بانکها و بانکداری محل رانت و فساد نشوند
آقاي فلاح، شما يك صنعتگر شناخته شده هستيد و سابقه مديريت صنعتي را نيز در كارنامه خود داريد. به نظر شما چه اتفاقي افتاده است كه با وجود كاهش نرخ تورمو رسيدن آن به نزديك ۱۰ درصد هنوز بهره بانكي ۵/۲ برابر رقم تورم اعلامي باقي مانده است؟ آيا صنعتگران ناگزيرند در شرايط موجود از بانكها با نرخ سودهاي بالا وام بگيرند؟
پيش از پاسخ به اين پرسش به سابقه بانكداري پس از انقلاب بپردازيم. متاسفانه پس از انقلاب اسلامي به دليل وجود شرايط خاص همچنين تجربه ناكافي در برپايي بانكداري بدون ربا، نظام بانكداري ايران كج بنا نهاده شد و كج بالا رفت تا به اينجا رسيدهايم كه مسايل آن حل نميشود. تا روزي كه بانكداري ايران دور از واقعيتهاي جهان و ايران حركت كند و تصميمهايي اتخاذ شود كه با حقيقتهاي جامعه تضاد و ناسازگاري دارد اين كژروي ادامه پيدا ميكند. واقعيت تلخ جامعه اقتصادي ايران اين است كه از هر پديدهاي ماكت آن را درست ميكنيم و شكل را ميگيريم و ماهيت آن را رها ميكنيم.
آيا اين ماكت سازي به مسايل اقتصادي مرتبط ميشود يا اينكه مسايل و پديدههاي ديگر را نيز شامل ميشود؟
ببينيد آنچه من درك ميكنم اين است كه گرفتن شكل پديدهها و قلب ماهيت كردن آنها در همه مسايل كم و بيش وجود دارد. آيا الان ميتوانيم بگوييم دموكراسي اقتصادي واقعي در ايران وجود دارد؟ آيا بانكهاي ايراني مشكل نيستند. تعريفهايي كه ما داريم ممكن است در اقتصاد با واقعيتها سازگار نباشد و اين اداره امور را سخت ميكند. آيا اين مساله كه بانكها را ناچار ميكنيم كه از پولهاي مردم و سپردههاي مشتريان قرضالحسنه بدهند با جامعه صنعتي سازگار است يا اينكه يك رفتار سنتي را به يك پديده صنعتي و مدرن تحميل كردهايم. تامين مالي بنگاههاي اقتصادي از طريق محلهاي سرمايهگذاري كه يكي از آنها بانكها هستند يك پديده مدرن است و نميتوان اين پديده مدرن را از ساختار و ماهيت آن جدا كرد و فقط شكل آن را حفظ كرد. براي اينكه بتوانم حرف خود را روشنتر بزنم به موضوع پاسخگويي مديران از جمله مديران دولتي و مديران بانكها اشاره ميكنم. در جامعههاي مدرن رسانهها ابزاري كارساز و نيرومند براي پاسخگو كردن مسوولان هستند و اگر روزي رسانهاي خبري، تحليلي و يا گزارشي از تخلف يا ناكارآمدي بنگاهها و بانكها به مردم عرضه كنند به سرعت موثر واقع ميشود و مديران كه رفتار خود را اصلاح ميكنند و اين اصلاح را به اطلاع افكار عمومي ميرسانند اما در ايران امروز چنين چيزي ديده نميشود. در روزنامهها صدها انتقاد از نظام بانكي ميشود اما دريغ از موثر واقع شدن و اينكه تغيير رفتاري را شاهد باشيم.
اگر ممكن است بحث خود را با توجه به نكات دقيقي كه بيان كرديد به موضوع تنگناي اعتباري و بانكداري ناكارآمد ربط دهيم و نظرتان را جويا شويم.
آنچه درباره غيرپاسخگو شدن و غيرحساس شدن مديران گفتم به بانكها برميگردد. الان اخبار، گزارش و تحليلهاي پرشماري در رسانهها درج ميشود كه بانكهاي ايران به ورشكسته شدن نزديك شدهاند اما خبري از پاسخگويي نيست و در مقابل ميبينيم كه بانكها رفتارشان با اين تحليلها قابل انطباق نيست، مثالي ميزنم. دوستي كه به تازگي از خارج آمده بود بامشاهده شعبههاي بانكهاي گوناگون در خيابان مقدس اردبيلي كه ۱۹ بانك مجلل را در آن شاهد بود، ميگفت چگونه است كه بانكها ميتوانند اين ساختمانهاي گرانقيمت را بنا كنند؟ پاسخ من اين بود كه برخي از مديران بانكها دنبال كسب و كار خودشان هستند و از ساخت و ساز و خريد و فروش و اجاره ملكهاي گران در مناطق لوكس تهران سود ميبرند و من مطمئن هستم سودي كه بانك خاصي از ساخت و خريد در يك منطقه گرانقيمت به دست ميآورد به اندازه پرداخت اجاره ملك نيز نيست. اما اين كارها با هدف افزايش صوري درآمدهاست و آنها به طور دلخواه قيمت املاك خود را بالا برده و در داراييهاي خود ارقام بزرگي ثبت ميكنند در حالي كه قيمت ملك در تهران تثبيت شده است. آنچه كه پيش از اين در اينجا مطرح شد كه بانكها فاقد شفافيت هستند آشكار ميشود و ترفندهايي زده ميشود تا دخل و خرج بانكها سود نشان دهد.
پرسش اصلي ما اين بود كه آيا صنعتگران ايراني ناگزيرند كه براي دريافت منابع بانكي زير بار نرخهاي سود بسيار فراتر از نرخ تورم بروند؟
همانطور كه پيش از اين يادآور شدم گرفتن شكل يك فعاليت و خالي كردن محتواي آن عمومي شده است. برخي صنعتگران اصيل كه كار خود را با امانت، دقت و عشق به پيشرفت جامعه انجام ميدهند و از رانت دوري ميكنند اما متاسفانه ديدهايم كه صنعتگراني هستند كه شكل فعاليت صنعتي را درميآورند و منابع بانكي را به اسم صنعت ميگيرند اما در محلهاي ديگر سرمايهگذاري ميكنند. البته ناگزيري هم وجود دارد. برخي صنعتگران براي تكميل زنجيره توليد، برخي براي برپا نگه داشتن بنگاه تا رسيدن به روزهاي خوب و برخي نيز از سر ناگزيريهاي ديگر ناچارند وام و اعتبارات گران بگيرند.
آيا چشماندازي وجود دارد كه بانكداري ايران از روزگار ناخوش امروز دور شود؟
آنچه من استنباط ميكنم اين است كه بانكداري موجود از شرايط اقتصاد كلان تبعيت ميكند كه اين اقتصاد با مسايل سياسي داخلي و بينالمللي و منطقهاي مشكل پيدا كرده است. به نظرم اگر روزي مسايل ايران با منطقه و جهان حل شود كارهايمان از پيچيدگي دور شده و آسانتر خواهد شد. الان در منطقه با طالبان، داعش، عربستان و حتي تركيه مشكل داريم و اين كار اقتصاد را سخت ميكند. از طرف ديگر شرايط سياست داخلي نيز به گونهاي است كه بانك مركزي براي دوري از اتهام ناگزير به اعمال سياستهاي سختگيرانه شده است كه اميدوارم اين تنگناها به زودي برطرف شود.
آقاي فلاح يادمان هست كه در سالهايي وقتي بانكها به بخش خصوصي اعتبار كافي نميدادند بازرگانان يا صنعتگران با رايزني درون فعاليتي خود بانكهاي خاص خودشان را تاسيس ميكردند. آيا اين روش ميتواند به كار گرفته شود و به عنوان بخشي از راهحل محسوب شود؟
به نظرم نميرسد كه اين كار بتواند كاميابي به بار آورد. ايران الان ظرفي دارد كه معيوب است و اين ظرف فاسد و ناكارآمد و رانتي شده است. نظام بانكي ايران متاسفانه فسادآفرين و رانتزا شده است و افراد و گروهها اگر بخواهند بانكي تاسيس كنند نيز بايد در همين چارچوب فعاليت كنند كه سخت ميشود. اين فساد و رانت موجب ميشود كه حتي بانكهاي خارجي در صورت تمايل به ايران نيايند زيرا آنها نيز بايد فريب را در دستور كارشان قرار دهند. بانكهاي ايران بر پايههاي معيوب ساخته شدهاند و كار بايد از پايه درست شود. اما اينكه چه بايدكرد؟ چند راه به نظرم ميرسد: راهحل اول اين است كه از رفتارهاي شكلگرايانه اجتناب كنيم و آنچه كه دنياي مدرن در بانكداري به آن رسيده است را در دستور كار قرار دهيم. براي عبور از شرايط امروز ميتوان از تجربههاي جهاني هم استفاده كرد و اين كاري است كه ما بايد انجام دهيم و متاسفانه انجام نميدهيم. راهحل بعد اين است كه نگاهمان را فقط از روي بانكها برداريم و به بيرون از بانكها نگاه كنيم. بخشي از قدرت اثرگذاري برمشكل ايجاد شده بيرون از بانكهاست و بايد به بانك مركزي اقتدار دهيم كه بتواند با آن قدرتها چانهزني كند. دولت ايران موظف است كه روابط خارجي كشور را به گونهاي سامان دهد كه اقتصاد ايران و اقتصاد بانكها از شرايط سخت عبور كنند. تنظيم مناسبات با جهان خارج براي ايران يك افسانه شده است. تا روزي كه اين مساله حل نشود شايد نتوانيم در حل مشكل فقط در حوزه بانكي به جايي برسيم.
به نظر ميرسد همان طور كه در اين ميزگرد اشاره شد براي حل معضل بانكها و جلوگيري از تكرار آن بايد آزادسازي به مثابه راهحل نهايي در دستور كار باشد.
اقتصادي كه در آن آزادسازي نباشد هيچ گاه پا نميگيرد. اين آزادسازي پيششرطهايي ميخواهد. صحبتي كه وزير نفت چند روز پيش كرد شايد به دل خيليها نشست اينكه چه دليلي دارد همه پمپبنزينهاي كشور به يك نرخ سرويس ارايه دهند؟ اول بايد آزادسازي صورت گيرد، بعد شفافسازي. ما هم شفافيت را به گونهاي حذف كردهايم. بانك با تسهيلات شريك است كه در تمام دنيا داراييهاي شركت از دو محل تامين ميشود: ۱) سرمايه سهامداران، ۲) محل تسهيلات. در امريكا با ۳ درصد قرض ميدهند و تا ۱۵ درصد هم ميرسد ولي در اينجا به همه مشتريان با يك نرخ قرض ميدهيم. چه خوشحساب باشد و چه بدحساب.
بانك بايد نرخ سود را بالاتر يا پايينتر ببرد و اگر بانكي بخواهد سود بيشتر بدهد، اسم رقابت ناسالم را ميگيرد و جلو كارش گرفته ميشود و اين به دليل ضعف ماست و اين مسائل بايد ريشهاي حل شود و براي اين كار بايد آزادسازي و شفافسازي صورت گيرد. در تمام دنيا داراييهاي شركت از دو محل تامين ميشود. يكي از محل سرمايه آورده سهامداران و ديگري از محل تسهيلات است و يك درصدي دارند و اين ترازنامه اگر بخواهد حفظ شود هميشه اين بدهي وجود خواهد داشت و اين طرز فكر بايد كلا برداشته شود. بانك كار بانكداري بكند، شركت سرمايهگذاري هم كار خودش را بكند، اين دو تا را تداخل دادهايم و تمام اين چيزهايي كه ما به بانكها ميگوييم كه بايد انجام دهند اكثرا عقود شركتهاي سرمايهگذاري است. مثلا كارهاي شركت ليزينگ را ما آورديم در بانك. بانك كارش اين است كه تجهيز منابع كند و منابع خود را دراختيار گيرد بايد حاشيه حداقلي داشته باشد. در امريكا خيلي بيشتر از ما قرضالحسنه وجود دارد ولي بانك نميدهد، موسسات خاص خودش هست كه اين كار را ميكنند و اين نيكوكاري دستوري است و انگار ما ميخواهيم كه در خارج نشان بدهيم كه ما اين جوري هستيم مثلا الان در انگليس ما بانكداري اسلامي داريم كه اين بانكداري را ما در ايران نداريم. بانكداري اسلامي مفهوم دارد. اين بانكها روي يك نفر سرمايهگذاري ميكند در آن شركت مثلا شركتي كه در حال ورشكستگي است و با آن شركت شريك ميشود و در سود آن شركت يا ضرر آن شركت سهيم ميشود و در آن بحران هم حتي سود ميكنند براي اين كه تعداد وامهايشان كوچك است و قابل نظارت است. ولي ما نميتوانيم در ايران مثلا ۱۰ ميليون تومان به كسي بدهيم و بعد برايش يك حسابرس هم بگذاريم كه ببينيم در آن كار دارد از پول استفاده ميكند يا نه! ناچاريم بگوييم كه ما كاري نداريم كه چه ميكنند آخر سر به من ۲۵ درصد سود بدهد يه روز هم دير بدهي ۶ درصد جريمه بده. اين است كه ما اساس بانكداري سنتي را ريخيتم به هم و اين بانكداري كه ايجاد كرديم خلاف بانكداري متعادل است و اين بايد حل شود و تا حل نشود ما چيزي را به دست نميآوريم. متاسفانه هر روز هم داريم جشن ميگيريم و چند روز پيش ميگفتند كه ما تنها كشوري هستيم كه بانكداري بدون ربا داريم. ولي ما در واقع تنها كشوري هستيم كه داريم يك كلاه سر خودمان و دنيا ميگذاريم. تفاوت سپرده را بيشتر از تمام كشورها ميدهيم اسمش سودده ولي در كشورهاي ديگر كه كمتر هم هست اسمش را ميگذاريم ربا، ولي اين درست نيست و الان مرابحهاي كه درست كردن ۳ تا ۴ بالاتر از نرخهاي متعارف است. در حقيقت يك كارمزد هم بانك بايد بگيرد و فقط اسمش را عوض ميكنند و يك فرمول درست ميكنند و مجوز شرعياش را هم ميگيرند ولي اون كسي كه مجوز ميدهد نميداند چه بلايي قراره سر مردم بيايد.