چرا صداوسیما به میان معترضان نرفت؟
مهجور به این معنا که حداکثر کارکرد صداوسیما جنبه سرگرمکنندگی آن است. این رسانه در حوزه «آگاهی» مردم و شکلدهی به افکار عمومی عملا عرصه را برای رسانههای خارجی و رسانههای اجتماعی وانهاده است. دولتی در ایران با رأی اکثریت مردم بر سر کار آمده و اقدام به کاری (برجام) کرده که این اقدام علاوه بر تأیید رهبر معظم انقلاب، تحقق وعده انتخاباتی رئیس منتخب این دولت است. به عبارتی برجام - هر چه هست - خواست اکثریت مردم بوده است، پس باید به نظر اکثریت احترام گذاشت که این البته با نقد تفاوت دارد و قطعا نقد هم به معنای تخریب و ایستادن و موضع گرفتن در برابر اکثریت مردم نیست؛ کاری که صداوسیما مدام انجام میدهد.
صداوسیما هیچ مدل ارتباطیای به جز ارتباطات یکسویه نمیشناسد؛ مدل منسوخ رادیو و تلویزیونهای قرن گذشته. همان مدلی که یک طرف میگوید و یک طرف دیگر باید بشنود و اجرا کند. تصور باطلی که هنوز در صداوسیما به شدت بر آن تأکید میشود. مدل ارتباطی صداوسیما مدل بطئی، ناکارآمد، تجربهشده، شکستخورده و به خصوص مخاطبگریز و راندن مخاطب به سوی رسانههای خارجی و اجتماعیای است که در پیامهای آنها میتواند مقاصد ضد ملی هم وجود داشته باشند. رسانهها امروز باید غیر از این که اطلاعات را دریافت و پخش میکنند، خوب بشنوند. چنین رسانهای، رسانهای است قائل به ارتباطات دوسویه. رسانههای امروز علاوه بر گوینده (بودن) باید شنوا هم باشند. صدای مردم را باید شنید و صدای مردم هنگامی شنیده میشود که در صداوسیما بازتاب یابد و پخش شود. چیزی که در جریان اعتراضهای اخیر به هیچ وجه در صداوسیما مشاهده نشد. تصمیمگیران رویکرد سیاسی و خبری صداوسیما مطمئن باشند در ایجاد، گسترش، برداشتها و تعبیرهای متفاوت و تند از اعتراضهای اخیر در کشور نقش داشتهاند. دلیلش غیبت صداوسیما در این اعتراضهاست. صداوسیما باید پاسخگو باشد؛ چرا در این اعتراضها غایب بود و باعث شد رسانههای اجتماعی میدانداری کنند و آنها باشند که از این اعتراضها مستندسازی کرده و روایت کنند و در نهایت خوراک رسانههای خارجی تأمین شود. صداوسیما چرا هرگز به میان معترضان نرفت، به آنها بیاعتنایی کرد و سخن آنها را نشنید و پخش نکرد و سبب برافروختن خشم آنها شد؟
بخشی از برافروختگی آن اعتراضها به بیاعتنایی صداوسیما به معترضان مربوط میشود. صداوسیما عملا به نفع راست و دروغ اطلاعات در فضای مجازی و به ضرر منافع ملی از صحنه این اعتراضها غایب شد و خود را به ناشنوایی و نابینایی زد و نه تنها صداهای اعتراض و حتی آن بخش برحق صداها را هم نشنید. صدای مردم را نشنید و اعتراضها را ندید و به رسمیت نشناخت؛ گو این که اصلا اتفاقی نیفتاده است. تلاش صداوسیما همواره بر مخاطبسازی بوده است؛ در صورتی که پیام رسانه و مشخصا صداوسیما باید انعکاس واقعیت به مخاطب باشد نه ساختن مخاطب. صداوسیما باید به این درک برسد که اگر روش مخاطبسازیاش درست بوده است، پس چرا نتایج انتخابات سالهای ٩٢ و ٩٦ باید به گونهای دیگر و خلاف تبلیغات و پروپاگاندای آن رقم بخورد. این تصور درستی نیست که صداوسیما با گزارشهایش فقط دولت را میکوبد. این سازمان در واقع با ایجاد ناامیدی نسبت به دولت و نارکاآمد نشان دادنش، کشور را به بحران میکشاند. صداوسیما بر شاخه نشسته و بن میبرد. او مخاطب و شکلدهی افکار عمومی را عملا به رسانههای خارجی و فضای مجازی سپرده است و دچار غفلت است که تصور میکند در شکلگیری افکار عمومی نقشی دارد. صداوسیما که باید به دلیل کارکرد رسانه، منشأ، محل صدور، نشر و رواج آرامش البته همراه با نقد و سازندگی باشد، عملا به منبع تخریب و به نفع یک جناح وارد عملشدن و بیاحترامی به اکثریت مبدل شده است. صداوسیما رحمی به ملت بکن! به ایران و اسلام هم.»
انتهای پیام