چرا اصلاحطلبان سکوت کردهاند؟
در میان آنها سکوت اصلاحطلبان قدری تفاوت دارد. آقای خاتمی در ابتدا موضعی گرفت که حکومت نپسندید و معترضان هم وقعی ننهادند. ولی علت اصلی سکوتشان را باید در نقص راهبردی آنان جستوجو کرد؛ نقصی که نه برای مردم و معترضان رفع شده و نه برای حکومت. اصلاحات در عمل و از سال ۸۸ تاکنون زمینههای خود را تا حد زیادی از دست داده است؛ چرا؟ به این دلیل ساده که میان خودشان و نسلی که از ۱۰ سال پیش از آن تاریخ به دنیا آمده بود، قطع ارتباط کردند یا شدند.
این نسل هیچ ارتباط عاطفی، اخلاقی، سیاسی و فکری با آنان ندارد و اصولا با یکدیگر بیگانهاند. بنابر این مرگ مهسا همان مقطعی بود که این نسل بیگانه با آنان را به میدان آورد و همه از حکومت گرفته تا نیروهای سیاسی را در بهت و حیرت فرو برد و این سکوت معلول مواجهه آنان با وضعیتی پیشبینینشده است؛ وضعیتی که با میدان، احساس غربت میکنند و نمیدانند چه موضعی باید گرفت نه اینکه میدانند چه موضعی مناسب است ولی نمیخواهند بگیرند. این سکوت انتخاب آنان نیست بلکه وضعیت در تقدیرشان است. آنان مثل موجودات هوازی هستند که اکنون در آب غوطهورند و سیستم آنان برای گرفتن اکسیژن از آب آماده نیست. البته این وضعیت برای حکومت هم وجود دارد. برای آنان شدیدتر است، زیرا آنان در میدان بودند و همه ابزارهای ارتباطی با این نسل را از قبیل آموزش و پرورش، دانشگاه، رسانه، پول و ... داشتند و در نهایت آنان را نشناختند و فریبخوردگان دشمنان تلقی کردند. بنابراین حکومت هم در برابر این واقعه بهنحوی سکوت کرده است. مواجهه امنیتی و انتظامی بیشتر شبیه رفتار و واکنش غریزی است تا یک موضعگیری متعارف سیاسی. اکنون به جز برخی تحلیلگران که قادر به فهم مسئله و رویداد بودند، سیاسیون اعم از حکومتی و منتقدین و حتی براندازان هنوز متوجه چگونگی مواجهه با این پدیده نشدهاند، حتی اگر آن را بفهمند هم نمیتوانند موضعگیری کنند، زیرا قرار دادن این تحلیل و فهم در دستگاه فکری خودشان و استنتاج راهبردی از آن کاری است که نیازمند زمان است.»