مدیران ورزش نه در مدیریت تخصص دارند و نه در ورزش
شما با چند فدراسیون همکاری داشتید. فکر میکنید کدام فدراسیون بیشتر به استانداردهای حرفهای نزدیک شده؟
در طول سالهای گذشته با چند فدراسیون از جمله فوتبال، والیبال، ورزشهای همگانی و بسکتبال کار کردهام. به جرات میگویم فدراسیون بسکتبال در حال حاضر حرفهایترین فدراسیون ورزشی کشور است. آنها در بخشهای مختلف از جمله شبکههای اجتماعی، مسابقات و آموزش بسیار حرفهای و در بخش بانوان فعالتر از دیگر فدراسیونها هستند. دکتر طباطبایی رییس فدراسیون خودش بازیکن ملی و یک فرد تحصیلکرده و دنیادیده است و با وجود فقر بودجه و امکانات، نتایج درخشانی کسب کردهاند. اعتقاد دارم در حق بسکتبال ظلم شده و اگر توجه و سرمایهگذاری که در والیبال انجام شده در بسکتبال هم بشود، این رشته قطعا موفقیتهای بیشتری برای ورزش کشورمان به ارمغان خواهد آورد.
شما به نحوه مدیریت فدراسیون بسکتبال اشاره کردید. پس یعنی فدراسیونهای دیگر با مشکل مدیریتی مواجه هستند؟
مهمترین مشکل ورزش کشور، سوءمدیریت است. مدیران ورزشی اغلب وابستگی به نهادها و دستگاههای دولتی و اجرایی دارند و همین مساله علت حجم بالای نابسامانیها و شکستها و همچنین تعداد زیاد پروندههای حقوقی علیه ورزش ما در محاکم بینالمللی است. در حال حاضر جز دو فدراسیون، در بقیه فدراسیونها، باشگاهها و مجموعههای ورزشی کشور از مدیرانی استفاده میشود که نه تخصصی در مدیریت دارند و نه در ورزش! تعداد مدیران در ورزش ما محدود است و همین عده دایما بین فدراسیونها، باشگاهها، وزارت ورزش و مجموعههای ورزشی جابهجا میشوند. الان میلیونها نفر در ایران آقای رسولپناه یا فتحاللهزاده را میشناسند، اما چه کسی کاوه مهرابی را میشناسد؟ کاوه مهرابی به عنوان بازیکن تیم ملی بدمینتون ایران در المپیک 2008 پکن شرکت کرده و امروزه یکی از مدیران کمیته بینالمللی المپیک (IOC) است. در رسانههای ورزشی کشور چقدر به وی پرداخته شده است؟
با این وجود مدیران کاربلدی هم در کشور داریم.
البته مدیران ورزشی و افراد صالح در کشور وجود دارند، اما متاسفانه اغلب یا خانهنشین هستند یا مسوولیتی در ورزش ندارند. برای مدیریت یا باید افرادی را جهت آموزش علوم مدیریتی و حقوقی ورزشی بورسیه کنیم یا باید مدیر اجرایی از خارج وارد کنیم. به نظرم گزینه اول هم به لحاظ اقتصادی و هم از جهت سرمایهگذاری برای کشور به صرفهتر است. کشورهای عربی در زمینه نیروی انسانی مستعد و متخصص مشکل دارند، برای پروژههای بزرگشان از مدیران اجرایی و نیروهای انسانی خارجی استفاده میکنند. حتی تصور اینکه یک تورنمنت بزرگ بینالمللی مثل جام جهانی یا المپیک بدون مدیران اجرایی خارجی که تجربه بینالمللی دارند برگزار شود، غیرممکن است.
نظرتان در رابطه با فدراسیونهای مدالآور ما نظیر کشتی چیست؟
ورزش ایران در طول تاریخ خود، بیش از 60 درصد مدالهای خود در المپیک را توسط کشتی به دست آورده است. این بدین معنی است که ما تقریبا برای دیگر رشتههای ورزشی هیچ کاری نکردهایم. یک زمانی امکانات ورزشی کم بود و کشتی یک ورزش محبوب در کشور حساب میشد. به همین دلیل کشتی و ورزشهای باستانی و پهلوانی جایگاه ویژهای در فرهنگ کشور ما دارند و قابل احترام هستند. اما واقعیت این است که امروزه با تغییر دیدگاه و سلیقه نسل جدید، کشتی دیگر محبوبیت سابق را خصوصا میان نوجوانان و جوانان ندارد و ورزشهایی مثل فوتبال، والیبال، بسکتبال بسیار پرطرفدارتر از کشتی هستند. کشتی در جهان هم ورزش محبوبی نیست. جز ایالات متحده امریکا، کوبا، روسیه و کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق و ایران، در دیگر قارهها و کشورهای جهان کشتی جزو ده رشته ورزشی اول هم نیست و قطعا از المپیک تابستانی حذف خواهد شد.
مدتی پیش قرار بود این اتفاق بیفتد اما گویا منتفی شد.
اینکه عرض میکنم کشتی قطعا از المپیک تابستانی حذف خواهد شد به این دلیل است که اسپانسرها، حامیان مالی و شرکای تجاری IOC که میلیاردها دلار هزینه میکنند، تعیینکننده هستند. برای این شرکتها جذابیت و تماشاگرپسند بودن مهمترین فاکتور است که متاسفانه رشته کشتی امروزه فاقد این عامل مهم و تاثیرگذار است. امروزه والیبال ساحلی، بسکتبال سه نفره، موجسواری، دوچرخهسواری BMX و رقص شکسته یا برکدنس به عنوان رشتههای جدید به بازیهای المپیک اضافه شدند. آن روزی که کشتی از المپیک کنار گذاشته شود، روز سیاه ورزش کشور ما خواهد بود، چراکه ورزش ما بیش از حد متکی به کشتی و مدالهایش بوده. اگر میخواهیم در آینده ورزش جهان جایگاهی داشته باشیم، باید نگرش و رویکردمان را نسبت به ورزش قهرمانی تغییر دهیم. باید سرمایهگذاری در ورزش به سمت رشتههای نوین برود و ورزش ایران از دیدگاه سنتی رها شود. مثلا سالهاست با وجود ریخت و پاشهای میلیاردی در فوتبال نتوانستهایم موفقیتی در عرصه بینالمللی کسب کنیم. معتقدم اگر فقط یکدهم این ارقام هنگفت را برای رشتههای ورزشی دیگر هزینه کنیم، نتیجهاش برای ورزش بهتر خواهد بود. کشورهای صاحبنام ورزش جهان مثل امریکا و چین مدالهای رشتهها و مادههای مختلف آن رشتهها را ساعتی و روزانه درو میکنند، اما ما هنوز درگیر این هستیم که چرا تیم ملی فوتبال امیدمان به المپیک صعود نمیکند یا آیا کشتی این دوره میتواند برایمان چند مدال بیاورد یا خیر!
بحث فوتبال شد. وضعیت فدراسیون فوتبال با مدیریت عزیزیخادم را چطور ارزیابی میکنید؟
امیدوار بودم که تغییرات گسترده در سطح فدراسیون فوتبال، نقطه عطفی در مدیریت فوتبال ما باشد. اما در طول بیش از دو ماه گذشته از استقرار آقای عزیزیخادم، با توجه به انتصابات انجام شده توسط وی، همچنین مشاوران ایشان و مصاحبههای انجام شده، در مجموع آینده خوبی را برای فوتبال ایران تحت مدیریت آقای عزیزیخادم پیشبینی نخواهم کرد. البته از نزدیک ایشان را نمیشناسم اما عملکرد ایشان در همین مدت کوتاه به نظرم بسیار پرحاشیه و قابل نقد بوده است. همین که وی را متهم به رنگی بودن و طرفداری از یک تیم خاص میکنند، یعنی ایشان نیمی از جامعه را از همین ابتدا علیه خود میبیند. البته انتصابات افراد مختلف در فدراسیون نیز به این شائبه دامن زده است. هرچند اعتقاد دارم عیار مدیریت آقای عزیزیخادم در آینده بیشتر مشخص خواهد شد و همه چیز به نتایج تیم ملی فوتبال در مسابقات مقدماتی جامجهانی بستگی دارد.
مدیریت تیمهای سرخابی هم با مشکلات زیادی مواجه است.
در این رابطه من فقط به یک نکته اشاره میکنم. بر اساس ماده ۱۳ قانون برنامه ۵ ساله پنجم توسعه «پرداخت هرگونه وجهی از محل بودجه کشور به هر شکل به ورزش حرفهای ممنوع است». این قانون فارغ از خوب یا بد بودنش، زمینهساز مشکلات فراوان مالی برای دو باشگاه پرطرفدار فوتبال ایران یعنی پرسپولیس و استقلال شده است و این دو تیم بسیاری از بازیکنان و اعضای کادر فنیشان را از دست دادهاند. با این حال باشگاههای صنعتی کشور از جمله سپاهان، ذوب آهن، فولاد و حتی پیکان و سایپا که تیمهای بدون طرفدار هستند، ریخت و پاشهای میلیاردی میکنند. چطور دولت برای پرسپولیس و استقلال نه، اما برای تیمهای بخش صنعت میتواند هزینه کند؟ مگر این تیمهایی که گفتم دولتی نیستند؟ این قانون تبعیضآمیز است یا باید بهطور کلی لغو شده یا اجرای آن برای همه باشگاههای دولتی یکسان باشد. پرسپولیس و استقلال سالهاست از بسیاری از حقوق قانونی خود بیبهره هستند و نباید بیش از این به این دو باشگاه ظلم کرد.
در بحث زیرساختها هم چندان خوب عمل نکردیم، این طور نیست؟
مجموعه ورزشی آزادی به تنهایی جور ورزش کشورمان را میکشد. بسیاری از همایشها و سخنرانیها و مراسم سیاسی و اجتماعی نیز در این محل برگزار شده است. چند سال پیش مدت کوتاهی به یکی از مدیران این مجموعه عرض کردم که به جای مجموعه ورزشی آزادی روی سردر وروی اصلی مجموعه، بنویسید مخروبه ورزشی آزادی! واقعیت این است که بزرگترین و مهمترین مجموعه ورزشی کشور حال خوبی ندارد و اگر این استهلاک با همین روند ادامه پیدا کند، در آینده نه چندان دور غیرقابل استفاده خواهد شد. جز استادیوم یکصدهزار نفری فوتبال که آن هم به لطف فشارهای AFC و فیفا فقط به صورت ظاهری بازسازی شده، دیگر اماکن این مجموعه به شدت مستهلک شدهاند. سقف سالن دوازده هزار نفری سوراخ شده و از آن آب چکه میکند، سالن استخر قهرمانی همینطور! موتورخانه مجموعه فرسوده است، سالنهای والیبال و بسکتبال مناسب برگزاری مسابقات بزرگ و بینالمللی نیستند و در دیگر اماکن و اراضی این مجموعه، ساخت و سازهایی انجام شده که بعضا هیچ همخوانی با معماری اصلی و اولیه مجموعه ندارند. هر فدراسیونی آمده و برای خودش قسمتی از مجموعه را گرفته و ساخته و این ناهماهنگی و نابسامانی مشهود است. حتی آسفالت قسمتهایی از مجموعه مربوط به قبل از انقلاب است! به نظرم مجلس باید طرحی دارای فوریت را تصویب و دولت بعدی را مکلف کند تا اقدامات لازم را جهت بازسازی اساسی و احیای مجموعه ورزشی آزادی انجام دهد. این میتواند یک طرح ملی و دارای اولویت باشد و قطعا بدون هماهنگی دولت و مجلس و تخصیص ردیف بودجه مشخص امکانپذیر نخواهد بود.
شما به عنوان ناظر رسانهای با AFC و IOC همکاری داشتهاید. وضعیت رسانهای ورزشی در ایران را چطور میبینید؟
عقیده دارم ورزش ما بیشتر ضربه را از نداشتن رسانههای تخصصی و مستقل میخورد. وقتی فدراسیون هزینه اعزام خبرنگار و عکاس یک رسانه به مسابقات خارجی را تقبل میکند، چطور میتوان از آن رسانه انتظار داشت تا منتقد آن فدراسیون باشد؟ این نوعی پرداخت حقالسکوت است که رسانههای ما را عملا در اختیار مدیران فدراسیونهای ورزشی گذاشته است. تا زمانی که رسانههای ورزشی از استقلال مالی و مدیریتی برخوردار نباشند، نمیتوانیم معضلات واقعی مدیریتی را در ورزش به چالش بکشیم. شما امروز این را میتوانید به وضوح مشاهده کنید که عمده اخبار یکی از پربینندهترین سایتهای ورزشی کشور حول محور حواشی زرد و بیارزش و چیپ تمرینات تیمها و اینستاگرام بازیکنان فوتبال است. به جای به چالش کشیدن مشکلات اساسی، استوری بازیکنان را خبر کرده و خوراک و محتوای بیننده را اینگونه تامین میکنند. باید گریست به حال اصحاب رسانهای که با یک کارت هدیه و یک سفر خارج از کشور قلم خودش را به حراج بگذارد!