کد خبر 182380
۱۳۹۵/۰۵/۱۵ ۱۶:۴۲
تحلیل لوموند دیپلماتیک از رای بریتانیا به خروج از اتحادیه اروپا/بخش دوم

بریتانیا: گمشده، گسسته و تنها

ساعت 24- پل میسون، نویسنده، روزنامه نگار و مولف کتاب "پست کاپیتالیسم: راهنمایی به آینده ما" در تحلیلی در نشریه لوموند دیپلماتیک که بخش نخست ترجمه آن از نظر گذشت، نوشت رای بریتانیایی ها به خروج از اتحادیه اروپا، انگلستان را به کشوری گمشده، از هم گسسته و تنها تبدیل خواهد کرد. وی، در تشریح دلایل گرایش طبقه کارگر و محروم بریتانیا به رویکرد حزب "استقلال پادشاهی بریتانیای کبیر" و ترکیب آن با سیاست های محافظه کارانه، ناسیونالیستی و بیگانه ستیزانه، سه عامل اصلی را بر شمرد که نخستین مورد آن، ناکارآمدی سیستم اعطای وام های اعتباری و بدهکار شدن طیف گسترده ای از بریتانیایی ها بود. در بخش دوم ترجمه این مقاله تحلیلی، دیگر عوامل ذکر شده توسط پل میسون را می خوانید.
بریتانیا: گمشده، گسسته و تنها
dir="RTL">طرح تردد آزاد در منطقه اروپا رضایت بخش نبود

در سال 2004، وقتی 8 کشور از شرق اروپا به سیستم تردد آزاد در اروپا ملحق شدند، دولت تونی بلر – که آن زمان جزو دولت های بزرگ اتحادیه اروپا بود- هیچ گونه محدودیت موقتی را برای این طرح در نظر نگرفت. گزارشی از وزارت کشور در همان زمان با اطمینان خاطر پیش بینی می کرد فقط 13 هزار مهاجر به بریتانیا خواهند آمد. اکنون اما سه میلیون نفر متولد اتحادیه اروپا در بریتانیا زندگی می کنند که دو میلیون نفر آنها جزو نیروهای کاری هستند. این رقم را با روند فزاینده ورود مهاجرانی از خارج از اتحادیه اروپا که جمع بزنید، می بینید کارگران خارجی نزدیک به 17 درصد از نیروی کار بریتانیا را تشکیل داده اند.

در حالی که بسیاری از آنها به مشاغل دولتی مشغولند، اما حجم زیادی از آنها نیز روی مشاغل کم درآمد بخش خصوصی متمرکز شده اند. 43 درصد از نیروی کار در کارخانه های صنایع پایه، مثل قوطی سازی، بطری سازی و بسته بندی مهاجران هستند. یک کارخانه کوچک تولید کرم لب در لندن وجود دارد که تمام نیروی کاری آن، اهل لیتوانی هستند.

تاثیر اجتماعی نرخ بالای ورود مهاجر، توسط طبقه سیاسی درک شد؛ البته فقط در سطح تئوری، و نه به شکل عمیق و درونی. افسانه هایی از این دست که کارگران متولد بریتانیا "بسیار احمق"تر از آن هستند که به چنین مشاغلی بپردازند، و یا این که کارگران بریتانیایی "انگیزه و تمایلی" به کار ندارند، با ادبیات نئولیبرال ها جور در می آمد، اما هر گونه پیشنهاد و توصیه ای در خصوص دستمزدهای بسیار پایین، جریمه های متناوب و قبوض دریافتی مازاد که تلاش می کرد سطح دستمزدها را زیر حداقل قانونی نگه دارد، با ادبیات نئولیبرال ها جور نبود. کارفرماها کل نیروی کاری مورد نیاز خود را از مهاجران اروپای شرقی تامین می کردند، بدون آن که نیروی کار محلی را به خدمت بگیرند و این سوء استفاده، نادیده گرفته شد.

ظهور ناگهانی فروشگاه های لهستانی و کافه های پرتغالی در شهرهای کوچک بریتانیا، توسط نخبگان وابسته به کلان شهرها فقط نمونه ای دیگر از جادوی جهانی شدن قلمداد شد. اما آنچه من به عنوان یک روزنامه نگار دیدم و گزارش کردم، ناراحتی و خشم شدید مردم بود.

در نهایت این که سیاست های ریاضتی دولت، به این معجون مسموم، تلخی مضاعفی بخشید. اگر نیمی از مادرانی که در اتاق عمل جراحی بیمارستان محله خود می بینید به زبان پرتغالی صحبت کنند، آنگاه عقل سلیم به شما حکم می کند که یک پرستار پرتغالی زبان استخدام کنید. وقتی کاهش مشاغل باعث می شود حجم بزرگی از خدمات عمومی ضربه ببیند، طبیعتا این فکر به ذهن می رسد: نگرانی کمتر نمی شد اگر مهاجران کمتری به کشور می آمدند؟ آنها که جرات به خرج دادند و این سوال را پرسیدند، بیگانه هراس خوانده شدند. طبقه سیاسی نیز کمتر درکی از خطر کاهش بودجه خدمات عمومی توسط دولت داشت؛ بودجه ای که مشخصا برای انطباق با ورود مهاجران جدید و برای خدمات محلی طراحی شده بود.

دیوید کامرون وعده داد حجم خالص مهاجرت را به "چند ده هزار نفر" کاهش دهد. سال گذشته تعداد خالص مهاجرت، به 333 هزار نفر رسید. نیمی از ورودی ها از اتحادیه اروپا و بقیه از طریق سیستم امتیاز بندی متصل به تقاضای کارفرمایان آمدند.

این آمار، برای طرفداران جنبش خروج از اتحادیه اروپا، نمادین شد و به این تصورات دامن زد که تنها مهاجران اهل اتحادیه اروپا، هر سه سال یک بار یک میلیون نفر به جمعیت بریتانیا اضافه می کنند؛ رشد حداقل دستمزدها غیر ممکن خواهد بود؛ و حتی یک دولت محافظه کار هم اراده ای برای عمل ندارد.

وقتی از کامرون سوال شد آیا دولت می تواند یک رویکرد ضد تشویقی مقابل مهاجرت های داخلی اتحادیه اروپا اتخاذ کند، پاسخ او منفی بود. او حتی در مذاکرات فوریه 2016، به خود زحمت نداد تا رسما خواستار تغییرات مشخص برای قوانین تردد آزاد شود.

بنابراین صحنه این گونه آرایش یافت که مهاجرت نیز کنار دیگر مسائل و معضلات اقتصادی، قاب بندی شود.

روزنامه های نیم قطع، هر روز یک پروپاگاندای نژادپرستانه و زننده به راه می انداختند. در شهرها، جایی که جوانها اخبار را از Buzzfeed و سالمندها از شبکه های دولتی تلویزیونی و رادیویی دریافت می کنند، تعداد کمی متوجه شدند این طغیان علیه مهاجرت تا چه حد مسموم و زهر آلود شده است.

اردوگاه حامیان ماندن در اتحادیه اروپا رو به افول گذاشت

سومین عامل، این بود که در رویارویی و نبرد دو طیف مقابل، جان کلام و اصل ماجرا فراموش شد. وقتی کمپین رفراندوم شروع شد، کامرون تحت فشار قرار گرفت و گذاشت تا حزبش دچار گسست شود، بی هیچ خط رسمی مشخصی در خصوص رفراندوم. کامرون در عوض، از دستگاه دولت استفاده کرد تا با آمار، گزارش و نیروی محرکه، به کمپین رفراندوم سوخت رسانی کند.

حزب کارگر اما سیاست مشخصی داشت: حمایت از ماندن در اتحادیه اروپا، اما با رهبری همیشه چپ گرا و اروپاهراس خود. آنها اصول خود را نادیده گرفتند و کمپینی برای ماندن در اتحادیه به راه انداختند، اما از پیوستن به کمپین چند حزبی موسوم به "بهتر است در اتحادیه بمانیم" (Better In campaign) اجتناب کرده و ترجیح دادند کمپین خود را اداره کنند: "ماندن و اصلاحات".

در مقابل، کمپین خروج از اتحادیه، توسط اروپاهراس های راست افراطی حزب UKIP (حزب استقلال پادشاهی بریتانیای کبیر) و طیف راست حزب Tory (محافظه کار) و با تمرکز بر روی مهاجرت اداره شد.

اوضاع تا یک برهه، به سود اردوگاه ماندن در اتحادیه پیش می رفت. صدها نفر از رهبران تجاری، دانشمندان و روشنفکران صاحب نام از ماندن در اتحادیه اروپا حمایت کردند و قویا نسبت به هرج و مرج اقتصادی در صورت خروج، هشدار دادند.

اما ناگهان، سه هفته مانده به رفراندوم، کمپین ماندن در اتحادیه که از سوی مخالفان "پروژه ترس" خوانده می شد، از نفس افتاد. همین که جورج آزبرن گفت اگر طرح خروج به پیروزی برسد اقتصاد بریتانیا با یک بودجه ریاضتی بسیار سختگیرانه روبرو می شود، همین که اباما آمد و رفت، و همین که دونالد تاسک نسبت به فروپاشی تمدن غرب هشدار داد، دیگر هیچ چیزی برای هشدار دادن باقی نماند. تمام مهمات ترس، خرج شده بود. اردوگاه حامیان ماندن، دیگر رمق نداشت.

وقتی فعالان حزب کارگر در سه هفته آخر رفراندوم پا به صحنه کمپین خود گذاشتند، در واقع هیچ چیزی به جز همان داستان های ترسناک قبلی برای گفتن نداشتند. بنابراین نه تنها افراطی های حزب استقلال و نژادپرستها، بلکه بسیاری از خود حامیان کمپین ماندن نیز به آنها گفتند "شما دیگر خاموش باشید." مساله اصلی که مطرح می شد همان مهاجرت بود. موضوع مهاجرت، حالا دیگر شیوه ای برای گفتن این جمله به طبقه نخبه شهری شده بود که: شهرهای کوچک بریتانیا، به قدر کافی از مصائب نئولیبرالی رنج کشیده است.

وقتی حزب کارگر در هفته آخر کمپین تلاش کرد تا مذاکرات مجدد برای قوانین تردد آزاد را وعده دهد، حرفهای آنها حتی شنونده چندانی هم نداشت.

در روزهای آخر که قضیه کشته شدن جو کاکس نماینده پارلمان و عضو حزب کارگر، تا حدی فضای ضد مهاجرتی را کم رنگ کرده و سایه انداخته بود، مردم ناگهان با این پیام روشن از اردوگاه حامیان خروج روبرو شدند: اروپا را ترک کنید و کنترل مهاجرت را به دست بگیرید، یا بمانید و با مهاجرت نامحدود، سرکوب درآمدها و اضطراب فرهنگی روبرو شوید.

فرض نخبگان سیاسی – از جمله چپ های حزب کارگر- این بود که این پیام، نمی تواند باعث شود رای حامیان خروج از چهل درصد و اندی فراتر رود. اما در پایان، وقتی 33 درصد از رای دهندگان آسیایی و 27 درصد از رای دهندگان سیاهپوست رای به خروج دادند، رای نهایی حامیان خروج به 52 درصد رسید.

در نهایت، آنچه بریتانیا در جریان این رفراندوم تجربه کرد، نمایش مفهوم "هژمونی ایدئولوژیکی" بود. در هفته آخر کمپین – که نظرسنجی ها نشان می داد 24 درصد رای دهندگان هنوز تصمیم نهایی خود را نگرفته اند- هر جا که می رفتم، می شنیدم طبقه کارگر جامعه به شکلی مطمئن و آگاهانه درباره طرح خروج از اتحادیه اروپا بحث می کردند. به گمان من، درصدی کوچک اما تعیین کننده از رای هایی که در حمایت از خروج به صندوقها ریخته شد، از جانب کارگران و کارمندهای مزدبگیر چپ گرایی حاصل شد که تا لحظه آخر، هنوز تصمیم خود را نگرفته بودند و در نهایت، به توصیه رفقای خود عمل کردند.

پل میسون/منبع: لوموند دیپلماتیک/ترجمه: فرهاد فرجاد

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک