کد خبر 511361
۱۳۹۹/۰۶/۱۵ ۱۸:۴۰
آندری کورتونوف، مدیر عامل شورای روابط بین الملل روسیه می پرسد؟

سناریوی بلاروس در روسیه تکرار می شود؟

سناریوی بلاروس در روسیه تکرار می شود؟
سناریوی بلاروس در روسیه تکرار می شود؟
dir="RTL">یک چیز واضح است: بلاروس ،آخرین جمهوری به واقع کمونیستی شوروی سابق در برابر چشمان ما به تاریخ‌ می‌پیوندد. آینه ویترین سوسیالیسم، ساختمانی که مدتها قبل تخریب و آجر آن نیز برده شده است، و البته به نحو معجزه آسایی تا کنون حفظ شده بود، ترک‌های متعدد و طولانی برداشت. هیچ کس قادر به چسباندن آینه شکسته نیست، نه الکساندر لوکاشنکو و نه جانشین احتمالی او. بلاروس با هر شکلی که سرانجام از این بحران خارج شود، در نهایت کشوری متفاوتی خواهد بود.

اما رویدادهای بلاروس تنها مجموعه ای از چالش‌ها و فرصت‌ها برای بازیگران خارجی و داخلی نیست. این رویدادها یک بار دیگر به سیاستمداری که هدف حفظ وضع موجود [status quo] را در مرکز تلاش‌های خود قرار می‌دهد گوشزد می‌کند که این کار چقدر خطرناک است. این کلام قصار قدیمی در تأتر درباره اینکه «بهتر است یک سال زودتر بروی، تا یک روز دیرتر»، کاملا نه تنها برای بازیگران، بلکه برای سیاستمداران نیز مصداق دارد. برای سیاستمداران ممکن است حتی بیشتر از بازیگران صدق کند. تاریخ نشان‌ می‌دهد که هر چقدر تغییرات اجتناب ناپذیر بیشتر به تأخیر بیافتند- وقتی که سد وضعیت موجود (status quo) در نهایت تحت فشار واقعیتی که در حال تغییر است شکسته‌ می‌شود، شکل اسفناک تری به خود می‌گیرند.

روسیه البته بلاروس نیست. مقیاس دو کشور، تفاوت‌های مسیر توسعه اجتماعی و اقتصادی آنها قابل قیاس نیستند، نظام‌های سیاسی آنها که طی سی سال شکل گرفته‌اند ویژگی‌های خاص خود را دارند. در حالی که بلاروس تا همین اواخر کشوری به واقع کمونیستی باقی مانده بود، روسیه صرفا در حال رجوع به بسیاری از سنت‌های کمونیستی است که به فراموشی سپرده شده‌اند. در حالی که بلاروس (دقیقتر بگویم، ساختار حکومت بلاروس) را می‌توان به تکه یخی تشبیه کرد که در دریای گرم اروپا فرو رفته است، روسیه (مدل حکومت روسیه) بیشتر شبیه به کوه یخی است که به آهستگی در اقیانوس سرد اوراسیا شناور می‌باشد. اما مبانی پایه ترمودینامیک چه برای تکه یخ و چه برای کوه یخ یکسان هستند.روسیه بلاروس نیست. اما روسیه به مراتب بیشتر شبیه به بلاروس است تا اینکه حتی به اکراین همسایه یا ارمنستان که دورتر است شباهت داشته باشد. با تغییر اجتناب ناپذیر نسل‌ها، جامعه روسیه همچون جامعه بلاروس که بسیار به آن شبیه است، سال به سال تغییر می‌کند. و این بدین معناست که دیر یا زود سناریو بلاروس در ظاهری از مدل‌های متفاوت آن به چشم اندازی واقعی برای روسیه نیز تبدیل خواهد شد. بازی برای حفظ وضع موجود [status quo] نمی‌تواند برای مسکو منجر به نتایجی اساسا متمایز از آن نتایجی شود که برای مینسک به دنبال داشته است. ضمن اینکه استناد به ویژگی خاص روسیه در این مورد به هیچ وجه موجب افزایش خوشبینی تاریخی نمی شود: به سادگی‌ می‌توان پیشبینی کرد که انتقال [قدرت] در روسیه به شکل اجتناب ناپذیری دشوارتر، درآورتر، هزینه‌برتر و پرخطرتر از هر گونه انتقال احتمالی [قدرت] در بلاروس خواهد بود.

طی چندین دهه میلیون‌ها نفر در فضای پهناور شوروی سابق نسبت به بلاروس احساس علاقه صمیمی توأم با تحسین و اغلب همراه با غبطه داشتند. و چیزهایی برای رشک بردن وجود داشت. شهرهای تمیز و آراسته. راههای خوب و قیمت‌های پایین در مغازه ها. مردم هوشیار، مسالمت‌جو و نیک‌خواه. ثبات سیاسی و اجتماعی که با بلایای غیر منتظره و بحران‌های سرنوشت ساز تیره و تار نمی شود. احتمالا در واقعیتی آلترناتیو، اتحاد شوروی‌ می‌توانست تقریبا چنین وضعیتی داشته باشد: یوری آندروپوف [دبیر کل حزب کمونیست قبل از گورباچوف] در تندرستی کامل است، میخائیل گورباچوف به کار مدیریت کشاورزی ادامه‌ می‌دهد، پرسترویکا و گلاسنوست [اصلاحات گورباچوف] وجود ندارد و سوسیالیسم با موفقیت تا سال 2020 ادامه‌ می‌یابد.گذشته کمونیستی بلاروس در ماه اوت جاری خاتمه یافت. صرفنظر از اینکه بعدا چه اتفاقی رخ خواهد داد، از امروز اغراق آمیز نخواهد بود که بگوییم این تابستان بلاروس وارد دوره ای دشوار، دردآور و حتی خطرناکِ گذار به مدل جدید توسعه شده است. گذار از قرن طولانی 20 به قرن 21، قرنی که برای این کشور [بلاروس] بیست سال دیرتر آغاز می‌شود. یعنی البته بخشی از جامعه بلاروس (حداقل بخش کاملا پیشرفته IT را می‌توان مثال زد) مدتهاست که در قرن 21 زندگی‌ می‌کند، اما این تنها بخشی از [جامعه] است، نه کل کشور.

آغاز انتقال [قدرت]، مخاطرات و چالش‌های پرشماری را نه تنها برای خود جمهوری [بلاروس]، بلکه برای همسایه‌های آن نیز به بار می‌آورد. مسکو وسوسه‌ می‌شود که از ضعف شدید سیاسی رهبری مینسک استفاده کند تا امتیازات جدید اقتصادی و سیاسی را در روابط دوجانبه از طرف بلاروسی بگیرد. اما این به شرطی است که رژیم پابرجا بماند و اپوزیسیون به امتیازات سمبلیک بسنده کند.اما اگر پابرجا نماند؟ ریسک «زیاده روی کردن» و مساعدت ناخواسته به بی ثبات شدن بیشتر اوضاع با پیامدهای غیر قابل پیش‌بینی و در هر صورت فوق العاده ناخوشایند برای کرملین وجود دارد. فشار بیش از حد همچنین تهدید از بین رفتن رابطه خیرخواهانه اکثریت بلاروسی‌ها نسبت به روسیه و بیدار شدن ناسیونالیسم افراطی بلاروسی که فعلا خفته است را در بر دارد.

اما نتیجه تحریمهای احتمالی اروپایی ها، اگر آنها به تنظیم یکی دیگر از لیست‌های سیاه سمبلیک از کارگزاران دولتی مینسک بسنده نکنند، به احتمال زیاد نزدیک شدن بیشتر مینسک به مسکو و همچنین به پکن خواهد بود. الکساندر لوکاشنکو امکان تنظیم حتی بالانس سمبلیک بین محورهای شرق و غرب را در سیاست خارجی خود کاملا از دست خواهد داد. بعید است که این نتیجه افزایش فشار اروپا کاملا نظر بروکسل را برآورده کند. اما آیا بروکسل بعد از اقداماتی که مقامات بلاروس در چند هفته اخیر [انجام دادند] آلترناتیو سیاسی قابل قبولی خواهد داشت؟

اما رویدادهای بلاروس، صرفا مجموعه ای از چالش‌ها و فرصت‌ها برای بازیگران خارجی و داخلی نیست. این یک بار دیگر به سیاستمداری که هدف حفظ وضع موجود [status quo] را در مرکز تلاش‌های خود قرار می‌دهد گوشزد می‌کند که این کار چقدر خطرناک است. ممکن است «اقتدارگرایی روشنفکری» لوکاشنکو مزایای زیادی برای کشور او در اواخر قرن گذشته داشت. شاید دقیقا به لطف «اقتدارگرایی روشنفکری» بود که در کل امکان حفظ زیرساختهای اقتصادی [به جای مانده از] شوروی، ممانعت از فروپاشی تولید و ورشکستگی شرکت‌های زیربنایی توسط الیگارش‌های داخلی و خارجی، مبارزه نسبتا موفقیت‌آمیز با نابرابری اجتماعی و مقابله با فساد خدمتگزاران دولتی فراهم شد. احتمالا اگر لوکاشنکو ده-پانزده سال قبل از قدرت کنار می‌رفت، به عنوان پدر و بنیانگذار دانای کشور بلاروس در تاریخ کشور باقی‌ می‌ماند و یادبود شایسته‌ای را به وقت خود برای او در میدان استقلال مینسک نصب‌ می‌کردند. امروز چنین سناریوهایی در صورت پیشرفت اوضاع در مسیری آلترناتو می‌توانست به وقوع بپیوندد. بعد از رویدادهای اوت 2020 بعید است که مجسمه یادبود پدر بلاروس [لوکاشنکو] به مجموعه عظیم معماری میدان [استقلال] مینسک افزوده شود. و مورخان آینده بلاروس بعید است که برای تقریبا سی سال حکمرانی او مدیحه‌سرایی کنند. این کلام قصار قدیمی در تأتر درباره اینکه «بهتر است یک سال زودتر بروی، تا یک روز دیرتر»، کاملا نه تنها برای بازیگران، بلکه برای سیاستمداران نیز مصداق دارد. برای سیاستمداران ممکن است حتی بیشتر از بازیگران صدق کند. تاریخ نشان‌ می‌دهد که هر چقدر تغییرات اجتناب ناپذیر بیشتر به تأخیر بیافتند، شکل اسفناک‌تری به خود می‌گیرند- وقتی که سد وضعیت موجود (status quo) در نهایت تحت فشار واقعیتی که در حال تغییر است شکسته‌ می‌شود.

الکساندر لوکاشنکو نه اولین و نه آخرین قربانی این قانون خواهد بود. به قدرت رسیدن دونالد ترامپ، اوتسایدر [outsider ] محض در آمریکا، نتیجه تمایل سرسختانه دموکراتها و جمهوری خواهان «سیستمی» به تغییر ندادن برنامه‌های سیاسی خود بود که بوی نفتالین گرفته بود. سربلند کردن پوپولیسم راستگرا در اروپا نتیجه تمایل طبقه حاکم حزبی لیبرال قاره [اروپا] به حفظ نظم معمول و راحت موجود بود که اساسا در شرایط دیگری شکل گرفته است. «بهار عربی» در خاورمیانه پیامد تلاش مأیوسانه سران خودکامه مسن منطقه برای کند کردن تاریخ به هر وسیله‌ای و اگر بتوانند اصلا متوقف کردن حرکت رو به جلو آن بود.روسیه البته بلاروس نیست. مقیاس دو کشور، تفاوت‌های مسیر توسعه اجتماعی و اقتصادی آنها قابل قیاس نیستند، نظام‌های سیاسی آنها که طی سی سال شکل گرفته‌اند ویژگی‌های خاص خود را دارند. در حالی که بلاروس تا همین اواخر کشوری به واقع کمونیستی باقی مانده است، روسیه صرفا در حال رجوع به بسیاری از سنت‌های کمونیستی است که به فراموشی سپرده شده اند. در حالی که بلاروس (دقیقتر بگویم، ساختار حکومت بلاروس) را می‌توان به تکه یخی تشبیه کرد که در دریای گرم اروپا فرو رفته است، روسیه (مدل حکومت روسیه) بیشتر شبیه به کوه یخی است که به آهستگی در اقیانوس سرد اوراسیا شناور است. اما مبانی پایه ترمودینامیک چه برای تکه یخ و چه برای کوه یخ یکسان هستند.

کوه یخ به مراتب کندتر از تکه یخ ذوب‌ می‌شود، وزن و اینترسی حرکتی بیشتری دارد. روسیه بزرگ به مراتب سنگین تر و پایدارتر از بلاروسِ کوچک است. وقتی که الکساندر لوکاشنکو می‌گوید که آتش بلاروس‌ می‌تواند به سرعت حتی به «ولادی واستوک» نیز برسد، او فقط کرملین را می‌ترساند و خود را در نقش محافظ خیرخواه ثبات سیاسی نه تنها در خانه خود [بلاروس]، بلکه در آن سوی مرزهای شرقی خود نیز معرفی‌ می‌کند. آنقدرها این [نقش] متقاعد کننده به نظر نمی آید و نقش افتخاری محافظ و ناجی روسیه به الکساندر لوکاشنکو اصلا نمی آید. کاملا محتمل است که امروز استراتژیست‌های کرملین در خفا از این خوشحال هستند که پروسه پایه‌گذاری کشور متحد [روسیه و بلاروس] بیش از حد جلو نرفته است: در صورت همگرایی عمیق واقعی دو کشور، رویدادهای کنونی در بلاروس، بدون تردید می‌توانست تأثیر به مراتب بیشتری روی اوضاع در روسیه، در مقایسه با آنچه که امروز هست، بگذارد.

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک