شهروندان درباره «پویش» اجتماعی حفاظت از جنگلها نظر میدهند
راهکار منسجم حفاظت از جنگل ها چیست؟
ساعت 24-فصل سفر که میرسد، شهرها از دست ما نفس راحتی میکشند و بارشان را به طبیعت میدهند. تمام آخر هفتههایی که خیابانهای شهری شلوغ مثل تهران خلوت میشود، طبیعت مجبور است از میهمانان ناخواندهای پذیرایی کند که آداب میهمانی را نمیدانند. اینکه چطور هم در جنگل تفریح کنند و هم بگذارند جنگل به حیات خود ادامه دهد. چرا که به گفته معصومه ابتکار جنگل رمز حیات است و این شعاری است که برای روز جنگل تعیین شده است. روزی که قرار است یادمان بیاورد بیشتر مراقب جنگلها باشیم. اینکه چقدر و از چه راههایی میتواند چنین تاثیری داشته باشد، هنوز معلوم نیست.
div align="justify">حمید ٢٣ساله است و بهگفته خودش خیلی اهل طبیعت و طبیعت گردی. درباره حفاظت از طبیعت میگوید: مشکلنبودن آموزش است و پویشهای اینچنینی را یک فرصت برای آموزش همگانی میداند: «فکر کنم کمترین تأثیر این پویش این است که مردم به این موضوع حساس شوند. یعنی من خودم که دایم سفر میروم و علاقه دارم به طبیعت بروم یاد این پویش که بیفتم حواسم بیشتر جمع میشود که در جنگل چطور رفتار کنم. اما یک چیز مهمتر این است که ما بلد نیستیم چطور در طبیعت رفتار کنیم چون هیچوقت برایمان مسأله نبوده است. یکسری مسائل را باید از کودکی در مدرسهها به ما یاد میدادند که تا به حال این اتفاق نیفتاده. البته خیلیها اصلا از این برنامهها مطلع نمیشوند چون خیلی بازتاب ندارند و کسی دربارهشان نمیداند. شاید ما که از اینترنت زیاد استفاده میکنیم بدانیم اما بقیه مردم را فکر نمیکنم اطلاعی داشته باشند. شاید باید همانطور که مثلا درباره زلزله یا کمآبی الان صحبت میشود و به مردم هشدار میدهند، درباره از بین رفتن جنگلها هم این هشدارها را بدهند چون آمارهای از بین رفتن جنگلها هم به اندازه آمارهای کمآبی ترسناک است.»
بخشی از آمارهایی که حمید از آنها حرف میزند در نامه دعوت معصومه ابتکار برای شرکت در این پویش نیز آمده است. مثلا اینکه از سال ١٣٣٤ تا سال ١٣٨٦ سالانه ٢٨٦٧ هکتار از جنگلهای شمال ایران تخریب شده است. روندی که اگر ادامه پیدا کند تا ٥٠سال آینده چهره شمال ایران تغییر خواهد کرد. اما چنین آمارهایی را کسانی دارند که خودشان هم دغدغه محیطزیست دارند و بیاطلاع نیستند. شاید همانها هستند که از دعوت به حفاظت از جنگلها مطلع میشوند.
نیلوفر ٢٨ ساله است و مدتی است که در انتشاراتی که کتابهای محیطزیستی منتشر میکند، کار میکند. او در این مدت بیشتر از قبل نسبت به محیطزیست و حفاظت از آن توجه نشان میدهد و مراقبت میکند. نیلوفر در جواب اینکه آیا دعوتی که خانم ابتکار برای پویش حفاظت از جنگلها انجام داده است میتواند مردم را دور خود جمع کند و رویشان تأثیر داشته باشد، میگوید: «اول باید ببینیم تصور ما از مردم چیست و داریم از چه کسانی حرف میزنیم. نمیتوانیم اینطور کلی درباره همهشان صحبت کنیم، مثلا من که به دلیل کارم مدتی است مسائل محیطزیستی را دنبال میکنم و با این مسائل سر و کله میزنم و سعی میکنم یک چیزهایی را رعایت کنم. اما بیشتر مردم فکر میکنند همهچیز مال خودشان است. آنها جنگلها و دریا و رودخانهها و شهر و روستا را از آن خودشان میدانند برای همین اصلا اهمیتی به این درخواستها نمیدهند و نهتنها جنبه عملی ندارد بلکه حتی یک حرکت نمادین هم برایشان نیست. اما برای کسانیکه دغدغه محیطزیست دارند چنین پویشی کاملا میتواند عملی باشد و شروع یک حرکت که بعدها ادامه پیدا کند.»
فروغ به مسأله راهکار تأکید میکند. او میگوید: «اینکه دولتیها بخواهند برای حفاظت از محیطزیست یا کارهایی از این دست، مردم خود پیشقدم شوند، امری است طبیعی که در بسیاری دیگر از کشورهای دنیا نیز عملیاتی میشود اما مشکل اینجاست که برای اینکه این اتفاق بیفتد هیچ راهکار منسجمی وجود ندارد. مردم نهتنها با این مقوله بیگانهاند، بلکه آموزشهای کاملی هم ندیدهاند که این خود مشکل بزرگی است. درحال حاضر هم مردم خود را آگاه کردهاند. در بسیاری از آتشسوزیهایی که در جنگلها طی سالیان گذشته رخ داده، میبینیم مردم با دل و جان در مهار آتش کوشیدهاند و این درحالی است که سازمانهای امدادی یا محیطزیست خیلی دیرتر از آنچه باید به محل وقوع حادثه رسیدهاند. به همین دلیل صرف اینکه گفته شود مردم باید وارد عمل شوند از نظر من نادرست است و نمیتوان نتیجه درستی از آن کسب کرد. از طرفی سازمانهای مردمنهاد بسیاری وجود دارد که ظرفیت بسیج مردمی را دارد اما مردم با کار و نحوه فعالیتهای این سازمانها هم بیگانه هستند و کار سازمانی را یاد نگرفتهاند به همین خاطر وقتی از حضور مردم صحبت میکنیم، باید به فکر یکپارچه کردن آنها و ایجاد شرایط مناسب برای حضورشان هم باشیم که اگر اینطور نباشد شاهد بینظمی و مشکلات گستردهتری هم خواهیم بود.»
سحر ٢٧ساله است و این دعوت را حرکت مثبتی میداند اما میگوید، کافی نیست: «من فکر میکنم دعوتکردن رئیس سازمان محیطزیست به تنهایی کافی نیست. در رابطه با حفاظت از محیطزیست ما با یک طبقهاجتماعی خاص روبهرو نیستیم که توقع داشته باشیم از اخبار و اطلاعات باخبر باشند و به محض دعوت خانم ابتکار سعی کنند که از جنگلها محافظت کنند. برعکس به نظر من کسانی که به محیطزیست آسیب وارد میکنند دقیقا همان گروهی هستند که با این چیزها تحتتأثیر قرار نمیگیرند و باید کار جدیتری برای آنها کرد. یک بخشی از نهادینه کردن موضوع آسیبنزدن به جنگلها با تکرار به دست میآید و بهنظر من تبلیغ و تکرار میتواند موثر باشد. البته به شرط اینکه از تبلیغات خوبی در این زمینه استفاده شود و همهچیز حالت شعاری نداشته باشد. پس بهتر است بیشتر از این دعوتهای نمادین کارهای جدیتری در این رابطه صورت بگیرد.»
در آخرین خط دعوتنامه معصومه ابتکار آمده است: «هر ایرانی در هرجا که هست، هر حرکتی را که میتواند برای حفظ جنگلها انجام دهد.» او در این نامه از رسانهها هم خواسته تا برای حفاظت از جنگلها کمک کنند و مردم را با شیوههای رفتار مناسب با طبیعت آشنا کنند. اما شاید آن آگاهی که برای کمک به حفظ جنگلها لازم است در چنین دعوتنامهای نگنجد. این دعوتنامه شاید نتواند از بریدن درختها برای تأمین معیشت از سوی محلیها جلوگیری کند. «جنگل رمز حیات» است اما هر کسی آن را به شکلی تفسیر میکند. با این وجود هیچ حرکتی اگر گروهی انجام شود و اگر هر کسی در مقیاسی هر چند کوچک پاسبان خودش و اطرافیانش باشد، بیثمر نخواهد بود. تنها باید به سوالهایی چون چگونگی حفاظت از جنگلها پاسخ روشن به مردم داد.
بخشی از آمارهایی که حمید از آنها حرف میزند در نامه دعوت معصومه ابتکار برای شرکت در این پویش نیز آمده است. مثلا اینکه از سال ١٣٣٤ تا سال ١٣٨٦ سالانه ٢٨٦٧ هکتار از جنگلهای شمال ایران تخریب شده است. روندی که اگر ادامه پیدا کند تا ٥٠سال آینده چهره شمال ایران تغییر خواهد کرد. اما چنین آمارهایی را کسانی دارند که خودشان هم دغدغه محیطزیست دارند و بیاطلاع نیستند. شاید همانها هستند که از دعوت به حفاظت از جنگلها مطلع میشوند.
نیلوفر ٢٨ ساله است و مدتی است که در انتشاراتی که کتابهای محیطزیستی منتشر میکند، کار میکند. او در این مدت بیشتر از قبل نسبت به محیطزیست و حفاظت از آن توجه نشان میدهد و مراقبت میکند. نیلوفر در جواب اینکه آیا دعوتی که خانم ابتکار برای پویش حفاظت از جنگلها انجام داده است میتواند مردم را دور خود جمع کند و رویشان تأثیر داشته باشد، میگوید: «اول باید ببینیم تصور ما از مردم چیست و داریم از چه کسانی حرف میزنیم. نمیتوانیم اینطور کلی درباره همهشان صحبت کنیم، مثلا من که به دلیل کارم مدتی است مسائل محیطزیستی را دنبال میکنم و با این مسائل سر و کله میزنم و سعی میکنم یک چیزهایی را رعایت کنم. اما بیشتر مردم فکر میکنند همهچیز مال خودشان است. آنها جنگلها و دریا و رودخانهها و شهر و روستا را از آن خودشان میدانند برای همین اصلا اهمیتی به این درخواستها نمیدهند و نهتنها جنبه عملی ندارد بلکه حتی یک حرکت نمادین هم برایشان نیست. اما برای کسانیکه دغدغه محیطزیست دارند چنین پویشی کاملا میتواند عملی باشد و شروع یک حرکت که بعدها ادامه پیدا کند.»
فروغ به مسأله راهکار تأکید میکند. او میگوید: «اینکه دولتیها بخواهند برای حفاظت از محیطزیست یا کارهایی از این دست، مردم خود پیشقدم شوند، امری است طبیعی که در بسیاری دیگر از کشورهای دنیا نیز عملیاتی میشود اما مشکل اینجاست که برای اینکه این اتفاق بیفتد هیچ راهکار منسجمی وجود ندارد. مردم نهتنها با این مقوله بیگانهاند، بلکه آموزشهای کاملی هم ندیدهاند که این خود مشکل بزرگی است. درحال حاضر هم مردم خود را آگاه کردهاند. در بسیاری از آتشسوزیهایی که در جنگلها طی سالیان گذشته رخ داده، میبینیم مردم با دل و جان در مهار آتش کوشیدهاند و این درحالی است که سازمانهای امدادی یا محیطزیست خیلی دیرتر از آنچه باید به محل وقوع حادثه رسیدهاند. به همین دلیل صرف اینکه گفته شود مردم باید وارد عمل شوند از نظر من نادرست است و نمیتوان نتیجه درستی از آن کسب کرد. از طرفی سازمانهای مردمنهاد بسیاری وجود دارد که ظرفیت بسیج مردمی را دارد اما مردم با کار و نحوه فعالیتهای این سازمانها هم بیگانه هستند و کار سازمانی را یاد نگرفتهاند به همین خاطر وقتی از حضور مردم صحبت میکنیم، باید به فکر یکپارچه کردن آنها و ایجاد شرایط مناسب برای حضورشان هم باشیم که اگر اینطور نباشد شاهد بینظمی و مشکلات گستردهتری هم خواهیم بود.»
سحر ٢٧ساله است و این دعوت را حرکت مثبتی میداند اما میگوید، کافی نیست: «من فکر میکنم دعوتکردن رئیس سازمان محیطزیست به تنهایی کافی نیست. در رابطه با حفاظت از محیطزیست ما با یک طبقهاجتماعی خاص روبهرو نیستیم که توقع داشته باشیم از اخبار و اطلاعات باخبر باشند و به محض دعوت خانم ابتکار سعی کنند که از جنگلها محافظت کنند. برعکس به نظر من کسانی که به محیطزیست آسیب وارد میکنند دقیقا همان گروهی هستند که با این چیزها تحتتأثیر قرار نمیگیرند و باید کار جدیتری برای آنها کرد. یک بخشی از نهادینه کردن موضوع آسیبنزدن به جنگلها با تکرار به دست میآید و بهنظر من تبلیغ و تکرار میتواند موثر باشد. البته به شرط اینکه از تبلیغات خوبی در این زمینه استفاده شود و همهچیز حالت شعاری نداشته باشد. پس بهتر است بیشتر از این دعوتهای نمادین کارهای جدیتری در این رابطه صورت بگیرد.»
در آخرین خط دعوتنامه معصومه ابتکار آمده است: «هر ایرانی در هرجا که هست، هر حرکتی را که میتواند برای حفظ جنگلها انجام دهد.» او در این نامه از رسانهها هم خواسته تا برای حفاظت از جنگلها کمک کنند و مردم را با شیوههای رفتار مناسب با طبیعت آشنا کنند. اما شاید آن آگاهی که برای کمک به حفظ جنگلها لازم است در چنین دعوتنامهای نگنجد. این دعوتنامه شاید نتواند از بریدن درختها برای تأمین معیشت از سوی محلیها جلوگیری کند. «جنگل رمز حیات» است اما هر کسی آن را به شکلی تفسیر میکند. با این وجود هیچ حرکتی اگر گروهی انجام شود و اگر هر کسی در مقیاسی هر چند کوچک پاسبان خودش و اطرافیانش باشد، بیثمر نخواهد بود. تنها باید به سوالهایی چون چگونگی حفاظت از جنگلها پاسخ روشن به مردم داد.