جریانی علیه تئاترهای خصوصی برنامه دارد
سختی راهاندازی «تئاتر مستقل» کم نبود. کوتاه درباره فرازها، وقایع و موانعی که در ماههای اول پیش پایتان بود، توضیح دهید.
تئاتر مستقل از یک الزام و نیاز آمد. ما گروهی بودیم همه دانشآموخته هنرهای نمایشی که تئاتر تولید میکردیم ولی نمیتوانستیم محصول نهایی را در سالنهای دولتی روی صحنه ببریم. دلیلش هم برای همه روشن است و این مشکلات سالها وجود داشت. نمایشهای ما در فستیوالهای مهم ایران اجرا میشد، جایزه میگرفت و همان روال معمولی که باید برای دریافت امکان اجرای عمومی طی میشد را پشت سر میگذاشت اما در نهایت رنگ اجرای عمومی نمیدید. به این دلیل بود که به فکر تاسیس محلی برای اجرای نمایشهای خودمان افتادیم. موانع اداری بسیار سختی داشتیم که اولین و اصلیترینشان کشمکش با شهرداری بود چون اجازه نمیدادند در ملکی که اجاره کرده بودیم، کار کنیم. خندهدار است که کار حتی به زد و خورد فیزیکی رسید تا توانستیم به جماعت بفهمانیم باید به فرهنگ بها دهند و در مسیر ما که سرمایه، انرژی و زندگیمان را پای کار آوردهایم، مانع ایجاد نکنند. ارگانهای متعدد سد راه میشدند، اماکن و ناجا سخت میگرفتند و مجوز نمیدادند، روزی که کار به دعوا با عوامل شهرداری کشید یک دنده و انگشت دست من شکست. گاز فلفل زدند و چاقو کشیدند که تمام مدارک پزشکی قانونی و بعد شکایت و محکومیت به پرداخت دیه موجود است ولی من چون فقط به تئاتر فکر میکردم، پیگیر نشدم تا بتوانم ادامه دهم.
این مخالفتها تنها به نهادهای نامرتبط و غیرفرهنگی خلاصه نمیشد، جریانهایی هم در داخل جامعه تئاتری سد و مانع بودند. از جمله آنها میتوانم به «خانه تئاتر» اشاره کنم که راهاندازی مجموعههای مستقل و خصوصی تئاتری را به چشم تهدید و عامل به قهقرا رفتن این هنر میدید.
وقتی تمام گرفتاریها را پشت سر گذاشتیم، سروکله مدیران وزارت ارشاد پیدا شد که از این مجموعه به عنوان دستاورد مدیریتی خود یاد میکردند. در حقیقت با تاسیس تئاتر مستقل در خیابان رازی، راه برای باقی جریانهای فرهنگی مثل سالنهای تئاتر خصوصی و حتی فعال شدن کافههای متعدد که پیرامون سالنهای تئاتر شکل میگیرند، هموار شد. به همین نسبت اضافه کنید راهاندازی پلاتوهای تمرین و آموزشگاهها در محدوده خیابان رازی و حافظ که در نهایت همه یک کل منسجم به وجود آوردند زیر عنوان منطقه یا پهنه فرهنگی رودکی.
تصمیم به تعطیلی یک مجموعه فرهنگی قطعا کار سختی بوده، چه اتفاقی افتاد که در نهایت به این تصمیم رسیدید؟ یعنی ضربه آخر چه وقتی وارد شد؟
از دو سال قبل نشانهها و اخطارهایی وجود داشت که به ما میگفت، نهادهای گوناگون حاکمیتی ظاهرا توان هضم فعالیت چنین مجموعههایی را ندارند. تعداد سالنهای خصوصی زیاد شد و فارغ از کم وکیف ماجرا هر روز تماشاگران و جمعیت زیادی به یک منطقه خاص رفتوآمد میکردند. نشانهها و احضارها، فشارهای متعدد از سوی اماکن و شهرداری و عدم حمایت دولت همه به ما میگفت قرار نیست کار ادامه پیدا کند و ماجرا باید تمام شود. من از دو سال قبل اعلام کردم در حال فروپاشی هستیم و بارها اخطار دادم اما از وقتی کرونا در ایران شیوع پیدا کرد، بحث تعطیلیها پیش آمد که باز شما میبینید در بخش فرهنگ و هنر از هر جای دیگری با قدرت و جدیت بیشتری اعمال میشود. اینجا دیگر به فکر تعطیلی افتادیم چون میدانستیم با پروسه طولانی مواجه خواهیم بود و از طرفی مکانهای ما هم استیجاری است؛ باید هزینههای جاری و نگهداری بسیار سنگینی را متحمل میشدیم و از آنجا که بنگاه اقتصادی و تجاری نبودیم امکان ادامه وجود نداشت. وعده وعیدهای دولت نیز به کار نمیآمد چون بیشتر حالت گفتاردرمانی داشت تا اتفاقی که قرار است به شکل واقعی رقم بخورد. تا تیر ماه تعطیل کردند، بعد قرار شد با حفظ پروتکلهای بهداشتی کارهایی انجام شود ولی همان هم دوباره و فقط برای تئاتر و سینما محدود شد؛ تاکید میکنم فقط تئاتر و سینما محدود شد چون همین اواخر شاهد بودیم که جریانهای با نفوذ چطور در شهرهای سراسر کشور همایش و جشن برگزار کردند. تلاش کردیم فعالیتهای جنبی را افزایش دهیم بلکه از بحران عبور کنیم ولی تیر آخر از ابتدای مهر ماه شلیک شد، وقتی که دستور تعطیلیهای دوباره آمد درحالی که تمام مشاغل فعالیت میکردند و فقط تئاتر و سینما اجازه کار نداشتند. این دیگر تیر خلاص بود. جالب اینجاست که حتی در زمان تعطیلی سالنهای تئاتر با تهدید و فشار مواجه بودیم و اینها همه یعنی کار باید تمام شده تلقی میشد.
وزیر ارشاد که همواره درباره ارقام خسارت هنرمندان صحبت میکند لابد از میزان خسارت سالنها و گروهها با خبر است، مطلع بودن ایشان برای شما به عنوان مدیر سالن هیچ دستاوردی نداشت؟
همان ماههای اول تعطیلی طی چند مرحله از ما انواع آمار و ارقام دریافت شد. اگر وزیر هم مطلع نباشد قطعا زیرمجموعه وزارت ارشاد نسبت به خسارتی که دیدهایم، آگاهی دارد. با این وجود نه تنها هیچ حمایتی در کار نبود بلکه عملا به هیچ وجه با برنامه و راهبردی برای حفظ تئاترهای غیردولتی هم روبهرو نبودیم. آنها حتی به نوعی پشت سر ما حرکت میکردند و منتظر بودند ببینند ما قرار است چه کار کنیم تا کاری انجام دهند. در صورتیکه از دولتها انتظار میرود به عنوان نهاد آیندهنگر و تسهیل کننده امور جاری عمل کنند ولی چه وقتی که تئاتر خصوصی وجود نداشت و چه زمانی که این سالنها شکل گرفتند، دولت همواره عقبتر از تمام جریانها حرکت کرد. هیچ وقت دولت پیشرو نبوده و ظرفیتهای موجود را ندیده است، این ما بودیم که توانستیم خود را از جریان رو به عقب جدا کرده و به آینده نگاه کنیم.
به نظر شما چرا وزارت ارشادی که زمانی امکان تاسیس این فضاها را فراهم میکرد حالا با خیال راحت سقوط یکی یکی سالنها و مجموعههای خصوصی را به نظاره نشسته است؟
وزارت ارشاد در ابتدای دهه 90 با وجود تمام فشارها امکان دریافت مجوز تاسیس مجموعههای چند منظوره آموزشی و اجرایی را فراهم کرد. یعنی کاری کرد که تئاتر خصوصی رسمیت پیدا کند ولی من فکر میکنم حتی شخص معاون هنری وقت و مدیرکل هنرهای نمایشی بودند که این اجازه را دادند نه مدیران بالادستی در وزارت ارشاد و نه یک سیستم. این امکان از مدتی قبل تا حدی فراهم شده بود ولی همان طورکه اشاره کردم، افراد در نهایت ایده را اجرایی کردند. اواخر دولت احمدینژاد و اوایل دوران روحانی بعضی مدیران متوجه کاستیهای فراوان در زمینه فعالیت هنرمندان و دانشآموختگان تئاتر شدند و در نهایت به خواست عمومی جامعه نمایشی اهمیت دادند. این توجه هم در حد مُهر زدن روی کاغذ مجوز تاسیس موسسههای چند منظوره بود، در ادامه این جوانان و گروههای تئاتری متعدد بودند که طغیان کردند و نشان دادند چه نیروی آماده به کاری وجود دارد. به همین نسبت حالا امکان داردسیاست یا یک بخشنامه خیلی ساده گفته باشد دیگر کافی است!
گذشته از دولت، آیا صنف و تشکلهای صنفی و هنرمندان از شما حمایت کردند؟ یعنی این سوی میدان! کسی حامی سالنهای غیردولتی بوده؟
صنف «تماشاخانههای خصوصی...» از زمان شروع تعطیلیها تلاشهایی انجام داد ولی هنوز در مرحلهای نیست که بتواند از سالنهای نمایش حمایت مادی کند اما میدانم با هر نهاد و سازمان و ارگان که توانست، رایزنی کرد. از هنرمندان هم کاری برنمیآید؛ حتی باید بگویم بعضیشان خوشحال بودند که بساط تئاتر خصوصی در حال جمع شدن است. با اینکه ظاهر امر نشان میدهد قشر هنرمند باید فرهیخته و اهل دورنگری و اندیشهورزی باشد اما در عمل اینطور نیست جز اندک موارد استثنا.
سیدمحمد بهشتی که با جریانهای موسوم به اصلاحطلب و تکنوکرات پیوند و رابطه مستحکم دارد همین یکی، دو روز پیش در وبیناری گفت «وزارت ارشاد باید در زمینه توسعه فضاهای فرهنگی مطالعه جدی انجام دهد» شما چنین عزم و ارادهای میبینید؟
به نظرم وضعیت به خوبی نشان میدهد در بحث فرهنگ و هنر دستهبندیهای سیاسی چندان وجود خارجی ندارند و تفاوت نمیکند مدیر به کدام گرایش منتسب شود. ما در عمل میبینیم که یک نگاه مسدودکنندهای در برابر فعالیت هنری و فرهنگی وجود دارد. بنابراین فکر نمیکنم اهمیتی داشته باشد چه کسی درباره فرهنگ به مدیران ارشاد توصیهای داشته است.
برنامه این روزهای گروه چیست؟ احتمال دارد روزی در محل دیگری دوباره سالن تئاتر خصوصی خودتان را برپا کنید؟
گروه «تئاتر مستقل تهران» به واسطه یک ساختمان به وجود نیامده که حالا با نبودن آن ساختمان حیاتش را از دست رفته ببیند. ما بیشتر از 15 سال است به عنوان گروه تئاتر کنار یکدیگر کار میکنیم و قطعا به کار ادامه میدهیم؛ گویی که دیگر سالن یا محل تمرین اختصاصی نداریم اما مثل سابق از پلاتوهای اجارهای و سالنهای موجود استفاده میکنیم و تولیداتمان را به نمایش میگذاریم. راهکار و راهبرد خودمان را خواهیم داشت و ترسیم میکنیم که کارهای آموزشی چگونه پیش بروند و اجراهای خارج از کشور به چه صورت ساماندهی شوند. کمپانی تئاتر مستقل به تولید، آموزش و ارایه ادامه مسیر میدهد فقط فعلا از رکن اصلی کمپانی که داشتن یک ساختمان ثابت برای عرضه تولیدات است، محروم ماندهایم.
موانع اداری بسیار سختی داشتیم که اولین و اصلیترینشان کشمکش با شهرداری بود، چون اجازه نمیدادند در ملکی که اجاره کرده بودیم کار کنیم. خندهدار است که کار حتی به زد و خورد فیزیکی رسید تا توانستیم به جماعت بفهمانیم باید به فرهنگ بها دهند و در مسیر ما که سرمایه و انرژی و زندگیمان را پای کار آوردهایم مانع ایجاد نکنند. ارگانهای متعدد سد راه میشدند، اماکن و ناجا سخت میگرفتند و مجوز نمیدادند، روزی که کار به دعوا با عوامل شهرداری کشید یک دنده و انگشت دست من شکست. گاز فلفل زدند و چاقو کشیدند که تمام مدارک پزشکی قانونی و بعد شکایت و محکومیت به پرداخت دیه موجود است ولی من چون فقط به تئاتر فکر میکردم پیگیر نشدم تا بتوانم ادامه دهم.
مخالفتها تنها به نهادهای نامرتبط و غیرفرهنگی خلاصه نمیشد، جریانهایی هم در داخل جامعه تئاتری سد و مانع بودند. از جمله آنها میتوانم به «خانه تئاتر» اشاره کنم که راهاندازی مجموعههای مستقل و خصوصی تئاتری را به چشم تهدید و عامل به قهقرا رفتن این هنر میدید.
از دو سال قبل نشانهها و اخطارهایی وجود داشت که به ما میگفت نهادهای گوناگون حاکمیتی ظاهرا توان هضم فعالیت چنین مجموعههایی را ندارند. تعداد سالنهای خصوصی زیاد شد و فارغ از کم و کیف ماجرا، هر روز تماشاگران و جمعیت زیادی به یک منطقه خاص رفتوآمد میکردند. نشانهها و احضارها، فشارهای متعدد از سوی اماکن و شهرداری و عدم حمایت دولت، همه به ما میگفت قرار نیست کار ادامه پیدا کند و ماجرا باید تمام شود. من از دو سال قبل اعلام کردم در حال فروپاشی هستیم و بارها اخطار دادم.