یک عمر کلنجار رفتیم،ما و شما پیر شده ایم آقای مایلی کهن!
وقتی داد و بیداد می کرد من به جایش می ترسیدم. وقتی با صفایی فراهانی تا مرز دست به یقه شدن پیش رفت من از خجالت آب شدم. از مهدی تاج و سردار آجورلو بپرسید آقای مایلی کهن که آن روز چه افتضاحی در سازمان لیگ شد.
خواستم با شرح این احوالات بگویم حال شما را درک می کنم. عمری است که این وسط افتاده ایم. یک سمت شما و همفکران شما آقای مایلی کهن؛ سمت دیگر افرادی که خود را در فوتبال ایران، پیشرو و مترقی می دانند.
این بحث ها به فرجام نرسیده. فقط شما را خسته تر و پیرتر کرده. وقتی به آن دو جوان خبرنگار می گویید شما جای پسران من هستید من می فهمم که راست می گویید. در موسیقی صدای شما ساز مشکوکی شنیده نمی شود.
شما انسان خوبی هستید آقای مایلی کهن،فقط نمی دانم چرا در این بحث آخر، این قدر تندرو شده اید. شما مقابل چه کسی قرار می گیرد؟ کارلوس کروش؟
به هر دلیل مردم وجاهت او را باور دارند. در باورهای آنها هم با این انتقادها و ظاهرا دلسوزی ها تغییری ایجاد نمی شود.
آنچه شما می گویید حتی اگر بخش هایی از آن درست باشد آن قدر با زبان تند و برنده بیان می شود که باور عمومی را تحریک نمی کند.
همه آنچه شما در نقض عملکرد کروش می گویید بابت چیست آقای مایلی کهن؟ برای بیداری جامعه و روشن شدن ذهن افکار عمومی. درست است؟ اما این اتفاق رخ نمی دهد؛
چون در ادبیات امروز آنچه شما بر زبان می آورید تند است. تندی که گاهی وقتها به بی منطق بودن می خورد. در این تندروی بعضی ها حس می کنند شاید ملغمه ای از حسادت نیز در آن دخیل شده باشد؛
این حس دلسوزی را در این آشفته بازار باید جوری دیگری به مردم انتقال داد آقای مایلی کهن؛ در غیر این صورت هر چقدر بیشتر جلو بروید این شما هستید که بیشتر متضرر می شوید و گوش شنوا پیدا نمی کنید.
همه با هم پیر شده ایم آقای مایلی کهن. همه با هم خسته ایم. این خستگی ها و پژمردگی های دلی و ذهنی را بیشتر نکنیم.