اگر احمدی نژاد در برابر جنایت غزه سکوت کرد،میرحسین موسوی هم چیزی نگفت
در بیانیههای احزاب اصلاحطلب و اظهارنظرهای سران آنها، به جز موارد انگشتشماری که گونهای تحفظ نسبت به برخی جنبههای عملیات طوفانالاقصی نشان داده شده است، حتی نوع بهکارگیری واژهها تفاوت چشمگیری با ادبیات رقیب اصولگرا ندارد بهطوریکه گاه تصور میشود همه آنها از یک مرکز صادر شدهاند.
آنچهاین همگرایی را در چشم ناظران پررنگتر میکند، انتقاد برخی محافل هر دو جناح از سکوت محمود احمدینژاد در برابر جنگ غزه است. احمدینژاد که روزگاری با نفی هولوکاست، خود را در صف مقدم کارزار نفی موجودیت اسرائیل قرار داده بود، اکنون در برابر جنگ غزه بهطور اسرارآمیزی سکوت اختیار کرده است. در واقع، دو دور حضور جنجالبرانگیز احمدینژاد در کاخ ریاستجمهوری، زمینهساز بروز نقار و کدورت و عدواتی ماندگار بین دو جناح اصلاحطلب و اصولگرا در نظام جمهوری اسلامیشد، اما اکنون گویی او به سهم خود، به صورت عاملی برای همگرایی آنها در آمده است!
نکته توجهبرانگیز در این میان این است که میرحسین موسوی رقیب سرسخت محمود احمدینژاد در انتخابات سال 88 نیز از اعلام موضع در برابر جنگ حماس و اسرائیل در نوارغزه خودداری کرده است. قاعدتاً سران حکومت از احمدینژاد که همچنان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است در مقایسه با میرحسین موسوی که با گذشت حدود 13 سال از انتخابات ریاستجمهوری همچنان در حصرخانگی به سر میبرد، انتظار متفاوتی دارند.
در حقیقت، موضعگیری قاطع علیه اسرائیل و دفاع از حماس، اگر هم به معنای حمایت بیچونوچرا از سیاست منطقهای جمهوری اسلامی تلقی نشود، نوعی ابراز وفاداری به چارچوب کلانِ نظام سیاسی را بازتاب میدهد. از این جهت سکوت میرحسین موسوی اگر به علاقه او به فاصله گرفتن از چارچوب مذکور نیز تعبیر شود، با دیگر مواضع اخیر او ناهمخوانی ندارد، اما علاقه مشابهی از سوی محمود احمدینژاد در این باره، عملاً او را در کنار مخالفان یا منتقدان بنیادی نظام قرار میدهد.
گذشته از این ماجرا، اصلاحطلبان و اصولگرایان ضمن محکوم کردن اسرائیل و حمایت از حماس، موضع خاصی در مورد چگونگی مواجهه جمهوری اسلامیبا جنگ غزه مطرح نکردهاند. این نیز به نوبه خود بر همگرایی سیاسی آنها میافزاید چراکه ظاهراً هیچکدام از آنها شور و شوقی به درگیر شدن مستقیم ایران در جنگ از خود نشان نمیدهند و بهجای آن میکوشند تا بهکارگیری الفاظ تند و گزنده سلبی را جایگزین یک عملِ مشخصِ ایجابی کنند.
مسئله اصلی اما این است که آیا همگرایی گفتمانی دو جناح بر سر جنگ نوارغزه، امری موقت و زودگذر است یا اینکه برای نخستین بار میتواند به توافقی درازمدت و دائمیبین دو جناح بر سر پارهای امور تعیینکننده از جمله نحوه برگزاری انتخابات مجلس امسال و ریاستجمهوری آینده منجر شود؟