رییس ذفتر مطالعات سیاسی وزارت خارجه:
موقعیت منطقه ای ایران و بیانیه لوزان
دکتر مصطفی زهرانی استاد دانشکده روابط بین الملل و رییس دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه در یادداشتی می نویسد: نتیجه مذاکرات هسته ای و گستره تاثیرات ناشی از آن چنان عمیق است که نه تنها از مرزهای جمهوری اسلامی ایران فراتر رفته و بر روابط دو جانبه و چندجانبه جمهوری اسلامی ایران اثر می گذارد، بلکه می تواند ابعاد استراتژیک محیط امنیتی کشور را دستخوش تغییر نماید.
به گزارش ساعت24، این تغییر منافع و کنش بسیاری از بازیگران منطقه خاورمیانه را از خود متاثر می گرداند. تاثیری که در نهایت موجب خواهد شد تا مجموعه روابط امنیتی و فضای استراتژیک در منطقه خاورمیانه تغییری اساسی به خود بیند. این تغییر محل جدال و کنش متقابل بازیگران مختلف خواهد بود. بر این اساس پرسشی که اکنون و در این متن بدان پرداخته خواهد شد بر این است که در برابر نتایج احتمالی حاصل از مذاکرات ایران و قدرت های بزرگ، بازیگران منطقه چه واکنش یا واکنش هایی را از خود نشان خواهند داد؟
ایران بدون آنکه بمبی بسازد، بمب اتم خود را منفجر کرد..! تعبیری که تنی چند از رسانه های عربی پس از اعلام بیانیه لوزان آن را بکار بردند. اعضای جامعه جهانی در قبال حل مسئله هسته ای ایران، مواضع مختلفی را اتخاذ کرده اند. برخی آن را به فال نیک گرفتند و برخی آن را تقبیح نمودند. پیروزی و یا شکست دیپلماتیک عمده تعابیری هستند که درباره این بیانیه در جهان منتشر گردید. ایران در طول سالهایی که به اتهام به خطر انداختن صلح بین المللی، مشمول فصل هفتم منشور ملل متحد گردید، ۶ قطع نامه را متوجه خود دید و براین اساس حتی خطر برخورد نظامی را نیز حس می کرد.
جامعه بین الملل و بویژه شورای امنیت سازمان ملل متحد از سال ۱۹۴۵ تا کنون ، برای همه کشورهایی که برای حل و فصل موضوع آنها به فصل هفتم منشور ملل متحد سپرده شده است( کره شمالی ۱۹۵۵، لیبی ۱۹۷۳، آنگولا ۱۹۹۱، یوگوسلاوی، یوگوسلاوی ۱۹۹۲، سومالی ۱۹۹۳، رواندا ۱۹۹۴، افغانستان و تیمور شرقی و کنگو و سیرالئون ۱۹۹۹، عراق ۱۹۹۰، ۱۹۹۵ و ۲۰۰۲، هاییتی ۲۰۰۴ و ایران ۲۰۰۶) بجز مورد جمهوری اسلامی ایران، در نهایت، جنگ و عملیات نظامی را تجویز کرده است. نکته حایز اهمیت در حمله به هر یک از این کشورها این است که عملیات نظامی زمانی انجام شده است که تروریسم خشونت و سلاح کشتار جمعی با هم تشکیل یک مثلث سه ضلعی را داده اندکه البته ضلع آخرآن ( موضوع سلاح کشتار جمعی) در موضوع ایران در حال تحقق بود و دلایل زیادی وجود دارد که مانع شکل گیری این ضلع سوم شده است: توان دفاعی بالا، حمایت مردمی،گسترش نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه و عملکرد هوشمندانه سیاست خارجی(که مشروعیت هر حمله نظامی بر علیه ایران را از بین برده است) که برای بیان یکی از مهمترین آنها می توان از مذاکرات هسته ای نام برد که در طول سالهای گذشته همواره جریان داشته است.
می توان توافق بیانیه سوئیس( لوزان) را نقطه عطفی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و روابط بین الملل دانست. ایران توانسته است شعله های یک جنگ احتمالی دیگر را که مسلما خود بانی و شروع کننده آنها نبوده و نخواهد بود، خاموش سازد. البته این بار زمانی که سخن از ایران در منطقه به میان می آید، بیش از آنکه حرف از تهدید های علیه ایران زده شود، بیشتر از قدرت نفوذ و عمق استراتژیک ایران صحبت می شود. ایران با عملکرد خود در حوزه دفاعی، سیاست خارجی و بویژه در پیشبرد برنامه هسته ای خود توانسته است خود را از یک تهدید صلح بین المللی به یک عضو تاثیر گذار سیاسی تبدیل نماید و از لحظ ژئوپولیتیک در منطقه توانسته است تهدیدات خود را رفع کرده و تبدیل به فرصت نماید و بر نفوذ خویش در منطقه بیافزاید. همین موضوع باعث شده است تا دستیابی به هر گونه توافق در زمینه هسته ای، برای بسیاری از اعضای جامعه بین الملل مهم تلقی شود. چه آنهایی که مستقیما از این موضوع منتفع می شوند و چه گروهی که به طریقی دیگر تحت تاثیر این موضوع قرار می گیرند.آنچه که در این میان حائز اهمیت می نماید ابتدا برداشت جمهوری اسلامی از منافع خود و دیگر سو برداشت دوستان و دشمنان جمهوری اسلامی از این بیانیه است.
رژیم صهونیستی و لابی آن در کشور های غربی را می توان از مهمترین مخالفان هر گونه توافق بر سر مسئله هسته ای ایران دانست. رژیم صهونیستی برنامه هسته ای ایران (جدای از ماهیت و کاربرد آن را) به منزله تهدیدی وجودی برای خود پنداشته، تهدیدی که قابل کنترل نیست. در نتیجه حاصل مذاکرات هر توافقی که باشد از سوی این رژیم مورد استقبال قرار نخواهد گرفت. به هر جهت گزینه های پیش روی این رژیم با انجام توافق بسیار محدود خواهد شد، هر چند که این امکان همچنان وجود خواهد داشت عملیات مخفی برای ضربه زدن به توان هسته ای ایران همچنان در دستور کار این رژیم باقی ماند. به هر جهت شکاف مواضع میان امریکا و رژیم صهیونیستی از این نقطه آغاز می گردد که این رژیم برچیدن تمامی تاسیسات حساس هسته ای از ایران را خواستار است. در صورت دستیابی به توافق و حمایت گسترده بین المللی از آن، در کوتاه مدت این رژیم وادار به انتخاب گزینه انتظار و مشاهده است.
رابرت هانتر ( همسر شیرین هانتر) نماینده سابق امریکا در ناتو و همچنین رئیس بخش خاورمیانه امریکا در شورای امنیت ملی امریکا در زمان کلینتن ریشه های این رفتار صهونیست ها را تاریخی می داند و به نوعی آن را ریشه در بحران هویت آنها جست جو می کند. وی در مقاله ای که به تازگی منتشر کرده است می نویسد:" برای صهیونیست ها این مهم است که در منطقه یک دشمن ژئوپلیتیکی مشترک با امریکا داشته باشند تا همواره بتوانند امنیت خود را با استفاده از قدرت هژمونی امریکا تضمین کنند". او با اشاره به مصر و تحولات بعد از ناصر و همچنین عراق دوران صدام تئوری خود را توضیح می دهد و در ادامه به این نکته اشاره می کند که ایران به هر نحوی شده باید به عنوان دشمن مشترک امریکا و رژیم صهونیستی در منطقه شناخته شود و در همین موقعیت باقی بماند. آرزوی صهیونیست ها این است که بتوانند روزی آمریکا را به "جنگ نیابتی" با ایران بکشانند و با دستان آمریکا ، چالش بزرگ منطقه ای شان را از میان بردارند.
آنها در دیگر سو به دنبال این موضوع هستند که اگر نتواند جلوی توافق را بگیرند حداقل ازسرریز ژئوپولیتیکی آن جلوگیری کنند در سخن دیگر این توافق باعث تقویت جایگاه ژئوپولیتیک ایران در منطقه نگردد و یا احیانا موجب ایجاد یک همسویی استراتژیک بین ایران و امریکا را نشود. همین موضوع در دوران بوش و در امریکا نیز مطرح شده بود. ابتدا سخن از حمله به ایران بود تا سر ریز ژئوپولیتیکی آن دامن دیگر کشورها نظیر عراق را بگیرد ولی تصمیم بر این شد تا با حمله به عراق و هدایت سرریز ژئوپولیتیکی آن به ایران موجبات تضعیف ایران فراهم شود. البته این امر هیچگاه به وقوع نپیوست و حتی باعث افزایش عمق استراتژیک ایران نیز گردید. امروز بجای آنکه ایران بودجه و وقت خود را صرف مهار تهدید ها در مرزهای شرقی (طالبان در افغانستان) و یا غربی خود ( صدام در عراق) نماید، در حال گسترش عمق نفوذ استراتژیک خود است.
می توان ادعا کرد عربستان سعودی نیز استراتژی صهیونیست ها را پیش می برد. از نگاه عربستان سعودی، ایران نه تنها رقیبی منطقه ای بلکه تهدیدی برای جایگاه منطقه ای آن کشور است. از این جهت دستیابی تهران و ۵+۱ به نتیجه ای قطعی که بتواند مساله هسته ای را پایان بخشد و ایران را از چرخه تحریم، فشار سیاسی و احتمال حمله نظامی خارج نماید، چندان خوشایند ریاض نیست. با این وجود در صورت توافق، عربستان در موقعیتی دوگانه و متضاد از یک سو خواهد کوشید تا روابط خود با ایران را بهبود بخشد و همزمان خود را در چتر امنیتی آمریکا در منطقه تعریف کند. از سوی دیگر جدای از توافق هسته ای، با تحت فشار قرار دادن غرب برای از میان برداشتن روند تعامل با ایران، بر تخریب جایگاه منطقه ای ایران متمرکز خواهد شد. یک امریکای کاملا همسو با منافع سعودی ها در منطقه، بسیار بهتر از یک امریکای مصلحت جو می باشد.
برآورد امارات و بحرین از دستیابی به توافق هسته ای این است که با وجود محدود شدن توان هسته ای ایران، اعتماد به نفس حاصل از دستیابی به فناوری هسته ای و گذر از بحران، موجب افزایش نقش منطقه ای ایران خواهد شد. هر چند این کشورها افزایش نقش منطقه ای ایران را در راستای منافع خود ندانسته، با این وجود کلیت توافق را پذیرفته و در کنار عربستان خواهند کوشید تا ارتباط ایران و امریکا را در موضوعات دیگر به ویژه نقش منطقه ای ایران، تحت تاثیر قرار دهند. در عین حال به نظر می رسد عمان، قطر و کویت از توافق استقبال کنند.
از آن جا که تغییر جایگاه بین المللی ایران در اثر توافق هسته ای می تواند به کنش منطقه ای نیز گسترش یابد، ترکیه به دلیل پتانسیل نا امنی ناشی از جنگ، از یک سو و منافع اقتصادی که می تواند از طریق ترانزیت انرژی از ایران به اروپا داشته باشد، توافق را نکته مثبتی برای خود می بیند.
استراتژیست های مصری برنامه هسته ای ایران را نگران کننده و نه خطرناک ارزیابی می کنند. آنها معتقدند چنانچه این برنامه توسط نهادهای بین المللی مهار شود با آن مشکل خاصی نخواهند داشت. اردن از هرگونه توافق هسته ای با ایران که متضمن امنیت منطقه ای باشد حمایت می کند و کمتر از متحدین منطقه ای و خلیج فارسی خود از رابطه ایران و امریکا نگرانی دارد.
به نظر می رسد که با توجه به مجموعه تحولات روی داده در منطقه و جهان، موضوع مذاکرات هسته ای باید در بستری فراتر از خود موضوع تحلیل گشته و کنش و واکنش های بازیگران مختلف در این بستر سنجیده شود. در نگاهی کلی و با توجه به آن چه که گفته شد، شرایط خاص اعمال شده علیه ایران در سه سال گذشته محدودیت هایی را بر روابط خارجی کشور اعمال کرده بود که در نهایت جایگاه منطقه ای و بین المللی کشور را تحت تاثیر خود قرار می داد. با دستیابی به توافق با گروه کشورهای ۵+۱ شرایط برای فعالیت های منطقه ای و بین المللی ایران تغییر کرده، بازیگری ایران مشروعیتی بیش از گذشته خواهد داشت. این تغییر شرایط است که می تواند سایر کنشگران منطقه را به واکنش وا دارد. ارزیابی های موجود نشان میدهد پس از دستیابی ایران به توافق با کشورهای۵+۱، با توجه به شرایط منطقه به ویژه آن چه که در عراق در حال روی دادن است، امکان کنش منطقه ای ایران افزایش خواهد یافت. با کاهش تنش در روابط خارجی کشور، توان استراتژیکی که صرف مقابله با تهدیدات ناشی از بحران بر سر موضوع هسته ای شده بود، آزاد گشته در نتیجه ایران آزادی عمل بیشتری خواهد داشت که بتواند بر روندهای موجود در منطقه تأثیر بگذارد.
آنچه که مشخص می نماید حتی در صورت رسیدن به توافق نهایی هیچ گاه جمهوری اسلامی ایران به زمان ایران شاهنشاهی یعنی ژاندارم آمریکا در منطقه بر نخواهد گشت، دلیل این امرهم ساده است؛ ایران امروز عزت نفس و کرامت خود را در حالی که قابلیت رهبری منطقه را دارد و افق های سیاسی، اقتصادی و نظامی را پیش روی خود می بیند هرگز دنباله رو و تابع سیاست های یک کشور دیگر در منطقه نخواهد بود. اما در کل می توان این چنین نتیجه گیری کرد که پس از حل مسئله هسته ای تنها موردی که در این منطقه می تواند برای ایران چالش زا باشد تروریسم است چرا که برای اولین بار در منطقه یک گروه تروریستی بوجود آمده است که دارای وزن استراتژیکی شده است. این امر در تاریخ مطالعات تروریسم وجود ندارد که گروهی تروریستی بتواند دولت ها و مرزها را دگرگون نماید و ضد سیستم بین المللی عمل نماید. با کمی دقت در عملکرد گروههای تروریستی منطقه این موضوع بوضوح مشخص است که عملکرد القاعده، داعش و یا النصره بر علیه سیستم بین الملل و در نهایت غرب است( حادثه ۱۱ سپتامبر و بر هم زدن نظم بین المللی) ولی در حال حاضر تلاش می شود به عنصری ضد تشیع تبدیل گردد و این بزرگترین چالش ایران است. ایران نباید اجازه دهد جنگ بین جهانی سازی غربی و گروههای سلفی به جنگ سنی و شیعه تبدیل گردد.
ایران بدون آنکه بمبی بسازد، بمب اتم خود را منفجر کرد..! تعبیری که تنی چند از رسانه های عربی پس از اعلام بیانیه لوزان آن را بکار بردند. اعضای جامعه جهانی در قبال حل مسئله هسته ای ایران، مواضع مختلفی را اتخاذ کرده اند. برخی آن را به فال نیک گرفتند و برخی آن را تقبیح نمودند. پیروزی و یا شکست دیپلماتیک عمده تعابیری هستند که درباره این بیانیه در جهان منتشر گردید. ایران در طول سالهایی که به اتهام به خطر انداختن صلح بین المللی، مشمول فصل هفتم منشور ملل متحد گردید، ۶ قطع نامه را متوجه خود دید و براین اساس حتی خطر برخورد نظامی را نیز حس می کرد.
جامعه بین الملل و بویژه شورای امنیت سازمان ملل متحد از سال ۱۹۴۵ تا کنون ، برای همه کشورهایی که برای حل و فصل موضوع آنها به فصل هفتم منشور ملل متحد سپرده شده است( کره شمالی ۱۹۵۵، لیبی ۱۹۷۳، آنگولا ۱۹۹۱، یوگوسلاوی، یوگوسلاوی ۱۹۹۲، سومالی ۱۹۹۳، رواندا ۱۹۹۴، افغانستان و تیمور شرقی و کنگو و سیرالئون ۱۹۹۹، عراق ۱۹۹۰، ۱۹۹۵ و ۲۰۰۲، هاییتی ۲۰۰۴ و ایران ۲۰۰۶) بجز مورد جمهوری اسلامی ایران، در نهایت، جنگ و عملیات نظامی را تجویز کرده است. نکته حایز اهمیت در حمله به هر یک از این کشورها این است که عملیات نظامی زمانی انجام شده است که تروریسم خشونت و سلاح کشتار جمعی با هم تشکیل یک مثلث سه ضلعی را داده اندکه البته ضلع آخرآن ( موضوع سلاح کشتار جمعی) در موضوع ایران در حال تحقق بود و دلایل زیادی وجود دارد که مانع شکل گیری این ضلع سوم شده است: توان دفاعی بالا، حمایت مردمی،گسترش نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه و عملکرد هوشمندانه سیاست خارجی(که مشروعیت هر حمله نظامی بر علیه ایران را از بین برده است) که برای بیان یکی از مهمترین آنها می توان از مذاکرات هسته ای نام برد که در طول سالهای گذشته همواره جریان داشته است.
می توان توافق بیانیه سوئیس( لوزان) را نقطه عطفی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و روابط بین الملل دانست. ایران توانسته است شعله های یک جنگ احتمالی دیگر را که مسلما خود بانی و شروع کننده آنها نبوده و نخواهد بود، خاموش سازد. البته این بار زمانی که سخن از ایران در منطقه به میان می آید، بیش از آنکه حرف از تهدید های علیه ایران زده شود، بیشتر از قدرت نفوذ و عمق استراتژیک ایران صحبت می شود. ایران با عملکرد خود در حوزه دفاعی، سیاست خارجی و بویژه در پیشبرد برنامه هسته ای خود توانسته است خود را از یک تهدید صلح بین المللی به یک عضو تاثیر گذار سیاسی تبدیل نماید و از لحظ ژئوپولیتیک در منطقه توانسته است تهدیدات خود را رفع کرده و تبدیل به فرصت نماید و بر نفوذ خویش در منطقه بیافزاید. همین موضوع باعث شده است تا دستیابی به هر گونه توافق در زمینه هسته ای، برای بسیاری از اعضای جامعه بین الملل مهم تلقی شود. چه آنهایی که مستقیما از این موضوع منتفع می شوند و چه گروهی که به طریقی دیگر تحت تاثیر این موضوع قرار می گیرند.آنچه که در این میان حائز اهمیت می نماید ابتدا برداشت جمهوری اسلامی از منافع خود و دیگر سو برداشت دوستان و دشمنان جمهوری اسلامی از این بیانیه است.
رژیم صهونیستی و لابی آن در کشور های غربی را می توان از مهمترین مخالفان هر گونه توافق بر سر مسئله هسته ای ایران دانست. رژیم صهونیستی برنامه هسته ای ایران (جدای از ماهیت و کاربرد آن را) به منزله تهدیدی وجودی برای خود پنداشته، تهدیدی که قابل کنترل نیست. در نتیجه حاصل مذاکرات هر توافقی که باشد از سوی این رژیم مورد استقبال قرار نخواهد گرفت. به هر جهت گزینه های پیش روی این رژیم با انجام توافق بسیار محدود خواهد شد، هر چند که این امکان همچنان وجود خواهد داشت عملیات مخفی برای ضربه زدن به توان هسته ای ایران همچنان در دستور کار این رژیم باقی ماند. به هر جهت شکاف مواضع میان امریکا و رژیم صهیونیستی از این نقطه آغاز می گردد که این رژیم برچیدن تمامی تاسیسات حساس هسته ای از ایران را خواستار است. در صورت دستیابی به توافق و حمایت گسترده بین المللی از آن، در کوتاه مدت این رژیم وادار به انتخاب گزینه انتظار و مشاهده است.
رابرت هانتر ( همسر شیرین هانتر) نماینده سابق امریکا در ناتو و همچنین رئیس بخش خاورمیانه امریکا در شورای امنیت ملی امریکا در زمان کلینتن ریشه های این رفتار صهونیست ها را تاریخی می داند و به نوعی آن را ریشه در بحران هویت آنها جست جو می کند. وی در مقاله ای که به تازگی منتشر کرده است می نویسد:" برای صهیونیست ها این مهم است که در منطقه یک دشمن ژئوپلیتیکی مشترک با امریکا داشته باشند تا همواره بتوانند امنیت خود را با استفاده از قدرت هژمونی امریکا تضمین کنند". او با اشاره به مصر و تحولات بعد از ناصر و همچنین عراق دوران صدام تئوری خود را توضیح می دهد و در ادامه به این نکته اشاره می کند که ایران به هر نحوی شده باید به عنوان دشمن مشترک امریکا و رژیم صهونیستی در منطقه شناخته شود و در همین موقعیت باقی بماند. آرزوی صهیونیست ها این است که بتوانند روزی آمریکا را به "جنگ نیابتی" با ایران بکشانند و با دستان آمریکا ، چالش بزرگ منطقه ای شان را از میان بردارند.
آنها در دیگر سو به دنبال این موضوع هستند که اگر نتواند جلوی توافق را بگیرند حداقل ازسرریز ژئوپولیتیکی آن جلوگیری کنند در سخن دیگر این توافق باعث تقویت جایگاه ژئوپولیتیک ایران در منطقه نگردد و یا احیانا موجب ایجاد یک همسویی استراتژیک بین ایران و امریکا را نشود. همین موضوع در دوران بوش و در امریکا نیز مطرح شده بود. ابتدا سخن از حمله به ایران بود تا سر ریز ژئوپولیتیکی آن دامن دیگر کشورها نظیر عراق را بگیرد ولی تصمیم بر این شد تا با حمله به عراق و هدایت سرریز ژئوپولیتیکی آن به ایران موجبات تضعیف ایران فراهم شود. البته این امر هیچگاه به وقوع نپیوست و حتی باعث افزایش عمق استراتژیک ایران نیز گردید. امروز بجای آنکه ایران بودجه و وقت خود را صرف مهار تهدید ها در مرزهای شرقی (طالبان در افغانستان) و یا غربی خود ( صدام در عراق) نماید، در حال گسترش عمق نفوذ استراتژیک خود است.
می توان ادعا کرد عربستان سعودی نیز استراتژی صهیونیست ها را پیش می برد. از نگاه عربستان سعودی، ایران نه تنها رقیبی منطقه ای بلکه تهدیدی برای جایگاه منطقه ای آن کشور است. از این جهت دستیابی تهران و ۵+۱ به نتیجه ای قطعی که بتواند مساله هسته ای را پایان بخشد و ایران را از چرخه تحریم، فشار سیاسی و احتمال حمله نظامی خارج نماید، چندان خوشایند ریاض نیست. با این وجود در صورت توافق، عربستان در موقعیتی دوگانه و متضاد از یک سو خواهد کوشید تا روابط خود با ایران را بهبود بخشد و همزمان خود را در چتر امنیتی آمریکا در منطقه تعریف کند. از سوی دیگر جدای از توافق هسته ای، با تحت فشار قرار دادن غرب برای از میان برداشتن روند تعامل با ایران، بر تخریب جایگاه منطقه ای ایران متمرکز خواهد شد. یک امریکای کاملا همسو با منافع سعودی ها در منطقه، بسیار بهتر از یک امریکای مصلحت جو می باشد.
برآورد امارات و بحرین از دستیابی به توافق هسته ای این است که با وجود محدود شدن توان هسته ای ایران، اعتماد به نفس حاصل از دستیابی به فناوری هسته ای و گذر از بحران، موجب افزایش نقش منطقه ای ایران خواهد شد. هر چند این کشورها افزایش نقش منطقه ای ایران را در راستای منافع خود ندانسته، با این وجود کلیت توافق را پذیرفته و در کنار عربستان خواهند کوشید تا ارتباط ایران و امریکا را در موضوعات دیگر به ویژه نقش منطقه ای ایران، تحت تاثیر قرار دهند. در عین حال به نظر می رسد عمان، قطر و کویت از توافق استقبال کنند.
از آن جا که تغییر جایگاه بین المللی ایران در اثر توافق هسته ای می تواند به کنش منطقه ای نیز گسترش یابد، ترکیه به دلیل پتانسیل نا امنی ناشی از جنگ، از یک سو و منافع اقتصادی که می تواند از طریق ترانزیت انرژی از ایران به اروپا داشته باشد، توافق را نکته مثبتی برای خود می بیند.
استراتژیست های مصری برنامه هسته ای ایران را نگران کننده و نه خطرناک ارزیابی می کنند. آنها معتقدند چنانچه این برنامه توسط نهادهای بین المللی مهار شود با آن مشکل خاصی نخواهند داشت. اردن از هرگونه توافق هسته ای با ایران که متضمن امنیت منطقه ای باشد حمایت می کند و کمتر از متحدین منطقه ای و خلیج فارسی خود از رابطه ایران و امریکا نگرانی دارد.
به نظر می رسد که با توجه به مجموعه تحولات روی داده در منطقه و جهان، موضوع مذاکرات هسته ای باید در بستری فراتر از خود موضوع تحلیل گشته و کنش و واکنش های بازیگران مختلف در این بستر سنجیده شود. در نگاهی کلی و با توجه به آن چه که گفته شد، شرایط خاص اعمال شده علیه ایران در سه سال گذشته محدودیت هایی را بر روابط خارجی کشور اعمال کرده بود که در نهایت جایگاه منطقه ای و بین المللی کشور را تحت تاثیر خود قرار می داد. با دستیابی به توافق با گروه کشورهای ۵+۱ شرایط برای فعالیت های منطقه ای و بین المللی ایران تغییر کرده، بازیگری ایران مشروعیتی بیش از گذشته خواهد داشت. این تغییر شرایط است که می تواند سایر کنشگران منطقه را به واکنش وا دارد. ارزیابی های موجود نشان میدهد پس از دستیابی ایران به توافق با کشورهای۵+۱، با توجه به شرایط منطقه به ویژه آن چه که در عراق در حال روی دادن است، امکان کنش منطقه ای ایران افزایش خواهد یافت. با کاهش تنش در روابط خارجی کشور، توان استراتژیکی که صرف مقابله با تهدیدات ناشی از بحران بر سر موضوع هسته ای شده بود، آزاد گشته در نتیجه ایران آزادی عمل بیشتری خواهد داشت که بتواند بر روندهای موجود در منطقه تأثیر بگذارد.
آنچه که مشخص می نماید حتی در صورت رسیدن به توافق نهایی هیچ گاه جمهوری اسلامی ایران به زمان ایران شاهنشاهی یعنی ژاندارم آمریکا در منطقه بر نخواهد گشت، دلیل این امرهم ساده است؛ ایران امروز عزت نفس و کرامت خود را در حالی که قابلیت رهبری منطقه را دارد و افق های سیاسی، اقتصادی و نظامی را پیش روی خود می بیند هرگز دنباله رو و تابع سیاست های یک کشور دیگر در منطقه نخواهد بود. اما در کل می توان این چنین نتیجه گیری کرد که پس از حل مسئله هسته ای تنها موردی که در این منطقه می تواند برای ایران چالش زا باشد تروریسم است چرا که برای اولین بار در منطقه یک گروه تروریستی بوجود آمده است که دارای وزن استراتژیکی شده است. این امر در تاریخ مطالعات تروریسم وجود ندارد که گروهی تروریستی بتواند دولت ها و مرزها را دگرگون نماید و ضد سیستم بین المللی عمل نماید. با کمی دقت در عملکرد گروههای تروریستی منطقه این موضوع بوضوح مشخص است که عملکرد القاعده، داعش و یا النصره بر علیه سیستم بین الملل و در نهایت غرب است( حادثه ۱۱ سپتامبر و بر هم زدن نظم بین المللی) ولی در حال حاضر تلاش می شود به عنصری ضد تشیع تبدیل گردد و این بزرگترین چالش ایران است. ایران نباید اجازه دهد جنگ بین جهانی سازی غربی و گروههای سلفی به جنگ سنی و شیعه تبدیل گردد.