کد خبر 36130
۱۳۹۳/۰۹/۱۴ ۱۱:۱۴
سرزميني واهي، خيالي خام و جوانان بي هويت

تاملی در عضوگیری گروه های افراطی در اروپا

ساعت 24، عباس لقمانی- کتابی کوچک از جیبش دراورده بود، چند سطری از آن را خواند و نمی دانست که کسی در نزدیکی او سخنانش را گوش می دهد و آنچه را که او به چند جوان بی اطلاع می گوید، به خوبی می فهمد. از اسلامی سخن می گفت که در فهم ما ایرانیان نمی گنجد، اسلامی که می‌گوید کفار را باید سر به نیست کرد و اگر لازم باشد به گفته او همه را بدون کوچکترین ترحمی به جهنم فرستاد.
دو جواني كه مخاطبش بودند، با دقت به سخنانش گوش مي دادند. گويا آن كتب جيبي نسخه اي از قران بود. و هنگامي كه ديگر صبرم لبريز شد و باصداي بلند از او خواستم دست از اين سفسطه بازي بردارد، از جاي خود بلند شد، نگاهي کينه توزانه به من انداخت و از او دو جوان خواست با او همراه شوند و آن مكان را ترك كنند، ولي آن دو جوان كه چهره شرقي من را ديده بودند و به اين گمان بودند كه من درك ديگري از حرفهاي او و اسلام دارم و تشنه شنيدن حرفهاي نو بودند، دعوتش را قبول نكردند و ماندند. براي آنها ازاسلام دوستي و محبت گفتم و اسلامي كه حرمت هر انسان را پاس مي دارد، نه آن اسلام طالباني كه او تبليغ مي كرد.

ديدن چنين صحنه هايي در ماههاي اخير در اروپا عادي شده است. مرداني ميان سال با ظاهري طالباني كه در هر گوشه و كنار عده اي بي خبر را به دور خود جمع كرده اند، قراني باچاپ نفيس هديه مي دهند و هنگامي كه مي خواهي با انها بحث كني، وقتي متوجه مي شوند ايراني هستي با كينه به تو نگاه مي كنند و سر برمي‌گردانند. معلوم نيست از كجا اين همه امكانات بدست اورده اند و چه كسي پشت انها ايستاده است.

بيش از هزار و چهارصد جوان آلماني،چندين هزارجوان فرانسوي وهزاران جوان انگليسي در كنار بيش از يك صد و پنجاه جوان اتريشي به اضافه هزاران پناهنده بوسنيايي در اروپا، تاكنون فريب اين مبلغان را خورده و اكنون در سوريه و ديگر مناطق خاور ميانه در چنگال آنان گرفتار شده اند. پدران و مادران آنان هرلحظه در انتظار خبري از آنان هستند، خبرهايي كه چندان خوشايند هم نيست. صحنه اي را كه جوان سياه پوست انگليسي سر از تن گروگاني جدا مي كند و يا فرد ديگري كه سر بريده يك گروگان را كه پسر كم سن و سالش بلند كرده است و با ان فخر مي فروشد، به تماشا گذاشته است، هزاران بيننده تلويزيوني در سراسر دنيا ديده‌اند.

چرا مسلمانان اروپایی به داعش می‌پیوندند؟

ريشه يابي اين مساله سياسي واجتماعي در ماه‌هاي اخير يكي از بحث هاي داغ بين جامعه شناسان و سياستمداران اروپايي است. پرسش اصلي اين است كه چرا جوان اروپايي زندگي آرام در اروپا را رها مي كند، دست ازخانه و خانواده بر مي دارد و سرنوشتي نا مشخص را انتخاب مي كند. در اخرين تحقيقي كه در اين زمينه ارايه شده است، جامعه شناسان اروپايي به اين باور رسيده اند كه دو عامل اصلي محرك اين موضوع است.
نخست، جوامع اروپايي كه نتوانسته اند با اين جوانان همانند شهروندان خود رفتار كنند و در مورد آنها تبعيض روا داشته اند. بسياري از آنان در اروپا به دنيا امده اند و رابطه با كشور مادري خود ندارند. آنان ميان دو دنيا گرفتار شده اند، از سويي در جوامع اروپايي به عنوان انسان هاي درجه دوم مورد تبعيض قرار مي گيرند و از سوي ديگر كشوري مادري ندارند كه به ان دل خوش كنند.

این جوانان در حقيقت افراد بي وطني هستند كه در برزخ گرفتارآمده اند و مكاني، شخصي، گروهي را جستجو مي كنند كه به ان اتكا كنند. اين نقطه اتكا را مبلغان گروه هايي مانند داعش به آنان نويد مي دهند. در اين جمع آنان وطني را كه ندارند، نقطه اتكايي را كه جستجو مي كنند و شخصيت از دست رفته خود را در اروپا و امريكا، دوباره پيدا مي كنند. جاي تعجب نيست كه دربرابر دوربين گذرنامه هاي اروپايي يا امريكايي خود را در اتش مي اندازند و به ان فخر هم مي فروشند.

براي تاييد این نظر، جامعه شناسي اروپايي مثالي در مورد ايرانيان اورده است. او عقيده دارد كه ايرانيان، حتي اگر چندين نسل هم از ايران دور باشند، بازهم وطن اصلي خود را ايران مي دانند، دورادور به آن عشق مي ورزند و هرگز خود را بي وطن حس نمي كنند. از این رو، كشوري كه در آن زندگي مي كنند، همواره وطن دومشان است و اگر هم به وطن اول آنان تبديل شود، نوستالژي ايران در ذهنشان زنده است.

دراين ميان اين پرسش در اروپا مطرح است كه با جواناني كه زنده از معركه داعش رها شده و روزي دوباره به غرب بر مي گردند، چه بايد كرد. آيا مي توان همواره همه آنان را زير نظر داشت؟ آيا آنها بمب هاي متحركي نيستند كه ممكن است امنيت غرب را تهديد كنند؟ هم اكنون هشدار هايي در مورد بمب گذاري در مترو شهرهايي مانند لندن و پاريس دريافت شده است. كدام كشور اروپايي مي توان مصون از اين تهديدها باشد؟ و صدها پرسش بي پاسخ ديگر.

سهم جوامع اروپايي در شكل گيري اين بحران انساني، اجتماعي ولي گويا به فراموشي سپرده شده است. آيا بدون تبعيض بين انسان هاي غربي وشرقي، سفيد يا سياه بازهم اين معضل وجود خواهد داشت؟ ايا سخنان تحريك آميز بعضي از سياستمداران اروپايي در مورد خارجي هايي كه از قاره هاي ديكر به اروپا امده اند، به اين موضوع دامن نزده است؟ همه اين پرسش‌ها تا وقتي كه پاسخي منطقي براي انها پيدا نشده، نمي توانند جلو تبليغاتي را بگيرند كه هر روز در اروپا شاهد ان هستيم.

در مكاني ديكر، همانند مكاني كه من در اروپا شاهد ان بودم، شايد هم اكنون جواناني به سخنان سخيف مبلغي گوش مي كنند كه وطني خيالي، اميدي واهي و راهي بي پايان را در ميان جمعي كه به بي راهه رفته اند، به انان نشان مي دهد. صداي زنگ هاي خطر در اروپا بلند شده است. پرسش ولي اين است كه ايا اين زنگ ها پيش از شنيدن صداهاي انفجار هم شنيده مي شود؟

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک