کمبود مراکز درمانی در مناطق محروم و حاشیهنشین
حاشیهپروری در کلانشهرها
اصل مطلب این است که ۵۰ درصد رشتههای فوق تخصصی در تهران و دیگر کلانشهرهاست. در این صورت مردم برای رفع نیازهایشان به کلانشهرها میآیند و حاشیهپروری رخ میدهد. اشتباه بزرگ آن بود که همه امکانات را از استانها به مرکز استان آوردیم. به همین دلیل شهرستانها از نظر جمعیتی افت پیدا کرده و مرکز استان ها در آینده به کلانشهر تبدیل میشوند و حاشینهنشینی رواج پیدا میکند و در همین راستا روستا و شهرهای کوچک تخلیه میشوند. این هم به نوعی مدیریت غلط است که وقتی فردی استاندار یا مدیر کل میشود باید همه جا را ببیند اما اول ساختمان و ساختار خود را میبیند تا آن را قویتر کند و در آخر به روستاها میرسد. اگر ما مدیریت محیط به مرکز را اجرایی کنیم این توسعه نامتوازن برطرف میشود، شاخصهای رشد یکسان و مهاجرت داخلی کمترمیشود و خدمات با یک برنامهریزی خوب به مردم ارائه میشوند.
بیمیلی پزشکان برای خدمت در مناطق محروم
ما برای پزشکان طرح ایجاد کردیم. آنها مجبورند طرح را بگذرانند تا امتیاز بگیرند، اما قدرت جذب باید ایجاد کرد که خود پزشکان به مناطق محروم بروند یا وقتی رفتند همان جا بمانند. ما چون قدرت جذب نداریم همه به شهرهای بزرگ میآیند. همه امکانات تفریحی، فرهنگی، هنری و ... را به مرکز استانها آوردهایم و این باعث میشود افراد از مناطق دیگر گریزان باشند. باید کار ریشهای خوب از جهت ساختاری و تقسیم بودجهای به گونهای انجام دهیم. در این صورت همه در محیط خود میمانند اما اکنون کسی در محیط خود نیست، به دلیل اینکه جذب شهرهای بزرگ بیشتر است و وقتی طرح پزشکان تمام میشود آنها به شهرهای بزرگ مهاجرت میکنند. البته اکنون پزشک خانواده ایجاد شده و شرایط روستاها نسبت به دو سال پیش بهتر شده است.البته مورد فرهنگی هم وجود دارد که برخی از مردم فکر میکنند تهران از همه جا بهتر است و حتی اگر هم متخصصان خوب در شهرشان باشد دوباره به تهران میآیند. باید فرهنگسازی صورت گیرد. باید دید علت ارجاع چیست. اگر مراکز درمانی برنامهریزی کنند و بتوانند با اصلاح نیرو انسانی، تامین تجهیزات و فضای فیزیکی ارجاعات را کمتر کنند، بسیار مفید است، اما خیلی از ارجاعها را خود مردم انجام میدهند. این نوع نگاه و ذهنیت که شهرهای بزرگ بهترند باید اصلاح شود، چرا که برای مثال در حوزه بهداشت و درمان دیده شده بسیاری اوقات مشکلات در همان محل زندگی قابل حل است. هر وزارتخانه و رئیس دانشگاه علوم پزشکی وظیفه دارد که میزان ارجاعات را سالانه ارزیابی کند و این تنها با برنامهریزیهای مدیریتی صورت میگیرد. هر مدیر باید در حیطه کاری خودش اشکالات کار را در بیاورد. قطعا وزارت بهداشت و درمان هم باید این اشکالات کار را در بیاورد و آمار بدهد.
بیماران سرگردان مناطق محروم
هر بیمارستان کوچکی در صورت ناتوانی در درمان باید بیمارانش را به بیمارستان معین ارجاع دهد و این بیمارستان باید ارزیابی کند و ببیند آیا این ارجاع درست بوده است یا نه. اگر نبود بازخورد میدهد به بیمارستانی که ارجاع داده است و با این روش ارجاعات را کم میکند. در واقع بیمارستان معین در قبال بیمار باید پاسخگو باشد. بیمارستان معین حتما باید بیمار را بپذیرد و معطل نکند. در حال حاضر وضعیت این گونه نیست و همه بیماران از استانهای مختلف به تهران میآیند. باید هر استانی، بیمارستان معین خودش را برای خدمترسانی داشته باشد. الان بیماران سرگردان هستند و کسی که ارجاع میشود نمیتواند در تهران جا گیر بیاورد و در آخر بیماران یا به بخش خصوص فرستاده میشوند که توانایی مالی آن را ندارند یا باید پارتی پیدا کنند. سیستم ارجاع ما مشکل دارد و هنوز عملیاتی نیست. باید اعزامات ساماندهی شود. در این صورت بسیاری از مشکلاتی که اکنون در حوزه بهداشت و درمان وجود دارد حل می شود.
* نایب رئیس کمیسیون بهداشت