کد خبر 464211
۱۳۹۸/۰۷/۱۴ ۱۱:۰۹
حسین نورانی‌نژاد، سخنگوی حزب اتحاد ملت در تحلیل عملکرد و امکان ائتلاف با اصولگرایان معتدل:

نه متعهدند، نه بدنه اجتماعی دارند، نه رایآوری

ساعت 24-شاید پس از میزان و نوع مشارکت سیاسی مردم در انتخاباتی که کمتر از 5 ماه دیگر برگزار خواهد شد، مساله چگونگی ورود جریان‌های سیاسی به این انتخابات است که از اهمیت بسزایی برخوردار است. به‌خصوص که از انتخابات 92 به این‌سو ائتلاف میان اصلاح‌طلبان با میانه‌روها و اصولگرایان معتدل که در فضای سیاسی کشور «اعتدالیون» خطاب می‌شوند، باعث شد که پیش از برگزاری انتخابات دور یازدهم مجلس، این پرسش مطرح شود که آیا امکان تکرار این ائتلاف وجود دارد؟
نه متعهدند، نه بدنه اجتماعی دارند، نه رایآوری
مهرداد لاهوتی، سخنگوی فراکسیون مستقلین ولایی مجلس به تازگی به ایسنا گفته: «اگر بنا باشد ائتلافی صورت گیرد، این ائتلاف بین مستقلین و اصلاح‌طلبان خواهد بود.» او همچنین نسخه‌ای سیاسی پیچیده و مدعی شده: «ائتلاف مستقلین و اصلاح‌طلبان در انتخابات آینده به نفع دوطرف است.» اما مساله این است که ائتلاف با اصولگرایان معتدل، عملا به ‌معنای همکاری سیاسی علی لاریجانی با اصلاح‌طلبان است. اگرچه چنین تحلیلی وجود دارد که اگر علی لاریجانی مطمئن نباشد در مجلس آینده بار دیگر بر مسند ریاست می‌نشیند، کاندیدا نمی‌شود یا خبرهای غیررسمی مبنی بر این شنیده شده که نام لاریجانی در فهرست انتخاباتی اصولگرایان قرار نگرفته، مسائلی است که احتمالا با نزدیک شدن به انتخابات درست یا غلط بودن آن تعیین تکلیف می‌شود اما در حال حاضر این پرسش مطرح است که آیا اصلاح‌طلبان بار دیگر تجربه ائتلاف با میانه‌روها و اصولگرایان معتدل و حتی فراتر ائتلاف با علی لاریجانی را می‌آزمایند یا معتقدند که آزموده را آزمودن خطاست؟ حسین نورانی‌نژاد، سخنگوی حزب اتحاد ملت ایران معتقد است که اصولگرایان معتدل برای اصلاح‌طلبان هیچ نداشته‌اند.

چقدر امکان و احتمال تکرار فرمول ائتلاف اعتدالیون و اصلاح‌طلبان به‌ خصوص در قالب انتخابات مجلس دوره یازدهم وجود دارد؟

ائتلاف باید بر سر موضوع مشخص و برای مدت مشخص صورت گیرد. ضعف ائتلاف‌های پیشین این بود که ائتلاف به نوعی یکی شدن در همه ابعاد فکری و عملی تلقی شد و سوءبرداشتی این‌گونه از ائتلاف صورت گرفت. ائتلاف پسا 92 هم ائتلاف ضد افراط و از همراهی اصلاح‌طلبان با اصولگرایان معتدل شکل گرفت. خطر افراطی‌گری که موجب ائتلاف از منتهی‌الیه چپ اصلاح‌طلبان تا اصولگرایان معتدل شد و آنها را کنار هم نشاند کماکان وجود دارد اما در طول سال‌های گذشته خطر دیگری نیز جریان‌هایی چون اصلاح‌طلبان دموکراسی‌خواه و پیشرو را تهدید می‌کند و آن هم ایجاد ابهام در هویت آنها ذیل این ائتلاف برای جامعه است. این هویت برای بخشی از جامعه به خصوص جوانانی که در تحولات سال 88 و پیش از آن در صحنه سیاسی فعال نبودند، معلوم نیست. شکاف اصلی و کلان در ایران معاصر شکاف میان دموکراسی‌خواهی و آزادی‌خواهی در یک سو و اقتدارگرایی و ضد آزادی در سوی دیگر بوده و این شکاف از جنبش مشروطه تاکنون وجود داشته است. بالطبع ذیل آن شکاف برخی تفاوت‌ها و تمایزها فرعی شده‌اند. مثلا اعتقاد به اقتصاد لیبرالی یا سوسیالیستی فرع بر شکاف اصلی شد به همین دلیل شاهد هستیم که در یک حزب هم افراد معتقد به اقتصادی سوسیالیستی حضور دارند هم افراد معتقد به اقتصاد آزاد. پس از سال 84 و شکل‌گیری دولت احمدی‌نژاد این شکاف یک گام به عقب رفت و به شکاف افراط و اعتدال تبدیل شد. در بین اعتدالیون هم از دموکراسی‌خواه و اصلاح‌طلب تا محافظه‌کار سنتی وجود ‌داشت. برای تعهد به آرایش جدید و قرار گرفتن در مقابل جریان افراطی‌گری برخی جریان‌ها عدول بیشتری از مواضع‌شان داشتند. اصلاح‌طلبان پیشرو و دموکراسی‌خواهان برای حفظ اعتدال سعی کردند، عقب بایستند و نیروهای میانه‌رو را جلو بفرستند. همین مساله موجب ریزش از بدنه جریان اصلاح‌طلبی و دموکراسی‌خواه شد و آنها را سرخورده کرد. همچنین دستاوردهایی که در ائتلاف با میانه‌روها به دنبالش بودیم چندان محقق نشد. بنابراین در حال حاضر بخشی از جامعه در مورد تمایز بین اصلاح‌طلب و محافظه‌کار، اصلاح‌طلب و بخشی از جریان اصولگرا و اساسا تمایزهایی که در جریان اصلاح‌طلبی وجود دارد، می‌پرسند. به نظر می‌رسد وقت آن رسیده که تجدید هویت یا بازگویی هویتی از جریان‌ها صورت بگیرد به خصوص جریان‌هایی که به بحث‌های گفتمانی تعلق‌خاطر بیشتری دارند؛ مشخصا جریان دموکراسی‌خواه اصلاح‌طلب. وقتی این تمایزها مشخص شد آنگاه در حوزه عمل سیاسی مجددا متناسب با اقتضائاتی که پیش می‌آید، ممکن است ائتلاف‌هایی هم صورت بگیرد که آن زمان برای جامعه روشن‌تر خواهد بود که چه کسانی، طبق چه اصولی و در چه بازه زمانی و ظرفی ائتلاف کرده، چه می‌دهند و چه می‌گیرند.

شما بر مساله هویت اصلاح‌طلبی تاکید کردید. پرسش اینجاست که اگر شکلی از ائتلاف پسا 92، با برخی چهره‌های سیاسی که در زمره اصولگرایان معتدل جای می‌گیرند، ادامه یابد؛ آن‌ وقت هویت اصلاح‌طلبی چه می‌شود؟ در این بازگویی هویت، آیا از وجه دموکراسی‌خواهی و آزادی‌خواهی کم و به وجه ضد افراطی‌گری اضافه می‌شود یا بالعکس؟

در ائتلافی که صورت گرفت، نیروهای میانه‌رو در میانه اصلاح‌طلبان و اصولگرایان معتدل قرار گرفتند. این اصولگرایان معتدل نه آورده اجتماعی و نه رای چندانی برای اصلاح‌طلبان داشتند و نه در ادامه به خصوص در مجلس اخلاقی عمل کردند به این معنا که به جریانی که آنها را به مجلس فرستاده، متعهد نبودند و به محض ورود به مجلس راه خود را رفته و به گذشته برنگشتند که با حمایت چه کسانی در این مسیر قرار گرفتند. به نظر نمی‌رسد در حال حاضر اصلاح‌طلبان با توجه به این تجربه بتوانند با جریان‌هایی که مدعی اصولگرایی معتدل هستند، ائتلاف کنند. البته در سیاست هیچ اصل کلی وجود ندارد و ممکن است در آینده این جریان هم رویکرد شفاف‌تری داشته ‌باشد و مشکل حل شود، چراکه مشکل ما در ائتلاف‌های گذشته شفاف نبودن بوده است. هیچ دوست و دشمن قطعی در عالم سیاست وجود ندارد. اما مساله این است که باید ائتلاف شفاف باشد. این در حالی است که حداقل فعلا از ائتلافی که با اصولگرایان معتدل داشتیم چیزی به این جریان سیاسی افزوده نشد. نه رای چندانی و نه بدنه اجتماعی داشتند و نه کمک کردند در مجلس اهداف برخی کسانی که به آنها رای داده‌ بودند، برآورده شود. این نشان می‌دهد که باید بازنگری در ائتلاف صورت گیرد و گام نخست هم این است که ائتلاف‌ها شفاف شود.

مختصات گروه میانه‌رویی که از آن صحبت می‌کنید، چیست و مگر این گروه آورده‌ای بیش از اصولگرایان معتدل برای اصلاحات داشته ‌است؟

اینها نیروهایی هستند که به بحث گفتمانی تعلق خاطری ندارند. رویکرد گفتمانی به سیاست ندارند. بیشتر تکنوکرات و بروکرات هستند. سعی کردند در جدال‌هایی که مبنای سیاسی داشته، ورود نکنند و به نوعی عملگرایی محض قائل‌اند. سابقه اغلب آنها با جریان راست تعریف شده اما در گذر زمان و با فعالیت‌های اجرایی که داشتند پای‌شان به زمین سفت عملگرایی رسیده و پیوند گذشته را با جریان متبوع و دوستان سابق‌شان که عمدتا محافظه‌کار و اصولگرا بوده‌اند از دست داده‌اند. زمانی آقای حجاریان تعبیر نرمالیزاسیون را به کار برد یعنی با حضور نیروهای میانه‌رو و دولت روحانی ما به نرمالیزاسیون می‌رسیم. من تعبیر دیگری به کار می‌برم که در گذار به دموکراسی معمولا به این تحرکات لیبرالیزاسیون گفته می‌شود. این جریانات لیبرالیزاسیون هستند که می‌توانند برای جریان‌های دموکراسی‌خواه نیرویی برای رسیدن به دموکراتیزاسیون باشند. دوره تفوق میانه‌روها در واقع دوره لیبرالیزاسیون با هدف رسیدن به دموکراتیزاسیون برای رسیدن به دموکراسی است.

قاعدتا علی لاریجانی و نیروهای نزدیک به او در زمره اصولگرایان معتدلی هستند که از آنها صحبت کردید. چندی پیش برخی نیروهای سیاسی اصلاح‌طلب نیز صحبت از ائتلاف با علی لاریجانی یا چهره‌هایی از این دست را مطرح کردند. باتوجه به زمینه موجود سیاست امکان چنین ائتلافی وجود دارد؟ همچنین باتوجه به تجربه‌ ائتلاف 94 که در مورد آن صحبت کردید، آیا به صلاح است که چنین ائتلافی صورت بگیرد؟

در عالم سیاست هیچ غیرممکنی وجود ندارد اما اگر در مورد شرایط امروز و آینده نزدیک صحبت می‌کنید چنین تصوری نمی‌رود که ائتلافی با این گروه صورت بگیرد. همان‌طور که اشاره کردم تصور قوی این است که نیاز فوری اصلاح‌طلبی تجدید حیات گفتمانی و اجتماعی است یعنی این جریان مجددا بتواند سرمایه اجتماعی خود را بازیابی کند. اینکه ما تاکنون با آقای روحانی ائتلاف کردیم حالا یک گام بیشتر به راست برویم و با علی لاریجانی ائتلاف کنیم به نظر نمی‌رسد که گامی در راستای افزایش سرمایه اجتماعی اصلاحات باشد.

شنیده‌ها حاکی از آن است که احتمالا علی لاریجانی در لیست اصولگرایان قم قرار نمی‌گیرد. از سویی کینه طیف تندروتر جریان اصولگرا پس از ماجرای تصویب برجام از لاریجانی هم قابل‌ انکار نیست؛ به نظر شما چقدر احتمال دارد که لاریجانی به عنوان یک نیروی سیاسی از اصولگرایی معتدل، نه به سمت اصلاح‌طلبی اما به سمت میانه‌رویی آمده و از جانب اصلاح‌طلبان پذیرفته شود؟

وقتی در مورد علی لاریجانی صحبت می‌کنیم باید خانواده لاریجانی‌ها را در نظر بگیریم و بدانیم هر کدام‌شان در عین نسبتی که با یکدیگر دارند چه نسبتی با جریان‌های سیاسی موجود دارند. در واقع باید به صورت مجموعه‌ به آنها نگاه کرد. در سال‌های گذشته علی‌ لاریجانی نسبت به باقی اعضای خانواده در شرایطی نزدیک‌تر به اصلاح‌طلبان قرار داشته است. در عین حال که لاریجانی مواضع اصولگرایانه‌ای هم داشته که در عین حال نتوانسته مورد حمایت صد در صد نیروهای بدنه جریان اصولگرا قرار گیرد، به خصوص بدنه‌ای که روز به روز تندتر می‌شود و خود را تحت عنوان نیروهای انقلابی معرفی می‌کند. بخشی از این بی‌اعتمادی بر سر ماجرای برجام بوده اما اصولگرایان هم می‌دانند که برجام تصمیم نظام بوده نه تصمیم لاریجانی و روحانی. محال بود که چنین تصمیمی بدون اجماع در سطح نیروهای ارشد نظام اتخاذ شود منتها حالا همچون برخی دیگر از مسائل به ابزاری برای منکوب کردن یک سیاستمدار تبدیل شده است. به هر روی لاریجانی حتی اگر مواضع مدنظر این بخش از اصولگرایان را هم اتخاذ کند، مقبول نمی‌افتد. شبیه به این ماجرا در مورد محمدباقر قالیباف نیز رخ داده و در آینده هم رخ خواهد داد.

باتوجه به اینکه به نظر می‌رسد هنوز فضای انتخاباتی بر کشور حاکم نیست، فکر می‌کنید همچنان احتمال شکل‌گیری مجلسی افراطی وجود دارد یا این‌بار مجموعه‌ای از نیروهایی که شناخته شده و ژنرال نیستند و صرفا متخصص هستند به پارلمان راه پیدا می‌کنند و باز هم اکثریتی به‌معنای دقیق سیاسی وجود ندارد یا تحلیل شما این است که برد و باخت قطعی اتفاق افتاده و اکثریتی در مجلس شکل خواهد گرفت؟

به نظر می‌رسد جامعه بر اساس تجارب سال 84 به این سو در سال‌های 92 و 94 به این نتیجه رسید که برای مقابله با افراطی‌گری با هر نیرویی حتی نیروهای ناشناخته به صرف ضد افراطی‌گری بودن آنها می‌توان همگام شد و رای داد اما از سویی ناکامی‌هایی رخ داد و از سویی تمایزات جریان‌های سیاسی غبارآلود و مبهم شد. همچنین جامعه احساس کرد ارزش‌های اجتماعی، سیاسی و اخلاقی که برای آن مهم است از سوی جریان‌های سیاسی چندان پاس داشته‌ نمی‌شود. علاوه بر آن گسترش مباحثی مربوط به فساد نیز باعث شد حداقل امروز بدنه فعالی که ضد افراطی بودن را کافی می‌دانست، این پارامتر را برای رای دادن کافی نداند و حاضر نباشد برای اینکه فلان خانم یا آقای افراطی به مجلس نرود به هر کسی رای دهد. شاید این هشداری باشد و احتمال حضور نیروهای افراطی در مجلس آینده را افزایش دهد اما استنباط من از فضای عمومی این است که مردم و به خصوص بدنه اجتماعی اصلاحات برای مقابله با افراط با هر ائتلافی همراهی نخواهند کرد.

خروجی این نگاه منجر به شکل‌گیری اقلیت قدرتمند اصلاح‌طلب در مجلس خواهد شد؟

اگر اقلیت اصلاح‌طلب و منسجمی در مجلس داشته ‌باشیم بسیار موثرتر است تا صرفا با عدد و رقمی بالا برای یک جریان و جامعه تصورات خطا ایجاد کنیم. تجربه نشان داده تعداد بالا چندان راهگشا نیست در همین مجلس هم اگر چند نیروی تشکیلاتی و نیروی سیاسی قوی داشتیم با تعدادی کمتر از فراکسیون امید هم می‌توانستیم دستاوردهای بیشتری داشته ‌باشیم.

شکاف اصلی و کلان در ایران معاصر شکاف میان دموکراسی‌خواهی و آزادی‌خواهی در یک سو و اقتدارگرایی و ضد آزادی در سوی دیگر بوده است

مشکل ما در ائتلاف‌های گذشته شفاف نبودن بوده است

اصولگرایان معتدل نه رای چندانی و نه بدنه اجتماعی داشتند و نه کمک کردند در مجلس اهداف برخی کسانی که به آنها رای داده ‌بودند، برآورده شود. این نشان می‌دهد که باید بازنگری در ائتلاف صورت گیرد و گام نخست هم این است که ائتلاف‌ها شفاف شود

نیاز فوری اصلاح‌طلبی تجدید حیات گفتمانی و اجتماعی است یعنی این جریان مجددا بتواند سرمایه اجتماعی خود را بازیابی کند. اینکه ما تاکنون با آقای روحانی ائتلاف کردیم حالا یک گام بیشتر به راست برویم و با علی لاریجانی ائتلاف کنیم به نظر نمی‌رسد که گامی در راستای افزایش سرمایه اجتماعی اصلاحات باشد

مردم و به خصوص بدنه اجتماعی اصلاحات برای مقابله با افراط با هر ائتلافی همراهی نخواهند کرد

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک