود براي ساخت خط لوله واردات نفت از ميانمار را احيا كرد و در سپتامبر سال ۲۰۱۳ واردات گاز از اين خط را آغاز كرد. چين ۴درصد از نفت وارداتي خود را از قزاقستان و ۹درصد را از روسيه تامين مي‌كند كه مقداري از آن از طريق ريلي، مقداري از طريق دريايي و بقيه نيز به‌وسيله خطوط لوله منتقل مي‌شود. در سال ۲۰۱۳، اين كشور نيمي از گاز وارداتي خود معادل ۲۴/۴ميليارد مترمكعب را از تركمنستان تامين كرد. با اينكه طرح‌هاي خط لوله چين بر ژئوپليتيك آسياي ميانه اثراتي داشته، از جمله اينكه رقابت چين و روسيه را براي نفوذ سياسي در منطقه افزايش داده، اما براي تامين نيازهاي انرژي چين كار چنداني انجام نداده است. ساخت خطوط لوله پرهزينه است و واردات از طريق آنها از واردات مبتني بر مسيرهاي دريايي گران‌تر خواهد بود. چين ۴۰درصد از نفت خود را از طريق دريايي وارد مي‌كند و صرفا خطوط انتقال نمي‌توانند اين ميزان نفت را جابه‌جا كنند.



ژئوپليتيك جديد و وضعيت موجود انرژي

پايان شوك تقاضاي چيني‌ها به اين معنا خواهد بود كه چين در مورد راهبرد انرژي خودآشفتگي كمتري خواهد داشت و اين فرصتي را فراهم مي‌آورد تا اين كشور در خصوص چگونگي اجراي راهبردهاي جديد ديپلماتيك و نظامي خود بازنگري كند. انقلاب انرژي ايالات متحده از طريق نقض سهميه‌هاي غيرواقعي توليد مطلوب اوپك و تضعيف توانايي روسيه به استفاده از انرژي به عنوان يك سلاح، در حال به عقب راندن نظام انرژي به سمت بازار آزاد است. چين ناچار است براي مقابله با اين نوع چالش سامانمند قدرت بيشتري به دست آورد. اين كشور مي‌تواند با تبديل منابع بيشتري به قدرت نظامي يا از طريق دستيابي به پيشرفت‌هاي ديپلماتيك- مثلا با متحد شدن با كشور مهمي مانند روسيه يا ايران- به چنين هدفي دست يابد.



اتحاد چين با كشور مهمي مانند ايران

اگر چين موفق شود، چنين همراستايي جديدي را به وجود آورد، تداوم وضعيت فعلي نظام انرژي مورد ترديد خواهد بود. به عنوان مثال، اتحاد چين و ايران مي‌تواند تسلط ناوگان پنجم امريكا در خليج‌فارس را به چالش كشيده و يك خلأ امنيتي در فراهم‌سازي امنيت دريايي جهاني و حفظ ثبات سياسي در خليج‌فارس ايجاد كند. بازار بين‌المللي انرژي احتمالا بالكانيزه شده و بلوك‌هاي انرژي تشكيل خواهد شد و اين در قيمت‌ها و دسترسي به انرژي اثر منفي خواهد داشت. بنابراين ۲پرسش ژئوپليتيكي كه به دليل مربوط بودن به امنيت انرژي بيش از همه بجا به نظر مي‌رسد، اين است: آيا چين براي مطرح كردن يك چالش سامانمند در برابر ايالات متحده مصمم و توانمند است و آيا امريكا همچنان براي تضمين نظام امنيت بين‌المللي، قدرت و اراده كافي دارد؟



سناريوي اول: تداوم روند فعلي

اين محتمل‌ترين سناريو محسوب مي‌شود. سطح توليد انرژي ايالات متحده با سرعت ادامه دارد و تقاضاي اين كشور براي انرژي خالص رو به صفر مي‌رود و اين موجب مي‌شود، ايالات متحده به يك صادركننده انرژي خالص تبديل شود. اين سناريو منجر به قيمت‌هاي پايين‌تر جهاني و يك بازار گازي جهاني مبتني بر دلار خواهد شد. در عين حال، رشد اقتصاد چين كندتر خواهد شد و هيچ اصلاحات واقعي اقتصادي يا انرژي در كار نخواهد بود. توليد و مصرف انرژي بسيار كندتر از آنچه پيش‌بيني مي‌شود رشد خواهد كرد. واردات افزايش خواهد داشت، اما با آهنگي كندتر از آنچه طي ۱۵سال گذشته اتفاق افتاده است. بنابراين ايالات متحده به يك كشور تامين‌كننده تبديل مي‌شود، در حالي كه چين يك واردكننده صرف باقي خواهد ماند.

با تداوم روند فعلي، ايالات متحده دستخوش يك احياي راهبردي خواهد شد. با اين حال چين براي پاسخ به تقاضاي خود به يك يا چند توليدكننده احتمالي مهم- از جمله ايران، عراق و روسيه- روي خواهد آورد. ممكن است چين بتواند انرژي مورد نياز خود را با قيمت و در موقعيت مذاكراتي بهتري نسبت به آنچه در دهه گذشته وجود داشت به دست آورد. اين كشور ديگر شوك تقاضا را تجربه نخواهد كرد و مي‌تواند به‌طور تدريجي و آگاهانه‌تري تامين‌كنندگان و قراردادهاي خود را انتخاب كند. در اين سناريوي «تداوم روند فعلي»، ايالات متحده قدرتمندتر و تهديدكننده‌تر به نظر مي‌رسد. برخلاف ارزيابي‌هاي اخير چين از قدرت امريكا، ايالات متحده دستخوش يك احياي راهبردي خواهد شد. اين كشور مي‌تواند به كره جنوبي، ژاپن و تايوان در شكل‌گيري يك گروه متحد خريدار انرژي، زيرساخت يا لجستيك كمك كند تا چگونگي خريد و انتقال انرژي توسط اين هم‌پيمانان دوباره شكل گيرد. همچنين ايالات متحده مي‌تواند از اين ابزار براي برقراري ارتباط با قدرت‌هاي اقتصادي بالقوه از جمله هندوستان، ويتنام و اندونزي بهره بگيرد. آنها با وجود امريكا به عنوان يك صادركننده قابل اعتماد مي‌توانند منابع تامين انرژي خود را تنوع بخشيده و تنها به روسيه و خاورميانه اكتفا نكنند.



وجود يك هم‌پيمان در خليج‌فارس

اگر چين كمتر زير بار منت تامين‌كنندگان خاورميانه‌يي باشد، باز هم نياز به حجم زيادي واردات خواهد داشت و بايد يك اتحاد كاملا هدفمند، احتمالا با ايران يا عراق را در نظر داشته باشد. اگرچه اقتصاد چين نسبت به دهه‌هاي گذشته آهنگ رشد كندتري خواهد داشت، اما اين كشور مي‌تواند منابع بيشتري را به يك رويكرد دريايي جهاني و رو به رشد اختصاص دهد، چنان كه تاكنون تجربياتي به دست آورده كه مي‌تواند مبنا قرار گيرد. داشتن يك هم‌پيمان در خليج‌فارس مي‌تواند كمك كند تا چين دسترسي خود به يك حوزه سرشار از انرژي را گسترش داده و محاسبات استراتژيك ايالات متحده بالقوه متخاصم را پيچيده‌تر كند.



گزينه جذاب چين؛ اتحاد راهبردي با روسيه

گزينه ديگري كه شايد براي چين جذابيت بيشتري داشته باشد، اين است كه واقعا با مسكو بر سر انرژي به توافق برسد. اين به كنار گذاشتن بي‌اعتمادي تاريخي و كنوني ۲كشور در راستاي هم‌ترازي راهبردي بين آنها منجر خواهد شد. اين موضوع به لحاظ تئوري بسيار منطقي است. يك راهبرد قاره‌يي به پكن اين امكان را خواهد داد تا از سياست‌هاي مخاطره‌آميز خاورميانه پرهيز كرده و به نوعي وابستگي خود به خطوط دريايي طولاني تامين انرژي را كاهش دهد. اين براي چين بيش از اتحاد با ايران يا عراق جذاب خواهد بود، زيرا پكن بيش از كشورهاي خاورميانه با مسكو تجربه روابط داشته است. ممكن است اين كشور بتواند در ميان كشورهاي توليدكننده انرژي آسياي ميانه، روابط سازنده‌تري با مسكو داشته باشد.



سناريوي دوم: اصلاحات در چين

دومين سناريوي محتمل (اگرچه احتمال بسيار كمتري دارد) اين است كه چين در نظام اقتصادي و انرژي خود اصلاحات ايجاد كند. در اين صورت رشد اقتصادي اين كشور كند نخواهد شد و به دليل توليد انرژي داخلي، تقاضاي انرژي خالص آن كاهش خواهد يافت. در اين صورت، تقاضاي انرژي خالص ايالات متحده نيز همچنان پايين خواهد بود، چراكه وضعيت توليد آن هنوز خوش‌بينانه به نظر مي‌رسد. تفاوت اين سناريو با سناريوي اول اين است كه هم چين و هم ايالات متحده ثروتمندتر و قدرتمندتر خواهند شد و وابستگي كمتري به واردات انرژي خواهند داشت.

ممكن است چين در وضعيت مطلوبي قرار داشته باشد، زيرا تامين‌كنندگان انرژي پيشين ايالات متحده بيش از آنچه پكن به آنها نيازمند است، به بازار چين نياز دارند. چين توسط عراق، ايران و روسيه دنبال خواهد شد و اين موجب مي‌شود اين كشور در جايگاه مطلوبي قرار گرفته و درخصوص قراردادهاي تامين انرژي و توافقات جديد سياسي و نظامي در خليج‌فارس و آفريقا اقدام به مذاكره كند. همچنين چين مي‌تواند با اعمال نفوذ درخاورميانه و روسيه رقيب ژئواستراتژيك نيرومندتري باشد و از منابع بيشتري براي تبديل شدن به يك قدرت نظامي جهاني برخوردار خواهد بود. ارتش آزادي‌بخش چين به جاي تلاش براي دنبال كردن فعاليت‌هاي برون‌مرزي شركت‌هاي انرژي چيني مي‌تواند به سراغ طرح‌هاي خود رفته و همان قدرت دريايي جهاني را به وجود آورد كه حزب كمونيست چين درجدول زماني خود به آن نياز دارد.

اگر چين قدرتمندتر شود، ايالات متحده بايد چه سياستي در پيش بگيرد؟

اين سناريو هم‌پيمانان امريكا ازجمله ژاپن را در موقعيت راهبردي نسبتا كم‌منفعت‌تري قرار خواهد داد. آنها همچنان به واردات انرژي وابسته خواهند بود و نسبت به چين نفوذ كمتري در ميان تامين‌كنندگان سنتي انرژي خواهند داشت. ايالات متحده براي حفظ جايگاه ممتاز سياسي خود در آسيا به اولويت‌بندي كاهش خطرات براي هم‌پيمانانش خواهد پرداخت، اين كار از طريق تبديل شدن اين كشور به يك صادركننده قدرتمند انرژي و تقويت جايگاه راهبردي آن درخاورميانه براي حفظ ثبات قيمت‌ها انجام خواهد شد. همچنين امريكا درموضوعات مهم در زمينه توازن قدرت درخاورميانه همچنان درگير خواهد بود.



چين و امريكا درگير يك رقابت امنيتي

چين با گذشت زمان ثروت و قدرت لازم را براي مورد تهديد قراردادن رهبري جهاني ايالات متحده در سطح سامانمند خواهد داشت و مي‌تواند از قدرت زورگويانه بيشتري در آسيا- اقيانوسيه استفاده كرده و در اين منطقه مطابق با منافع كشور چين تغيير شكل ايجاد كند. اين كشور مي‌تواند در هنگام تثبيت حضور دريايي خود درجهان از وابستگي به مناطق بي‌ثبات خودداري كند و از نفوذ لازم براي تبادل سرمايه در ازاي انرژي و هم‌راستا كردن توليدكنندگاني مانند ايران، عراق و روسيه با منافع جهاني خود برخوردار خواهد بود. با اين حال امريكا ثروتمند و پرقدرت باقي خواهد ماند. بنابراين دوكشور مي‌توانند درگير يك رقابت امنيتي جهاني و واقعي شوند. نكته مثبت احتمالي براي ايالات متحده اين است كه در اينجا رشد اقتصاد جهاني سريع‌تر از سناريوي اول خواهد بود و ممكن است پكن و واشنگتن با يافتن راه‌هايي براي حفظ ثبات قيمت نفت و پايين نگه‌داشتن آن و نيز حفظ رشد اقتصاد جهاني، رقابت خود را كاهش دهند. از آنجايي كه احتمالا چين با قرارگرفتن درمعرض اصلاحات اقتصادي نسبتا آزادتر و تكثرگراتر خواهد شد، بنابراين ممكن است دوكشور درموضوعات اساسي مديريت بين‌المللي به همگرايي برسند.



سناريوي سوم: بهترين نتيجه براي چين

سناريويي كه احتمال كمتري دارد اما همچنان محتمل است، جهاني است كه در آن توليد امريكا در صورت پايان دادن نيروهاي سياسي به رونق توليد اين كشور كمتر شده و اصلاحات كشور چين منجر به كاهش يافتن تقاضاي خالص آن شود. اين بدترين پيامد ممكن براي امريكاست، زيرا در اين صورت نيازمند فعاليت بسيار زياد در بازار جهاني و وابسته به آن خواهد بود، درحالي كه چين فعاليت كمتري خواهد داشت. اين حالت نيز مانند سناريوي دوم احتمالا منجر به اين خواهد شد كه تمركز ژئوپليتيك چين بيشتر بر آسيا- اقيانوسيه باشد. از بين رفتن رونق نفت شيل امريكا واشنگتن را به ثروت‌هاي تامين‌كنندگان غيرقابل اعتماد وابسته خواهد كرد. در اين صورت ايالات متحده از ثروت و قدرت نسبي كمتري براي رقابت جدي در آسيا برخوردار خواهد بود و ممكن است چين به يك قدرت برتر منطقه‌يي تبديل شود.



امريكا نخواهد توانست از نظام ليبرال محافظت كند

در اين سناريو ايالات متحده همچنان در وضعيتي قرار خواهد گرفت كه قبل از انقلاب شيل داشت- يعني بيشتر به كشورهاي توليدكننده نفت حاشيه خليج‌فارس علاقه‌مند بوده و نفوذ كمتري بر ايران و روسيه خواهد داشت. در كوتاه‌مدت، ممكن است هم‌پيمانان وابسته به واردات انرژي ايالات متحده از اينكه در وضعيتي مشابه با امريكا قرار دارند، خرسند باشند و ايالات متحده براي مدتي به شيوه معمول با آنها رفتار كند. احتمالا آنها از اينكه چين علاقه‌مندي كمتري به كشورهاي مهم توليدكننده نشان مي‌دهد مورد دلجويي قرار مي‌گيرند. اما نگراني عميق‌تر زماني اتفاق مي‌افتد كه امريكا نتواند از نظام ليبرال محافظت كرده و بنابراين به عنوان يك شريك متحد از قدرت كمتري برخوردار باشد. مانند سناريوي دوم، عامل تسكين‌دهنده براي ايالات متحده و هم‌پيمانانش در سناريوي سوم اين است كه اصلاحات عميق درچين مستلزم تغييرات سياسي خواهد بود. همانند سناريوي دوم، اگر چين وارد مرحله بعدي اصلاحات اقتصادي خود شود، اقتصاد آن نيازمند حاكميت بيشتر قانون، آزادي مالي و انتخاب مصرف‌كننده خواهد بود و نظام سياسي آزادتر خواهد شد. چنين تغييري درچين، از روند رو به پايين جايگاه ژئوپليتيك ايالات متحده خواهد كاست، اما آن را معكوس نخواهد كرد.



نتيجه‌گيري

تا زماني كه چين اصلاحات عمده اقتصادي را نپذيرد، رشد آن به‌طور قابل ملاحظه‌يي كند، خواهد بود. اين مساله چين را در جايگاه ژئوپليتيك نسبتا زيان‌بخشي قرار خواهد داد، عمدتا به دليل پيامدهاي اين موضوع براي قدرت چين و همچنين به خاطر بعيد بودن ايجاد اصلاحات در بخش انرژي، به اين معنا كه اين كشور همچنان به واردات انرژي وابسته خواهد بود (اگرچه با آهنگ رشد كندتر) اما قدرت ملي نسبتا كمتري خواهد داشت. درعين حال، محتمل‌ترين سناريو براي امريكا تداوم رونق توليد است كه تقاضاي انرژي خالص آن را كاهش مي‌دهد. در نتيجه اين كشور ثروت بيشتري دراختيار خواهد داشت كه مي‌تواند آن را به‌طور بالقوه به قدرت نظامي تبديل كند، مي‌تواند با كشورهاي مهم و كليدي آسيا روابط جديدي برپايه تامين انرژي برقرار كند و با نفوذ و قدرت بيشتر و وابستگي كمتر به روابط خاص به خاورميانه نزديك شود.

چين درحالي كه ايالات متحده را قدرتمندتر و تهديدكننده‌تر مي‌بيند، اما همچنان احساس مي‌كند نيازمند رشد قابليت‌هاي نمايش قدرت خود است، حتي باوجودي كه منابع اقتصادي كمتري دراختيار دارد. به اين منظور، احتمالا اين كشور نياز به يك هم‌پيمان خواهد داشت، بنابراين با اطمينان مي‌توان گفت كه عراق، ايران و روسيه نقش مهم و فزاينده‌يي در رقابت درازمدت چين و امريكا ايفا خواهند كرد. يك اتحاد چيني بزرگ‌ترين تغييري خواهد بود كه دنيا پس از مدت‌ها به خود ديده است. هم‌پيمانان امريكا در آسيا- به خصوص ژاپن و كره‌جنوبي- منافع شديدي در تداوم رونق توليد {انرژي} ايالات متحده و احياي متعاقب قدرت راهبردي اين كشور دارند. آنها مي‌توانند رونق توليد انرژي ايالات متحده را تداوم بخشند و به امريكا انگيزه دهند تا توافقنامه‌هاي جديد تامين انرژي در آسيا به يك اولويت بالاي ديپلماتيك درمذاكرات اين كشور تبديل شود. اما ايالات متحده بايد تعيين كند كه چرا و چگونه مي‌تواند از امتياز مثبت انرژي خود به عنوان يك ابزار قدرت ملي استفاده كند.

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک