دغدغه دولتهای ایران: سفره مردم به جای درآمد آنها
مسعود نیلی شاید از اقتصاددانان خوش بین بود و الان نیز رگه هایی از خوش بینی در سخنان او دیده می شود اما هر روز که سپری می شود او نسبت به اصلاات اقتصادی و توانایی منابع طبیعی و مالی برای اصلاحات ناامید تر می شودو. در گفت وگویی که وی با نشریه آینده نگر از انتشارات اتاق تهران کرده است می توان احساس کرد که دیگر امیدهایش برای اصلاحات ساختاری به چند دلیل کم وکمتر شده است. نخستین دلیل نا امیدی او این است که روش کشورداری در اقتصاد به ویژه از سوی دولتها تغییر نمی کند و هردولت همان کارهایی را می کند که دولت قبلی کرده است و تصور می کند حالا من بهتر انجام می دهم درصورتی که چنین چیزی نیست. دومین دلی ناامیدی بیشتر نیلی که البته با صراحت بیان نمی کند به سرمایه اجتماعی روبه زوال در ایران مربوط می شود و اینکه مردم از دولتها به دلیل وعده هایی که می دهند فقط رفاه می خواهند واین کاررا بدتر می کند. سومین دلیل ناامیدی مسعود نیلی این است که منابع مالی و منابع طبیعی درایران دیگر به اندازه کافی وجود ندارد.
خودمان بلا درست کرده ایم
وی می گوید سؤال اصلی این است که اساساً چرا این ابرچالشها به وجود آمدهاند و چه اتفاقی افتاده که به اینجا رسیدهایم؟ گاهی یک مسئله مانند زلزلۀ بزرگ مقیاس یا سیل مهیب دفعتاً اتفاق میافتد. این اتفاقی است که یک دفعه پیش میآید و شاید بتوان گفت که پیشینهای نداشته است؛ ولی مشکلات اقتصادی در طول زمان و به تدریج شکل میگیرند. بنابراین، اینکه کشور همزمان با تعداد زیادی مشکل مواجه شده باشد و برخی از اینها خیلی بزرگ هستند، قاعدتاً پیشینهای داشته و بهتدریج شکل گرفتهاند.همۀ این مشکلات به کیفیت سیاستگذاری در کشور ما برمیگردد؛ یعنی میتوان گفت که حاصل تصمیمات خودمان بوده است. بهنظر من سیاستگذاران بیشتر بهدنبال یک «زندگی معیشتی» برای مردم بودهاند. زندگی معیشتی، رفاه نیست؛ عدالت هم نیست. در واقع انگار میخواهید کف زندگی را تأمین کنید که مهمترین ویژگیاش این است که کالا و خدمات اولیۀ مورد نیاز آنها بهطور ارزانقیمت تأمین شود. دولت در کشور ما برخلاف دولت در جاهای دیگر دنیا که وظیفهاش عرضۀ کالای عمومی است و کالای خصوصی را بخش خصوصی تولید میکند، خودش را مسئول تأمین کالای مصرفی اولیۀ جامعه میداند نه کالای عمومی؛ بعد میخواهد خودش آن را عرضه کند و ارزانقیمت هم عرضه کند. این دلیل اصلی دولتها و سیاستگذاران برای مالکیت بر واحدهای تولیدی بوده است. هر وقت که مسئولان دربارۀ مسائل اقتصادی صحبت میکنند، راجع به مرغ، تخممرغ، گوشت، نان، لبنیات و روغن است. بههمین دلیل است که میبینیم استفاده از واژۀ «سفره» مرتب تکرار میشود و البته از آن فراتر نمیرود. این یعنی آنکه سیاستگذار همچنان دغدغۀ نیازهای اولیۀ معیشتی و نه چیزی فراتر از آن را دارد. در این چارچوب ترسیم افقهای بزرگ و اینکه میخواهیم به این سطح از رفاه برسیم، دیگر موضوعیت پیدا نمیکند. دولتها فکر میکنند که باید سبدی از کالاهای معیشتی را برای مردم فراهم کنند. ولی بهدلایل مختلف، دنبال این نیستند که درآمد مردم افزایش پیدا کند. بهدنبال این هستند که مردم از طریق دولت، سبدی از کالاها را با قیمت پایین سر سفرهشان ببرند.