یادی از دارالفنون اولین مدرسه مدرن ایران
مدرسهای برای پرورش همهکارهها
ساعت 24-در زمان ناصرالدینشاه، آموزش ایران دچار یک مسئله تازه شده بود؛ تطبیق میان شیوه و محتوای آموزش با تحولات علمی و آکادمیک جهان. ترجیح دربار گسیل دانشجو به اروپا برای تحصیل بود اما خلاقیت امیرکبیر در تصمیمگیری و جدیت او در اجرای برنامههایش، زمینهساز اولین مدرسه آموزشی به سبک تازه در تهران بود.
div align="justify">میگویند درباریان آن روزگار، اصلیترین دشمنان این تصمیم امیرکبیر بودند اما دارالفنون با وجود کارشکنیها و دسیسهبازیها، خیلی زود به چرخه تولید علم در کشوری پرداخت که در آن برهه تاریخی از سادهترین امکانات آموزشی مانند منابع درسی، فضای آزمایشگاهی و استادان محروم بود. امیرکبیر اگرچه میدانست بهترین کشور برای استخدام آموزگار، فرانسه است، اما رو به سوی کشور اتریش آورد که در آن تاریخ، از کشورهای بیطرف در حوزههای سیاسی محسوب میشد. این انتخاب به مذاق ناصرالدینشاه هم خوش آمد و همراه صدراعظم از مدافعان ایجاد این مدرسه شد اما حتی همین اندک توجه دربار به دارالفنون هم چندان دوامی نیاورد و شاه در ماجرای «ملکم انگلیسی» به مخالفت با رویه آموزشی این مدرسه پرداخت. اما چرایی مخالفت دربار با ایجاد چنین مدرسهای مثل روز بر امیرکبیر روشن بود؛ آنها نگران آن بودند که روزگاری نهچندان دور، حضور در دستگاه اداری کشور، از «رابطه» به «ضابطه» تغییر شکل دهد و اتفاقا همین اتفاق هم افتاد و فارغالتحصیلان این مدرسه، بهمرور با تواناییهای خاص خود بهویژه در علومی مانند پزشکی، نقشهکشی، جغرافیا و... به چهرههای اصلی دربار و نزدیکان شاهان قاجار و حتی پهلوی بدل شدند. امیرکبیر برای آموزش علوم و فنون جدید در تهران، دارالفنون را تأسیس کرد که به اعتراف بسیاری، نخستین دانشگاه در تاریخ مدرن ایران است و نمونهای موفق از یک محیط آموزشی، چراکه در طول بیش از یکونیم قرن، دانشآموختگان این مدرسه توانستند جایگاه ویژهای را در ساختار جامعه عهدهدار شوند. نخستین گروه شاگردان دارالفنون در سال ١٢٣٧ شمسی یعنی در میانه قرن نوزدهم میلادی با گذراندن امتحانات نهایی فارغالتحصیل شدند. مدرسه آن زمان هفت رشته تحصیلی داشت و فارغالتحصیلان آن به ٨٥ نفر میرسید. بسیاری از آنها که تحصیلات خود را در این مدرسه به پایان رساندند، بعدها سنگبنای فرهنگ، هنر و علم را در عصر ناصری پایهگذاری کردند. با اضافهشدن هرسال به سن این مکان آموزشی، تعداد دانشآموختگان آن سیر صعودی پیدا کرد تا جایی که بعدها از این مدرسه بهعنوان اولین دانشگاه مترقی ایران نام بردند و افزودن رشتههای تحصیلی متنوع، آن را به قطب آموزشی ایران بدل کرد. از میان فارغالتحصیلان دارالفنون، گروهی به دربار راه یافتند، گروهی به سمت محیطهای آموزشی تازه گسیل شدند، گروهی نوابغ علمی عصر خود شدند و ثمره گروه دیگر آثار نوشتاری کلاسیک ایران بود. از میان فهرستی که بیش از هزاران نام بزرگ در خود جای داده، تنها بسندهکردن به ١٠ نام، کار سخت و نسنجیدهای است اما در سالگرد افتتاح این مدرسه، طرفهای کوچک از یادگاری بزرگ آموزش در ایران است.
عباس اقبالآشتیانی: اگر قرار باشد او را براساس فعالیتهایی که در حوزه تصحیح و ترجمه متون ارزشمند تاریخ کهن داشته ارزشگذاری کنیم در حقش اجحاف کردهایم. عباس اقبالآشتیانی تنها مترجم، مؤلف و مصحح و تاریخنگار نبوده است؛ انتخاب او در میان کتابهای تاریخی نشان از هوش بالای مردی دارد که به اقتضای زمان میخواست جامعه روز ایران درک بهتری از موقعیت تاریخی خودش داشته باشد. او «تاریخ اکتشافات جغرافیایی و تاریخ علم جغرافیا»، «تاریخ ایران بعد از اسلام»، «شرح حال عبدالله بنمقفع»، «میرزا تقیخان امیرکبیر»، «تاریخ جواهر در ایران» و «تاریخ مغول» را به رشته تحریر درآورده اما تصحیح «مجمعالتواریخ»، «شاهنامه»، «سیاستنامه»، «تاریخ طبرستان» و ترجمه «سه سال در دربار ایران»، «مأموریت ژنرال گاردن در ایران» و «محاسن اصفهان» از مهمترین آثار کتابخانهای اوست که امروز بهصورت مرجع آموزشی درآمدهاند و در بسیاری از پایاننامهها و تحقیقات مورداستناد قرار میگیرند. این مورخ و محقق کسی است که شیوه تحقیق علمی در ایران را به رئوس توجه پژوهشگران بازگرداند و با وجود تنگدستی که در کودکی با آن درگیر بود، پس از راهیافتن به مدرسه دارالفنون توانست در همین مدرسه به تدریس بپردازد.
عیسیخان صدیق: در تعریف مراتب علمی عیسیخان صدیق همین بس که او سالها دستیار پروفسور ادوارد براون در دانشگاه کمبریج بوده است. با این همه صدیق که از بنیانگذاران دانشگاه تهران به شمار میرود، در میان تاریخپژوهان معاصر جایگاه ویژهای دارد؛ نویسنده کتابهایی چون «تاریخ فرهنگ ایران»، «حقوق بینالملل»، «تاریخ فرهنگ اروپا از آغاز تا عصر حاضر» و... را از نوادری میشناسند که به چهره تاریخپژوهی در ایران رنگ و رویی دیگر داد. پس از تحصیل در دارالفنون او جزء اولین گروه از دانشجویان اعزامی به خارج در دوره بعد از مشروطیت بود که عازم فرانسه شد و در دانشسرای ورسای لیسانس ریاضی گرفت. دوران تحصیل او در فرانسه و انگلستان مصادف با اشغال ایران از سوی قشون بیگانه و مداخله مأموران دولت روسیه تزاری در امور مملکت بود که عیسی صدیق با مقالات انتقادی که در روزنامههای مختلف مینوشت نسبت به حضور بیگانگان در ایران اعتراض کرد و بعدها حتی بهعنوان مدیر داخلی روزنامه آزاد درآمد. صدیق از مردان دولت در کابینههای مختلف پهلوی بود؛ وزارت فرهنگ، ریاست دانشگاه تهران، ریاست دانشسرای عالی و... از جمله مشاغل اداری او بودند اما مانع از آن نشدند که صدیق در کار نوشتن کتب پایه ریاضی کم بگذارد. «اصول تدریس حساب و حل مسائل فکری» و «صد مسئله حلشده حساب» از این آثار هستند. او یکی از اولین مترجمان پوپ در ایران نیز به حساب میآید. یکی از تصمیمات جالب توجه عیسیخان که تا چند سال پیش هم در سیستم آموزشی کشور قابل اجرا بود، انتخاب رشته در سال دوم دبیرستان است. او که در سال ١٣٠٧ شمسی، رئیس اداره تعلیمات عمومی بود، دستور داد مدارس متوسط تغییر ساختار پیدا کنند و هر دانشآموز در سال دوم متوسطه از میان سه رشته علمی، ادبی یا تجاری یکی را برگزیند.
محمد معین: پدیدآورنده فرهنگ معین نیاز به معرفی مجدد ندارد. ارزش فعالیتهای او در حوزه زبان فارسی با همین دایرهالمعارف بزرگ فارسی کاملا قابل شناسایی است. او یکی از مهمترین چهرههای فارغالتحصیل دارالفنون به حساب میآید. مردی که با تألیفاتی چون «شاهان کیانی و هخامنشی در آثار الباقیه»، «ارداویرافنامه»، «روزشماری در ایران باستان و آثار آن در ادبیات فارسی»، «مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی»، «یوشت فریان و مرزباننامه» و «حافظ شیرین سخن» توانست تاریخ و ادبیات را به پیوندی تازه برساند. در میان معاصرانش، معین چهرهای شناخته شده و تثبیت شده داشت نهتنها به این خاطر که نیمایوشیج مسئولیت آثارش را پس از مرگ به او سپرده بود، بلکه به این خاطر که تسلط معین به زبانهای فرانسه، انگلیسی، عربی و آلمانی و آشنایی کاملش به زبانهای پهلوی اوستایی و فارسی باستان و...، از او یک فرهنگ زنده و سرپا ساخته بود. میگویند در سال ١٣٤٥ شمسی، تن نزار بیهوش او را در یکی از اتاقهای دانشکده ادبیات دانشگاه تهران پیدا کردند که به علت کار و تحقیق فراوان به اغما رفته بود و همین موضوع او را در ٥٧ سالگی یعنی پنج سال پس از آن اتفاق از پا درآورد.
صادق هدایت: با اینکه در میان سرپرستان و مدیران ارشد مدرسه دارالفنون، نیاکان صادق هدایت، یعنی چهرههایی چون رضاقلیخان هدایت، علیقلیخان هدایت و جعفرقلیخان هدایت هم حضور داشتند اما آنچه که هدایت جوان را به این مدرسه کشاند، امید به «پارتیبازی» آشنایانش نبود، او به اینجا آمد چراکه در دورهای، دارالفنون به قطب ادبیات ایران بدل شده بود. دارالفنون در دورههای معاصرتر، دری نیز به جهان داستاننویسی و شعر گشود و استعدادهای جوانی مانند جلال آلاحمد، احمد آرام و نجفی (کارگردان) را جذب خود کرد. برپایی رشته ادبی در دارالفنون، پنجرهای به روی جوانان اهل ذوق گشود تا در وادی ادبیات، هوایی تازه کنند و در خلق آثار مدرن، استعدادهای خود را بیازمایند؛ گرایش کسانی همچون صادق هدایت به دارالفنون (پدر داستاننویسی مدرن ایران) نشان از خلأ این رشته در ایران بود؛ مرور دیگر نامها مانند داریوش آشوری، محمدعلی سپانلو و بهرام بیضایی نیز پرمعناست! از دیگر شاگردان رشته ادبیات دارالفنون میتوان از جلال و شمس آلاحمد، سیاوش کسرایی، حسینقلی مستعان، زینالعابدین موتمن، نوذر پرنگ، فریدون مشیری، مظاهر مصفا، منوچهر نیستانی و عباس یمینیشریف نام برد.
فریدون آدمیت: او از نسل بعدی فارغالتحصیلان دارالفنون محسوب میشود که دیگر دارالفنون آن دارالفنون قدیمی و کلاسیک در حوزه آموزش نبود و با آمدن رقبای تازه و آسانشدن آموزش در خارج از کشور، کمی از رونق خود را به باد داده بود. با این همه نسل فریدون آدمیت هم توانست با حضور خود در این مدرسه، فعالیتهای گستردهای در حوزههای مختلف داشته باشد. علاقه فریدون آدمیت به پژوهش در حوزه تاریخ باعث شد که در سه دهه عمر خود، ٢٥ کتاب اختصاصا در حوزه جریانات عصر مشروطه تدوین کند و برخی از همین دریچه او را پدر تاریخنگاری نوین ایران میدانند. فریدون آدمیت بعد از تحصیل در دارالفنون، به دانشکده حقوق و علوم سیاسی راه یافت و در سال ١٣٢١ شمسی از آنجا فارغالتحصیل شد. پایاننامهاش را درباره زندگی و اقدامات سیاسی میرزا تقیخان امیرکبیر نوشت که دو سال بعد (١٣٢٣) با عنوان امیرکبیر و ایران و یا ورقی از تاریخ ایران با مقدمه استادش دکتر محمود محمود به دست چاپ سپرده شد. او را از تاریخنگاران و روشنفکران مشروطه میدانند که آثاری چون «امیرکبیر و ایران»، «جزایر بحرین: تحقیق در تاریخ دیپلماسی و حقوق بینالملل»، «فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت ایران»، «اندیشههای طالبوف تبریزی»، «ایدئولوژی نهضت مشروطیت» و «فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت» برخی از آثار وی بهشمار میروند.
محمدعلی فروغی: فروغی یکی از چهرههای مهم و تأثیرگذار تاریخ معاصر به حساب میآید تاجاییکه در فاصله همین چند هفته، انتشار کتاب دو جلدی خاطرات او با استقبال گستردهای از سوی علاقه مندان مواجه شده است. او را ذکاءالملک مینامند؛ ادیب، سیاستمدار، روزنامهنگار و پزشکی که تأثیر تصحیحهای او هنوز هم در کتابخانههای امروز دیده میشود؛ رباعیات خیام، کلیات سعدی، شاهنامه فردوسی را همگی فقط با تصحیح محمدعلی فروغی میشناسیم؛ اگرچه نسخههای دیگری هم در قرن اخیر تصحیح شدهاند، اما نسخه فروغی چیز دیگری است. در حوزه تاریخ، فروغی «تاریخ ایران قدیم»، «تاریخ ساسانیان»، «تاریخ اسکندر کبیر» و «تاریخ مختصر دولت قدیم روم» را به رشته تحریر درآورده و کتابهایی چون «تاریخ ملل قدیمه مشرق» را ترجمه کرده است. فروغی تحصیلات خود را در رشته پزشکی در دارالفنون آغاز کرد، ولی بعد به ادبیات رو آورد و «فرهنگستان ایران» را برای نخستینبار تأسیس کرد. بااینهمه در میان برخی از تعابیر امروزی، فروغی چندان جایگاه مناسبی ندارد و انتقادهای فراوان و گاها جناحی به او وارد است؛ شاید بهاینخاطر که در کارنامهاش سابقه چند بار وزیری، دو بار نمایندگی مجلس شورای ملی و یکبار ریاست دیوانعالی تمیز (دیوان کشور) قرار گرفته است. او بعد از رویکارآمدن سلسله پهلوی، کفیل نخستوزیری شد و ریاست هیأت اعزامی ایران به کنفرانس صلح پاریس را که هنوز یکی از رویدادهای برجسته تاریخ جهان است، برعهده داشت.
مجتبی مینوی: شاعر قطعه «تو آب روان بودی و رفتی سوی دریا/ ما سنگ و کلوخیم، ته جوی بماندیم» که شعر خود را به صادق هدایت تقدیم کرده عموما زیر سایه نام بزرگی چون هدایت مانده است اما بسیاری از کتب مرجع دانشگاهی خصوصا در رشته ادبیات کلاسیک امضای تصحیح او را در شناسنامه دارد؛ مجتبی مینوی! ادیب، تاریخنگار و نویسندهای که پس از تحصیل در دارالفنون پا به عرصه کتابهای سنگی گذاشت و نسخههای قدیمی را برای ترویج علم در دانشگاهها ویرایش و روانه بازار چاپ کرد. ترجمه «کشف دو لوح تاریخی همدان»، «کشف الواح تاریحی بنای تخت جمشید»، «وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهی ساسانیان» و تصحیح «اخلاق ناصری»، «سیرت جلالالدین منکبرنی»، «کلیلهودمنه»، «نوروزنامه»، «نامه تنسر» و تألیف «آزادی و آزادفکری» و «فردوسی و شعر او» تنها بخشی از آثار او به شمار میروند.
عبدالله احمدیه: بیمارانش، او را بهطور خودمانی «دکتر عبداللّهخان» صدا میزدند و او چقدر غرق شادی و سرور میشد وقتی در کوچه و خیابان مردم با دیدن او به استقبالش میشتافتند و از او اظهار رضایت میکردند. مطب او در یکی از شلوغترین و پرسروصداترین محلات تهران آن روز قرار داشت و مرکز رفتوآمد روستاییان سادهدل و مردم عادی کوچه و بازار بود. او با آنکه در خانوادهای ثروتمند به دنیا آمده بود و نیاز مادی چندانی به درآمد مطب خود نداشت و بیماران متمکن او که از متشخصترین خانوادههای آن دوران بودند، بارها و بارها با تضمین و تأمین درآمد هنگفتی او را تشویق به دایرکردن مطب در خیابانهای جدیدالاحداث و اعیاننشین شمال شهر میکردند، هیچگاه از پامنار و طبقه زحمتکش و مردم بینوای آن دست برنداشت. احمدیه، سرگرد ارتش، استاد دانشگاه و پزشکی که به یاوری دردمندان شهره بود، کتابهایی چون «راز درمان» و «درمان روماتیسم، نقرس و سیاتیک» را تألیف کرد.
محمد غفاری کاشانی: او را به نام کمالالملک میشناسند؛ نقاش ارزشمند ایرانی و مؤسس هنرستان «مدرسه صنایع مستظرفه»، که نقاشیهای بیبدیل وی شهره عام و خاص است. غفاری پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در کاشان بههمراه برادر بزرگترش به تهران آمد و در دارالفنون در رشته نقاشی ادامه تحصیل داد. پس از گذشت سه سال از تحصیل وی در دارالفنون، هنگامی که ناصرالدینشاه از این مدرسه بازدید میکرد، کار او را پسندید و او را به دربار فراخواند. درباره اهمیت و جایگاه کمالالملک در نقاشی سخن بسیار گفتهاند، با این همه نگاهی به نقاشیهای او نشان میدهد که فعالیت هنری او توانسته پایانبخش جریان دویستساله تلفیق سنتهای ایرانی و اروپایی باشد که امروز بخش عمدهای از این آثار در موزه کاخ گلستان و دیگر موزههای جهان قرار دارد.
غلامحسین رهنما: در میان چهرههای بهشدت هنری، ادبی و فرهنگی فارغالتحصیل دارالفنون، چهرههایی را هم میتوان سراغ گرفت که به شاخههای محض علوم رفتند. در میان این چهرهها اما نام غلامحسین رهنما با بیش از ٥٠ کتاب تألیفی در زمینه ریاضیات بیش از دیگران آشناست. او آثاری چون «هیأت»، «هندسه فضایی چشمنمای هندسی»، «هندسه مسطحه» و «فیزیک» را به رشته تحریر درآورده که حتی امروز هم میتوان نشان آن را در دانش تازه ریاضیات دانشکدههای کشور دید. وی پس از آنکه دارالفنون را به اتمامرساند مدتها نزد استاد عبدالغفار نجمالدوله معلومات خود را در رشته ریاضی و نجوم تکمیل کرد و به معلمی ریاضیات در دارالمعلمین برگزیده شد و سالیان دراز در آنجا تدریس میکرد. در سال ۱۳۰۵ ش مجمع نجومی آکادمی علوم فرانسه او را به عضویت دایمی پذیرفت. رهنما حدود ٤٥سال در مدارس عالی و دانشگاه تهران به تدریس علوم ریاضی و هیأت اشتغال داشت.
عباس اقبالآشتیانی: اگر قرار باشد او را براساس فعالیتهایی که در حوزه تصحیح و ترجمه متون ارزشمند تاریخ کهن داشته ارزشگذاری کنیم در حقش اجحاف کردهایم. عباس اقبالآشتیانی تنها مترجم، مؤلف و مصحح و تاریخنگار نبوده است؛ انتخاب او در میان کتابهای تاریخی نشان از هوش بالای مردی دارد که به اقتضای زمان میخواست جامعه روز ایران درک بهتری از موقعیت تاریخی خودش داشته باشد. او «تاریخ اکتشافات جغرافیایی و تاریخ علم جغرافیا»، «تاریخ ایران بعد از اسلام»، «شرح حال عبدالله بنمقفع»، «میرزا تقیخان امیرکبیر»، «تاریخ جواهر در ایران» و «تاریخ مغول» را به رشته تحریر درآورده اما تصحیح «مجمعالتواریخ»، «شاهنامه»، «سیاستنامه»، «تاریخ طبرستان» و ترجمه «سه سال در دربار ایران»، «مأموریت ژنرال گاردن در ایران» و «محاسن اصفهان» از مهمترین آثار کتابخانهای اوست که امروز بهصورت مرجع آموزشی درآمدهاند و در بسیاری از پایاننامهها و تحقیقات مورداستناد قرار میگیرند. این مورخ و محقق کسی است که شیوه تحقیق علمی در ایران را به رئوس توجه پژوهشگران بازگرداند و با وجود تنگدستی که در کودکی با آن درگیر بود، پس از راهیافتن به مدرسه دارالفنون توانست در همین مدرسه به تدریس بپردازد.
عیسیخان صدیق: در تعریف مراتب علمی عیسیخان صدیق همین بس که او سالها دستیار پروفسور ادوارد براون در دانشگاه کمبریج بوده است. با این همه صدیق که از بنیانگذاران دانشگاه تهران به شمار میرود، در میان تاریخپژوهان معاصر جایگاه ویژهای دارد؛ نویسنده کتابهایی چون «تاریخ فرهنگ ایران»، «حقوق بینالملل»، «تاریخ فرهنگ اروپا از آغاز تا عصر حاضر» و... را از نوادری میشناسند که به چهره تاریخپژوهی در ایران رنگ و رویی دیگر داد. پس از تحصیل در دارالفنون او جزء اولین گروه از دانشجویان اعزامی به خارج در دوره بعد از مشروطیت بود که عازم فرانسه شد و در دانشسرای ورسای لیسانس ریاضی گرفت. دوران تحصیل او در فرانسه و انگلستان مصادف با اشغال ایران از سوی قشون بیگانه و مداخله مأموران دولت روسیه تزاری در امور مملکت بود که عیسی صدیق با مقالات انتقادی که در روزنامههای مختلف مینوشت نسبت به حضور بیگانگان در ایران اعتراض کرد و بعدها حتی بهعنوان مدیر داخلی روزنامه آزاد درآمد. صدیق از مردان دولت در کابینههای مختلف پهلوی بود؛ وزارت فرهنگ، ریاست دانشگاه تهران، ریاست دانشسرای عالی و... از جمله مشاغل اداری او بودند اما مانع از آن نشدند که صدیق در کار نوشتن کتب پایه ریاضی کم بگذارد. «اصول تدریس حساب و حل مسائل فکری» و «صد مسئله حلشده حساب» از این آثار هستند. او یکی از اولین مترجمان پوپ در ایران نیز به حساب میآید. یکی از تصمیمات جالب توجه عیسیخان که تا چند سال پیش هم در سیستم آموزشی کشور قابل اجرا بود، انتخاب رشته در سال دوم دبیرستان است. او که در سال ١٣٠٧ شمسی، رئیس اداره تعلیمات عمومی بود، دستور داد مدارس متوسط تغییر ساختار پیدا کنند و هر دانشآموز در سال دوم متوسطه از میان سه رشته علمی، ادبی یا تجاری یکی را برگزیند.
محمد معین: پدیدآورنده فرهنگ معین نیاز به معرفی مجدد ندارد. ارزش فعالیتهای او در حوزه زبان فارسی با همین دایرهالمعارف بزرگ فارسی کاملا قابل شناسایی است. او یکی از مهمترین چهرههای فارغالتحصیل دارالفنون به حساب میآید. مردی که با تألیفاتی چون «شاهان کیانی و هخامنشی در آثار الباقیه»، «ارداویرافنامه»، «روزشماری در ایران باستان و آثار آن در ادبیات فارسی»، «مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی»، «یوشت فریان و مرزباننامه» و «حافظ شیرین سخن» توانست تاریخ و ادبیات را به پیوندی تازه برساند. در میان معاصرانش، معین چهرهای شناخته شده و تثبیت شده داشت نهتنها به این خاطر که نیمایوشیج مسئولیت آثارش را پس از مرگ به او سپرده بود، بلکه به این خاطر که تسلط معین به زبانهای فرانسه، انگلیسی، عربی و آلمانی و آشنایی کاملش به زبانهای پهلوی اوستایی و فارسی باستان و...، از او یک فرهنگ زنده و سرپا ساخته بود. میگویند در سال ١٣٤٥ شمسی، تن نزار بیهوش او را در یکی از اتاقهای دانشکده ادبیات دانشگاه تهران پیدا کردند که به علت کار و تحقیق فراوان به اغما رفته بود و همین موضوع او را در ٥٧ سالگی یعنی پنج سال پس از آن اتفاق از پا درآورد.
صادق هدایت: با اینکه در میان سرپرستان و مدیران ارشد مدرسه دارالفنون، نیاکان صادق هدایت، یعنی چهرههایی چون رضاقلیخان هدایت، علیقلیخان هدایت و جعفرقلیخان هدایت هم حضور داشتند اما آنچه که هدایت جوان را به این مدرسه کشاند، امید به «پارتیبازی» آشنایانش نبود، او به اینجا آمد چراکه در دورهای، دارالفنون به قطب ادبیات ایران بدل شده بود. دارالفنون در دورههای معاصرتر، دری نیز به جهان داستاننویسی و شعر گشود و استعدادهای جوانی مانند جلال آلاحمد، احمد آرام و نجفی (کارگردان) را جذب خود کرد. برپایی رشته ادبی در دارالفنون، پنجرهای به روی جوانان اهل ذوق گشود تا در وادی ادبیات، هوایی تازه کنند و در خلق آثار مدرن، استعدادهای خود را بیازمایند؛ گرایش کسانی همچون صادق هدایت به دارالفنون (پدر داستاننویسی مدرن ایران) نشان از خلأ این رشته در ایران بود؛ مرور دیگر نامها مانند داریوش آشوری، محمدعلی سپانلو و بهرام بیضایی نیز پرمعناست! از دیگر شاگردان رشته ادبیات دارالفنون میتوان از جلال و شمس آلاحمد، سیاوش کسرایی، حسینقلی مستعان، زینالعابدین موتمن، نوذر پرنگ، فریدون مشیری، مظاهر مصفا، منوچهر نیستانی و عباس یمینیشریف نام برد.
فریدون آدمیت: او از نسل بعدی فارغالتحصیلان دارالفنون محسوب میشود که دیگر دارالفنون آن دارالفنون قدیمی و کلاسیک در حوزه آموزش نبود و با آمدن رقبای تازه و آسانشدن آموزش در خارج از کشور، کمی از رونق خود را به باد داده بود. با این همه نسل فریدون آدمیت هم توانست با حضور خود در این مدرسه، فعالیتهای گستردهای در حوزههای مختلف داشته باشد. علاقه فریدون آدمیت به پژوهش در حوزه تاریخ باعث شد که در سه دهه عمر خود، ٢٥ کتاب اختصاصا در حوزه جریانات عصر مشروطه تدوین کند و برخی از همین دریچه او را پدر تاریخنگاری نوین ایران میدانند. فریدون آدمیت بعد از تحصیل در دارالفنون، به دانشکده حقوق و علوم سیاسی راه یافت و در سال ١٣٢١ شمسی از آنجا فارغالتحصیل شد. پایاننامهاش را درباره زندگی و اقدامات سیاسی میرزا تقیخان امیرکبیر نوشت که دو سال بعد (١٣٢٣) با عنوان امیرکبیر و ایران و یا ورقی از تاریخ ایران با مقدمه استادش دکتر محمود محمود به دست چاپ سپرده شد. او را از تاریخنگاران و روشنفکران مشروطه میدانند که آثاری چون «امیرکبیر و ایران»، «جزایر بحرین: تحقیق در تاریخ دیپلماسی و حقوق بینالملل»، «فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت ایران»، «اندیشههای طالبوف تبریزی»، «ایدئولوژی نهضت مشروطیت» و «فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت» برخی از آثار وی بهشمار میروند.
محمدعلی فروغی: فروغی یکی از چهرههای مهم و تأثیرگذار تاریخ معاصر به حساب میآید تاجاییکه در فاصله همین چند هفته، انتشار کتاب دو جلدی خاطرات او با استقبال گستردهای از سوی علاقه مندان مواجه شده است. او را ذکاءالملک مینامند؛ ادیب، سیاستمدار، روزنامهنگار و پزشکی که تأثیر تصحیحهای او هنوز هم در کتابخانههای امروز دیده میشود؛ رباعیات خیام، کلیات سعدی، شاهنامه فردوسی را همگی فقط با تصحیح محمدعلی فروغی میشناسیم؛ اگرچه نسخههای دیگری هم در قرن اخیر تصحیح شدهاند، اما نسخه فروغی چیز دیگری است. در حوزه تاریخ، فروغی «تاریخ ایران قدیم»، «تاریخ ساسانیان»، «تاریخ اسکندر کبیر» و «تاریخ مختصر دولت قدیم روم» را به رشته تحریر درآورده و کتابهایی چون «تاریخ ملل قدیمه مشرق» را ترجمه کرده است. فروغی تحصیلات خود را در رشته پزشکی در دارالفنون آغاز کرد، ولی بعد به ادبیات رو آورد و «فرهنگستان ایران» را برای نخستینبار تأسیس کرد. بااینهمه در میان برخی از تعابیر امروزی، فروغی چندان جایگاه مناسبی ندارد و انتقادهای فراوان و گاها جناحی به او وارد است؛ شاید بهاینخاطر که در کارنامهاش سابقه چند بار وزیری، دو بار نمایندگی مجلس شورای ملی و یکبار ریاست دیوانعالی تمیز (دیوان کشور) قرار گرفته است. او بعد از رویکارآمدن سلسله پهلوی، کفیل نخستوزیری شد و ریاست هیأت اعزامی ایران به کنفرانس صلح پاریس را که هنوز یکی از رویدادهای برجسته تاریخ جهان است، برعهده داشت.
مجتبی مینوی: شاعر قطعه «تو آب روان بودی و رفتی سوی دریا/ ما سنگ و کلوخیم، ته جوی بماندیم» که شعر خود را به صادق هدایت تقدیم کرده عموما زیر سایه نام بزرگی چون هدایت مانده است اما بسیاری از کتب مرجع دانشگاهی خصوصا در رشته ادبیات کلاسیک امضای تصحیح او را در شناسنامه دارد؛ مجتبی مینوی! ادیب، تاریخنگار و نویسندهای که پس از تحصیل در دارالفنون پا به عرصه کتابهای سنگی گذاشت و نسخههای قدیمی را برای ترویج علم در دانشگاهها ویرایش و روانه بازار چاپ کرد. ترجمه «کشف دو لوح تاریخی همدان»، «کشف الواح تاریحی بنای تخت جمشید»، «وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهی ساسانیان» و تصحیح «اخلاق ناصری»، «سیرت جلالالدین منکبرنی»، «کلیلهودمنه»، «نوروزنامه»، «نامه تنسر» و تألیف «آزادی و آزادفکری» و «فردوسی و شعر او» تنها بخشی از آثار او به شمار میروند.
عبدالله احمدیه: بیمارانش، او را بهطور خودمانی «دکتر عبداللّهخان» صدا میزدند و او چقدر غرق شادی و سرور میشد وقتی در کوچه و خیابان مردم با دیدن او به استقبالش میشتافتند و از او اظهار رضایت میکردند. مطب او در یکی از شلوغترین و پرسروصداترین محلات تهران آن روز قرار داشت و مرکز رفتوآمد روستاییان سادهدل و مردم عادی کوچه و بازار بود. او با آنکه در خانوادهای ثروتمند به دنیا آمده بود و نیاز مادی چندانی به درآمد مطب خود نداشت و بیماران متمکن او که از متشخصترین خانوادههای آن دوران بودند، بارها و بارها با تضمین و تأمین درآمد هنگفتی او را تشویق به دایرکردن مطب در خیابانهای جدیدالاحداث و اعیاننشین شمال شهر میکردند، هیچگاه از پامنار و طبقه زحمتکش و مردم بینوای آن دست برنداشت. احمدیه، سرگرد ارتش، استاد دانشگاه و پزشکی که به یاوری دردمندان شهره بود، کتابهایی چون «راز درمان» و «درمان روماتیسم، نقرس و سیاتیک» را تألیف کرد.
محمد غفاری کاشانی: او را به نام کمالالملک میشناسند؛ نقاش ارزشمند ایرانی و مؤسس هنرستان «مدرسه صنایع مستظرفه»، که نقاشیهای بیبدیل وی شهره عام و خاص است. غفاری پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در کاشان بههمراه برادر بزرگترش به تهران آمد و در دارالفنون در رشته نقاشی ادامه تحصیل داد. پس از گذشت سه سال از تحصیل وی در دارالفنون، هنگامی که ناصرالدینشاه از این مدرسه بازدید میکرد، کار او را پسندید و او را به دربار فراخواند. درباره اهمیت و جایگاه کمالالملک در نقاشی سخن بسیار گفتهاند، با این همه نگاهی به نقاشیهای او نشان میدهد که فعالیت هنری او توانسته پایانبخش جریان دویستساله تلفیق سنتهای ایرانی و اروپایی باشد که امروز بخش عمدهای از این آثار در موزه کاخ گلستان و دیگر موزههای جهان قرار دارد.
غلامحسین رهنما: در میان چهرههای بهشدت هنری، ادبی و فرهنگی فارغالتحصیل دارالفنون، چهرههایی را هم میتوان سراغ گرفت که به شاخههای محض علوم رفتند. در میان این چهرهها اما نام غلامحسین رهنما با بیش از ٥٠ کتاب تألیفی در زمینه ریاضیات بیش از دیگران آشناست. او آثاری چون «هیأت»، «هندسه فضایی چشمنمای هندسی»، «هندسه مسطحه» و «فیزیک» را به رشته تحریر درآورده که حتی امروز هم میتوان نشان آن را در دانش تازه ریاضیات دانشکدههای کشور دید. وی پس از آنکه دارالفنون را به اتمامرساند مدتها نزد استاد عبدالغفار نجمالدوله معلومات خود را در رشته ریاضی و نجوم تکمیل کرد و به معلمی ریاضیات در دارالمعلمین برگزیده شد و سالیان دراز در آنجا تدریس میکرد. در سال ۱۳۰۵ ش مجمع نجومی آکادمی علوم فرانسه او را به عضویت دایمی پذیرفت. رهنما حدود ٤٥سال در مدارس عالی و دانشگاه تهران به تدریس علوم ریاضی و هیأت اشتغال داشت.