ساعت24-آیتالله فقید اکبر هاشمی رفسنجانی وقتی در سال 1368 نام خود را در فهرست کاندیداهای ریاست جمهوری ایران ثبت کرد، جز چند نفر از همکارانش در مجلس قانونگذاری و چند نفر از انقلابیون ایران هیچ آدمی که عضو گروه او باشد در کنارش نمیدید.
اکبر هاشمی رفسنجانی فاقد حزب سیاسی بود که خود از موسسان و رهبران آن باشد و از طریق آن حزب به شهروندان معرفی شده باشد. این وضع موجب شد وقتی او میخواست برای دولت نخست خود افرادی را انتخاب کند تنها بر اساس شناخت فردی خودش این کار را انجام داد. دولت نخست آیتالله فقید پس از اینکه یک دورهای با هم کار کردند، اما به زودی به ویژه در اقتصاد به اختلاف برخوردند. گروه سه نفره شامل محمدحسین عادلی رییس بانک مرکزی، شادوران محسن نوربخش وزیر اقتصادو مسعود روغنی زنجانی رییس سازمان برنامه و بودجه طرفدار اقتصاد آزاد کردن اقتصاد بودند و وزیران صنایع، صنایع سنگین، معادن و فلزات و حتی کشاورزی و جهاد سازندگی دنبال اقتدار بیشتر دولت بر همه امور و فعالیتهای اقتصادی بودند. هیچ دستور حزبی یا تشکیلاتی بر این افراد حاکم نبود و تنها مرجع برای حل اختلاف میان آنها خود رییسجمهور بود که او نیز به جای رجوع به برنامههای حزبی – که وجود نداشت – سلیقه خود را حاکم میکرد. اما این همه داستان نبود بلکه مغایرت دیدگاه های مجلس قانونگذاری دوره سوم که اکثریت آن با جناح چپ مذهبی بود و مجلس چهارم که اکثریت ان در اختیار راست مذهبی افتاده بود کار را بر دولت تنگ میکرد. عین همین داستان برای دولتهای بعدی که به ترتیب از سوی حجتالاسلام سید محمد خاتمی، دکتر محمود احمدینژاد و هماکنون حجتالاسلام حسن روحانی تاسیس شده است تکرار و شرایط سخت شد. فقدان احزاب سیاسی نیرومند در ایران که کادرهای ورزیده در سیاست داخلی، سیاست خارجی، فرهنگ، اقتصاد و امور اجتماعی با فلسفه خاص حزبی تربیت شده باشند، موجب شده است در ایران همه دولتها به صورت شرکتی اداره شوند. به این معنا که روسای دولتها برای انتخاب همکاران در بالاترین سطح که معاونان، وزیران و روسای بنگاهها و سازمانهای بزرگ تنها به شناخت و اعتماد و اطمینان و وفاداری در حرف رجوع کردهاند و کارآمدی، ورزیدگی و تخصص و از همه مهمتر تعهد به برنامههای تدارک دیده شده از سوی حزب در مرحله دولم قرار میگیرد.این اتفاق برای مدیران ارشد یک رده پایینتر از وزیران و حتی مدیران کل اتفاق میافتد و در عمل نوعی سردرگمی پدیدار میشود. رسوخ و رسوب مدیرانی با عقاید و آرا و برنامههای برجای مانده از یک دوره ریاست جمهوری در عمل به دشواری منجر میشود و روزگار اداره کشور را سخت کرده است. از طرف دیگر وقتی حزبی وجود ندارد و چون انتخابات محلس و دولت در دو مقطع جداگانه است، معمولا مجلسها دست به دست شده و قدرت هر کدام دیگری را تحت تاثیر قرار میدهد. این اتفاقی است که در همه سالهای پس از 1368 و حتی قبل از آن نیز در ایران شاهد بودهایم. برای این اینکه آثار منفی و حتی تخریبی این دولتهای شرکتی را متوجه شویم میتوان به مسایل متفاوت اما بنیادین اشاره کرد. به طور مثال میتوان به ماهیت و شکل و مفاد برنامههای توسعه اول تا ششم اشاره کرد. برنامه اول و دوم و سوم توسعه در سازمان برنامه و بودجهای تدوین و تصویب شد که روح حاکم بر مدیران آنها اقتصاد رقابتی بود، اما همین برنامهها به ویژه برنامه دوم توسعه در مجلس دارای اکثریت اصولگرا با چنان تغییرات دامنهدار و ژرفی همراه شد که تدوینکنندگان نیز آن را نمیشناختند. برنامه چهارم توسعه اما در شرایطی و از سوی کسانی تدوین شد که به اقتصاد نهادگرایی باور داشتند و در آن ضمن اینکه برخی از مفاد قانون برنامه سوم حفظ شد، اما نگاه خاصی بر آن حاکم بود که با روح کلی حاکم بر برنامههای قبلی تفاوت داشت. برنامه پنجم از طرف دولتی نوشته شد که با هیچکدام از گرایشهای اقتصادی دولتهای قبلی سازگاری نداشت و برنامه ششم که اکنون اجرا میشود نیز از طرف گروهی تدوین شده است که اندیشه خاص داشتند. دولتهای شرکتی تاسیس شده از طرف روسای جمهور چهارگانه در همه سالهای 1368 تا امروز هیچ کدام حاضر نشدند کار را از جایی شروع کنند که دولت قبلی تمام کرده بود. این یک اتفاق نادر است که در ایران رخ داده و در کمتر کشوری چنین فرآیندی را شاهد بودهایم. در کشورهای دارای احزاب نیرومند چندگانه مثل ایالات متحده امریکا، ژاپن، کانادا، کشورهای اروپای غربی، احزاب شناسنامهدار و با برنامههای تعریف شده در سیاست داخلی، در سیاست خارجی و به ویژه اقتصاد برنامههای خود را معرفی کرده و از شهروندان رای میگیرند و اگر برنامههای آنها کاستی داشت یا در عمل نتوانستند به برنامههای خود وفادار باشند در انتخابات بعدی مردم به آنها رای نمیدهند.
اصول ثابت در فلسفه حزبی و اندیشههای متکی بر تجربه و دانش در احزاب گونهای است که حتی اگر در دورهای قدرت دراختیارشان نباشد در دوره بعدی باز هم آنها را با روشهای تازه ادامه میدهند. این وضعیت موجب تعادل بلندمدت در جامعهها شده و مردان و زنانی کارآزموده و دارای تخصص و مهارت تربیت میشوند که بدنه اصلی دولتها را تشکیل میدهند. در کشورهای تکحزبی نیز نهاد دولت دراختیار اندیشه و عمل یک حزب است که به هر حال اصول ثابت و فلسفه شناخته شده دارند و مدیرانی در تراز ان اندیشهها تربیت کردهاند. مسالهای که ایران امروز با آن مواجه است و به نظر میرسد باید روزی به بهرتین و کارآمدترین شکل حل شود فقدان دولتهای حزبی و مجلسهای چسبیده به دولت است. اگر یک حزب نیرومند مجلس ودولت را برای یک دوره میانمدت دراختیار داشته باشد تضادها و تعارض منافع کاهش مییابد و سازگاری بالا هم بر هم فزایندهای را شاهد خواهیم بود که بر اثر آن میتوان مسایل را حل کرد. احزاب ایرانی متاسبانه به دلایل گونگون تنها در یک دوره خاص سر برآورده و پس از انتخابات به محاق میروند و تا انتخابات بعدی حضور جدی در متن جامعه و نهادهایی مثل خانواده و بنگاهها ندارند. در جامعههایی که احزاب نیرومند دارند هر حزبی که رای نیاورده است دنبال نقاط ضعف خود میگردد و تا انتخابات بعدی آنها را برطرف میکند و برنامههای روزآمدتر ارایه میکند. از طرف دیگر وقتی یک حزب نیرومند برنده دولت و مجلس است، احزاب رقیب با تاسیس دولت سایه کار نقد را از درون سرزمین دنبال میکنند و اجازه نمیدهند حزبی که اکثریت مجلس و دولت را دارت برخلاف برنامههای ارایه شده عمل کند و وفا به عهد را نادیده بگیرد. دولتهای شرکتی اما پس از آنکه دورهشان تمام شد همانند یک شرکت تعطیل شده و عمل کرده و اعضا و سهامدارانش هر کدام دنبال کسب و کار سیاسی یا اقتصادی خاص خود خواهند بود. ایا این مساله ایران حل خواهد شد؟ این اتفاق باید بیفتد و چون قانون اساسی نیز تاسیس احزاب را مجاز میداند میتوان در چارچوب عرف جامعه به سوی تشکیل چند حزب شناسنامهدار و نیرومند رفت و از مسیر آنها دولت حزبی در ایران بر سر کار آورد.
منبع : نامه اتاق بازرگانی ایران
نظرات کاربران
نظر شما
ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشتهشده با حروف لاتین معذور است.