قیاس معالفارق
محمدصادق جنانصفت
كاش دولت يازدهم كه شماري از مديران باسابقه اجرايي قابل اعتنا در آن عضويت دارند كارنامهاي كارآمدتر داشت. دولت آقاي روحاني به ويژه در مناسبات با جامعه روشنفكري ايران ميتوانست قويتر عمل كرده و پشتوانه و حاميان بيشتري پيدا كند كه در روزهاي سخت به و كمك كنند. اما واقعيت اين است كه دستگاه تبليغاتي و روابط عمومي دولت مستقر در حوزه تعامل با روشنفكران و در مواجهه با شهروندان عادي ميتوانست كارنامه روشنتري داشته باشد كه البته فرصت براي بهبود موقعيت وجود دارد.
اين رفتار ضعيف در رساندن پيام عملكرد و افكار و عقايد و برنامههاي دولت و استفاده كماثر از همين رسانههاي معدود در اختيار موجب شد تا منتقدان به مرور نبض و فرمان را در دست گرفته و در رويارويي تبليغاتي با دولت، دست بالا را داشته باشند.
با اين همه به نظر ميرسد مقايسه كارنامه دولت يازدهم و دولت دهم و نهم قياس معالفارق است، چون رويكرد و استراتژي دولتهاي احمدينژاد با دولت روحاني تفاوت مبنايي دارد. فقدان تجربه كارشناسانه و عدم استفاده از اقتصاددانان و انديشههاي اقتصادي در دولت نهم و دهم موجب شد كه منابع گرانبهاي شهروندان بردبار ايران در مسير ضايع شدن حركت داده شود و در شرايطي كه دولت بالاترين درآمد نفت در تاريخ معاصر را داشت نرخ تورم را به بالاترين اندازه رساند، نرخ بيكاري فارغالتحصيلان دانشگاهي را به اوج رساند و بيشترين نرخ رشد منفي تاريخ معاصر را ثبت كرد و اصولا در اتخاذ سياستهاي اقتصادي دچار توهم بود. دولت يازدهم اما رويكردي منطقي نسبت به امور اقتصادي دارد و ميداند كه چه ميخواهد اما حجم گرفتاريها آنقدر زياد است كه در برخي مسايل اشتباه رخ ميدهد. دولت يازدهم در سياست خارجي، ايران و ايرانيان را از منطقه خطر دور كرد و راه تحريمهاي گستردهتر را مسدود كرد و روزي و معيشت شهروندان را از خطرهاي بزرگ پيشرو رها كرد و به صلح و دوستي نزديك كرد. اين رويكرد دولت يازدهم برخلاف رويكرد و راهبرد بسيار دردسرساز و پرهزينه دولت دهم است كه به دليل فقدان دانش كافي در ديپلماسي و سادهانگاري و رفتار تقليلگرايانه، ايران را در گردابي فرو برد كه هنوز با مشكلات آن دست و پنجه نرم ميكنيم.
مقايسه دولتهاي يازدهم و دهم مقايسه دو راهبردي است كه شباهتي به هم ندارند، اما مشكل اين است كه دولت يازدهم ابزار كافي، نيروي پشتيبان لازم و دلسوز براي بيان اين مطالب را ندارد.
اين رفتار ضعيف در رساندن پيام عملكرد و افكار و عقايد و برنامههاي دولت و استفاده كماثر از همين رسانههاي معدود در اختيار موجب شد تا منتقدان به مرور نبض و فرمان را در دست گرفته و در رويارويي تبليغاتي با دولت، دست بالا را داشته باشند.
با اين همه به نظر ميرسد مقايسه كارنامه دولت يازدهم و دولت دهم و نهم قياس معالفارق است، چون رويكرد و استراتژي دولتهاي احمدينژاد با دولت روحاني تفاوت مبنايي دارد. فقدان تجربه كارشناسانه و عدم استفاده از اقتصاددانان و انديشههاي اقتصادي در دولت نهم و دهم موجب شد كه منابع گرانبهاي شهروندان بردبار ايران در مسير ضايع شدن حركت داده شود و در شرايطي كه دولت بالاترين درآمد نفت در تاريخ معاصر را داشت نرخ تورم را به بالاترين اندازه رساند، نرخ بيكاري فارغالتحصيلان دانشگاهي را به اوج رساند و بيشترين نرخ رشد منفي تاريخ معاصر را ثبت كرد و اصولا در اتخاذ سياستهاي اقتصادي دچار توهم بود. دولت يازدهم اما رويكردي منطقي نسبت به امور اقتصادي دارد و ميداند كه چه ميخواهد اما حجم گرفتاريها آنقدر زياد است كه در برخي مسايل اشتباه رخ ميدهد. دولت يازدهم در سياست خارجي، ايران و ايرانيان را از منطقه خطر دور كرد و راه تحريمهاي گستردهتر را مسدود كرد و روزي و معيشت شهروندان را از خطرهاي بزرگ پيشرو رها كرد و به صلح و دوستي نزديك كرد. اين رويكرد دولت يازدهم برخلاف رويكرد و راهبرد بسيار دردسرساز و پرهزينه دولت دهم است كه به دليل فقدان دانش كافي در ديپلماسي و سادهانگاري و رفتار تقليلگرايانه، ايران را در گردابي فرو برد كه هنوز با مشكلات آن دست و پنجه نرم ميكنيم.
مقايسه دولتهاي يازدهم و دهم مقايسه دو راهبردي است كه شباهتي به هم ندارند، اما مشكل اين است كه دولت يازدهم ابزار كافي، نيروي پشتيبان لازم و دلسوز براي بيان اين مطالب را ندارد.